گنجور

اشعار مشابه

 

مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۱۶۰

 

روی بنما به ما مکن مستور

ای به هفت آسمان چو مه مشهور

ما یکی جمع عاشقان ز هوس

آمدیم از سفر ز راهی دور

ای که در عین جان خود داری

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

جلال الدین محمد مولوی
 

سنایی » دیوان اشعار » قصاید و قطعات » شمارهٔ ۱۰۳ - در صف خانگاه محمد منصور واقع در سرخس که وی در آن داروخانه و کتابخانه برای فقرا و درویشان بنیاد نهاد

 

لب روح الله ست یا دم صور

خانگاه محمد منصور

که ز درس و کتاب و دارو هست

از سه سو دین و جان و تن را سور

زین بنا ایمن از دو چیز سه چیز

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

سنایی غزنوی
 

ناصرخسرو » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۹۵

 

ای کهن گشته در سرای غرور

خورده بسیار سالیان و شهور

چرخ پیموده بر تو عمر دراز

تو گهی مست خفته گه مخمور

شادمانی بدان که‌ت از سلطان

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

ناصرخسرو قبادیانی
 

انوری » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۹۴ - در مدح صاحب ناصرالملة والدین ابوالفتح طاهر

 

ای ز رای تو ملک و دین معمور

شب این روز و ماتم آن سور

حامل حرز نامهٔ امرت

صادر و وارد صبا و دبور

دولت تو چو ذکر تو باقی

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

انوری ابیوردی
 

انوری » دیوان اشعار » مقطعات » شمارهٔ ۲۸۰ - در اشتیاق

 

به خدایی که از مشیت او

رنج رنجور و شادی مسرور

که مرا در همه جهان جانیست

وان ز حرمان خدمتت رنجور


متن کامل شعر را ببینید ...

انوری ابیوردی
 

اوحدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۹۹

 

همه عالم پرست ازین منظور

همه آفاق را گرفت این نور

حاصل شهر عاشقان سریست

گرد بر گرد آن هزاران سور

گر چه پر آفتاب گشت این شهر

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

اوحدی مراغه‌ای
 

خواجوی کرمانی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۰۴

 

بوستان جنتست و سروم حور

تیره شب ظلمتست و ما هم نور

آب در پیش و ما چنین تشنه

باده در جام و ما چنین مخمور

دلبر از ما جدا و دل بر او

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

خواجوی کرمانی
 

هاتف اصفهانی » دیوان اشعار » ماده تاریخ‌ها » شمارهٔ ۴

 

خان والا گهر محمدخان

که ازو بود ملک و دین معمور

آن‌که چون او نزاد فرزندی

مادر دهر در مرور دهور

آن‌که در روزگار معدلتش

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

هاتف اصفهانی
 

سلمان ساوجی » دیوان اشعار » قطعات » قطعه شمارهٔ ۱۰۵

 

آنکه از کبر، یک وجب می‌دید

از سر خویش تا به افسر هور

وانکه می‌گفت شیر معرکه‌ام

دولت شاه ساخت او را کور

قوت الظهر پشت او شکست

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

سلمان ساوجی
 

قاآنی » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۱۷۹ - د‌ر مدح شجاع‌لسلطنه حسنعلی میرزا

 

حبذا از هوای نیشابور

که بود مایهٔ نشاط و سرور

صبح او اصل نزهتست و صفا

شام او فرع عشرتست و حبور

از پی انقطاع نسل محن

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

قاآنی
 

شاه نعمت‌الله ولی » قطعات » قطعهٔ شمارهٔ ۷۸

 

التفاتی به غیر او نکنی

گر چه باشد بهشت و حور و قصور

این سخن را ز من قبول کنی

گر نمازی گزاردی به حضور


متن کامل شعر را ببینید ...

شاه نعمت‌الله ولی
 

سیف فرغانی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۲۸۵

 

ای چو خورشید چشمه یی از نور

پرتو تو مباد از من دور

دوست راچون بود شکیب از دوست

چشم را کی بود ملال از نور

دو جهانش نیاید اندر چشم

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

سیف فرغانی
 

مسعود سعد سلمان » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۱۵۲ - در مدح ابونصر منصور

 

مملکت را به نصرت منصور

روزگاری پدید شد مشهور

عارض ملک پادشا که ازوست

رایت او چو نام او منصور

نور عدلش زمانه را سایه ست

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

مسعود سعد سلمان
 

وطواط » قصاید » شمارهٔ ۱۰۳ - در مدح اتسز

 

ای بتو رایت هدی منصور

وی مقامات ملک تو مشهور

در جهان حکم های تو نافذ

در هدی سعی های تو مشکور

خرمی را هوای تو توقیع

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

رشیدالدین وطواط
 

امیر معزی » قصاید » شمارهٔ ۲۵۲

 

ای امیر مظفر منصور

ای چو خورشید در جهان مبثبهور

تاج دینی و دین ز دولت تو

هست روشن چنانکه چشم از نور

هست بوالفضل کنیت تو به حق

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

امیر معزی نیشابوری
 

کمال‌الدین اسماعیل » قطعات » شمارهٔ ۲۰۹ - وله ایضا

 

دختران سخن که دارمشان

در نهان خانۀ دماغ بزور

از طریق مثل به چشم خرد

نور بینائیست و دیدۀ کور

گر برمشان بنزد این مردم

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

کمال‌الدین اسماعیل
 

شمس مغربی » غزلیات » شمارهٔ ۹۲

 

ایجمال تو در جهان مشهور

لیکن از چشم انس و جان مستور

نور رویت بدید ها نزدیک

لیکن از دیدنش نظر ها دور

غیر گرمی کجا کند ادراک

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

شمس مغربی
 

ابوالفرج رونی » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۳۶ - در مدح سلطان مسعود ابراهیم غزنوی و صفت قصری از قصوروی

 

این بهار طرب نهال سرور

که به فرمان شاه شد معمور

روضه عشر تست و بیضه لهو

موقف رامش است و موضع سور

آب او آب زمزم و کوثر

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

ابوالفرج رونی
 

ابوالفرج رونی » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۳۸ - در مدح منصور سعید

 

ای سرافراز عالم ای منصور

وی به صدر تو اختلاف صدور

ای به‌قدر آسمانِ قایم‌ذات

ای به رای آفتاب زاید نور

روزگاری وز تو دشمن و دوست

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

ابوالفرج رونی
 

طبیب اصفهانی » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۷ - در مدح امام المتقین امیرالمؤمنین علی علیه السلام فرماید

 

درگهت را که هست غیر طور

اینک اینک رسیدم از ره دور

روزگاری گذشت کز حسرت

خورده ام خون چو عاشقان صبور

من مهجور و بس جفای فراق

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

طبیب اصفهانی
 

[۱] [۲]