الهی مهربان کن دلبر نامهربانم را
به دل جویی برانگیز از تفضل دلستانم را
به درد عشق بی رحمی بکن چندی گرفتارش
بخر از دست این کافر دل بی رحم جانم را
به داغ گل رخی چون خود دلش در خار خار افکن
بداند تا چه سان افکنده آتش خان و مانم را
به رنج هجر چون من یک دو روزی آزمونش کن
براو بگمار چندی این غم افزا امتحانم را
فکن لیل وش از سودای مجنونش به سر شوری
که جوید رنج کمتر جسم و جان ناتوانم را
به دست چاره فرمایی مگر پوید به سر وقتم
رسان درگوشش ای پیک صبا یکره فغانم را
مگر پایی نهد از راه غم خواری به بالینم
بر او ساز اندکی مشهود اندوه نهانم را
از این خوشتر به خونم دامنی بالا زند دیدی
ببر زین تلخ کامی ها خبر نوشین دهانم را
روان کردم ز مژگان جوی و دارم چشم کز رحمت
بر این سرچشمه بنشانند آن سرو روانم را
ز خاکم بوی غم خواهی شنید ار بگذری بر من
پس از مردن که یابی مشت خاکی استخوانم را
اگر یک نکته جز راز وفایت گفته ام با دل
به کیفر لال بینی در دم رفتن زبانم را
به تو یک حرف جز شرح حدیث عشق بنگارم
الهی تیغ قهر از هم فرو ریزد زبانم را
چو رعد از فرط شفقت زار نالیدی بر احوالم
صفایی کوه اگر شطری شنیدی داستانم را
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر حاوی احساسات عمیق عاشقانه و دردهای ناشی از عشق ناپایدار است. شاعر از خداوند میخواهد که به معشوقهاش، که بیرحم و مهربان نیست، مهربانی بیاموزد و او را برانگیزد تا دلش به رنجهای عاشق پاسخ دهد. شاعر به تصویر کشیدن رنجهای ناشی از جدایی و دلتنگی میپردازد و از خدا میخواهد که معشوقهاش را به یاد مشکلات و دردهایش بیندازد. او به شدت از غم و اندوه رنج میبرد و در دل آرزو دارد که معشوقش به او توجه کند و به حال او رحم کند. در نهایت، شاعر خواستههای خود را با صدایی پر از اندوه و نیاز بیان میکند، به گونهای که گویی دعا و خواهش او در ورای عشق عمیقش نهفته است.
هوش مصنوعی: بار الها، به دلبر بیمحبت من لطف کن و دل او را به مهربانی و محبت نسبت به معشوقم برانگیز.
هوش مصنوعی: برای مدتی به عشق بیرحمانهام بیاعتنا باش و این بیرحمی را تحمل کن، چون میخواهم به خاطر این دل سرسخت و بیرحم، جانم را نجات دهم.
هوش مصنوعی: این جمله به این معنی است که اگر کسی مانند گل، زیبایی و جذابیت دارد، باید بداند که دل او هم مانند گل، در میان خاری که ناشی از درد و رنج است قرار دارد. او باید بفهمد که چگونه آتش عشق و عواطفش، خانه و کاشانهاش را درگیر کرده و به او آسیب میزند.
هوش مصنوعی: برای اندکی به سختی دوری از من را تجربه کن و چند روزی را در این غم سنگین بگذران، تا ببینی چه حالتی دارد.
هوش مصنوعی: بگذار شب و خواب به خاطر خواهش عاشق مجنونش از ذهنم دور شود تا بتوانم به آرامش برسم و از درد جسم و جان ناتوانم کاسته شود.
هوش مصنوعی: اگر تو تدبیری داشته باشی، باید تاخیرم را جبران کنی و در گوش او بگویی که من چقدر نالان و دلتنگم.
هوش مصنوعی: آیا کسی از راه غم و اندوه به سمت من میآید تا با او کمکی کنم و درد پنهانم را به او نشان دهم؟
هوش مصنوعی: این شعر به بیان احساسات عمیق و تلخی میپردازد. گویا گوینده ترجیح میدهد که به جای شادی و خوشحالی، به زحمات و مصیبتهای زندگیاش توجه کند. او از زندگیاش ناامید است و نشانههایی از درد و رنج را در خود احساس میکند. در عین حال، او به یاد لذتها و خوشیهایی که تجربه کرده، حسرت میخورد و این تضاد را به خوبی به تصویر میکشد.
هوش مصنوعی: من با اشکهای چشمم جویای را به راه انداختم و امیدوارم که رحمت، این درخت سرسبز را از سرچشمه سیراب کند.
هوش مصنوعی: اگر بعد از مرگ من از کنارم بگذری، بوی غم را از خاکم خواهی شنید و خواهی دید که تنها یک مشت خاک و استخوان از من باقی مانده است.
هوش مصنوعی: اگر چیزی جز راز وفاداریام گفتهام، با دل خود به عذاب سکوت و خاموشی مینشینی و در لحظهی مرگ، زبانم را از گفتن باز میداری.
هوش مصنوعی: به تو فقط میتوانم از عشق بگویم و هیچ چیز دیگری نمیتوانم بگویم. اگر غیر از این بگویم، باید از ترس قهر تو، زبانم بسته شود.
هوش مصنوعی: همچون رعد، به خاطر عمق محبتت بر حال و روز من ناله زدی. ای کوه، اگر شتری، داستان من را شنیدی، کجاست آن آرامش؟
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
تحیر بست در شرح غم عشقت زبانم را
چه گویم بر تو چون ظاهر کنم راز نهانم را
بسوز دل ز وصلت چاره جستم ندانستم
که آتش بیش خواهد سوخت از نزدیک جانم را
شدی غایت ز چشم شد دلم صد پاره از غیرت
[...]
به افسون محو کردی شکوههای بیکرانم را
به هر نوعی که بود ای نوش لب بستی زبانم را
به نیکی میبری نامم ولی چندان بدی با من
که گم میخواهی از روی زمین نام و نشانم را
به این خوش دل توان بودن که بهر مصلحت با من
[...]
مکن بی بهره یارب از قبول دل بیانم را
به زهر چشم خوبان آب ده تیغ زبانم را
تهیدستی ندارد برگریز نیستی در پی
نگه دار از شبیخون بهاران گلستانم را
چو طوطی لوح تعلیمم ده از آیینه رخساران
[...]
خدایا تازه کن چون شمع مغز استخوانم را
توانایی کرم فرمای جسم ناتوانم را
نهالم را خزان کردست ایام کهنسالی
شکفتن ها کرامت ساز شاخ ارغوانم را
قد خم گشته یی دارم الهی دستگیری کن
[...]
سوار برق عمرم، نیست برگشتن عنانم را
مگر نام توگیرم تا بگرداند زبانم را
عدم کیفیتم خاصیت نقش قدم دارم
خرامی تا به زیرپای خود یابی نشانم را
به رنگ شمعگر شوقت عیار طاقتمگیرد
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال ۲ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
reply flag link
reply flag link
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.