گنجور

 
۱
۲
 

فردوسی » شاهنامه » پادشاهی نوذر » بخش ۴

 

بگفت و برانگیخت شبدیز را

بداد آرمیدن دل تیز را

۱ بیت
فردوسی
 

فردوسی » شاهنامه » پادشاهی هرمزد دوازده سال بود » بخش ۱۰

 

بدو داد مرد بد آمیز را

چنان بدکنش دیو خونریز را

۱ بیت
فردوسی
 

فردوسی » شاهنامه » داستان خاقان چین » بخش ۱۵

 

برانگیخت از جای شبدیز را

تن و جان بیاراست آویز را

۱ بیت
فردوسی
 

سنایی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۶

 

می ده ای ساقی که می به درد عشق آمیز را

زنده کن در می پرستی سنت پرویز را

مایه ده از بوی باده باد عنبربیز را

در کف ما رادی آموز ابر گوهر بیز را

ای خم اندر خم شکسته زلف جان آمیز را

[...]

۴ بیت
سنایی
 

سنایی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۷

 

جادوان خدمت کنند آن چشم سحر آمیز را

زنگیان سجده برند آن زلف جان آویز را

توبه و پرهیز کردم ننگرم زین بیش من

زلف جان آویز را یا چشم رنگ آمیز را

گر لب شیرین آن بت بر لب شیرین بدی

[...]

۹ بیت
سنایی
 

سنایی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۹

 

ساقیا می ده که جز می نشکند پرهیز را

تا زمانی کم کنم این زهد رنگ‌آمیز را

ملکت آل بنی‌آدم ندارد قیمتی

خاک ره باید شمردن دولت پرویز را

دین زردشتی و آیین قلندر چند چند

[...]

۶ بیت
سنایی
 

نظامی » خمسه » اسکندرنامه - بخش دوم: خردنامه » بخش ۵ - در اندازه هر کاری نگهداشتن

 

مکش بر کهن شاخِ نو‌خیز را

کز این کشت شیرویه پرویز را

۱ بیت
نظامی
 

باباافضل کاشانی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱

 

ای پریشان کرده عمدا، زلف عنبربیز را

بر دل من دشنه داده غمزهٔ خونریز را

شد فروزان آتش سودایت اندر جان و دل

درفکن در جام بی‌رنگ آب رنگ آمیز را

می پیاپی، بی محابا ده، میندیش از حریف

[...]

۵ بیت
باباافضل کاشانی
 

مولانا » مثنوی معنوی » دفتر سوم » بخش ۵۶ - عذر گفتن نظم کننده و مدد خواستن

 

چون مسبح کرده‌ای هر چیز را

ذات بی تمییز و با تمییز را

۱ بیت
مولانا
 

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۶۶

 

برقع برافگن، ای پری، حسن بلاانگیز را

تا کلک صورت بشکند این عقل رنگ آمیز را

شب خوش نخفتم هیچ گه زان دم که بهر خون من

شد آشنایی با صبا آن زلف عنبربیز را

دانم قیاس بخت خود کم رانم از زلف سخن

[...]

۹ بیت
امیرخسرو دهلوی
 

جلال عضد » دیوان اشعار » غزلیّات » شمارهٔ ۳

 

چون پریشان می‌کند آن زلف عنبربیز را

در جهان می‌افکند آشوب و رستاخیز را

گر ز پیش چهره زیبا براندازد نقاب

ترسم آشوب رخش بر هم زند تبریز را

ور کند بازوی خود رنجه به خون چون منی

[...]

۹ بیت
جلال عضد
 

جلال عضد » دیوان اشعار » غزلیّات » شمارهٔ ۴

 

ساقیا! خیز و بیار آن آب رنگ آمیز را

وان حریف تلخ شیرین کار شورانگیز را

جز حدیث رندی و قلاّشی از رندان مپرس

ما چه می دانیم رسم توبه و پرهیز را

گو بیا از عاشقان آموز اندر نیم شب

[...]

۷ بیت
جلال عضد
 

سیف فرغانی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۲

 

ای که نام اشنوده باشی خسرو پرویز را

رو سفر کن تا ببینی خسرو تبریز را

بی گمان عاشق شدی شیرین برو فرهاد وار

گر بدی از لطف و حسن آن مملکت پرویز را

آفرین بر مادر گیتی و بر طبعش که او

[...]

۹ بیت
سیف فرغانی
 

جامی » هفت اورنگ » تحفة‌الاحرار » بخش ۶۲ - ختم خطاب و خاتمه کتاب

 

تیغ کند خامه سر تیز را

رشته برد نظم دلاویز را

۱ بیت
جامی
 

جامی » هفت اورنگ » خردنامه اسکندری » بخش ۱۳ - آغاز سخن گستری به شروع در خردنامه اسکندری

 

تفاوت بود اهل تمییز را

به هر کس ندادند هر چیز را

۱ بیت
جامی
 
 
۱
۲
 
تعداد کل نتایج: ۲۹