فردوسی » شاهنامه » پادشاهی اسکندر » بخش ۱ - نشستن اسکندر بر تخت، خطبهٔ داد و بخشودن باژ پنجساله
سکندر چو بر تخت بنشست گفت
که با جان شاهان خرد باد جفت
که پیروزگر در جهان ایزدست
جهاندار کز وی نترسد بدست
بد و نیک هم بگذرد بیگمان
[...]
فردوسی » شاهنامه » پادشاهی اسکندر » بخش ۲ - نامهٔ اسکندر به مادر روشنک و خود او: وصیت دارا و فراخواندن به شبستان
بفرمود تا پیش او شد دبیر
قلم خواست چینی و رومی حریر
نویسنده از کلک چون خامه کرد
سوی مادر روشنک نامه کرد
که یزدان ترا مزد نیکان دهاد
[...]
فردوسی » شاهنامه » پادشاهی اسکندر » بخش ۳ - پاسخ دلارای به نامهٔ سکندر: سوگ دارا، پذیرفتن شهریاری و نهادن تاج کیانی
دلارای چون آن سخنها شنید
یکی باد سرد از جگر برکشید
ز دارا ز دیده ببارید خون
که بد ریخته زیر خاک اندرون
نویسندهٔ نامه را پیش خواند
[...]
فردوسی » شاهنامه » پادشاهی اسکندر » بخش ۴ - فرستادن مادر اسکندر به اصفهان، آوردن روشنک با جهاز شاهانه و نشاندنش بر تخت زرین
ز عموریه مادرش را بخواند
چو آمد سخنهای دارا براند
بدو گفت نزد دلارای شو
به خوبی به پیوند گفتار نو
به پرده درون روشنک را ببین
[...]
فردوسی » شاهنامه » پادشاهی اسکندر » بخش ۵ - ده خواب شگفت کید هندی، ناتوانی دانایان و بازگفتن خوابها به مهران
چنین گفت گویندهٔ پهلوی
شگفت آیدت کاین سخن بشنوی
یکی شاه بد هند را نام کید
نکردی جز از دانش و رای صید
دل بخردان داشت و مغز ردان
[...]
فردوسی » شاهنامه » پادشاهی اسکندر » بخش ۶ - تعبیر خواب کید هندی: اندرز مهران به پرهیز از رزم و سپردن چهار چیز به اسکندر
چو بشنید مهران ز کید این سخن
بدو گفت ازین خواب دل بد مکن
نه کمتر شود بر تو نام بلند
نه آید بدین پادشاهی گزند
سکندر بیارد سپاهی گران
[...]
فردوسی » شاهنامه » پادشاهی اسکندر » بخش ۷ - لشکرکشی اسکندر سوی کید هندی، گشودن شارستانها و نامهٔ تهدید به سپردن تاج و تخت
سکندر چو کرد اندر ایران نگاه
بدانست کو را شد آن تاج و گاه
همی راه و بیراه لشکر کشید
سوی کید هندی سپه برکشید
به جایی که آمد سکندر فراز
[...]
فردوسی » شاهنامه » پادشاهی اسکندر » بخش ۸ - رسیدن نامه به کید هندی و پاسخ او: نوید چهار چیز بیهمتا و آمدن بندهوار
چو نامه بر کید هندی رسید
فرستادهٔ پادشا را بدید
فراوانش بستود و بنواختش
به نیکی بر خویش بنشاختش
بدو گفت شادم ز فرمان اوی
[...]
فردوسی » شاهنامه » پادشاهی اسکندر » بخش ۹ - پاسخ کید به فرستادهٔ اسکندر: وصف دختر و جام و پزشک و فیلسوف و خرسندی شاه از آن
فرستاده آمد به کردار باد
بگفت آنچ بشنید و نامه بداد
سکندر فرستاده را گفت رو
به نزدیک آن نامور بازشو
بگویش که آن چیست کاندر جهان
[...]
فردوسی » شاهنامه » پادشاهی اسکندر » بخش ۱۰ - دیدار نه فرزانهٔ اسکندر از دختر کید، وصف اندامها و شگفتی شاه از خرمبهشت
گزین کرد زان رومیان مرد چند
خردمند و بادانش و بیگزند
یکی نامه بنوشت پس شهریار
پر از پوزش و رنگ و بوی و نگار
که نه نامور ز استواران خویش
[...]
فردوسی » شاهنامه » پادشاهی اسکندر » بخش ۱۱ - فرستادن فغستان با گنج و فیلسوف و پزشک، پیمان زناشویی اسکندر به رسم مسیحا
فرستاده برگشت زان مرز و بوم
بیامد به نزدیک پیران روم
چو آن موبدان پاسخ شهریار
بدیدند با رنج دیده سوار
از ایوان به نزدیک شاه آمدند
[...]
فردوسی » شاهنامه » پادشاهی اسکندر » بخش ۱۲ - آزمون رمزی سکندر و فیلسوف، زدودن زنگار دل و نپذیرفتن زر و گهر
چو شد کار آن سروبن ساخته
به آیین او جای پرداخته
بپردخت ازان پس به داننده مرد
که چون خیزد از دانش اندر نبرد
پر از روغن گاو جامی بزرگ
[...]
فردوسی » شاهنامه » پادشاهی اسکندر » بخش ۱۳ - پزشک هندی و داروی کوهی سکندر: تشخیص کاهش از زنان و درمان با پرهیز
بفرمود تا رفت پیشش پزشک
که علت بگفتی چو دیدی سرشک
سر دردمندی بدو گفت چیست
که بر درد زان پس بباید گریست
بدو گفت هر کس که افزون خورد
[...]
فردوسی » شاهنامه » پادشاهی اسکندر » بخش ۱۴ - راز جام زرد کید: کشیدن آب از گردون، پیمان پیران با میلاد و نهفتن گنج در کوه
ازان پس بفرمود کان جام زرد
بیارند پر کرده از آب سرد
همی خورد زان جام زر هرکس آب
ز شبگیر تا بود هنگام خواب
بخوردند آب از پی خرمی
[...]
فردوسی » شاهنامه » پادشاهی اسکندر » بخش ۱۵ - نامهٔ جنگافروز اسکندر به فور هندی و رسیدن فرستاده به درگاه او
ز میلاد چون باد لشکر براند
به قنوج شد گنجش آنجا بماند
چو آورد لشکر به نزدیک فور
یکی نامه فرمود پر جنگ و شور
ز شاهنشه اسکندر فیلقوس
[...]
فردوسی » شاهنامه » پادشاهی اسکندر » بخش ۱۶ - برآشفتن فور از نامهٔ اسکندر و نوشتن پاسخ تند با تهدید ژندهپیلان
چو آن نامه برخواند فور سترگ
برآشفت زان نامدار بزرگ
همآنگه یکی تند پاسخ نوشت
به پالیز کینه درختی بکشت
سر نامه گفت از خداوند پاک
[...]
فردوسی » شاهنامه » پادشاهی اسکندر » بخش ۱۷ - لشکرکشی اسکندر سوی فور، شکایت و پوزش سپاه و ساختن سواران آهنین برابر پیل
چو پاسخ به نزد سکندر رسید
همانگه ز لشکر سران برگزید
که باشند شایسته و پیشرو
به دانش کهن گشته و سال نو
سوی فور هندی سپاهی براند
[...]
فردوسی » شاهنامه » پادشاهی اسکندر » بخش ۱۸ - نبرد اسکندر با فور: گریز پیلان از آتش، کشتن فور در نبرد تنبهتن و سپردن تخت به سورگ
چو اسکندر آمد به نزدیک فور
بدید آن سپه این سپه را ز دور
خروش آمد و گرد رزم از دو روی
برفتند گردان پرخاشجوی
به اسپ و به نفط آتش اندر زدند
[...]
فردوسی » شاهنامه » پادشاهی اسکندر » بخش ۱۹ - رفتن سکندر به بیتالحرام، کشتن تخمهٔ خزاعه و برکشیدن نژاد سماعیل
چو لشکر شد از خواسته بینیاز
برو ناگذشته زمانی دراز
به شبگیر برخاست آوای کوس
هوا شد به کردار چشم خروس
ز بس نیزه و پرنیانی درفش
[...]
فردوسی » شاهنامه » پادشاهی اسکندر » بخش ۲۰ - رفتن اسکندر از جده به مصر، پذیرایی قیطون و نگاریدن پنهان چهرهاش به فرمان قیدافه
چو برگشت و آمد به درگاه قصر
ببخشید دینار چندی به نصر
توانگر شد آنکس که درویش بود
وگر خوردش از کوشش خویش بود
وزان جایگه شاد لشکر براند
[...]
