گنجور

مولوی » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۹۴۸

 

بانگ آید هر زمانی زین رواق آبگونآیت انا بنیناها و انا موسعون
کی شنود این بانگ را بی‌گوش ظاهر دم به دمتایبون العابدون الحامدون السایحون
نردبان حاصل کنید از ذی المعارج بررویدتعرج الروح الیه و الملایک اجمعون
کی تراشد نردبان چرخ نجار خیالساخت معراجش ید کل الینا راجعون
تا تراشیده نگردی تو به تیشه صبر و شکرلایلقیها فرو می […]


متن کامل شعر را ببینید ...

مولوی
 

سنایی » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۱۵۳ - در حکمت و موعظت

 

ای منزه ذات تو «اما یقول الظالمون»گفت علمت جمله را «ما لم تکونوا تعلمون»
چون منزه باشد از هر عیب ذات پاک توجای استغفارشان باشد «و هم یستغفرون»
امر امر تست یارب با پیمبر در نبیگفته‌ای «ان ابرموا امر افانامبرمون»
گوش حس باطنم گر باد اگر نشنوده‌امبا ندایت «ارجعی کل الینا یرجعون»
در ازلمان گفته‌ای «لا تقنطوا من رحمتی»دیگران […]


متن کامل شعر را ببینید ...

سنایی
 

بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۵۵۱

 

انفعال باطن خاموش دارد بوی خون

ریزش صهباست هر جا شیشه می‌گردد نگون

کاملان در خاکساری قدر پیدا می‌کنند

چون عیار رنگ زر کز خام می‌گردد فزون

ایمنی از طینت ناراست نتوان داشت چشم

رفته گیرید اعتماد از خانه‌های بی‌ستون

با مراد نیک و بد یکسان نمی‌گردد فلک

این خم نیلی که دیدی رنگها دارد جنون

سرمه‌سا چشمی ‌دو عالم را به جوش […]


متن کامل شعر را ببینید ...

بیدل دهلوی
 

رشیدالدین وطواط » قصاید » شمارهٔ ۱۶۵ - در مدح ملک اتسز

 

ای غریو کوس تو در گوش بانگ ارغنون
جزع گشت فام از گرد خیلت گنبد فیروزه گون
با سر تیغ تو عمر سرکشان گشته هبا
در کف سهم تو جان گرد نان مانده زبون
در فلک از عمر تو معمور عالمهای جان
بر زمین از تیغ تو موجود دریاهای خون
دست گوهر ببخشد ، زان […]


متن کامل شعر را ببینید ...

رشیدالدین وطواط