خشک لب دل سوختی دریای دین را دهر دون
آسمانت دشت آتش آفتابت طشت خون
این همی پاید به کاوش آن همی جنبد به خون
ای زمینت را خرام ای آسمانت را سکون
در دریای نجف را کردی از بد گوهری
لعل ها الماس پیکر جزع ها یاقوت گون
تا گدائی مالک تیغ و نگین شد ساختی
تاج دولت پای فرسا تخت شوکت سرنگون
می ندانم تا امیران را چه روید در مصاف
خاک سخت افلاک دون ایام خصم اختر زبون
نوعروسان را ندانم تا چه زاید در صروف
روز گریه ره دراز آرام کم انده فزون
کرده ای دیوانگان مطلق ز بند اینت خرد
بسته ای آزادگان در سلسله اینت جنون
سروران از خانه زین نیزها از بار سر
بر زمین و اندر سپهر آن سرفراز این سرنگون
گو بشور خاک والی دجله بفشان از بصر
گو بسوزد چرخ یغما شعله بفروز از درون
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به توصیف درد و رنج ناشی از سقوط و فساد در جامعهی انسانی میپردازد. شاعر از آسمان آتشین و زمین بیثبات سخن میگوید و به وضعیت نابسامان امیران و حکام اشاره میکند که در مصافها و جنگها شکست میخورند. او به تحقیر و ذلت وضع موجود میپردازد و از رویش رنجها و غمها در زندگی انسانها سخن میگوید. همچنین، به تضاد بین آزادگان و دیوانگان اشاره میکند و بر این موضوع تأکید میکند که چگونه قدرت و ثروت بر سرنوشت انسانها تأثیر میگذارد. در نهایت، شاعر آرزوی از بین رفتن درد و آتش سوزان را میکند تا شاید روزنهای به امید و آرامش بیابد.
هوش مصنوعی: دل تو با محبت سوخته است و مانند دریا در عمق دین خود غرق شده. روزگار به تو بیاحترامی کرده و آسمان تو به مانند دشت آتشین است که زیر نور آفتاب، پیکر تو را سوزانده و همچون طشت، خون دلت را میریزد.
هوش مصنوعی: زمین تو در جستجوی چیزی ثابت و پایدار است و در عوض این آسمان تو در حال حرکت و ناآرامی است. زمین با تلاش به دنبال استقرار و ثبات میباشد، در حالی که آسمان دائماً در تغییر و فعالیت است.
هوش مصنوعی: در دریای نجف، با نادانی و ویژگیهای بد خود، جواهراتی مانند لعل، الماس و یاقوت را به بیارزشی تبدیل کردی.
هوش مصنوعی: تا زمانی که یک تهیدست صاحب شمشیر و نگین شد، تو با ساختن تاجی برای او، پایههای دولتت را برهم زدی و مقام و شوکتت را از بین بردی.
هوش مصنوعی: نمیدانم چه بر سر فرمانروایان خواهد آمد در جنگ، وقتی که زمین سخت و آسمان در صف دشمنان آسیبپذیر قرار دارد.
هوش مصنوعی: عروسها را نمیدانم که چه چیزهایی در دل دارند و در روزهای بگو و بخند، چقدر میتوانند گریه کنند و در دلشان چقدر غم است.
هوش مصنوعی: تو باعث شدهای که دیوانگان به طور کامل از قید و بند عقل آزاد شوند و در عین حال خردمندان را به زنجیر جنون خودت درآوری.
هوش مصنوعی: برخی از بزرگان و سروران از زین (اسب) خود پایین آمدند و سرشان را به زمین گذاشتند، در حالی که در آسمان جایگاه و مقام بلند و برجستهای دارند، اما در زمین وضعیتشان چنین است.
هوش مصنوعی: بیا خاک دجله را به هم بزن و آن را بپاش، از دور بگو که چرخ سرنوشت باید بسوزد و آتش را شعلهور کند از درون.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
ای منزه ذات تو «اما یقول الظالمون»
گفت علمت جمله را «ما لم تکونوا تعلمون»
چون منزه باشد از هر عیب ذات پاک تو
جای استغفارشان باشد «و هم یستغفرون»
امر امر تست یارب با پیمبر در نبی
[...]
ای غریو کوس تو در گوش بانگ ارغنون
جزع گشت فام از گرد خیلت گنبد فیروزه گون
با سر تیغ تو عمر سرکشان گشته هبا
در کف سهم تو جان گرد نان مانده زبون
در فلک از عمر تو معمور عالمهای جان
[...]
بانگ آید هر زمانی زین رواق آبگون
آیت انا بنیناها و انا موسعون
کی شنود این بانگ را بیگوش ظاهر دم به دم
تایبون العابدون الحامدون السایحون
نردبان حاصل کنید از ذی المعارج برروید
[...]
تا شدم آگاه از آن زنجیر زلف قیرگون
از هوای او دلم افتاد در راه جنون
گر توئی ماه دو هفته پس نمیگوئی چرا
همچو ماه نو بود حسن تو هر ساعت فزون
گنج حسنت را که مار مشک پیکر بر سرست
[...]
ترک دل گفت آن دو چشم و دل ز تیر غمزه خون
ترک از ده رفت و سهم او نرفت از ده برون
چون نهاد از رسمه زه برطاق ابرو گفتمش
نیست چون چشم تو شوخی زیر طاق نیلگون
عاشق فرد از ستون خیمه هم در وحشت است
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.