گنجور

 
مسعود سعد سلمان

یک زمان در بهشت بودم دوش

نوش کردم ز گفته های تو نوش

گر نبودم برسم معذورم

در جمال تو بسته بودم هوش

گاه بودم به مدحتت گویا

گاه بودم ز حشمتت خاموش

گاه چون بحر طبعم اندر موج

گه چو خورشید ذاتم اندر جوش

ای فلک رأی مهتری که تو را

نام پیغمبر است و طبع سروش

هر چه اقبال بدهدت بستان

وآنچه دولت بگویدت بنیوش

آمدی دی تو از پی کاری

بنده ام گشته حلقه اندر گوش

قدم من همی ببوسد فخر

تا گرفتی مرا تو در آغوش

من نیابم چو تو یقین گشتم

تو نیابی چو من مرا مفروش

دوش دیدم سلامت و شادی

این همه شادی و سلامت دوش

تا همی لاله باشد و باده

روی باده ببین و باده بنوش

همچو باده به طبع لهوانگیز

همچو لاله لباس شادی پوش

رأی عالی رضای تو جسته ست

تو به جان در رضای عالی کوش

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
کسایی

آن جهان را بدین جهان مفروش

گر سخندانی این سخن بنیوش

پیری آغوش بازکرده فراخ

تو همی گوش با شکافهٔ غوش

مسعود سعد سلمان

عجب از دیو پیکری کاو را

دولت آورد نام کرد سروش

خاره خو جثه ایست خاره بدن

خیره کش هیکلی است خیری پوش

قالبی باد خیز خاک آرام

[...]

سنایی

چون نهی زلف تافته بر گوش

چون نهی جعد بافته بر دوش

از دل من رمیده گردد صبر

وز تن من پریده گردد هوش

نه عجب گر خروش من بفزود

[...]

مشاهدهٔ بیش از ۵۰ مورد هم آهنگ دیگر از سنایی
انوری

ای کریمی که از سخاوت تو

روید از سنگ خاره مرزنگوش

تا جهان اسب دولتت زین کرد

چرخ را هست غاشیه بر دوش

آنکه او تای خدمتت نزند

[...]

حمیدالدین بلخی

رفتم و بارِ منّتت بر دوش

حلقه ای حقّ نعمتت در گوش

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه