عشق توگرفت جای جان را
جان نیست به جز غمت روان را
تا بخت بهار حسنت آراست
بستند براو ره ی خزان را
بر سر مزن آستین اکراه
نسپارده سر برآستان را
دادم به گدایی در دوست
سلطانی ملک جاودان را
چون پیش توکز زمانه شادی
اظهار کنم غم نهان را
با هجر کشیدگان توان گفت
رنج دل ماجرای جان را
دیری است که مرغ دل به دامت
بدرود سروده آشیان را
کردی به خموشیم ترحم
منت نکشم دگر فغان را
در کنج قفس دگر صفایی
بگذار هوای گلستان را
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر دربارهٔ عاشقانه و دلتنگی شاعر برای محبوبش سخن میگوید. شاعر احساس میکند که عشق محبوب جای جانش را گرفته و تنها غم اوست که وجودش را پر کرده است. در برابر زیبایی و خوشیهای زندگی، احساس درد و جدایی را بر خود واجب میداند. او برای محبوبش هر فداکاری را انجام میدهد و حتی از خوشیها نیز به خاطر او چشمپوشی میکند. در نهایت، شاعر آرزو دارد که از این قفس تنها و دلزده رهایی یابد و به باغ زندگی برگردد. عشق و ناامیدی از جدایی، مضامین اصلی این شعر هستند.
هوش مصنوعی: عشق تو جای جانم را پر کرده و به جز اندوه تو، چیزی در وجودم نیست.
هوش مصنوعی: وقتی که شانس و خوشبختی به زیبایی تو جلوهگری کرد، راه زمستان و دلتنگی را بر او بستند.
هوش مصنوعی: دوست نداشته باش که در برابر مشکلات و چالشها تسلیم شوی و خود را به راحتی زیر بار نگذار. با قدرت و اراده به جلو برو و اجازه نده که تردید و ناامیدی تو را از ادامه مسیر بازدارد.
هوش مصنوعی: به خاطر دوستی، حتی از پادشاهی و زندگی ابدی هم دست کشیدم و آن را به کسی که نیازمند بود بخشیدم.
هوش مصنوعی: وقتی در حضور تو هستم، از خوشحالی صحبت میکنم و غمهای درونم را پنهان میکنم.
هوش مصنوعی: با کسانی که دوری و جدایی را تجربه کردهاند، میتوان از درد دل و داستان زندگی صحبت کرد.
هوش مصنوعی: مدتی است که دل پرندهام از تو جدا شده و دیگر به لانهام برنمیگردد.
هوش مصنوعی: تو در سکوت من رحمی کردی، اما دیگر از ناله و فریاد هیچ کمکی نمیخواهم.
هوش مصنوعی: در گوشهی قفس، فضایی خوش و زیبا بساز تا بوی گلستان را حس کنی.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
بینیم زمین و آسمان را
جوییم یکایک این و آن را
ساقی بشکن خمار جان را
دریاب حیات جاودان را
کین یک دوسه روز عمر باقی است
از دست مده می مغان را
وان دم که تهی شود صراحی
[...]
ساقی تو شراب لامکان را
آن نام و نشان بینشان را
بفزا که فزایش روانی
سرمست و روانه کن روان را
یک بار دگر بیا درآموز
[...]
گلبانگ زنیم آسمان را
هی هوی کنیم اختران را
گشتم یکسر همه جهان را
دیدم یک یک جهانیان را
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.