گنجور

 
۱
۲
 

فخرالدین اسعد گرگانی » ویس و رامین » بخش ۵۷ - رسیدن پیگ رامین به مرو شاهجان و آگاه شدن ویس از آن

 

بشد رامین و در گوراب زن کرد

پس آنگه مژدگان نامه به من کرد

۱ بیت
فخرالدین اسعد گرگانی
 

فخرالدین اسعد گرگانی » ویس و رامین » بخش ۵۹ - بیمار شدن ویس از فراق رامین

 

چه دانی زین بتر کاو رفت و زن کرد

پس آنگه مژده را نامه به من کرد

۱ بیت
فخرالدین اسعد گرگانی
 

عطار » الهی نامه » بخش یازدهم » (۱۳) حکایت حسن بصری و شمعون

 

حسن فرمانِ آن گبر کهن کرد

بزرگان را گواه آن سخن کرد

۱ بیت
عطار
 

عطار » الهی نامه » بخش بیست و دوم » (۱۰) حکایت محمود با شیخ خرقانی

 

گهی نام تو نام خویشتن کرد

گه اسم خویش اسم ما و من کرد

۱ بیت
عطار
 

عطار » الهی نامه » بخش پایانی » (۸) حکایت آن زن در حضرت رسالت

 

بشفقت ترک کار خویشتن کرد

ز موزه دلو و از چادر رسن کرد

۱ بیت
عطار
 

عطار » خسرونامه » بخش ۲۸ - رسیدن نامهٔ گل به خسرو و زاری کردن او و رفتن در پی گل به اسپاهان

 

چه گویم آنچه او با خویشتن کرد

که عالم گور و پیراهن کفن کرد

۱ بیت
عطار
 

عطار » خسرونامه » بخش ۶۴ - نامهٔ خسرو به شاپور

 

سپاهی همچو دریا انجمن کرد

جهانی در جهانی موجزن کرد

۱ بیت
عطار
 

عراقی » عشاق‌نامه » فصل هشتم » بخش ۶ - مثنوی

 

عشق او را چو خانه روشن کرد

خاندانش جهان مزین کرد

۱ بیت
عراقی
 

عبید زاکانی » عشاق‌نامه » بخش ۲۷ - آگاه شدن عاشق از حال معشوق

 

چو بر جانم فراقش تاختن کرد

مرا شوریدهٔ هر انجمن کرد

۱ بیت
عبید زاکانی
 

امیر شاهی » دیوان اشعار » رباعیات » شمارهٔ ۶ - در سوگ بایسنقر

 

در ماتم تو دهر بسی شیون کرد

لاله همه خون دیده در دامن کرد

گل جیب قبای ارغوانی بدرید

قمری نمد سیاه در گردن کرد

۲ بیت
امیر شاهی
 

اهلی شیرازی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۷۳۹

 

بیخود شده بودم چو سخن یار بمن کرد

کو واقف حالی؟ که بپرسم چه سخن کرد

دزدید نهانم دل و نگذاشت بفریاد

فریاد که دزدیده کسی غارت من کرد

هر خون که بخاک از جگر سوخته ام ریخت

[...]

۶ بیت
اهلی شیرازی
 

اهلی شیرازی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۷۷۰

 

دی نظر دیده بر آن نعل سم توسن کرد

صیقلی دید که آیینه جان روشن کرد

دوست شد یارم و یاران بمن اغیار شدند

دوست بنگر که همه خلق جهان دشمن کرد

این نه آن بود که شد همسخنم وقت وداع

[...]

۷ بیت
اهلی شیرازی
 

کلیم » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۴۱

 

شمع این مسئله را بر همه‌کس روشن کرد

که تواند همه شب گریهٔ بی‌شیون کرد

زود رفت آنکه ز اسرار جهان آگه شد

از دبستان برود هر که سبق روشن کرد

ناله گفتم دل صیاد مرا نرم کند

[...]

۹ بیت
کلیم
 

سلیم تهرانی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۴۲۵

 

غریبی را به من عشقت وطن کرد

بیابان را به چشم من چمن کرد

چرا ای شمع خاموشی به بزمش

زبانت هست، می باید سخن کرد

چه حاصل شمع را از تاج زرین

[...]

۵ بیت
سلیم تهرانی
 
 
۱
۲
 
تعداد کل نتایج: ۲۷