گنجور

 
۱
۲
۳
۸
 

فردوسی » شاهنامه » پادشاهی گشتاسپ صد و بیست سال بود » بخش ۲۸

 

بدو گفت چندین چرا ماندی

خود از بخل بامی چرا راندی

۱ بیت
فردوسی
 

فردوسی » شاهنامه » پادشاهی گشتاسپ صد و بیست سال بود » بخش ۲۹

 

به آواز ترکی سخن راندی

بگفتی بدان کس که او خواندی

۱ بیت
فردوسی
 

فردوسی » شاهنامه » پادشاهی اردشیر » بخش ۹

 

جهاندار چون نامه برخواندی

فرستاده را پیش بنشاندی

۱ بیت
فردوسی
 

فردوسی » شاهنامه » پادشاهی اردشیر » بخش ۹

 

فرستاده را پیش خود خواندی

به نزدیکی تخت بنشاندی

۱ بیت
فردوسی
 

فردوسی » شاهنامه » پادشاهی اردشیر » بخش ۹

 

وزان پس به خوان و میش خواندی

بر تخت زرینش بنشاندی

۱ بیت
فردوسی
 

فردوسی » شاهنامه » پادشاهی یزدگرد بزه‌گر » بخش ۱۶

 

همو شاه بر گاه بنشاندی

بدان تاج بر آفرین خواندی

۱ بیت
فردوسی
 

فردوسی » شاهنامه » پادشاهی کسری نوشین روان چهل و هشت سال بود » بخش ۸ - داستان کلیله ودمنه

 

هران در که ازنامه برخواندی

همه روز بر دل همی‌راندی

۱ بیت
فردوسی
 

فردوسی » شاهنامه » پادشاهی خسرو پرویز » بخش ۴۵

 

چو بر خوان نشستی ورا خواندی

بر نامدارانش بنشاندی

۱ بیت
فردوسی
 

فردوسی » شاهنامه » پادشاهی خسرو پرویز » بخش ۶۱

 

به نوبت و را پیش بنشاندی

سخنهای دیرینه برخواندی

۱ بیت
فردوسی
 

فردوسی » شاهنامه » پادشاهی شیرویه » بخش ۴

 

ز هر چیز تنها چرا ماندی

ز دفتر چنین روز کی خواندی

۱ بیت
فردوسی
 

فردوسی » شاهنامه » گفتار اندر داستان فرود سیاوش » بخش ۲۳

 

چو تیری یکی در کمان راندی

به پیرامنش کس کجا ماندی

۱ بیت
فردوسی
 

فردوسی » شاهنامه » داستان خاقان چین » بخش ۱۷

 

همی گفت چندین چرا ماندی

که بر ما همی آتش افشاندی

۱ بیت
فردوسی
 

عیوقی » ورقه و گلشاه » بخش ۲۴ - رفتن شاه شام به دیدن گلشاه

 

همه جمله را میهمان خواندی

به می خوردن و بزم بنشاندی

۱ بیت
عیوقی
 

فخرالدین اسعد گرگانی » ویس و رامین » بخش ۱۰ - گفتاراندر زادن ویس از مادر

 

خِرَد از روی او خیره بِماندی؛

نَدانِستی که آن بُت را چه خواندی!

۱ بیت
فخرالدین اسعد گرگانی
 

فخرالدین اسعد گرگانی » ویس و رامین » بخش ۲۲ - رسیدن شاه موبد به مرو با ویس و جشن عروسى

 

گهی خاموش خون از دیده راندی

گهی چون بیدلان فریاد خواندی

۱ بیت
فخرالدین اسعد گرگانی
 

فخرالدین اسعد گرگانی » ویس و رامین » بخش ۲۳ - آگاهى یافتن دایه از کار ویس و رفتن به مرو

 

خرد در روی او خیره بماندی

ندانستی که آن بت را چه خواندی

۱ بیت
فخرالدین اسعد گرگانی
 

فخرالدین اسعد گرگانی » ویس و رامین » بخش ۲۵ - بغایت رسیدن عشق رامین بر ویس

 

به گونه اشک خون چندان براندی

که از خون پای او در گل بماندی

۱ بیت
فخرالدین اسعد گرگانی
 

فخرالدین اسعد گرگانی » ویس و رامین » بخش ۳۹ - نامه نوشتن رامین به مادر و آگاه شدن موبد

 

گهی بر روی خون دیده راندی

گهی از درد دل فریاد خواندی

۱ بیت
فخرالدین اسعد گرگانی
 

فخرالدین اسعد گرگانی » ویس و رامین » بخش ۵۴ - رفتن رامین به گوراب و دیدن گل و عاشق شدن بر وى

 

به شب کز دوستان تنها بماندی

ز خون دیدگان دریا براندی

۱ بیت
فخرالدین اسعد گرگانی
 
 
۱
۲
۳
۸
 
تعداد کل نتایج: ۱۴۱