فخرالدین اسعد گرگانی » ویس و رامین » بخش ۵۷ - رسیدن پیگ رامین به مرو شاهجان و آگاه شدن ویس از آن
بشد رامین و در گوراب زن کرد
پس آنگه مژدگان نامه به من کرد
فخرالدین اسعد گرگانی » ویس و رامین » بخش ۵۹ - بیمار شدن ویس از فراق رامین
چه دانی زین بتر کاو رفت و زن کرد
پس آنگه مژده را نامه به من کرد
سنایی » حدیقة الحقیقه و شریعة الطریقه » الباب الثامن ذکرالسطان یستنزلالامان » بخش ۴ - فی صفة سهمه و اقباله
ملک پرورده زیر دامن کرد
جان نگهداشتن به آهن کرد
سنایی » حدیقة الحقیقه و شریعة الطریقه » الباب الثامن ذکرالسطان یستنزلالامان » بخش ۴۷ - در مدح اقضیالقضاة نجمالدّین ابوالمعالیبن یوسفبن احمد الحدّادی
سایل آز را چو قاورن کرد
پنبه از گوش بخل بیرون کرد
عطار » الهی نامه » بخش یازدهم » (۱۳) حکایت حسن بصری و شمعون
حسن فرمانِ آن گبر کهن کرد
بزرگان را گواه آن سخن کرد
عطار » الهی نامه » بخش بیست و دوم » (۱۰) حکایت محمود با شیخ خرقانی
گهی نام تو نام خویشتن کرد
گه اسم خویش اسم ما و من کرد
عطار » الهی نامه » بخش پایانی » (۸) حکایت آن زن در حضرت رسالت
بشفقت ترک کار خویشتن کرد
ز موزه دلو و از چادر رسن کرد
عطار » خسرونامه » بخش ۲۸ - رسیدن نامهٔ گل به خسرو و زاری کردن او و رفتن در پی گل به اسپاهان
چه گویم آنچه او با خویشتن کرد
که عالم گور و پیراهن کفن کرد
عطار » خسرونامه » بخش ۶۴ - نامهٔ خسرو به شاپور
سپاهی همچو دریا انجمن کرد
جهانی در جهانی موجزن کرد
عبید زاکانی » عشاقنامه » بخش ۲۷ - آگاه شدن عاشق از حال معشوق
چو بر جانم فراقش تاختن کرد
مرا شوریدهٔ هر انجمن کرد
امیر شاهی » دیوان اشعار » رباعیات » شمارهٔ ۶ - در سوگ بایسنقر
در ماتم تو دهر بسی شیون کرد
لاله همه خون دیده در دامن کرد
گل جیب قبای ارغوانی بدرید
قمری نمد سیاه در گردن کرد
جامی » هفت اورنگ » یوسف و زلیخا » بخش ۵۴ - کشیدن سرهنگان یوسف را علیه السلام به جانب زندان و گواهی دادن طفل شیرخواره به پاکی وی و گذاشتن وی
عزیز از طفل چون گوش سخن کرد
روان تفتیش حال پیرهن کرد
جامی » هفت اورنگ » لیلی و مجنون » بخش ۲۸ - دیده نوفل مجنون را در بادیه و بر وی ترحم کردن و وی را وعده دادن که لیلی را برای وی خواستگاری کند و ابا کردن پدر لیلی
مجنون چو سماع این سخن کرد
زو قطع امید خویشتن کرد
اهلی شیرازی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۷۳۹
بیخود شده بودم چو سخن یار بمن کرد
کو واقف حالی؟ که بپرسم چه سخن کرد
دزدید نهانم دل و نگذاشت بفریاد
فریاد که دزدیده کسی غارت من کرد
هر خون که بخاک از جگر سوخته ام ریخت
[...]
اهلی شیرازی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۷۷۰
دی نظر دیده بر آن نعل سم توسن کرد
صیقلی دید که آیینه جان روشن کرد
دوست شد یارم و یاران بمن اغیار شدند
دوست بنگر که همه خلق جهان دشمن کرد
این نه آن بود که شد همسخنم وقت وداع
[...]
هلالی جغتایی » صفات العاشقین » بخش ۱۷ - حکایت خواجه که غلام صاحب جمال خود را بعاشق بخشید و بواسطه آن جمال با کمال فرزند خویش را دید
یکی ترک دیار خویشتن کرد
بترکستان شد و آنجا وطن کرد
کلیم » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۴۱
شمع این مسئله را بر همهکس روشن کرد
که تواند همه شب گریهٔ بیشیون کرد
زود رفت آنکه ز اسرار جهان آگه شد
از دبستان برود هر که سبق روشن کرد
ناله گفتم دل صیاد مرا نرم کند
[...]
کلیم » دیوان اشعار » مثنویات » شمارهٔ ۲۳ - داستان سرکوبی و قتل ججهار سنکهه بندئله به سرداری اورنگ زیب پسر شاه جهان که بعد از وی بسلطنت نشست
وداع دولت و مال و وطن کرد
ز راه جنگل آهنگ دکن کرد
سلیم تهرانی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۴۲۵
غریبی را به من عشقت وطن کرد
بیابان را به چشم من چمن کرد
چرا ای شمع خاموشی به بزمش
زبانت هست، می باید سخن کرد
چه حاصل شمع را از تاج زرین
[...]