مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۲۰۴
عشق گزین عشق و در او کوکبه میران و مترس
ای دل تو آیت حق مصحف کژ خوان و مترس
جانوری لاجرم از فرقت جان میلرزی
ری بهل و واو بهل شو همگی جان و مترس
چون تو گمانی ابدا خایفی از روز یقین
[...]
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۲۱۷
الحذر از عشق حذر هر کی نشانی بودش
گر بستیزد برود عشق تو برهم زندش
از دل و جان برکندش لولی و منبل کندش
سیل درآید چو گیا هر طرفی میبردش
اوست یقین رهزن تو خون تو در گردن تو
[...]
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۲۱۸
ای شب خوش رو که توی مهتر و سالار حبش
ما ز تو شادیم همه وقت تو خوش وقت تو خوش
عشق تو اندرخور ما شوق تو اندر بر ما
دست بنه بر سر ما دست مکش دست مکش
ای شب خوبی و بهی جان بجهد گر بجهی
[...]
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۲۱۹
یار نخواهم که بُوَد بدخو و غمخوار و تُرش
چون لحد و گور مغان تنگ و دل افشار و ترش
یار چو آیینه بود، دوست چو لوزینه بود
ساعت یاری نبود خایف و فرّار و تُرش
هر که بود عاشق خَود پنج نشان دارد بَد
[...]
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳۳۵
بانگ زدم نیم شبان کیست در این خانه دل
گفت منم کز رخ من شد مه و خورشید خجل
گفت که این خانه دل پر همه نقشست چرا
گفتم این عکس تو است ای رخ تو رشک چگل
گفت که این نقش دگر چیست پر از خون جگر
[...]
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳۹۲
یار شدم، یار شدم، با غم تو یار شدم
تا که رسیدم بَرِ تو، از همه بیزار شدم
گفت مرا چرخ فلک: «عاجزم از گردش تو»
گفتم: «این نقطه مرا کرد که پرگار شدم»
غلغلهٔ می شنوم روز و شب از قبهٔ دل
[...]
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳۹۳
مُرده بُدم زنده شدم، گریه بُدم خنده شدم
دولت عشق آمد و من دولت پاینده شدم
دیدهٔ سیر است مرا، جان دلیر است مرا
زَهرهٔ شیر است مرا، زُهرهٔ تابنده شدم
گفت که: «دیوانه نهای، لایق این خانه نهای»
[...]
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳۹۴
دفع مده دفع مده من نروم تا نخورم
عشوه مده عشوه مده عشوهی مستان نخرم
وعده مکن وعده مکن مشتری وعده نیام
یا بدهی یا ز دکانِ تو گروگان ببرم
گر تو بهایی بنهی تا که مرا دفع کنی
[...]
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳۹۵
مطرب عشق ابدم زخمه عشرت بزنم
ریش طرب شانه کنم سبلت غم را بکنم
تا همه جان ناز شود چونک طرب ساز شود
تا سر خم باز شود گل ز سرش دور کنم
چونک خلیلی بدهام عاشق آتشکدهام
[...]
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳۹۶
باز در اسرار روم جانب آن یار روم
نعره بلبل شنوم در گل و گلزار روم
تا کی از این شرم و حیا شرم بسوزان و بیا
همره دل گردم خوش جانب دلدار روم
صبر نماندهست که من گوش سوی نسیه برم
[...]
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳۹۷
زین دو هزاران من و ما ای عجبا من چه منم
گوش بنه عربده را دست منه بر دهنم
چونک من از دست شدم در ره من شیشه منه
ور بنهی پا بنهم هر چه بیابم شکنم
زانک دلم هر نفسی دنگ خیال تو بود
[...]
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳۹۸
جمع تو دیدم پس از این هیچ پریشان نشوم
راه تو دیدم پس از این همره ایشان نشوم
ای که تو شاه چمنی سیرکن صد چو منی
چشم و دلم سیر کنی سخره این خوان نشوم
کعبه چو آمد سوی من جانب کعبه نروم
[...]
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳۹۹
هر نفسی تازهترم کز سر روزن بپرم
چونکه بهارم تو شهی، باغ توام، شاخِ ترم
چونکه توی میر مرا، در بر خود گیر مرا
خاک تو بادا کلهم، دست تو بادا کمرم
چونکه تو دست شفقت بر سر ما داشتهای
[...]
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۴۰۰
تیز دَوم، تیز دَوم، تا به سواران برسم
نیست شوَم، نیست شوَم، تا برِ جانان برسم
خوش شدهام، خوش شدهام، پارهٔ آتش شدهام
خانه بسوزم، بروم، تا به بیابان برسم
خاک شوَم، خاک شوَم، تا ز تو سرسبز شوَم
[...]
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۴۰۱
کوه نیم سنگ نیم چونک گدازان نشوم
دیدم جمعیت تو چونک پریشان نشوم
کوه ز کوهی برود سنگ ز سنگی بشود
پس من اگر آدمیم کمتر از ایشان نشوم
آهن پولاد و حجر در کف تو موم شود
[...]
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۷۷۵
گر تو کنی روی ترش زحمت از این جا ببرم
گر تو میی من قدحم ور ترشی من کبرم
عبس وجها سندی کان سناه مددی
کل هوی یهویه ذاک جمیل و کرم
زنده نباشد دل من گر به مهش دل ندهم
[...]
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۸۱۳
کو خر من کو خر من پار بمرد آن خر من
شکر خدا را که خرم برد صداع از سر من
گاو اگر نیز رود تا برود غم نخورم
نیست ز گاو و شکمش بوی خوش عنبر من
گاو و خری گر برود باد ابد در دو جهان
[...]
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۸۱۴
عشق تو آورد قدح پر ز بلای دل من
گفتم می می نخورم گفت برای دل من
داد می معرفتش با تو بگویم صفتش
تلخ و گوارنده و خوش همچو وفای دل من
از طرفی روح امین آمد و ما مست چنین
[...]
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۸۱۵
من خوشم از گفت خسان وز لب و لنج ترشان
من بکشم دامن تو دامن من هم تو کشان
جان من و جان تو را هر دو به هم دوخت قضا
خوش خوش خوش خوشم پیش تو ای شاه خوشان
زانک مرا داد لبش نیست لبی را اثرش
[...]
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۸۱۶
آینهای بزدایم از جهت منظر من
وای از این خاک تنم تیره دل اکدر من
رفت شب و این دل من پاک نشد از گل من
ساقی مستقبل من کو قدح احمر من
رفت دریغا خر من مرد به ناگه خر من
[...]
