گنجور

اشعار مشابه

 

مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۲۹۱

 

توبه من درست نیست خموش

من بی‌توبه را به کس مفروش

بنده عیب ناک را بمران

رحمت خویش را از او بمپوش

تو سمیع ضمیر و فکری و ما

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

جلال الدین محمد مولوی
 

سعدی » مواعظ » قطعات » شمارهٔ ۱۵۲

 

ای که دانش به مردم آموزی

آنچه گویی به خلق خود بنیوش

خویشتن را علاج می‌نکنی

باری از عیب دیگران خاموش

محتسب کون برهنه در بازار

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

سعدی شیرازی
 

سعدی » مواعظ » قطعات » شمارهٔ ۱۵۳

 

دوش مرغی به صبح می‌نالید

عقل و صبرم ببرد و طاقت و هوش

یکی از دوستان مخلص را

مگر آواز من رسید به گوش

گفت باور نداشتم که تو را

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

سعدی شیرازی
 

عطار » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۳۶

 

آخر ای صوفی مرقع پوش

لاف تقوی مزن ورع مفروش

خرقهٔ مخرقه ز تن برکن

دلق ازرق مرائیانه مپوش

از کف ساقیان روحانی

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

عطار نیشابوری
 

سنایی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۰۵

 

چون نهی زلف تافته بر گوش

چون نهی جعد بافته بر دوش

از دل من رمیده گردد صبر

وز تن من پریده گردد هوش

نه عجب گر خروش من بفزود

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

سنایی غزنوی
 

خاقانی » دیوان اشعار » قطعات » شمارهٔ ۲۱۴

 

ای خداوند بنده خاقانی

عذر خواه است عذر او بنیوش

آنچه خود می‌کنی ز فضل مگوی

و آنچه او می‌کند ز جرم بپوش

هر دو فرموش کن که مرد کریم

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

خاقانی شروانی
 

انوری » دیوان اشعار » مقطعات » شمارهٔ ۲۹۸

 

ای کریمی که از سخاوت تو

روید از سنگ خاره مرزنگوش

تا جهان اسب دولتت زین کرد

چرخ را هست غاشیه بر دوش

آنکه او تای خدمتت نزند

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

انوری ابیوردی
 

رهی معیری » چند تغزل » باده فروش

 

بنگر آن ماه روی باده فروش

غیرت آفتاب و غارت هوش

جام سیمین نهاده بر کف دست

زلف زرین فکنده بر سر دوش

غمزه اش راه دل زند که بیا

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

رهی معیری
 

قاآنی » قطعات » شمارهٔ ۸۲

 

هرکرا حسن اعتقادی هست

عذر منکر نمی کند خاموش

این مسلم بودکه خسرو را

عیب شیرین نمی‌رود درگوش


متن کامل شعر را ببینید ...

قاآنی
 

شاه نعمت‌الله ولی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۹۴۰

 

زهد بگذار و خرقه را بفروش

جام می را بگیر و خوش می نوش

ذوق مستی کسی که دریابد

گرچه عاقل بود شود مدهوش

در خرابات مست می گردم

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

شاه نعمت‌الله ولی
 

شاه نعمت‌الله ولی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۹۴۱

 

در خرابات تا سحرگه دوش

می کشیدم سبوی می بر دوش

شادی روی ساقی سرمست

دوش تا روز بود نوشانوش

بزم عشق است خرقه را بر کن

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

شاه نعمت‌الله ولی
 

مسعود سعد سلمان » دیوان اشعار » مقطعات » شمارهٔ ۷۳ - توصیف پیل

 

عجب از دیو پیکری کاو را

دولت آورد نام کرد سروش

خاره خو جثه ایست خاره بدن

خیره کش هیکلی است خیری پوش

قالبی باد خیز خاک آرام

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

مسعود سعد سلمان
 

مسعود سعد سلمان » دیوان اشعار » مقطعات » شمارهٔ ۷۵ - یک زمان در بهشت

 

یک زمان در بهشت بودم دوش

نوش کردم ز گفته های تو نوش

گر نبودم برسم معذورم

در جمال تو بسته بودم هوش

گاه بودم به مدحتت گویا

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

مسعود سعد سلمان
 

جامی » دیوان اشعار » واسطة العقد » قطعات » شمارهٔ ۷

 

هرچه خواهی بگویی ای خواجه

بکن اندیشه اول از سر هوش

گر بود خیر سامع و قایل

بگشا لب وگر نه باش خموش


متن کامل شعر را ببینید ...

جامی