گنجور

پروین اعتصامی » دیوان اشعار » مثنویات، تمثیلات و مقطعات » بی پدر

 

به سر خاک پدر، دخترکیصورت و سینه بناخن میخست
که نه پیوند و نه مادر دارمکاش روحم به پدر می‌پیوست
گریه‌ام بهر پدر نیست که اومرد و از رنج تهیدستی رست
زان کنم گریه که اندریم بختدام بر هر طرف انداخت گسست
شصت سال آفت این دریا دیدهیچ ماهیش نیفتاد به شست
پدرم مرد ز بی داروئیوندرین کوی، سه داروگر […]


متن کامل شعر را ببینید ...

پروین اعتصامی
 

خاقانی » دیوان اشعار » قطعات » شمارهٔ ۲۲ - در هجو شهر زوری

 

سیزده جنس نهاده است نبیکه همه مسخ شدند و همه هست
ز آن یکی خرس که بد خنثی طبعدیگری پیل که شد فسق پرست
من خری دیدم کو مسخ نبودخوک شد چون ز خری کردن جست
بود اول خر و آخر شد خوکچون به بنگاه خسان دل دربست
سفله‌ای بود سفیهی شد دونپشه‌ای آمد و شد پیلی مست
بتر خلق […]


متن کامل شعر را ببینید ...

خاقانی
 

خاقانی » دیوان اشعار » قطعات » شمارهٔ ۳۶

 

حوری از کوفه به کوری ز عجمدم همی داد و حریفی می‌جست
گفتم ای کور دم حور مخورکو حریف تو به بوی زر توست
هان و هان تا ز خری دم نخوریور خوری این مثلش گوی نخست
که خری را به عروسی خواندندخر بخندید و شد از قهقهه سست
گفت من رقص ندانم به سزامطربی نیز ندانم به درست
بهر […]


متن کامل شعر را ببینید ...

خاقانی
 

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۲۷۰

 

ای که روی تو حیات جان است
دیده جایت شده جای آنست
ماه را از رخ چون خورشیدت
در شب چاردهم نقصانست
سخن اندر لب تو دل ببرد
دل چه باشد، سخن اندر جان است
بی لبت هر لب لعلی که گزم
سنگ ریزه به ته دندانست
ناتوانم، که غمت با من کرد
هر چه از جور و جفا بتوانست
سلک در گشت مرا ز […]


متن کامل شعر را ببینید ...

امیرخسرو دهلوی
 

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۲۶۹

 

نرگس مست تو خواب آلوده است
لب لعل تو شراب آلوده است
آگه از ناله من کی گردد
چشم مست تو که خواب آلوده است
خویی کز عارض تو باز شده ست
برگ گل را به گلاب آلوده ست
لب تو در دل من بنشسته ست
نمکی را به کباب آلوده ست
ازتری خواست چکیدن آری
لب تو کز می ناب آلوده ست
سخن تلخ […]


متن کامل شعر را ببینید ...

امیرخسرو دهلوی
 

سلمان ساوجی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۸

 

من خراباتیم و باده پرست
در خرابات مغان، عاشق و مست
گوش، بر زمزمه قول بلی
هوش، غارت زده جام الست
می‌کشندم چون سبو، دوش به دوش
می‌دهندم چو قدح، دست به دست
دیدی آن توبه سنگین مرا؟
که به یک شیشه می چون بشکست؟
رندی و عاشقی و قلاشی
هیچ شک نیست که در ما همه هست
ما […]


متن کامل شعر را ببینید ...

سلمان ساوجی
 

حکیم نزاری » غزلیات » شمارهٔ ۲۵۴

 

مستم امروز چنین مستی ‌مست
که زمن نیستی آمد در هست
گرنه پیوسته چنین باید بود
پس چرا عاشق و مستم پیوست
بر من انکار چرا چون همه‌‌اند
عاشق و شیفته و دوست پرست
محتسب مست و مشنِّع بر من
که دگر باره فلان توبه شکست
ای مسلمانان از بهر خدای
کیست کو نیست چو من عاشق و مست
هیچ کس نیست در آفاق که […]


متن کامل شعر را ببینید ...

حکیم نزاری
 

کمال‌الدین اسماعیل » قصاید » شمارهٔ ۱۳ - وله ایضاً

 

ای که نه شقّۀ چرخ اطلس
بارگاهی ز سرا پردۀ تست
بهر شاگردی فرّاشات
بسته جوزا کمر خدمت چست
ماهرویان پس پردۀ غیب
کرده با نوک یراعت دل سست
پای چرخ آبله گشت از انجم
چونکه با عزم تو همراهی جست
ابر از آن روز که دست تو بدید
در سخادست ز دریای بشست
خصم را مهر گیاه در تو
در تن ریش بناکام برست
بر تو […]


متن کامل شعر را ببینید ...

کمال‌الدین اسماعیل