گنجور

صامت بروجردی » قصاید » شمارهٔ ۹ - در مدح حضرت امیرالمومنین علیه افضل الصلوه

 

هر که را فیض ازل از بخت برخوردار کرد

جای در ظل لوای حیدر کرار کرد

مظهر الطاف یزدان قبله امکان علی

آنکه حق او را معین احمد مختار کرد

آن که اندر نصرت اسلام روز کارزار

[...]

صامت بروجردی
 

صامت بروجردی » قصاید » شمارهٔ ۱۵ - در مدح حضرت امام موسی کاظم(ع)

 

عشق جانان هر دلی را کو مسخر می‌کند

از نخست او را به خاک ره برابر می‌کند

بعد چندی کز لگدکوب ملامت پاک شد

اندر آن ویرانه دل تعبیر دیگر می‌کند

عشق را نازم که چون بر سنگ گردد جلوه‌گر

[...]

صامت بروجردی
 

صامت بروجردی » قصاید » شمارهٔ ۱۶ - در مدح یعسوب الدین حضرت امیرالمومنین(ع)

 

هر که را خواهند در حشمت سلیمانش کنند

باید اول خاک پای شاه مردانش کنند

آنکه شاهان جهان با تخت و تاج سروری

آرزوی آستان بوسی ز دربانش کنند

آن خدایی را کز او از بس خدایی دیده‌اند

[...]

صامت بروجردی
 

صامت بروجردی » قصاید » شمارهٔ ۱۸ - در مدح اسدالله الغالب امیرالمومنین(ع)

 

گر علی بعد از نبی بر مومنان مولی نبود

اسمی از اسلام و از اسلامیان برپا نبود

گر نیفشردی به حفظ بیضه اسلام پای

نامی از شرع و شریعت تاکنون اصلاً نبود

گر نمی‌افروخت از بهر شکست خصم دست

[...]

صامت بروجردی
 

صامت بروجردی » قصاید » شمارهٔ ۱۹ - در مدح جناب مسلم بن عقیل(ع)

 

مرد را در بذل جان مردانگی پیدا شود

هر که از جان بگذرد این رتبه را دارا شود

امتحان دوستی در زیر شمشیر بلاست

افتخار عاشقان از سود این سودا شود

هر که سرگردان بود چونگو به چوگان محن

[...]

صامت بروجردی
 

صامت بروجردی » قصاید » شمارهٔ ۲۶ - این قصیده از قصاید استادن المعظم مرحوم المغفور المبرور آقا میرزا عبدالمجید المتخلص بوفائی طاب ثراه تیمناً و تبرکاً ثبت شده

 

پس بدل شبها فروزم شعله از اد وصال

شد شبستان ضمیرم روشن از شمع خیال

رده فانوس طبعم شد بر پروانه‌ها

فکر بکرم بسکه همچون شمع دارم اشتغال

پس به گردون تیر آهم زد شبیخون نی عجیب

[...]

صامت بروجردی
 

صامت بروجردی » قصاید » شمارهٔ ۲۷ - در نعمت فخر کائنات و خلاصه موجودات

 

نوبهار است و رسد بر شامه از گلشن شمیم

گشته اموات نبات احیا ز تاثیر نسیم

قامت گیتی ز نو تشریف یحیی‌الارض یافت

همچنان از روح یابد زندگی عظم رمیم

گشت قمری را به شاخ سرو در بستان مقام

[...]

صامت بروجردی
 

صامت بروجردی » قصاید » شمارهٔ ۲۹ - قصیده در مدح مظهر العجائب حضرت امیرالمومنین(ع)

 

یا علی افتاد از نوبر سرم سودای تو

شد مصور باز در دل صورت زیبای او

با خیابان جنان بس فرقها دارد دلم

کاندر آن طوبی بود در این قدر عنای تو

می‌شود نفی لیاقت سد راه دیدگان

[...]

صامت بروجردی
 

صامت بروجردی » قصاید » شمارهٔ ۳۱ - مولودیه در مدح خامس آل عبا(ع)

 

شادی و غم باز توام در جهان برپاستی

چیست این شادی که سوک غم از برپاستی

شش جهت خندان و گریان نه فلک محزون و شاد

رنج و راحت آشکار از اسفل و اعلاستی

این بهار شادمانی از خزان دارد نشان

[...]

صامت بروجردی
 

صامت بروجردی » غزلیات » شمارهٔ ۶

 

از پس عمری که بگشود آن جفا جو دیده را

روی ما بیدار کرد آن فتنه خوابیده را

نرم کن یا رب دلش را کز جدایی بگذارد

جز دعا نتوان نمودن دلبر رنجیده را

شیوه بلبل بود فریاد از روز نخست

[...]

صامت بروجردی
 

صامت بروجردی » غزلیات » شمارهٔ ۷

 

آشنا منما به گیسوی پریشانه شانه را

آگه از سر دل خلقی مکن بیگانه را

دل به خال کنج ابرویت قانعت کرده است

مرغ من دیگر ندارد میل آب و دانه را

اشک چشمم باعث آبادی تن گشته است

[...]

صامت بروجردی
 

صامت بروجردی » غزلیات » شمارهٔ ۹

 

تلخی صبر است بس بر طبع شکر ریز ما

شور شیرنی نمی‌خواهد به سر پروز ما

سر به جز آغوش زانو جا نمی‌جوید دگر

بار دوش کس نگردد بعد از این شبدیزما

شش جهت رانی همین شد ز ابر مژگان عرصه تنک

[...]

صامت بروجردی
 

صامت بروجردی » غزلیات » شمارهٔ ۱۴

 

اختلاف اهل دل خوبس اهل دل کجاست

آنکه حل سازد یکی از این همه مشکل کجاست

روزگاری شد که سرگردان دشت حیرتم

یک نفر پیدا نشد تا گویدم منزل کجاست

غرقه در دریای خودبینی شدم دردا که نیست

[...]

صامت بروجردی
 

صامت بروجردی » غزلیات » شمارهٔ ۱۷

 

خنده‌ات نوش لب ز آب بقا شیرین‌تر است

نزد ما نفرین تلخت از دعا شیرین‌تر است

ایمنی جستن ز استغنا طریق ابلهی است

خواب راحت بر سریر بوریا شیرین‌تر است

غیر نخوت نیست نان در سفره ابنای دهر

[...]

صامت بروجردی
 

صامت بروجردی » غزلیات » شمارهٔ ۲۱

 

جلوه گر گردد چو حسن او را جفایی لازمست

عشق چون شد پرده در او را وفایی لازمست

منع دل ای همسفر از ناله بی‌جا مکن

کاروان عشق را بانگ درائی لازمست

در طریق دل رفیقی بهتر از توفیق نیست

[...]

صامت بروجردی
 

صامت بروجردی » غزلیات » شمارهٔ ۲۲

 

در سر کوی وفا عشاق را منزل یکی‌ست

گر کم و بیشت تخم معرفت حاصل یکی‌ست

کن گذر در قتلگاه عشق او بنگر به خون

هر قدم بس کشته‌ها افتاده و قاتل یکی‌ست

ناله گوناگون گر از دل می‌رسد نبود عجب

[...]

صامت بروجردی
 

صامت بروجردی » غزلیات » شمارهٔ ۲۳

 

کشتن منصور نزد عاشقان دشوار نیست

چو نکند عاشق که در این دوره دیگر دار نیست

در قفس مردن بود خوشتر چه از جور و رقیب

فرصت نالیدنی دیگر در این گلزار نیست

با خیال دوست بودن عین وصلست و نشاط

[...]

صامت بروجردی
 

صامت بروجردی » غزلیات » شمارهٔ ۳۳

 

طره صیادی مرا در زلف خود زنجیر کرد

تار مویش را به سحر غمزه طوق شیر کرد

دره دره آنچه در هستی بود در بند اوست

عشق را نازم که آخر تا کجا تاثیر کرد

بسکه دیر آمد بسر وقت دلم داغ غمش

[...]

صامت بروجردی
 

صامت بروجردی » غزلیات » شمارهٔ ۳۹

 

هر زمان بویی از آن جعد سمن‌سا می‌رسد

تازه جانی بر روان مرده ما می‌رسد

شکوه از جور تو کردن دل‌پسند عقل نیست

خیر محض است آنچه از مولی به مولی می‌رسد

در بر نادان جفا باشد ولی عین وفاست

[...]

صامت بروجردی
 

صامت بروجردی » غزلیات » شمارهٔ ۴۳

 

تا مرا گردن به طوق آشنایی بسته‌اند

روز و شب انجام کارم با جدایی بسته‌اند

هر چه با ما بی‌وفایی می‌کنی جرم تو نیست

جمع دنیا را ز روی بی‌وفایی بسته‌اند

دل بهر نو عاشقی مسپار کاین ناپختگان

[...]

صامت بروجردی
 
 
۱
۲
۳
۴