گنجور

 
سنایی

شبلی آنگه که کرد از خود صید

بود روزی به نزد پیر جُنید

دیده‌ها کرده بر دو رخ چو دو جوی

یا مرادی و یا مرادی گوی

پیر گفتش خموش باش خموش

بر درِ او برو سخن مفروش

در ره او سخن فروشی نیست

در رهش بهتر از خموشی نیست

در رهش رنج نیست آسانیست

بی‌زبانی همه زباندانیست

بگذر از قال و حال پیش آور

قال قیدست زو سبک بگذر

آن کسانی که بستهٔ حالند

برگذشته ز قیل و از قالند

در مناجات بی‌زبانان آی

هرچه خواهی بگو و لب مگشای

بگذر از قال و گفته‌های محال

ذرهٔ صدق بهتر از صد قال

راه تقلید و قید رو بگذار

وز هوسها بجمله دست بدار

گر مراد تو اوست خود داند

پس گر او نیست اینت نستاند

از هوس گفت رخ به دعوی نه

چون جرس بانگ و هیچ معنی نه

مرد معنی سخن ندارد دوست

زانکه بودست مغزها را پوست

از مقلّد مجوی راه صواب

نردبان پایه کی بود مهتاب

هرکه از علم صدق جست ببرد

هرکه از وی دها گزید بمرد

که کند به چو نیست یک حاذق

پیر را فالج و جوان را دِق

نیست یک مرد صادق اندر کار

لیک هستند مدّعی بسیار

علم جُست از درون اهل صواب

همچو در جوی خُرد روشن آب

که به هرجا رسد چو دندانش

بدهد بر مزاج او جانش

زر به طیارکار باید سخت

برگ باشد گواه جان درخت

علم در مغزت و عمل در پوست

همچو نور چراغ و روغن اوست

علم آنجا چو رخ به خلق آرد

مزد دانش به خلق نگذارد

دانش آن خوبتر ز بهر بسیچ

که بدانی که می‌ندانی هیچ

گر برای خداست اندک بس

وز پی مال و جاه اینت هوس

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
عنصری

چون بیامد بوعده بر سامند

آن کنیزک سبک زبام بلند

برسن سوی او فرود آمد

گفتی از جنبشش درود آمد

جان سامند را بلوس گرفت

[...]

مسعود سعد سلمان

چیست آن کاتشش زدوده چو آب

چو گهر روشن و چو لؤلؤ ناب

نیست سیماب و آب و هست درو

صفوت آب و گونه سیماب

نه سطرلاب و خوبی و زشتی

[...]

ابوالفرج رونی

ثقة الملک خاص و خازن شاه

خواجه طاهر علیک عین الله

به قدوم عزیز لوهاور

مصر کرد و ز مصر بیش به جاه

نور او نور یوسف چاهی است

[...]

سنایی

ابتدای سخن به نام خداست

آنکه بی‌مثل و شبه و بی‌همتاست

خالق الخلق و باعث الاموات

عالم الغیب سامع الاصوات

ذات بیچونش را بدایت نیست

[...]

وطواط

الترصیع مع التجنیس

تجنیس تام

تجنیس تاقص

تجنیس الزاید و المزید

تجنیس المرکب

[...]