عطار » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۶۱
ز تو گر یک نظر آید به جانم
نباید این جهان و آن جهانم
مرا آن یک نفس جاوید نه بس
تو دانی دیگر و من می ندانم
اگر گویی سرت خواهم بریدن
[...]
عطار » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۶۲
ازین دریا که غرق اوست جانم
برون جستم ولیکن در میانم
بسی رفتم درین دریا و گفتم
گشاده شد به دریا دیدگانم
چون نیکو باز جستم سر دریا
[...]
عطار » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۶۳
درین نشیمن خاکی بدین صفت که منم
میان نفس و هوا دست و پای چند زنم
هزار بار برآمد مرا که یکباری
ز دست چرخ فلک جامه پاره پاره کنم
گره چگونه گشایم ز سر خود که ز چرخ
[...]
عطار » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۶۴
دست می ندهد که بی تو دم زنم
بی تو دستی شاد چون برهم زنم
کو مرا در درد عشقش همدمی
تا دم درد تو با همدم زنم
نی که بی تو دم نیارم زد از آنک
[...]
عطار » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۶۵
چون ندارم سر یک موی خبر زانچه منم
بی خبر عمر به سر میبرم و دم نزنم
نا پدیدار شود در بر من هر دو جهان
گر پدیدار شود یک سر مو زانچه منم
مشکل این است که از خویشتنم نیست خبر
[...]
عطار » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۶۶
زهره ندارم که سلامت کنم
چون طمع وصل مدامت کنم
گرچه جوابم ندهی این بسم
چون شنوی تو که سلامت کنم
چون نتوانم که به گردت رسم
[...]
عطار » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۶۷
دل ز عشقت بی خبر شد چون کنم
مرغ جان بی بال و پر شد چون کنم
عشق تو در پرده میکردم نهان
چون سرشکم پردهدر شد چون کنم
مدتی رازی که پنهان داشتم
[...]
عطار » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۶۸
قصهٔ عشق تو از بر چون کنم
وصل را از وعده باور چون کنم
جان ندارم، بار جانان چون کشم
دل ندارم، قصد دلبر چون کنم
حلقهٔ زلف توام چون بند کرد
[...]
عطار » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۶۹
دل ندارم، صبر بی دل چون کنم
صبر و دل در عشق حاصل چون کنم
در بیابانی که پایان کس ندید
کاروان بگذشت، منزل چون کنم
همرهان رفتند و من بی روی و راه
[...]
عطار » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۷۰
رفت وجودم به عدم چون کنم
هیچ شدم هیچ نیم چون کنم
تو همه من هیچ به هم هر دو را
چون به هم اندازم وضم چون کنم
با منی و من ز توام بی خبر
[...]
عطار » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۷۱
دل ز دستم رفت و جان هم، بی دل و جان چون کنم
سر عشقم آشکارا گشت پنهان چون کنم
هرکسم گوید که درمانی کن آخر درد را
چون به دردم دایما مشغول درمان چون کنم
چون خروشم بشنود هر بی خبر گوید خموش
[...]
عطار » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۷۲
آه گر من ز عشق آه کنم
همه روی جهان سیاه کنم
آهِ من در جهان نمیگنجد
در جهان پس چگونه آه کنم
هر دو عالم شود چو انگشتی
[...]
عطار » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۷۳
بی رخت در جهان نظر چکنم
بی لبت عالمی شکر چکنم
رویت ای ترک اگر نخواهم دید
زحمت هندوی بصر چکنم
چون دریغ آیدم رخت به نظر
[...]
عطار » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۷۴
چاره نیست از توام چه چاره کنم
تا به تو از همه کناره کنم
چکنم تا همه یکی بینم
به یکی در همه نظاره کنم
آنچه زو هیچ ذره پنهان نیست
[...]
عطار » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۷۵
هر زمان بی خود هوایی میکنم
قصد کوی دلربایی میکنم
گه به مستی های هویی میزنم
گه به گریه های هایی میکنم
غرقه زانم در بن دریای خون
[...]
عطار » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۷۶
این دل پر درد را چندان که درمان میکنم
گوییا یک درد را بر خود دو چندان میکنم
بلعجب دردی است دردِ عشقِ جانان کاندرو
دردم افزون میشود چندان که درمان میکنم
چند گویی توبه کن از عشق و زین ره باز گرد
[...]
عطار » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۷۷
محلم نیست که خورشید جمالت بینم
بو که باری اثر عکس خیالت بینم
کاشکی خاک رهت سرمهٔ چشمم بودی
که ندانم که دمی گرد وصالت بینم
صد هزاران دل کامل شده در کوی امید
[...]
عطار » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۷۸
چشم از پی آن دارم تا روی تو میبینم
دل را همه میل جان با سوی تو میبینم
تا جان بودم در تن رو از تو نگردانم
زیرا که حیات جان باروی تو میبینم
بس عاشق سرگردان از عشق تو لب برجان
[...]
عطار » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۷۹
دردا که ز یک همدم آثار نمیبینم
دل باز نمییابم دلدار نمیبینم
در عالم پر حسرت بسیار بگردیدم
از خیل وفاداران دیار نمیبینم
در چار سوی عالم شش گوشهٔ توتویش
[...]
عطار » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۸۰
به دریایی در افتادم که پایانش نمیبینم
به دردی مبتلا گشتم که درمانش نمیبینم
در این دریا یکی در است و ما مشتاق در او
ولی کس کو که در جوید که جویانش نمیبینم
چه جویم بیش ازین گنجی که سر آن نمیدانم
[...]
