آشنا منما به گیسوی پریشانه شانه را
آگه از سر دل خلقی مکن بیگانه را
دل به خال کنج ابرویت قانعت کرده است
مرغ من دیگر ندارد میل آب و دانه را
اشک چشمم باعث آبادی تن گشته است
ای که گفتی سیل ویران مینماید خانه را
آن که رسم شعله افروزی نشان شمع داد
شیوه پرسوختن آموختن او پروانه را
من دل از کف داده محراب ابروی توام
بعد از این کاریندارم کعبه و بتخانه را
دل به زلف آخر از شور جنون پیوسته شد
آگهی لازم بود دیوانگری دیوانه را
یک دم از راحت ندارم بهره گویا ریخته است
طرح ریز (صامت) از غم طرح این کاشانه را
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به توصیف حسی عمیق از عشق و دلباختگی میپردازد. شاعر به زیباییهای محبوبش اشاره میکند و از سختیهای ناشی از این عشق سخن میگوید. او از وابستگی به محبوب، دلتنگی و اشکهایش میگوید که موجب ویرانی و آبادانیاش شده است. شاعر احساس میکند که دیگر قدرت کنترل عواطفش را ندارد و تمام وجودش را وقف محبوب کرده است. همچنین، او به تنهایی و دردهای ناشی از عشق اشاره میکند و بیان میکند که از راحتی و شادی دور شده و تنها در غم و اندوه غوطهور است.
هوش مصنوعی: به کسی که با تو آشنا نیست، نگو که چطور باید به موهای درهم و برهم پرداخته شود، زیرا این کار میتواند به دلخوری مردم منجر شود.
هوش مصنوعی: دل من تنها به زیبایی و خال کنج ابرویت رضایت داده است و دیگر مرغ من میلی به غذا و آب ندارد.
هوش مصنوعی: عزیزم، اشک های من به جای تخریب، موجب سازندگی و زندگی دوباره شده است، همانطور که تو گفتی سیل ممکن است خانه را ویران کند.
هوش مصنوعی: کسی که به شمع یاد داد چگونه بسوزد، به پروانه نیز یاد داد که چگونه عشق و سوز و گداز را تجربه کند.
هوش مصنوعی: من به شدت تحت تاثیر زیبایی و魅بت ابروی تو قرار گرفتهام و از این به بعد هیچ اهمیتی به معابد و مکانهای مذهبی نمیدهم.
هوش مصنوعی: دل به زلف معشوقه گرفتار شده و از عشق او دیوانه شده است. این دیوانگی نیاز به خبر و آگاهی دارد؛ یعنی انسان دیوانه عاشق باید بداند که در این عشق چه اتفاقی در حال افتادن است.
هوش مصنوعی: مدتی است که آرامش ندارم، به نظر میرسد که دردی عمیق و غمانگیز زندگیام را زیر و رو کرده و گریبانگیرم شده است.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
ای هوای تو شده مقصود هر فرزانه را
چرخ با مهر تو خویشی داده هر بیگانه را
صورتی شاهانه داری ، سیرتی در خورد آن
سیرت شاهانه باید صورت شاهانه را
نکته ای ز الفاظ تو ابکم کند گوینده را
[...]
باز دل گم گشت در کویت من دیوانه را
از کجا کردم نگاه آن شکل قلاشانه را
گاه گاه، ای باد، کانجاهات می افتد گذر
ز آشنایان کهن یادی ده آن بیگانه را
هر شب از هر سوی در می آیدم در دل خیال
[...]
محتسب گوید: که بشکن، ساغر و پیمانه را
غالباً دیوانه می داند، من فرزانه را
بشکنم صد عهد و پیمان، نشکنم پیمانه را
این قدر تمیز هست، آخر من دیوانه را
گو چو بنیادم می و معشوق ویران کردهاند
[...]
میکشد عشق تو سوی خود دل دیوانه را
هست سوزی کو به شمعی میکشد پروانه را
سیل چشمم رفت و ویران کرد بنیاد دلم
چون ز درد و غم نگه دارم من این ویرانه را
میل خالت دارم و اندیشهام از زلف توست
[...]
رخنه کردی دل به قصد جان من دیوانه را
دزد آری بهر کالا می شکافد خانه را
تخم مهر خال او در دل میفکن ای رقیب
بیش ازین ضایع مکن در سنگ خارا دانه را
خیز گو مشاطه کاندر زلف مشکینت نماند
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال ۵ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
reply flag link
reply flag link
reply flag link
reply flag link
reply flag link
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.