جنید شیرازی » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۱
ای جهان پرتو انوار تو سبحان الله
دل و جان مخزن اسرار تو سبحان الله
عرش تا فرش به یکتایی ذات تو گواه
کوه تا کاه در اقرار تو سبحان الله
عقل در دایره عشق تو چون حلقه نون
[...]
جنید شیرازی » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۲
سپاس از خدا دارم الحمدلله
که سازد همه کارم الحمدلله
سزد خطبه مدح و حمد و ثنایش
سر جمله گفتارم الحمدلله
خداوند پاینده حی عطابخش
[...]
جنید شیرازی » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۳
زهی جلال خدا لا اله الی الله
به هر کمال سزا لا اله الی الله
تبارک الله از آن حالتی که کرد ایجاد
اساس ارض و سما لا اله الی الله
مقدسی که صفات حدوت نسبت نقص
[...]
جنید شیرازی » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۴
زهی لطف خدا الله اکبر
به معبودی سزا الله اکبر
تعالی خالقی کز قطره آب
نگارد نقش ما الله اکبر
خداوندی که ذات باقی اوست
[...]
جنید شیرازی » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۵
هزاران جان مشتاقان فدای احمد مرسل
امین وحی ربانی که قرآن شد بدو منزل
نبی و سید صادق امام سابق و لاحق
حبیب حضرت خالق شفیع آخر و اول
سعادت بخش بیجاهان دلیل راه گمراهان
[...]
جنید شیرازی » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۶
ای دل ز خویش بگذر و کار خدا بکن
صافی شو از کدورت و کار صفا بکن
اکنون که پیر گشتی و دیدی ره صواب
شرمی بدار و طوبه ز کار خدا بکن
از بارگاه نفس برون شو به پای عقل
[...]
جنید شیرازی » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۷
در آرزوی هوس عمر خود تباه مکن
جریده عمل خویشتن سیاه مکن
چهار سوی جهان منزل اقامت نیست
ببین و بگذر و بر وی قرارگاه مکن
کما تدین و تدان ای رفیق نیک بدان
[...]
جنید شیرازی » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۸
ملول گشت دلم زین سرای خیر ندیم
که رخت خویش کنم نقل با سرای قدیم
دگر مگوی که آن جا قرار خواهم ساخت
که در سرای فنا هیچ کس نگشت مقیم
در این سرای خرابم نمینشیند دل
[...]
جنید شیرازی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱
الهی واقفی بر حال و کارم
همیدانی که جز تو کس ندارم
الهی خاطرم را جمع گردان
که مسکین و پریشانروزگارم
الهی کردهام بسیار تقصیر
[...]
جنید شیرازی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۲
شرمساریم ز عصیان تو یا رب توبه
چشم داریم بر احسان تو یا رب توبه
از تو فضل و کرم و بندهنوازی و ز ما
همه بیباکی و عصیان تو یا رب توبه
پرده ستر فروکرده تو بر ما و هنوز
[...]
جنید شیرازی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۳
نامه سیه کردهایم بار خدایا ببخش
عمر تبه کردهایم بار خدایا ببخش
جرم و خطا کردهایم ترک وفا کردهایم
بس که جفا کردهایم بار خدایا ببخش
خستهدلیم از گناه نامه سراسر سیاه
[...]
جنید شیرازی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۴
دلم بسوخت ز فکرت دوای دل ز که جویم
تنم گداخت در این غصه حال پیش که جویم
جهان پر آب حیات است و بینصیب من از وی
دریغ و درد که لبتشنه بر کناره جویم
گرم خدای بپرسد که عمر صرف چه کردی
[...]
جنید شیرازی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۵
منم به جان و دل از حضرت اله خجل
به خود فروشده از کثرت گناه خجل
منم چو بنده عاصی فتاده سر در پیش
به پای داشته در پیش بارگاه خجل
ز شرم حال غلام گریزهپا چه بود
[...]
جنید شیرازی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۶
هر دم از شرم گنه ریزان شود آبم ز چشم
بر رو و رخسار بارد لؤلؤ نابم ز چشم
شب که مردم روی بر بالین نهد از راه من
خوف تشویش قیامت بسترد خوابم ز چشم
چون به یاد آرد دلم از مردن و گور و حساب
[...]
جنید شیرازی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۷
گذشت عمر و نکردیم هیچکار دریغ
نه یک دریغ که هر دم هزار بار دریغ
هنوز دامن کامی به کف نیامده بود
که شد ز دست گریبان اختیار دریغ
بهار عمر به غایت شکفته بود ولی
[...]
جنید شیرازی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۸
ای دل غافل زمان کارسازی کردن است
پیر گشتی همچنانت میل بازی کردن است
مبدأ عشق حقیقی گر همی پرسی که چیست
ای برادر توبه از بهر مجازی کردن است
گر همی خواهی که باشد از نمازت حاصلی
[...]
جنید شیرازی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۹
مِسکنت پیشه کن که زیرا زود
مَسکنت زیر خاک خواهد بود
خویشبینی مکن که آخر کار
خویش بینی بدان عمل ماخود
ما خود از قطره منی زادیم
[...]
جنید شیرازی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۰
غم ایمان و خوف دینت نیست
خبر از کاروان انینت نیست
ای زیان کرده عمر در غم مال
هیچ باک از زیان دینت نیست
چند از این فکر های دور و دراز
[...]
جنید شیرازی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۱
هر کس که با بلای خدا صبر کرده است
از ساغر صفا می تحقیق خورده است
وآن کس که در طریق توکل نداشت پا
بیچاره پی به منزل عرفان نبرده است
زنهار در سپردن این راه گرم باش
[...]
جنید شیرازی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۲
بگذشت عمر و توشه ره برنداشتیم
واحسرتا که عمر به غفلت گذاشتیم
بر باد رفت خرمن عمر ای دریغ و درد
حسرت کنون چه سود که تخمی نکاشتیم
جز صورت محال خیال امل نبود
[...]
