گنجور

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۸۸

 

سرو به دید آن قد و رعنایی ازان بالا گرفت

در چمنها لاجرم کارش ازان بالا گرفت

با قدش نسبت ندارد قامت سرو بلند

راست می گوییم و بر ما نیست این کس را گرفت

جز حدیث تیر او در دل نمی آید مرا

[...]

امیرخسرو دهلوی
 

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۸۹

 

باز جانا، آتش شوق تو در جان جا گرفت

خانه صبر از غمت سر تا به سر سودا گرفت

سرو نازم رقص رقصان دی درآمد در سماع

حلقه حلقه عاشقان را جان و دل یغما گرفت

آتش سینه اگر چه مدتی می سوخته ست

[...]

امیرخسرو دهلوی
 

خواجوی کرمانی » دیوان اشعار » صنایع الکمال » سفریات » غزلیات » شمارهٔ ۶۴

 

ابر نیسان باغ را در لؤلؤی لالا گرفت

باد بستان دشت را در عنبر سارا گرفت

چون گل صد برگ بزم خسروانی ساز کرد

بلبل خوش نغمه آهنگ هزار آوا گرفت

زاهد خلوت نشین چون غنچه خرگه زد بباغ

[...]

خواجوی کرمانی
 

جهان ملک خاتون » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۳۶۱

 

تا دل سرگشته ام چون زلف او سودا گرفت

از بر من رفت جان و در دو زلفش جا گرفت

من که شیدایی آن زلف سیاه سرکشم

دامنت را گر بگیرم نیست بر شیدا گرفت

تا برفت از پیش چشمم آن رخ چون آفتاب

[...]

جهان ملک خاتون
 

شاه نعمت‌الله ولی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۳۴

 

تا که سودای خیالش در سُویدا جا گرفت

چون سر زلفش وجودم مو به مو سودا گرفت

از بلای عشق آن بالا نمی نالیم ما

مبتلائیم از بلا این کار ما بالا گرفت

موج دریا می رسد ما را به دریا می کشد

[...]

شاه نعمت‌الله ولی
 

شاه نعمت‌الله ولی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۳۵

 

تا که سودای خیالش در سویدا جا گرفت

چون سر زلفش وجودم مو به مو سودا گرفت

در هوایش چون بنفشه ما ز پا افتاده ایم

نرگسش عین عنایت از سر ما وا گرفت

چشم ما بر پردهٔ دیده خیالش نقش بست

[...]

شاه نعمت‌الله ولی
 

شاه نعمت‌الله ولی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۳۶

 

نور چشم عالمی بر دیدهٔ ما جا گرفت

این چنین نور خوشی در جای خود مأوا گرفت

سوخته می خواست تا آتش زند در جان او

از میان سوختگان خویشتن ما را گرفت

عقل مخمور است و ما مست و خراب افتاده ایم

[...]

شاه نعمت‌الله ولی
 

نسیمی » دیوان اشعار فارسی » غزلیات » شمارهٔ ۶۴

 

هر که را اندیشه زلف تو در دل جا گرفت

چون سر زلفت وجودش مو به مو سودا گرفت

با دهانت نکته‌ای می‌گفتم از اسرار غیب

سالک از راه حقیقت خرده‌ها بر ما گرفت

تا دم از بوی سر زلف تو زد باد صبا

[...]

عمادالدین نسیمی
 

قاسم انوار » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۲۰۷

 

ناگهان در تاخت عشقت، ملک جان یغما گرفت

آتش سودای عشقت در دل شیدا گرفت

در بلا افتاده بوداین دل،که فکرپست داشت

چون ببالا رفت همت، کاراوبالا گرفت

عقل وصفی کرد،از اوصاف عشق چاره ساز

[...]

قاسم انوار
 

خیالی بخارایی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۴۷

 

تا دل از شوق گل رویت ره صحرا گرفت

در هوای سرو قدّت کار جان بالا گرفت

راست چون سروی ست نخل قامتت بر طرف چشم

کز ریاض جان وطن بر ساحل دریا گرفت

خاک کویت را ز آب دیده می دارم نگاه

[...]

خیالی بخارایی
 

اهلی شیرازی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۵۵

 

سوخت صدجان سرو من تا حسن او بالا گرفت

برق حسن او نگویی بر من تنها گرفت

توسن عشق است تندودست تدبیرست سست

عقل نتواند عنان بر عاشق شیدا گرفت

تازه شد بر ما جنون از خط نوخیزت ولی

[...]

اهلی شیرازی
 

اهلی شیرازی » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۱۵ - در مدح یعقوب خان گوید

 

باز جا بر تخت عزت خسرو دانا گرفت

فتنه گو بنشین که حق بر مرکز خود جاگرفت

پایه تخت شهی زین سلطنت معراج یافت

بلکه کار سلطنت هم اینزمان بالا گرفت

گر کلید ملک دزدیدند مشتی شبروان

[...]

اهلی شیرازی
 

اسیری لاهیجی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۰۳

 

در سویدای دلم سودای عشقش جا گرفت

در درون خانه جانم غمش مأوا گرفت

تا نقاب زلف بر روی چومه انداختی

از پریشانی دماغ جان ما سوداگرفت

گر بطور زهد دم زد زاهد از انکارما

[...]

اسیری لاهیجی
 

صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳۷۷

 

وقت خط دل کام خود زان لعل روح افزا گرفت

در بهاران می توان داد دل از صهبا گرفت

دست بیداد فلک را زود کوته می کند

فتنه ای کز قامت رعنای او بالا گرفت

در کدامین ساعت سنگین ندانم کوه غم

[...]

صائب تبریزی
 

فیاض لاهیجی » غزلیات » شمارهٔ ۲۰۸

 

در ازل سوز محبّت در دل ما جا گرفت

از دل ما بود هر جا آتشی بالا گرفت

داشتیم امشب حدیث روی جانان بر زبان

در میان برجست شمع و از زبان ما گرفت

پیش ازین هرگز متاع جلوه این قیمت نداشت

[...]

فیاض لاهیجی
 

واعظ قزوینی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۲۰۹

 

گریه خونین ترا از ناله های ما گرفت

عاقبت دل خون خود، زآن نرگس شهلا گرفت

کرد از چنگ غم دنیا گریبان را رها

تا بدست عقل، مجنون دامن صحرا گرفت

شادکامی های عالم گر یکی سازند دست

[...]

واعظ قزوینی
 

جویای تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۲۷۹

 

تا نقاب از عارض آن سرو چمن پیرا گرفت

لاله از شرم رخ لعلش ره صحرا گرفت

جلوه گر ز آیینهٔ نقصان شود حسن کمال

تا به سروستان شدی کار قدت بالا گرفت

در فغان چون کوهسار آمد ز درد ناله ام

[...]

جویای تبریزی
 

بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۸۵۱

 

قامتش سامان شوخی از نگاه ما گرفت

این نوای فتنه از تار نظر بالا گرفت

هستی ما حایل آن جلوه سرشار نیست

از حبابی پرده نتوان بر رخ دریا گرفت

با همه افسردگی خاشاک غیرت پروریم

[...]

بیدل دهلوی
 

یغمای جندقی » دیوان اشعار » مراثی و نوحه‌ها » شمارهٔ ۸۵

 

آه از آن ساعت که شاه دین ره هیجا گرفت

از سر زین خشک لب در خاک و خون ماوا گرفت

گر صواب افتاده «والی» اجر جوئیم از خدای

ور خطائی رفته باید جرم بر یغما گرفت

یغمای جندقی
 

فروغی بسطامی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳۱

 

عید مولود علی را تا شه والا گرفت

عقل کل گفتا که کار دین حق بالا گرفت

ناصرالدین شاه کفر افکن که در ماه رجب

عید مولود علی عالی اعلی گرفت

عیسی از چارم فلک آمد به ایوان ملک

[...]

فروغی بسطامی
 
 
۱
۲