گنجور

حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۲۳

 

مطرب عشق عجب ساز و نوایی داردنقش هر نغمه که زد راه به جایی دارد
عالم از ناله عشاق مبادا خالیکه خوش آهنگ و فرح بخش هوایی دارد
پیر دردی کش ما گر چه ندارد زر و زورخوش عطابخش و خطاپوش خدایی دارد
محترم دار دلم کاین مگس قندپرستتا هواخواه تو شد فر همایی دارد
از عدالت نبود دور […]


متن کامل شعر را ببینید ...

حافظ
 

پروین اعتصامی » دیوان اشعار » مثنویات، تمثیلات و مقطعات » نکته‌ای چند

 

هر که با پاکدلان، صبح و مسائی دارددلش از پرتو اسرار، صفائی دارد
زهد با نیت پاک است، نه با جامهٔ پاکای بس آلوده، که پاکیزه ردائی دارد
شمع خندید به هر بزم، از آن معنی سوختخنده، بیچاره ندانست که جائی دارد
سوی بتخانه مرو، پند برهمن مشنوبت پرستی مکن، این ملک خدائی دارد
هیزم سوخته، شمع ره و […]


متن کامل شعر را ببینید ...

پروین اعتصامی
 

صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۳۲۲

 

ذره ام چشم به خورشید لقایی دارد
استخوانم سر پیوند همایی دارد
منزل ماست که چون ریگ روان ناپیداست
ور نه هر قافله ای راه به جایی دارد
درد درمان طلبیهاست که بی درمان است
ور نه هر درد که دیدیم دوایی دارد
بحر اگر بر صدف گوهر خود می نازد
دامن بادیه هم آبله پایی دارد
کشش دل به خرابات مرا راهنماست
خانه […]


متن کامل شعر را ببینید ...

صائب تبریزی
 

صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۳۲۳

 

جام می چهره اندیشه نمایی دارد
سینه درد کشان طرفه صفایی دارد
دل بیدرد ندارد خبر از پیکانش
ور نه این بیضه فولاد همایی دارد
دلگشاتر ز تماشای بناگوش تو نیست
صبح هر چند دم عقده گشایی دارد
مستی از گل نکند مرغ چمن را غافل
ناله بیخبران راه به جایی دارد
در گلوی جرسش ناله خونین گره است
کاروانی که ز پی آبله […]


متن کامل شعر را ببینید ...

صائب تبریزی
 

صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۳۲۴

 

دل آگاه ز تن فکر رهایی دارد
از رفیقی که گران است جدایی دارد
زاهد ساده دل ما چه قدر مرحوم است
جنت امید ز طاعات ریایی دارد
دل به خط نقل مکان کرد ازان حلقه زلف
می توان یافت که انداز رهایی دارد
دل به مطلب ز نگاه غلط انداز رسید
این هدف طالعی از تیر هوایی دارد
گل که از برگ […]


متن کامل شعر را ببینید ...

صائب تبریزی
 

حزین لاهیجی » غزلیات ناتمام » شمارهٔ ۱۳۶

 

تپش سینهٔ ما، بانگ درایی دارد
جادهٔ نالهٔ ما راه به جایی دارد
فیضی از میکدهٔ چشم تو برده ست مگر
جام آیینه، می هوش ربایی دارد
زیر تیغ تو به من دولت جاوید رسید
سایه گویا به سرم، بال همایی دارد
طبع وحشی سخنان، می رمد از هر طرفی
فهم هر مصرع ما، فکر جدایی دارد


متن کامل شعر را ببینید ...

حزین لاهیجی