بخش ۹ - پاسخ کید به فرستادهٔ اسکندر: وصف دختر و جام و پزشک و فیلسوف و خرسندی شاه از آن
فرستاده آمد به کردار باد
بگفت آنچ بشنید و نامه بداد
سکندر فرستاده را گفت رو
به نزدیک آن نامور بازشو
بگویش که آن چیست کاندر جهان
کسی را نبود آشکار و نهان
بدیدند خود بودنی هرچ بود
سپهر آفرینش نخواهد فزود
بیامد فرستاده را نزد شاه
به کردار آتش بپیمود راه
چنین گفت با کید کاین چار چیز
که کس را به گیتی نبودست نیز
همی شاه خواهد که داند که چیست
که نادیدنی پاک نابود نیست
چو بشنید کید آن ز بیگانه جای
بپردخت و بنشست با رهنمای
فرستاده را پیش بنشاختند
ز هر در فراوانش بنواختند
ازان پس فرستاده را شاه گفت
که من دختری دارم اندر نهفت
که گر بیندش آفتاب بلند
شود تیره از روی آن ارجمند
کمندست گیسوش همرنگ قیر
همی آید از دو لبش بوی شیر
خم آرد ز بالای او سرو بن
گلفشان شود چو سراید سخن
ز دیدار و چهرش سخن بگذرد
همی داستان را خرد پرورد
چو خامش بود جان شرمست و بس
چنو در زمانه ندیدست کس
سپهبد نژادست و یزدانپرست
دل شرم و پرهیز دارد به دست
دگر جام دارم که پر میکنی
وگر آب سر اندرو افگنی
به ده سال اگر با ندیمان به هم
نشیند نگردد می از جام کم
همت می دهد جام هم آب سرد
شگفت آنک کمی نگیرد ز خورد
سوم آنک دارم یکی نو پزشک
که علت بگوید چو بیند سرشک
اگر باشد او سالیان پیش گاه
ز دردی نپیچد جهاندار شاه
چهارم نهان دارم از انجمن
یکی فیلسوفست نزدیک من
همه بودنیها بگوید به شاه
ز گردنده خورشید و رخشنده ماه
فرستادهٔ نامور بازگشت
پی باره با باد انباز گشت
بیامد چو پیش سکندر بگفت
دل شاه گیتی چو گل بر شگفت
بدو گفت اگر باشد این گفته راست
بدین چار چیز او جهان را بهاست
چو اینها فرستد به نزدیک من
درخشان شود جان تاریک من
بر و بوم او را نکوبم به پای
برین نیکویی باز گردم به جای



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
اسکندر کید
هوش مصنوعی: فرستادهای از سوی اسکندر به کید، وزیر شاه، میرسد و از او میخواهد که درباره چهار چیز خاصی که کمنظیرند، توضیح دهد تا دل شاه را برای دیار اسکندر برگرداند. کید از شاه میگوید که دختری دارد به زیبایی و فضیلت که دیدنش آفتاب را نیز تحتالشعاع قرار میدهد. همچنین جامی میسازد که هرگز خالی نمیشود و پزشکی که میتواند علت دردها را بشناسد. کید همچنین از فیلسوفی یاد میکند که به رازهای آسمانی و جهان آگاهی دارد. فرستاده، با شگفتی از سخنان کید، به نزد سکندر بازمیگردد و او را به این چهار چیز وعده میدهد تا حسرت اسکندر برآورده شود.
هوش مصنوعی: فرستاده به سرعت و مانند باد رسید و آنچه شنیده بود را بیان کرد و نامه را تسلیم کرد.
اسکندر به فرستاده گفت دوباره پیش آن نامور برو .
هوش مصنوعی: بگو به او که آنچه در این جهان وجود دارد، چیزی نیست که نهان و پنهان باشد و کسی به آن دسترسی نداشته باشد.
هوش مصنوعی: این بیت میگوید که هر موجودی که در این جهان وجود دارد، به همان اندازهای است که آفرینش (یا خدا) آن را اراده کرده و هیچ چیز جدیدی بر آن افزوده نخواهد شد.
هوش مصنوعی: فرستادهای که به نزد شاه آمد، مانند آتش، با شتاب و سرعت مسیر را طی کرد.
هوش مصنوعی: کید به فرستادهٔ اسکندر میگوید که این چهار چیز (دختر، جام، پزشک و فیلسوف) که در دنیا هیچکس آنها را نداشته، وجود دارد.
هوش مصنوعی: شاه میخواهد بداند چه چیزی است که نمیتوان آن را دید، اما وجودش همواره پابرجاست و از بین نمیرود.
هوش مصنوعی: وقتی کید، فرستادهٔ اسکندر، این سخن را از بیگانه (اسکندر) شنید، به فکر فرو رفت و با راهنمای خود نشسته و مشورت کرد.
هوش مصنوعی: فرستاده را به جلو دعوت کردند و از هر سمت به او احترام گذاشتند و تواضع کردند.
هوش مصنوعی: شاه به فرستاده گفت که من دختری دارم که او را پنهان نگهداشتهام.
هوش مصنوعی: اگر آفتاب به چهرهٔ آن دختر نگاه کند، به خاطر زیبایی و جذابیت او، نورش کمفروغ و تیره میشود.
هوش مصنوعی: کمند یعنی دسته و گیسو به شکل دستهای است که رنگش مانند قیر است. بوی شیر از لبان او به مشام میرسد.
هوش مصنوعی: از زیبایی و ظرافت موهای او، همچون سرو خم میشود و وقتی که او سخن میگوید، مانند گلی در باغ میشکفد.
هوش مصنوعی: از دیدن چهره و زیبایی او، خرد و عقلت به حرف میآید و داستانهای او را روایت میکند.
هوش مصنوعی: وقتی که جان خاموش و بیتحرک است، فقط از شرم و حیاست و در این جهان کسی را مانند او ندیده است.
هوش مصنوعی: سپهبد، انسانی با نژاد اصیل و مومن به خداست که دلش پر از شرم و دوری از گناهان است.
هوش مصنوعی: من جام دیگری دارم که تو آن را پر میکنی و اگر بر روی آن آب بریزی، چیزی از آن کم نمیشود.
هوش مصنوعی: اگر کسی به مدت ده سال با دوستان و همنشینانش در کنار هم باشد، میتواند به خاطر نوشیدن شراب، مقدار جام او کم نشود و در حقیقت، شراب همیشه در جام او خواهد بود.
هوش مصنوعی: جام شراب و آب سرد به انسان نشاط و انگیزه میدهد، و شگفت اینجا است که انسان در نوشیدن این دو چیز به اندازهای که باید، کم نمیآورد و از لذت آن کم نمیشود.
هوش مصنوعی: من یک پزشک جدید دارم که میتواند علت بیماری را تشخیص دهد، وقتی که اشک او را ببیند.
هوش مصنوعی: اگر او (پزشک) سالها قبل باشد، دیگر نمیتواند برای شاه (اسکندر) سودمند باشد و از دردها چیزی نمیگوید.
هوش مصنوعی: من در جمع پنهان کردهام چهار چیز، که یکی از آنها یک فیلسوف است که به من نزدیک است.
هوش مصنوعی: فیلسوف به شاه میگوید که تمام موجودات و واقعیتها را از جمله خورشید که در آسمان میچرخد و ماه که درخشان است، برای او بازگو خواهد کرد.
هوش مصنوعی: فرستادهٔ معروف برگشت و با خبر خوب مانند بادی که خوشبو و دلپذیر است، بازگشت.
هوش مصنوعی: فرستاده به نزد اسکندر آمد و گفت دل شاه دنیا مانند گل شگفتانگیز است.
هوش مصنوعی: او (کید) به سکندر میگوید اگر این چهار چیز (دختر، جام، پزشک و فیلسوف) حقیقت داشته باشد، به وسیلهٔ آنها میتوان به دنیا ارزش و بهایی بخشید.
هوش مصنوعی: اگر این چهار چیز را به من ارسال کند، جان من که در darkness و تیرهگی است روشن میشود.
هوش مصنوعی: من به خاطر زیبایی و کیفیت او (دختر) او را پایین نخواهم آورد و به آن جایگاه نیکو و ارزشمند باز خواهم گشت.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.