گنجور

شعرهای با وزن «فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)» و حروف قافیهٔ «یم» - صفحهٔ ۱

 

حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۶۷

 

فتوی پیر مغان دارم و قولیست قدیم

که حرام است می آن جا که نه یار است ندیم

چاک خواهم زدن این دلق ریایی چه کنم

روح را صحبت ناجنس عذابیست الیم

تا مگر جرعه فشاند لب جانان بر من

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

حافظ شیرازی
 

سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل ۴۳۱

 

امشب آن نیست که در خواب رود چشم ندیم

خواب در روضه رضوان نکند اهل نعیم

خاک را زنده کند تربیت باد بهار

سنگ باشد که دلش زنده نگردد به نسیم

بوی پیراهن گم کرده خود می‌شنوم

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

سعدی شیرازی
 

سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل ۴۳۲

 

ما دگر کس نگرفتیم به جای تو ندیم

الله الله تو فراموش مکن عهد قدیم

هر یک از دایره جمع به راهی رفتند

ما بماندیم و خیال تو به یک جای مقیم

باغبان گر نگشاید در درویش به باغ

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

سعدی شیرازی
 

سنایی » دیوان اشعار » قصاید و قطعات » شمارهٔ ۱۳۲

 

دی بدان رستهٔ صرافان من بر در تیم

پسری دیدم تابنده‌تر از در یتیم

زین سیه چشمی جادو صنمی طرفه چو ماه

بی‌نظیری که نظیریش نه در هفت اقلیم

با دلم گفتم ای کاشکی این میر بتان

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

سنایی غزنوی
 

ناصرخسرو » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۱۶۹

 

ای دل و هوش و خرد داده به شیطان رجیم

روی بر تافته از رحمت رحمان رحیم

دل چون بحر تو در معصیت و نرم چو موم

سنگ خاراست گه معذرت و تنگ چو میم

نتوانی که کنی بر سخن حق تو مقام

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

ناصرخسرو قبادیانی
 

خواجوی کرمانی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۹۸

 

شمع بنشست ز باد سحری خیز ندیم

که ز فردوس نشان می‌دهد انفاس نسیم

گر نباشد گل رخسار تو در باغ بهشت

اهل دلرا نکشد میل به جنات نعیم

برو ای خواجه که صبرم بدوا فرمائی

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

خواجوی کرمانی
 

شهریار » گزیدهٔ غزلیات » غزل شمارهٔ ۹۱ - عهد قدیم

 

چه شد آن عهد قدیم و چه شد آن یار ندیم

خون کند خاطر من خاطره عهد قدیم

چه شدن آن طره پیوند دل و جان که دگر

دل بشکسته عاشق ننوازد به نسیم

آن دل بازتر از دست کریمم یارب

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

شهریار تبریزی
 

بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۳۱۲

 

منم آن نشئهٔ فطرت‌ که خمستان قدیم

دارد از جوهر من سیر دماغ تعظیم

ندمیدم ز بهاری‌ که چمن ساز نفس

صبح ایجاد مرا خنده نماید تعلیم

بیش از آن است در آیینهٔ من مایهٔ نور

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

بیدل دهلوی
 

ملک‌الشعرای بهار » قصاید » شمارهٔ ۱۷۰ - شب پائیز

 

روز بگذشت و شب تیره بگستردادیم

مسند از حجره به ایوان فکن ای نیک‌ندیم

بادهٔ روشن نیک است همه وقت و سماع

ویژه اکنون که شب تیره بگسترد ادیم

گل اگر چند نمانده است فزون‌، لیک هنوز

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

ملک‌الشعرای بهار
 

ملک‌الشعرای بهار » قصاید » شمارهٔ ۱۷۱ - تغزل

 

زلفت از مشگ‌، خط آراید بر صفحهٔ سیم

تا بدان‌، چشم تو را فتنه نماید تعلیم

فتنه‌آموزی مگذار بر آن زلف سیاه

وآن خط مشگین مپسند برآن صفحهٔ سیم

روی تو ماهی سیم است بر او خط چه نهی

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

ملک‌الشعرای بهار
 

صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۶۶۷

 

گر چه با کوه گرانسنگ گناه آمده ایم

لیک چون سنگ نشان بر سر راه آمده ایم

بر سیه کاری ما هر سر مویی است گواه

گر چه خاموش ز اقرار گناه آمده ایم

نیستم از کرم بحر چو عنبر نومید

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

صائب تبریزی
 

حکیم نزاری » غزلیات » شمارهٔ ۹۱۸

 

مست و لایعقل و دردی کش و خم پردازیم

رند و شوریده و دیوانه و شاهد بازیم

شهر بی‌فتنه نباشد زِچو ما شیفتگان

که بتی می‌شکنیم و دگری می‌سازیم

زاهدان را به چه زادند و چه می‌پروردند

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

حکیم نزاری قهستانی
 

ظهیر فاریابی » قصاید » شمارهٔ ۵۷

 

منم امروز و دلی زانده گیتی به دو نیم

بیم آنست هنوزم که به جان باشد بیم

نه مرا مسکن و ماوی،نه مرا خانه و جای

نه مرا مونس و غمخور،نه مرا یارو ندیم

بردلم حسرت اصحاب بلایی ست بزرگ

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

ظهیر فاریابی
 

قدسی مشهدی » غزلیات » شمارهٔ ۳۳۸

 

ما شکست دل خود را ز خدا خواسته‌ایم

وز خدا فرصت دشمن به دعا خواسته‌یم

همه جویند می عشرت و ما زهر ملال

دردسر نیست درین باده که ما خواسته‌ایم

تا برآرند شهان ناله ز ناکامی خویش

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

قدسی مشهدی
 

کمال خجندی » غزلیات » شمارهٔ ۷۵۲

 

صحبت بار بهشتی ست پر از ناز و نعیم

ای خوش آندم که بما آید از آن روضه نسیم

حور چشم سیهش خواند به از نرگس و گفت

نتوان خواند ازین به که سوادیست سقیم

نیست خاک در او خالی از آمد شد اشک

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

کمال خجندی
 

کمال خجندی » غزلیات » شمارهٔ ۷۷۹

 

ما چو قطع نظر از روی نکو نتوانیم

دل به بیهوده بدگوی چرا رنجانیم

محرمی کو که به صاحب غرض از ما گوید

که دگر در حق ما هرچه تو گونی آنیم

زاهد آن به که گذارد به سر خود ما را

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

کمال خجندی
 

کمال خجندی » غزلیات » شمارهٔ ۷۸۶

 

ما لبت را نمک، شوان ملاحت خوانیم

خال مشکین ترا دانه دلها دانیم

در وفاداری و دلدادگی و جانبازی

آنچه گویند در این باره دو صد چندانیم

از جدائی همه دم هست شکایت ما را

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

کمال خجندی
 

همام تبریزی » غزلیات » شمارهٔ ۱۴۸

 

بلبلان را همه شب خواب نیاید زان بیم

که مبادا که برد برگ گلی باد نسیم

شب مهتاب و گل و بلبل سرمست به هم

مجلس آن نیست که در خواب رود چشم ندیم

باد را گر خبر از غیرت بلبل بودی

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

همام تبریزی
 

جامی » دیوان اشعار » فاتحة الشباب » غزلیات » شمارهٔ ۵۸۸

 

خبر مقدم عیسی نفسی داد نسیم

که توان کرد به خاک قدمش جان تسلیم

تا شد آن ماه مسافر ز سر عشرت و ناز

ما به صد حسرت و دردیم درین شهر مقیم

یار را با من دلخسته قدیمی عهدی ست

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

جامی
 

جامی » دیوان اشعار » خاتمة الحیات » غزلیات » شمارهٔ ۲۲۲

 

ای تنت سیم و بر و ساعد و بازو همه سیم

چون زر از مفلسی از سیم توام دل به دو نیم

دزدی از من تن خود چون گذرم پهلویت

من چنین مفلس و از من تو همی دزدی سیم

هست بی ساعد سیمین توام بیم هلاک

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

جامی
 

[۱] [۲]