از پس عمری که بگشود آن جفا جو دیده را
روی ما بیدار کرد آن فتنه خوابیده را
نرم کن یا رب دلش را کز جدایی بگذارد
جز دعا نتوان نمودن دلبر رنجیده را
شیوه بلبل بود فریاد از روز نخست
شیون آموزی چه حاجت شخص ما تمدیده را
خونخور و خاموش همچون غنچه سر بسته باش
همچون گل منما به کس این نامه پیچیده را
همچو شمع از سر بریدن شعلهام افزون شود
گرچه یارای سخن نبود سر ببریده را
دیدی ای دل عاقبت بر من چسان بیگانه کرد
جور آن برگشته مژگان بخت برگردیده را
ای که منع (صامت) از افغان نمودی کس نکرد
منع دست و پا زدن صید به خون غلطیده را
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر به احساس رنج و جدایی از معشوق میپردازد. او از درد و عذابی که به خاطر دوری از یار متحمل میشود، سخن میگوید و از خداوند میخواهد که دل معشوق را نرم کند تا از جدایی رهایی یابد. شاعر به بلبلها اشاره میکند که همیشه در فراق معشوق میخوانند و به غنچه و گل تشبیه میشود که در خاموشی به سر میبرد. او بیان میکند که حتی اگر نتواند سخن بگوید، دردش همچنان باقی است. در نهایت، شاعر به سرنوشت خود اشاره میکند و از آزارها و بیوفاییهایی که احساس کرده، ش شکایت مینماید.
هوش مصنوعی: پس از سالها که آن کسی که به ما ظلم میکرد، به ما نگاه کرد و ما را بیدار کرد، آن شخص همواره در خواب و غفلت بود، حالا به نوعی بیدار شده است.
هوش مصنوعی: ای خدا، دل او را نرم کن تا از جدایی رنجیده نشود؛ جز دعا کردن برای معشوقی که دلش آزرده است، کاری از دست من برنمیآید.
هوش مصنوعی: بلبل از ابتدا همواره میخوانده و از درد و غم خود شکایت کرده است. با این حال، ما نیازی به یادگیری این شیوه نداریم.
هوش مصنوعی: سکوت و دروننگری خود را حفظ کن و مانند غنچهای که هنوز شکفته نشدهای، خاموش باش. مانند گل، این راز را به کسی نگو و آن را در دل نگهدار.
هوش مصنوعی: اگرچه نمیتوانم صحبت کنم و کلامی از من بیرون نمیآید، اما با این حال، اگر سرم را از بدن جدا کنند، مانند شمعی خواهم بود که نورش بیشتر میشود.
هوش مصنوعی: ای دل، دیدی که چطور آن کسی که مژههایش به گونهای خاص و زیباست، در نهایت چگونه مرا از خود جدا و بیگانه کرد و بخت و اقبال من به کجا برگشته است؟
هوش مصنوعی: ای کسی که به خاطر فریاد دیگران آنها را ساکت کردی، اما چرا مانع از تلاش و جنبش کسی که در خون خود غلطیده نمیشوی؟
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
بر سر خود می کند ویران سرای دیده را
پختگی حاصل نشد اشک جهان گردیده را
کی توانی ترک ما کردن که با هم الفتیست
طالع برگشته و مژگان برگردیده را
دستگاه ما کجا شایسته تاراج اوست
[...]
کرد بی تابی فزون زنگ دل غم دیده را
پایکوبی آب شد این سبزه خوابیده را
می شود ظاهر عیار فقر بعد از سلطنت
توتیای چشم باشد خاک، طوفان دیده را
تن به هر تشریف ناقص کی دهد نفس شریف؟
[...]
رهنمایی چون کنم در دیدن او دیده را؟
حاجت تعلیم نبود مردم فهمیده را
هر کسی بیرون نمی آرد سری از زلف او
شانه داند معنی این مصرع پیچیده را
گفتم از اشکم مگر گردون بپرهیزد، ولی
[...]
نیست باکی زآتش سودا دل شوریده را
کی هراس از برق باشد کشت آفت دیده را
تهمت آلود علایق چون شود عزلت گزین؟
گرد ره کی می نشیند دامن برچیده را؟
حلقه های دود آهم می شود قلاب دل
[...]
تا ز خاک مقدمت کردیم روشن دیده را
چشم ما حاجت ندارد سرمهٔ ساییده را
خود توانی با دل من آتش عشقت چه کرد
دیده باشی فی المثل گر موم آتش دیده را
تو بخواب ناز و من بیدار و دانند اهل دل
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
reply flag link
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.