گنجور

 
صامت بروجردی

در سر کوی وفا عشاق را منزل یکی‌ست

گر کم و بیشت تخم معرفت حاصل یکی‌ست

کن گذر در قتلگاه عشق او بنگر به خون

هر قدم بس کشته‌ها افتاده و قاتل یکی‌ست

ناله گوناگون گر از دل می‌رسد نبود عجب

هر سو موش ز تیری نالد و بسمل یکی‌ست

گوی آن دلداده را کوغریب عشق اوست

ره به پیش و پس مبر کاین بحر را ساحل یکی‌ست

جستجوی کعبه و بتخانه را مقصد تویی

ساکنان مسجد و میخانه را مشکل یکی‌ست

هر که بینی نخل آهی کرده بر کیوان بلند

بر سر کویت نپنداری که پا در گل یکی‌ست

چند گویی بس نما افسانه عاشق نیستی

در تمنای تو (صامت) را زبان با دل یکی‌ست

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
قدسی مشهدی

من لبالب آروز، لیک آرزوی دل یکی‌ست

عالمی پر از شهید و غمزه قاتل یکی‌ست

خواه سوی کعبه رو خواهی ره بتخانه گیر

کوی عشق است این به هر جا می‌روی منزل یکی‌ست

نه ز هجران خسته دل گردیم نی از وصل خوش

[...]

فیاض لاهیجی

برفروزد جان و تن با آنکه داغ دل یکی‌ست

بینوایان را چراغ خانه و محفل یکی‌ست

لطف فرما ناوکی هر جا فرود آید خوشست

قدر تیر غمزه‌ات در دیده و در دل یکی‌ست

دشمنی‌های دو عالم با من از بیداد اوست

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه