در آرزوی هوس عمر خود تباه مکن
جریده عمل خویشتن سیاه مکن
چهار سوی جهان منزل اقامت نیست
ببین و بگذر و بر وی قرارگاه مکن
کما تدین و تدان ای رفیق نیک بدان
ز بهر دونیی دون دین خود تباه مکن
به سیل مرگ چو عالم خراب خواهد گشت
در او عمارت ایوان و بارگاه مکن
جویی ز خرمن اخبال چون نمیماند
به خوشهای که دهی رنگ خود چو کاه مکن
نه مال دست تو گیرد نه جاه دارد پای
عزیز من هوس مال و میل جاه مکن
چه پادشاه و چو درویش چون اجل برسد
تو هیچ فرق ز درویش و پادشاه مکن
به گور با تو نیایند اهل خویش و تبع
برو غرور به بسیاری سپاه مکن
دلا مخالفت هر که هست باکی نیست
ولی مخالفت حضرت اله مکن
خدای هر چه کنی شاهد است و میبیند
به نیکی و به بدی خلق را گواه مکن
کسی که با تو همه عمر یاوری نکند
تو خود مصابحت او به سال و ماه مکن
دل است جای محبت گواه دل دل بس
برو تو خواه بکن دوستی خواه مکن
ز سبزهزار جهان رخ به باغ رضوان آر
بهیمهوار قناعت به این گیاه مکن
به گاه موعظه دائم که گویدت ابلیس
تو نوجوانی و توبه چنین به گاه مکن
ز مکر و حیله شیطان بترس هان زنهار
بدین فریب تنت را اسیر چاه مکن
هر آن چه نیک ندانی مگوی باکی نیست
شروع در سخن از روی اشتباه مکن
کمال سر الهی به عقل نتوان یافت
چو هست بحر عمیق اندر آن شناه مکن
مقام پیر طریقت اگر طمع داری
به ترک خدمت درویش خانقاه مکن
شراب تلخ بلا چون ز دست دوست بود
ز روی لطف و ارادت بنوش و آه مکن
خدا که سر دل بندگان خود داند
به چشم عجب و تکبر به کس نگاه مکن
پناه بر در او بر که خالق همه اوست
به هیچ باب در خلق را پناه مکن
(جنید) بر در فضلت نهاد رخ یا رب
به ناامیدی از این حضرتش به راه مکن



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.