گنجور

 
سعدی شیرازی
 

تن آدمی شریف است به جان آدمیت

نه همین لباس زیباست نشان آدمیت

اگر آدمی به چشم است و دهان و گوش و بینی

چه میان نقش دیوار و میان آدمیت

خور و خواب و خشم و شهوت شغب است و جهل و ظلمت

حیوان خبر ندارد ز جهان آدمیت

به حقیقت آدمی باش وگر نه مرغ باشد

که همین سخن بگوید به زبان آدمیت

مگر آدمی نبودی که اسیر دیو ماندی

که فرشته ره ندارد به مکان آدمیت

اگر این درنده‌خویی ز طبیعتت بمیرد

همه عمر زنده باشی به روان آدمیت

رسد آدمی به جایی که به جز خدا نبیند

بنگر که تا چه حد است مکان آدمیت

طیران مرغ دیدی تو ز پایبند شهوت

به در آی تا ببینی طیران آدمیت

نه بیان فضل کردم که نصیحت تو گفتم

هم از آدمی شنیدیم بیان آدمیت

 
حاشیه‌ها

تا به حال ۷۳ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

علی یوسفی در ‫۱۰ سال و ۱۰ ماه قبل، سه شنبه ۷ دی ۱۳۸۹، ساعت ۱۰:۵۱ نوشته:

در بیت چهارم کلمه شغبست اشتباه تایپ شده است و کلمه ( سبعیت) صحیح می باشد
---
پاسخ: با تشکر، متن مطابق تصحیح فروغی است.

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
رهگذر در ‫۱۰ سال و ۱۰ ماه قبل، سه شنبه ۷ دی ۱۳۸۹، ساعت ۱۰:۵۷ نوشته:

بیت چهارم به این گونه است ( خور و خواب و خشم و شهوت سبعیت است و ظلمت حیـوان خبر نــدارد ز جهان آدمیت )
---
پاسخ: با تشکر، متن مطابق تصحیح فروغی است و سهوی رخ نداده.

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
سید هادی در ‫۹ سال و ۱۱ ماه قبل، سه شنبه ۸ آذر ۱۳۹۰، ساعت ۱۳:۴۸ نوشته:

تفاوت قافیه در بیت مگر آدمی نبودی که اسیر دیو ماندی
که فرشته ره ندارد به مقام آدمیت
چه توجیهی دارد از نظر ادبی همه ابیات الف ونون است واین بیت الف و میم

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
آرمان در ‫۹ سال و ۳ ماه قبل، دو شنبه ۲ مرداد ۱۳۹۱، ساعت ۰۴:۳۳ نوشته:

سلام
خسته نباشید
مقام آدمیت؟
خب اکثر جاها مکان آدمیت دوبار تکرار شده در این غزل ومیشه این تکرار رو قبول کرد اما میشه "مقام" رو قبول کرد؟

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
سوزان۹۰ در ‫۹ سال و ۲ ماه قبل، چهار شنبه ۸ شهریور ۱۳۹۱، ساعت ۲۲:۴۶ نوشته:

سلام
بیت پنجم که با "مگر آدمی نبودی" شروع می شود به نظر بنده جزء ابیات اصلی شعر نبوده وبه نظر می رسد در این غزل توسط شاعر دیگری وارد شده است چرا که از استاد سخنی چون شیخ اجل سعدی شیرازی بسیار بعید است که برای بیان یک مفهوم تکراری ،خود را مجبور به استفاده از قافیه ای غیر از قافیه اصلی غزل نماید.
هر چند شاید این نظر کارشناسانه نباشد ولی باتوجه به اینکه در هیچ غزل دیگری از سعدی چنین شیوه ای اتخاذ نشده است به نظر این بیت از سعدی نباشد.
باتشکر

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
علی در ‫۹ سال قبل، چهار شنبه ۳ آبان ۱۳۹۱، ساعت ۰۰:۳۲ نوشته:

سوزان90 عزیزم اتفاقاً این هنر شاعران غزل سُراست که بعضاً چنین و چُنان می کنند و هنرشون به رخ می کشند که قافیه را هرکجا که میخواند به تصویر می کشند تا بگن براستی سراینده آفریده ایزد یکتا مارا.

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
علی در ‫۹ سال قبل، چهار شنبه ۳ آبان ۱۳۹۱، ساعت ۰۰:۴۰ نوشته:

شغبست به چه معنیست؟

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
حسین عشیری در ‫۸ سال و ۸ ماه قبل، پنج شنبه ۱۷ اسفند ۱۳۹۱، ساعت ۲۳:۲۹ نوشته:

درود بر علی عزیز،شغب بع معنی گمراهی و تباهی

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
پوریا در ‫۸ سال و ۵ ماه قبل، دو شنبه ۱۳ خرداد ۱۳۹۲، ساعت ۱۰:۱۱ نوشته:

چرا سعدی اسم خودش رو در بیت آخر نیاورده؟

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
صغیر در ‫۷ سال و ۸ ماه قبل، چهار شنبه ۲۳ بهمن ۱۳۹۲، ساعت ۱۸:۲۵ نوشته:

با عرض سلام .... به احتمال قوی بیت آخر غزل مصرع اولش دستگاری شده چرا که من از قدیمی های اهل ادب و شعر شنیدم که میخوانند ( به حقیقت آدمی شو نه به خویشتن که سعدی - هم از آدمی شنیده است بیان آدمیت ) با وجودی که در این بیت تخلص سعدی هم وجود دارد احتمالا نشانگر صحت آن است

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
آرش جوادی در ‫۱۳ روز قبل، سه شنبه ۲۰ مهر ۱۴۰۰، ساعت ۰۲:۳۹ پاسخ داده:

به حقیقت آدمی شو نه به خویشتن که سعدی 

هم از آدمی شنیده است بیان آدمیت

حداقل بیت زیبا و دلنشینی هست و بیشتر جور در میاد چون شاعر عالی قدر همیشه به نام سعدی در اشعارش اشاره کرده است.

ممنون از شما بابت این پست عالیتون.

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
فرامرز در ‫۷ سال و ۸ ماه قبل، سه شنبه ۱۳ اسفند ۱۳۹۲، ساعت ۲۲:۴۳ نوشته:

سلام
لغت طیران به چه معنی است؟
و چرا سعدی در أشعارش إز لغات عربی استفاده مکند؟
با تشکر

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
مجید در ‫۷ سال و ۶ ماه قبل، یک شنبه ۱۷ فروردین ۱۳۹۳، ساعت ۰۶:۳۵ نوشته:

سلام فرامرز جان.
طیران به معنی پرواز است.
نه تنها آثار سعدی بلکه آثار تمام بزرگان شعر و ادب پارسی مملو از لغات و اصطلاحات عربی است؛ زیرا این بزرگان تربیت یافته ی مکتب اسلام هستند و این الفاظ و اصطلاحات بدیع، از منابع اسلامی در ذهن لطیفشان نقش بسته.

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
محمد در ‫۷ سال و ۶ ماه قبل، شنبه ۳۰ فروردین ۱۳۹۳، ساعت ۰۲:۳۰ نوشته:

البته سعدی و بعد از اون ، حافظ واژه پردازی های زیبایی به پارسی داشتند ، ولی جو حاکم بر جامعه در اون زمان ، با واژگان عربی پر بود و این تا همین قرن پیش ادامه داشت. اگه چند تا از نامه های دوران قاجار رو بخونید، شاید چندتا جملشو هم نفهمید از بس غیر فارسیه. ولی اون زمان می فهمیدن

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
اکبر در ‫۷ سال و ۱ ماه قبل، چهار شنبه ۲ مهر ۱۳۹۳، ساعت ۰۰:۲۴ نوشته:

رسد آدمی به جایی که به جز خدا نبیند
از نظر سعدی ( رحمة الله) فاعل فعل " نبیند"
آیا آدمی بوده یا خدا؟

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
محمد متدین در ‫۷ سال قبل، یک شنبه ۴ آبان ۱۳۹۳، ساعت ۰۲:۳۸ نوشته:

تن آدمی منظور خود بدن و جسم هست
آدمیت خود ما هستیم... نه بدن ... اونی فانی نیست و از ذات خود خداست
حضرت سعدی می فرمایند:
اگر آدمی به چشم است ....
می خوان مطلبو برسونند که مقام ما خیلی بلند مرتبه تر از تنی هست که مثل حیوان می خوابه و می خوره و غریزه داره ...
اگر این درنده خویی ز طبیعتت بمیرد
همه عمر زنده باشی به روان آدمیت

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
احسان در ‫۶ سال و ۹ ماه قبل، پنج شنبه ۹ بهمن ۱۳۹۳، ساعت ۱۴:۳۶ نوشته:

متأسفانه این طرز فکر که آدمی مخلوقی برتر و تافته جدابافته از سایر موجودات هست باعث هرچه سریعتر و شدیدتر شدن روند انقراض انواع گونه ها از قرنها پیش شده که این به معنی نابودی طبیعت و در نتیجه نابودی نسل بشر میشه !!
بنابراین با وجود نهایت احترامی که برای حضرت سعدی واین ابیات زیباشون قائلم ولی متأسفانه نگران تفسیرهای این چنینی ازین شعر هم هستم.

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
آرش جوادی در ‫۱۳ روز قبل، سه شنبه ۲۰ مهر ۱۴۰۰، ساعت ۰۲:۴۷ پاسخ داده:

میازار موری که دانه کش است / 

یکی در بیایان سگی تشنه یافت/

که شبلی ز حانوت گندم فروش/

یا بسیاری از اشعار مشابه بیانگر احترام شیخ سخن به همه موجودات است.در اینجا هم اگر به قول سعدی همه به حقیقت آدمی باشند که انقراض دیگر حیوانات غیر ممکن میشود.

با تشکر 

 

 

 

 

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
مختار قلیزاده در ‫۶ سال و ۷ ماه قبل، یک شنبه ۲ فروردین ۱۳۹۴، ساعت ۱۷:۱۸ نوشته:

با عرض سلام به بزرگان شعرو ادب وباعرض اینکه متاسفانه بنده هیچ تخصصی در شعروادب ندارم اما این را فبول دارم که هدف از نوشتن اینهمه شعر و سخن توسط شعرا ، عرفا ، دانشمندان واهل علم و ادب انتقال کشفیات ودانسته های خود به آیندگان بوده که که وظیفه ماهم همان است ولی با استفاده از تکنولو ژی های موجود زمان خودمان بطور مثال اگر شما فیلم لوسی را نگاه کنید باتمام وجود به فرموده استاد سخن شیخ اجل سعدی رحمت الله علیه ( رسد آدمی بدانجا که جز خدا نبیند ) پی خواهی برد وبه این مسئله که غاصبان جهانی چگونه همه چیز مارا بنف خودغارت وغصب کردند ومیکنند ولی باکمال تاسف افکارما درجائی دگراست و هنوز اندر پس یک کوچه ایم .

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
شقایق ظهیری در ‫۶ سال و ۵ ماه قبل، دو شنبه ۲۸ اردیبهشت ۱۳۹۴، ساعت ۱۶:۵۶ نوشته:

من به راستی عاشق این شعر و همه شعر های سعدی هستم . آرامش و امید و حسی که در شعر سعدی نهفته در هیچ جای دیگری یافت نمی شود .

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
بابک در ‫۶ سال و ۴ ماه قبل، دو شنبه ۱ تیر ۱۳۹۴، ساعت ۰۶:۰۰ نوشته:

دوست گرامی احسان،
در این غزل شیخ در مورد رابطهً درونی انسان با خودش (Introverted) صحبت میکند، و نه رابطه برونی(Extroverted) او با جهان.

او انسان را ترغیب میکند که بر طبیعت حیوانی درونش فاعق شود و به یک موجود روحانی(مقام آدمیت) تبدیل شود که خصوصیات غریضی در او کاملاً کشته شده : "اگر این درنده خوئی ز طبیعتت بمیرد"
و نه فقط پاک( پاکی میتواند باز ناپاک شود، ولی مرگ به عنوان یک امر مطلق در اینجا بیان شده که راه بازگشتی برایش نیست)، بنا بر این به وضوح میشود دید که او آدمی را به سوی یک موجود روحانی و عاری از خصوصیات حیوانی درونش (خور و خواب و شهوت که سیاهی و ظلمت است برای انسان، ولی نه برای حیوانات چه آنکه ان طبیعت آنهاست) راهنمایی میکند.
پس این انسان یا میتواند درون وجود خود به یک مرتبه حیوانی که او شرح داده سقوط کند، ویا به یک مرتبه روحانی صعود که حتّی خواهد توانست به خداوند برسد:" رسد آدمی به جائی که بجز خدا نبیند"
او نه فقط این حق را برای آدمی(به گفته شما اشرف مخلوقات، ونه گفته او) غائل نشده که میتواند دیگر موجودات را صدمه بزند و یا نابود کند، بلکه سعی او در راهنمائی و ترغیب انسان برای تبدیل شدن به یک موجود عاری از این صفات درنده خوئی و حیوانی است.
ایراد شما بر سراینده کاملاً نا بجاست، چون او هم دقیقاً همان حرف شما را بازگو میکند.
موفق و پیروز باشید

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
بابک در ‫۶ سال و ۴ ماه قبل، چهار شنبه ۳ تیر ۱۳۹۴، ساعت ۱۲:۳۸ نوشته:

در گفتار پیشین،
جمله آخر "ایراد شما" میباید به "چنین ایرادی" تصحیح شود،
و "آدمی اشرف مخلوقات" نقل به مضمون از " آدمی مخلوقی برتر" .
با پوزش از احسان

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
ناشناس در ‫۵ سال و ۱۰ ماه قبل، سه شنبه ۱۷ آذر ۱۳۹۴، ساعت ۲۰:۲۲ نوشته:

این غزل جناب افصح المتکلمین یکه تاز عرصه نثر مسجع ملک الکلام شیخ سعدی خیلی دقیق خیلی بجا و خیلی هم ساده و راحت گفته شده منه بچه میفهمم چی داره میگه.. ای اون کسی که میگی اگر سعدی میدونست در کره ها و یا جاهای خارج از زیستگاه بشری موجوداتی بهتر و شاید باهوش تر وجود داشته بود این بیت رو درمورد اشرف مخلوقاتی بشر نمیگفت..اول اینکه شیخ سخنور سعدی مسلمان بوده و در مدرسه نظامیه بغداد درس خونده و اینو میفهمیم که قرآن رو بدرستی میفهمیده و در قرآن به اشرف المخلوقاتی بشر به طور واضح ااشاره شده.. سعدی سخن خدارو در شعر زیباش گنجانده سخن خودش که نیست ...سعدی عالم بود دین میفهمید اهل گناه معصیت نبود ..از بزرگان جهان هست نه تنها ایران بلکه کل جهان..شما میخوای شاعرای معاصر با فرمانروای ملک سخن مقایسه کنی؟!نه در بلاغت و نه در عمل مثل و مانند او نمیشوند ..سعدی میگه کسی نیکی ببیند به هردو سرای که نیکی رساند به خلق خدای..
سخنان سعدی همش از مهربانی از لطف از خوبی کردن به همه از پاکی از انسانیته بعد شما میگی فلان بیت سعدی اینجوره و اونجوره..
اروپایی ها بهتر سخنان سعدی رو فهمیدن تا این شمایی که سی سال ادبیات رو نشخوار کردی بله بایدم نشخوار کنی چون به اندازه بند کفش سعدی هم نمیتونی سخن برانی..همه میدونن که سعدی در بلاغت و فصاحت نظیر نداره ..از فردوسی هم جلو زده.کتاب گلستانش در دنیا نظیر نداره ...ایراد های بی جا گرفتن از هیبت خودتون کم میکنه لطفا اندیشه کنید بعد سخن از دهان بیرون کنید.

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
سعدی در ‫۵ سال و ۱۰ ماه قبل، سه شنبه ۱۷ آذر ۱۳۹۴، ساعت ۲۰:۴۶ نوشته:

در ثانی اگر بخواهیم کل افکار سعدی و اینکه بگیم چجور انسانی بود میشع در چند بیت که خودش گفته خلاصه کنیم..
قابل توجه کسانی که ادبیات ایران رو نشخوار میکنن و فکر میکنن خیلی میدونن چند بیتی که هرکسی میدونه و شنیده و خونده..

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
سعدی در ‫۵ سال و ۱۰ ماه قبل، سه شنبه ۱۷ آذر ۱۳۹۴، ساعت ۲۰:۴۶ نوشته:

در ثانی اگر بخواهیم کل افکار سعدی و اینکه بگیم چجور انسانی بود میشع در چند بیت که خودش گفته خلاصه کنیم..
قابل توجه کسانی که ادبیات ایران رو نشخوار میکنن و فکر میکنن خیلی میدونن چند بیتی که هرکسی میدونه و شنیده و خونده..

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
سعدی در ‫۵ سال و ۱۰ ماه قبل، سه شنبه ۱۷ آذر ۱۳۹۴، ساعت ۲۰:۴۷ نوشته:

در ثانی اگر بخواهیم کل افکار سعدی و اینکه بگیم چجور انسانی بود میشع در چند بیت که خودش گفته خلاصه کنیم..
قابل توجه کسانی که ادبیات ایران رو نشخوار میکنن و فکر میکنن خیلی میدونن چند بیتی که هرکسی میدونه و شنیده و خونده..

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
سعدی در ‫۵ سال و ۱۰ ماه قبل، سه شنبه ۱۷ آذر ۱۳۹۴، ساعت ۲۰:۴۹ نوشته:

تو کز محنت دیگران بی غمی ..نشاید که نامت نهند آدمی.

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
ناشناس در ‫۵ سال و ۱۰ ماه قبل، سه شنبه ۱۷ آذر ۱۳۹۴، ساعت ۲۰:۴۹ نوشته:

تو کز محنت دیگران بی غمی ..نشاید که نامت نهند آدمی.

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
بی سواد در ‫۵ سال و ۱۰ ماه قبل، چهار شنبه ۱۸ آذر ۱۳۹۴، ساعت ۰۱:۰۶ نوشته:

جناب شمس،
سعدی را ترسایان در حلب به بردگی گرفته به کار گل واداشتند، انتظار دارید به عنوان مسلمانی معتقد آنهم هفت قرن پیش در مناجاتش برای آنان دعا کند؟؟
سخنان دیوانه ای به نام دونالد ترامپ و هم پالگی هایش را در باره مسلمانان در قبله شاملو نشنیده اید؟ امروز در مهد دموکراسی!!!
اما بیت شاهنامه از زبان رستم است در سوگ سیاوش
خطاب به نامادری هرزه ای که او را به کشتن داد.
داوری در باره بزرگان تاریخ با ابزار و شیوه اندیشگی امروز تنها نشان خود نمایی است و بس.

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
اصغر در ‫۵ سال و ۱۰ ماه قبل، جمعه ۴ دی ۱۳۹۴، ساعت ۱۱:۱۶ نوشته:

باسلام در نوشته بابک عزیز برای احسان چند مورد دیده شد که به عرض میرسد
1 - غریزی درست است نه غریضی
2- فائق درست است نه فاعق
3- قائل درست است نه غائل
با پوزش

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
بابک در ‫۵ سال و ۱۰ ماه قبل، جمعه ۴ دی ۱۳۹۴، ساعت ۱۵:۱۰ نوشته:

اصغر جان،
با سپاس از تصحیحات شما و پوزش از بنده است، چه کنم که این سیزده حرف تکراری کُشت مرا...

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
بابک در ‫۵ سال و ۱۰ ماه قبل، جمعه ۴ دی ۱۳۹۴، ساعت ۱۵:۱۷ نوشته:

اصغر جان،
با سپاس از تصحیحات شما و طلب پوزش از بنده است، چه کنم که این سیزده چهارده حرف تکراری ( 4 تا ز ، 3تا س و....) کُشت مرا...

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
داوود در ‫۵ سال و ۶ ماه قبل، جمعه ۲۷ فروردین ۱۳۹۵، ساعت ۲۰:۵۸ نوشته:

این سعدی هم یک جاهایی آدم باحالی بوده، ولی شبیه ایم مجری های صدا و سیمای ایران دنبال نصیحت این و اون بوده

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
نادر در ‫۵ سال قبل، چهار شنبه ۷ مهر ۱۳۹۵، ساعت ۱۰:۱۱ نوشته:

با سلام در جواب دوست عزیز که گفتند چرا نام سعدی در مصرع آخر نیومده باید بگم به احتمال قوی با توجه به اینکه این شعر قصیده است نه غزل و سعدی فقط در غزلهاش اسم خودش رو میاره شاید دلیلش همین باشه. البته بزرگان حرف من رو تایید یا رد کنند. متشکر

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
وحدت در ‫۴ سال و ۹ ماه قبل، شنبه ۴ دی ۱۳۹۵، ساعت ۱۰:۲۸ نوشته:

حاشیه گذاران گرامی تقاضا دارم در باب تفسیر اشعار شیخ اجل بر نیایید تا زمانی که آنچه ایشان دیده اند را شما ببینید وگرنه خیانت در امانت کرده اید و تکلیفتان مشخص است.

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
فرخ در ‫۴ سال و ۷ ماه قبل، دو شنبه ۹ اسفند ۱۳۹۵، ساعت ۱۹:۲۵ نوشته:

سخن کم گوی تا در کار گیرند....که در بسیار بد بسیار گیرند
از خوندن کامنت های طولانی چیزی جز خستگی و ملال نتیجه نمیشه. پیشنهاد میکنم:
1-مثل سایت توییتر هر کامنت محدود بشه یه مثلن 100 کلمه(=5 الی6 خط).
2-کامنت گزار لزوما با ذکر شماره بیت شروع کنه تا خواننده اگر با اون بیت مشکل نداره، زود از کامنت بگذره و وقت تلف نکنه.
3-امکان "پاسخ به کامنت" فراهم شه تا مطالب مربوط هر بیت زیر هم قرار یگیره و دسته بندی منطقی کامنت ها بوجود بیاد.
4-از ذکر لقب های دکتر و استاد پرهیز بشه. کسی در انگلیسی به انیشتین "دکتر پروفسور استاد انیشتین" نمیگه!لقب دکتردر کشورهای انگلوساکسن فقط ماله پزشک هاست! ابنجوری مطالب کوتاهتر میشه.
5- هر کجا که فکر میکنید مطلب نیاز به شرح و بسط داره و اون 100 کلمه کافی نیست،خیلی ساده یه لینک(=پیوند) به مقاله مورد نظر داده بشه. این اصلا مهمترین فرق اینترنت و صفحات کاغذیه. جهش با یه کلیک به مقاله مورد نظر امکان پذیره.
6- این پبشنهاد رو زیر چند غزل دیگه می زارم تا بهتر دیده یشه. لطفا اگه شما هم مخالف اطناب (=روده درازی !) هستید همین کار رو بکنید تا گرداننده های محترم بدونن که خواست شماها هم هست.

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
مسعود در ‫۴ سال و ۳ ماه قبل، دو شنبه ۵ تیر ۱۳۹۶، ساعت ۰۰:۳۴ نوشته:

مجید جان دلبندم جون مادرت دیگه سعدی رو به اسلام یا هر دین دیگه ای نچسبونید بابا نامسلمون خودش تو شعرش میگه گبر و ترسا و مسلمان هر کسی در دین خویش/قبله ای دارند و ما زیبا نگار خویش را خودش میگه جون مادرت نرو تو ویکی پدیا بذار دین سعدی اسلام ما نه گبریم نه ترسا نه مسلمان

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
اشکان در ‫۴ سال و ۳ ماه قبل، پنج شنبه ۱۵ تیر ۱۳۹۶، ساعت ۰۰:۰۹ نوشته:

شما را به خدا ،به سعدی درس ادب ندین!!
این یکی انگشت در سوراخ مار کردن هست!!!

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
دادمهر در ‫۴ سال و ۲ ماه قبل، پنج شنبه ۲۶ مرداد ۱۳۹۶، ساعت ۱۰:۲۷ نوشته:

ویرایش قافیه در بیت
مگر آدمی نبودی که اسیر دیو ماندی
که فرشته ره ندارد به مقام آدمیت
با درود به همه شعر دوستان عزیز
همه میدونیم که مقام در بیت بالا درست نیست
و با دیگر قافیه ها نمیخونه
و اگر به معنی مقام توجه کنیم یعنی داشتن جایگاه خواص پس
بنده آون رو با واژه کیان که به معنی داشتن جایگاه پادشاهی یا پادشاه بودن ویرایش میکنم

مگر آدمی نبودی که اسیر دیو ماندی
که فرشته ره ندارد به کیان آدمیت

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
آرش جوادی در ‫۱۳ روز قبل، سه شنبه ۲۰ مهر ۱۴۰۰، ساعت ۰۲:۵۴ پاسخ داده:

من هم ویرایش شما رو دوست دارم، گرچه کلا ویرایش آثار ادبی رو درست نمیدونم ولی به نوبه خودم کار شما رو تحسین میکنم. عالی بود ،با تشکر

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
دادمهر در ‫۴ سال و ۲ ماه قبل، پنج شنبه ۲۶ مرداد ۱۳۹۶، ساعت ۱۰:۳۵ نوشته:

ویرایش قافیه در بیت
مگر آدمی نبودی که اسیر دیو ماندی
که فرشته ره ندارد به مقام آدمیت
با درود به همه شعر دوستان عزیز
همه میدونیم که مقام در بیت بالا درست نیست
و با دیگر قافیه ها نمیخونه
و اگر به معنی مقام توجه کنیم یعنی منزل کردن
در یک جا اقامت کردن ساکن شدن در یک جایگاه
پس
بنده اون رو با واژه کیان که به معنی داشتن جایگاه پادشاهی یا پادشاه بودن ویرایش میکنم

مگر آدمی نبودی که اسیر دیو ماندی
که فرشته ره ندارد به کیان آدمیت
----
پاسخ: با استناد به متن چاپی تصحیح فروغی به شکل «مکان» تصحیح شد. در متن چاپی قافیه بیت 5 و 7 تکراری است.

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
فرشید در ‫۴ سال قبل، دو شنبه ۱۷ مهر ۱۳۹۶، ساعت ۱۹:۵۷ نوشته:

این غزل شیخ اجل براستی گوهری یگانه و برجسته ای در گنجینه ادبیات فارسی است.
موجود دوپا بروی این کره خاکی میبایست از سه مرحله گذر کرده و تکامل یافته تابه وادی، مکان، مقام ویا هرآنچه چه مایل هستید نام ببرید، وارد شود که بنام آدمیت (آدم شدن) از آن یاد میشود. این چهار مرحله حیوانیت، بشریت، انسانیت و آدمیت است. وقتی که به مقام آدمیت رسیدید فرشتهگان بر شما سجده خواهند کرد.
بیاییم به پیام و مفهوم درونی این غزل زیبا توجه داشته باشیم و از آن مهم تربه آن عمل کنیم. بحث در مورد مقام، مکان، وادی ویا هرچیز دگر، درجا زدن در این مسیر است. این غزل یک نقشه راه در زمینه اخلاق و عمل است که ما را به مدینه فاضله رهنمون است.

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
سینا در ‫۳ سال و ۸ ماه قبل، سه شنبه ۱۰ بهمن ۱۳۹۶، ساعت ۲۱:۰۲ نوشته:

سعدی فرمانروای ملک سخن بلکه فرمانروای ادبیات فارسی است.سعدی پرچم دار ادبیات ایران است و اگر بخواهیم ادبیات ایران را بشناسیم باید اثار سعدی را بخوانیم.بلیغ ترین و فصیح ترین کتاب رو سعدی نوشته.باید به مولوی دوستان که به مولانا خیلی می نازند هم گفت که مولانا باید بیاید نزد شیخ اجل درس سخن گفتن بیاموزد.اگر سعدی را خداوندگار ادب فارسی بنامیم نظامی و فردوسی و حافظ و سنایی و عطار و خاقانی و مولوی بعد از او قرار خواهند گرفت.و کلام آخر این که سعدی شاعری است که همه او را دوست دارند از پیر و جوان و از عاشق و نادم و نائم.
چون با هر کسی و هر قشری به زبان خودش سخن می گوید.

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
آرش جوادی در ‫۱۳ روز قبل، سه شنبه ۲۰ مهر ۱۴۰۰، ساعت ۰۳:۰۱ پاسخ داده:

من هم مثل شما سعدی رو بیشتر دوست دارم ولی بگذارید این مقایسه را با یک سوال از خود شما جواب بدهیم. به نظر شما گل رز زیباتر است یا گل یاس؟ یا هر گل دیگری؟ کدام خشبو تر است؟ مقایسه بین شعرای فرهیتخته ما هم بی همین صورت است.

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
در هجر در ‫۳ سال و ۳ ماه قبل، پنج شنبه ۲۱ تیر ۱۳۹۷، ساعت ۱۹:۱۳ نوشته:

نه بیان فضل کردم که نصیحت تو گویم
خیلی صحیح تر به نظر می آید

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
بهنام در ‫۳ سال و ۲ ماه قبل، یک شنبه ۲۴ تیر ۱۳۹۷، ساعت ۱۴:۴۴ نوشته:

سلام و عرض ادب به پیشگاه دلسوختگان ادب و فرهنگ جهانی و بین المللی و چه زیباست که وقتی سخن از افرادی همچون شیخ اجل می آید بحث فرا قاره ای و فرا زمینی میشود
غرض این بود که بگویم تک تک نوشتارها را خواندم و لذت بردم هرچقدر هم بلند حاشیه بزنیم عشق است
دوست عزیزی که خیلی تعصب داری،دفاع متعصبانه خودِ خودِ حمله است.سعدی بزرگ است درست، ولی آیا جز آموزه های ایشان است
تاختن به منتقد حتی اگر عیبجو باشد!؟
اگر به خدا و وجودش اشکال نمی شد که الان خدایی نبود
شاملو در حد خود خیلی سخن دارد که منو شما نمیتوانیم بزنیم
(خورشید سر جای خودش اما لامپ در خانه نمیخواهیم؟(بلا تشبیه

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
رضا در ‫۲ سال و ۸ ماه قبل، دو شنبه ۲۴ دی ۱۳۹۷، ساعت ۲۰:۲۸ نوشته:

برادر عزیز جناب علی اقا یوسفی شغبست صحیح میباشد.

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
R.H در ‫۲ سال و ۷ ماه قبل، پنج شنبه ۹ اسفند ۱۳۹۷، ساعت ۱۶:۱۳ نوشته:

در رابطه با کلمه مکان در ابیات 5 و 7
گرچه در ظاهر مترادفند در معنا کاملاً متضاد
در بیت 5 مکان حد و محدودیت رو میرسونه
و در بیت 7 بی حدی و بی نهایت معنی میده و این از ظرافت طبع و دقت نظر گوینده است و برای مثال جهت درک بهتر میشه به داستان معراج پیامبر اسلام و سوختن پر جبرئیل اشاره کرد، مشروط بر اینکه مخالفین دیانت رگ گردنشون باد نکنه و به ظاهر متدینین سوء استفاده نکن

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
یکی (ودیگر هیچ) در ‫۲ سال و ۳ ماه قبل، شنبه ۱ تیر ۱۳۹۸، ساعت ۲۳:۰۸ نوشته:

به نام او
ما علامگان دهر چون این شعر سعدی را در دبستان از حفظ بوده ایم همواره در این اندیشه ایم که معنی آنرا نیز فهمیده ایم و از ساده ترین اشعار سعدی است !!
در صورتیکه در عین ظاهر ساده از معنایی عمیق و کلیدی برخوردار است .
ابتدا باید بدانیم که لقب حکیم متعلق به کسی است که حکمت الهی به او اعطا گردیده است و کلام او تاثیر درمانی بر تربیت روح انسانی دارد.
بدون تردید آنان که دارای لقب حکیم هستند گفتارشان پندآموز عرفانی و الهی است.مانند سخنان لقمان حکیم
حکیم ابوالقاسم فردوسی و حکیم عمر خیام و حکیم نظامی گنجوی
گرچه سعدی شیرازی حکیم نبود ولی گفتار او سراسر پند و حکمت است.
واما بعد
تن آدمی شریف است به جان آدمیت
نه همین لباس زیباست نشان آدمیت
جسم انسان بخاطر روح انسانی است که دارای ارزش و اعتبار است وگرنه این جسم بخودی خود هیچ ارزش و اعتباری ندارد.
اگر آدمی به چشم است و دهان و گوش و بینی
چه میان نقش دیوار و میان آدمیت
اگر آدم همین چشم و گوش و دهان و بینی و شکل و شمایل انسانی باشد بنابراین بین نقاشی روی دیوار و مجسمه و انسان هیچ فرقی نیست.
خور و خواب و خشم و شهوت شغب است و جهل و ظلمت
حیوان خبر ندارد ز جهان آدمیت
خوردن و خوابیدن و خشمگین شدن و شهوترانی گمراهی و جهل و ظلمت را درپی به ارمغان می آورد. همانند حیوان زیستن باعث گردیده که از حقیقت آدم بودن هیچ فهمی نداشته باشیم.
به حقیقت آدمی باش وگرنه مرغ باشد
که همین سخن بگوید به زبان آدمیت
در این اندیشه باش که حقیقت آدم بودن را درک نمایی و در آن مسیر گام نهی وگرنه حرف زدن به زبان انسان را مرغان مقلد نیز انجام می دهند.
مگر آدمی نبودی که اسیر دیو ماندی
که فرشته ره ندارد به مکان آدمیت
ما همه می اندیشیم که در مسیر آدمیت گام برمی داریم و آدم شریف و خوبی هستیم ولی نمی دانیم که اسیر دیو خودپرستی و شهوت و آز هستیم و همیشه در حال توجیه موقعیت ها به نفع خودمانیم.
فرشتگان نیز قادر به دستیابی به جایگاه آدم نیست
اگر این درنده‌خویی ز طبیعتت بمیرد
همه عمر زنده باشی به روان آدمیت
اگر این خوی حیوانی را از خود دور کنی و به مقام آدم بودن دست یابی در جایگاه روح آدمیت جاوید زنده خواهی بود.
رسد آدمی به جایی که به جز خدا نبیند
بنگر که تا چه حد است مکان آدمیت
آدمی به جایگاهی می تواند دست یابد که همیشه در حضور خدا باشد و به لقاء او برسد.
طیران مرغ دیدی تو ز پای‌بند شهوت
به در آی تا ببینی طیران آدمیت
پرواز پرندگان را در فضای آزادی مشاهده می کنی .
اگر خود را از شهوت خواهش های دنیوی دور کنی از این فضای بستهء زمین آزادانه به سوی بالا پرواز خواهی کرد.
نه بیان فضل کردم که نصیحت تو گفتم
هم از آدمی شنیدیم بیان آدمیت
من از روی بزرگواری و تکبر و منیت اینها را نمی گویم بلکه برای پند دادن حکیمانه و از روی حکمت الهی می گویم زیرا که من هم از آنکسی که به مقام آدمیت رسیده بود وصف آدم شدن را شنیدم.

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
۸ در ‫۲ سال و ۳ ماه قبل، شنبه ۱ تیر ۱۳۹۸، ساعت ۲۳:۲۶ نوشته:

بهزاد
عفت پرهیزگاری و پاکدامنی است ، و کلام سخن
شمارا به " عفت کلام " سپارش می کنم
رستگار بوید.

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
یکی (ودیگر هیچ) در ‫۲ سال و ۳ ماه قبل، یک شنبه ۲ تیر ۱۳۹۸، ساعت ۱۳:۵۸ نوشته:

به نام او
در مورد اینکه فرشتگان نیز قادر به اکتساب مقام و جایگاه آدمیت نیستند نکته ای هست که نیاز به شرح و بسط لازم آمد.
در واقع پاک و منزه بودن صرف و مطیع و بندگی بی غل و غش از صفات بارز فرشتگان است ولی چه چیزی باعث امتیاز و رجحان آدمی بر فرشتگان است؟
متاخرین و متشرعین گویند که اختیار آدمی عامل برتری و ممتاز گردیدن آدم به فرشته می باشد یعنی با اراده و اختیار خویش راه خدا را برمی گزیند و در این راه از پس آزمون های دشوار برآمده و لیاقت خویش را برای لقای او کسب می نماید.
لیک از دیدگاه عرفا این جاذبهء عشق است که در ذات آدمی نهادینه گشته و او را به ذات مطلق متصل می گرداند.

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
یکی (ودیگر هیچ) در ‫۲ سال و ۳ ماه قبل، شنبه ۸ تیر ۱۳۹۸، ساعت ۰۸:۰۳ نوشته:

به نام او
رسد آدمی به جایی که به جز از خدا نبیند
در نگاه اول *از* حرف اضافه ای است که بودن یا نبودن آن تفاوت چندانی در معنای شعر ایجاد نمی کند ولی بسته به عمق معنا تفاوت احساس خواهد شد.
از آنجاییکه اکثریت متشرعین بر این باورند که خدا چه در این جهان و چه در جهان پس از مرگ قابل رویت و مشاهده نبوده و نخواهد بود بنابراین *از* را لازم دانسته و اینگونه معنی می کردند که آدمی به جایی می تواند برسد که با ایمان قلبی همهء آنچه هست و نیست را از جانب خداوند ببیند و به نفس مطمئنه دست یابد.
در مقابل آنانکه اندیشه و گرایش عرفانی دارند بر این باورند که خدا قابل رویت است حال با چشم سر باشد یا چشم دل ! بنابراین *از* را اضافه دانسته و حذف نمودند.
ولی اگر برای این معنی بدنبال عمق بیشتر باشیم بدین نکته می رسیم که آدمی به جایی می رسد که از منظر خدایی به جهان می نگرد .
اگر خدا را به خود آمدن یعنی جایگاه خدا شدن در نظر آوریم با *از* معنی کامل می گردد و کمال مطلب ادا می شود.
تا چه قبول افتد و چه در نظر آید!

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
علی اکبر در ‫۲ سال و ۲ ماه قبل، جمعه ۲۸ تیر ۱۳۹۸، ساعت ۰۵:۴۷ نوشته:

اینکه انسان اشرف مخلوقات هست رو خداوند در مورد انسان فرمود. و این به معنی بالقوه بودن هست نه بالفعل. یعنی این انسان همونطور که در شعر اومده خودش رو رشد بده به جایی می رسه که به جز خدا چیزی نمی بینه. با دیدن کوه و در یا و حیوانات و سیارات و ستاره ها به خالق می رسه و متواضع میشه. و به خودش اجازه نمی ده که به مخلوقات خداوند تعدی کنه. اونایی که روح بلندی داشتند و مقام اشرف مخلوقات در موردشون استعمال شده افرادی هستند همچون انبیا و ائمه که در برابر همه مخلوقات چه انسان و چه حیوان بسیار حد و حدود رو رعایت می کردند.
اونا که اولیای خدا بودند. حتی افرادی مثل علمای دین اسلام در قحط سالی، بعد از چندین ماه یک پولی بهشون می رسید و یه تکه گوشت می خریدند. در راه وقتی به یک سگ برخورد می کردند که گرسنه بود، گوشت رو می نداختند پیش سگ. سگ رو بر خودشون مقدم میداشتند. اینجاست که میگه: رسد آدمی به جایی که به جز خدا نبیند- بنگر که تا چه حد است مقام آدمیت......

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
saeedrad در ‫۲ سال و ۱ ماه قبل، شنبه ۱۹ مرداد ۱۳۹۸، ساعت ۱۳:۱۶ نوشته:

به نظرم اینگونه بوده است متن اصلی شعر: که فرشته ره ندارد به جهان آدمیت ، علت هم این است که اگر فرشتگان از حد ترخص خارج شوند بالهای آنها خواهد سوخت مگر به اذن خداوند

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
mystic در ‫۲ سال و ۱ ماه قبل، سه شنبه ۵ شهریور ۱۳۹۸، ساعت ۲۲:۱۷ نوشته:

به زیبایی در بیت خور و خواب و خشم و شهوت سعدی 7 میلیارد مردم دنیا را حیوان میداند و حیوان هم که از جهان آدمیت خبر نداره. در بیت رسد آدمی به جایی که به جز خدا نبیند نیز صریحا جناب آقا سعدی اعلام میکند که خدا دیدنی است و هر کس که نماز خواند و خدا ندید قطعا رو خواست حاجی!!!!!

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
مریم در ‫۱ سال و ۱۱ ماه قبل، چهار شنبه ۸ آبان ۱۳۹۸، ساعت ۰۳:۴۶ نوشته:

تن آدمی شریف است به جان آدمیت
نه همین لباس زیباست نشان آدمیت

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
TERMEH در ‫۱ سال و ۸ ماه قبل، یک شنبه ۲۹ دی ۱۳۹۸، ساعت ۱۱:۰۸ نوشته:

سلام و درود
دوستان ممکنه بنده را راهنمایی بفرمایید
برای تحلیل دفتر اول و دوم مولوی بنده نردبان شکسته را تهیه کردم برای دفاتر دیگر بهترین و کامل ترین تفسیر برای چه کسی هست؟
اگر کسی حافظ نامه و گمشده لب دریا را مطالعه کرده ممکنه بگوید کدام بهتر است؟
و آخرین سوال:برای تفسیر دیوان شمس
تحلیل فروزانفر بهتر است یا کدکنی؟

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
حسین در ‫۱ سال و ۸ ماه قبل، سه شنبه ۱ بهمن ۱۳۹۸، ساعت ۱۳:۰۶ نوشته:

سلام متاسفانه بعضی دوستان وقتی صحبت از بزرگان شعر و ادب پارسی میشود این فرزانگان را فقط شاعر میدانند که درست نیست صوفی و صوفیزم را نمیشناسند لطفا مطالعه کنید. پس ب هر دوری ولیی قائم است آزمایش تا قیامت دائم است حضرت مولانا رو درک کنیم آنوقت مقام صوفی رو هم درک میکنیم ک انسان چه مقامی دارد .

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
بهروز در ‫۱ سال و ۸ ماه قبل، شنبه ۵ بهمن ۱۳۹۸، ساعت ۱۶:۴۴ نوشته:

شعر بسیار زیبایی است اما حیف از زمانه بد.

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
کسرا در ‫۱ سال و ۵ ماه قبل، پنج شنبه ۲۱ فروردین ۱۳۹۹، ساعت ۰۸:۵۴ نوشته:

1- در پیرامون بیت «مگر آدمی نبودی که اسیر دیو ماندی که فرشته ره ندارد به مکان آدمیت» باید توجه دوستان را به دفتر دستنویسی که در همین بخش ارائه شده، جلب کنم. در این سند این بیت چنین نوشته شده: «مگر آدمی نبودی که اسیر دیو ماندی که فرشته ره ندارد به دکان آدمیت».
2- در این سند دستنویس و قدیمی بیت سوم دیده نمی شود که همانا نشان از افزوده شدن این بیت به دستیاری کسان دیگری به جز استاد سخن، سعدی شیرازی است. بیت: « خور و خواب و خشم و شهوت ...
3- این سند دستنویس نشان میدهد که مصرع نخست از بیت آخر این غزل، بدانسان که یکی از دوستان اشاره داشته (خانم یا آقای صغیر) به صورت درج شده در گنجور نمی باشد بلکه بدین صورت است: به نصیحت آدمی شو نه به خویشتن که سعدی ....

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
مهدی در ‫۱ سال و ۵ ماه قبل، پنج شنبه ۲۱ فروردین ۱۳۹۹، ساعت ۱۶:۴۱ نوشته:

در بیت آخر اینگونه تصحیح بفرمایید.
* نه بیان فضل کردم که نصیحت تو گویم///// هم از آدمی شنیدم بیان آدمیت

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
کیوان در ‫۱ سال و ۵ ماه قبل، دو شنبه ۲۵ فروردین ۱۳۹۹، ساعت ۱۹:۱۲ نوشته:

درود در پاسخ کاربری که در بیت زیر اشکالی می دید: خور و خواب و خشم و شهوت
شغب است و جهل و ظلمت
در تمام نسخگان. شغب درست است. شغب معنی فتنه می دهد

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
عرفان در ‫۱ سال و ۴ ماه قبل، سه شنبه ۶ خرداد ۱۳۹۹، ساعت ۰۱:۰۸ نوشته:

به نام خدا
در تمام نسخه ی خطی و قدیمی این شعر این جور آمده :
مگر آدمی نبودی که اسیر دیو ماندی
که فرشته ره ندارد به دکان آدمیت
و به نظرم این صحیح تر میباشد.

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
اشکبوس اشک در ‫۱۰ روز قبل، جمعه ۲۳ مهر ۱۴۰۰، ساعت ۱۵:۲۹ پاسخ داده:

جناب عرفان به نظرم این بیت باید اینگونه باشه

مگر آن ملک نبودی که اسیر دیو ماندی  

که فرشته ره ندارد به مکان آدمیت

 اگر ابلیس تبدیل به شیطان شد ، بخاطر جنس خود که از آتش بود ، ادعا کرد که من از بشر خاکی بهتر و برترم ؟.. درصورتیکه معنی آدم رو درک نکرد و نفهمیده بود که در آدم روح دمیده شده و ارتقاء پیدا کرده و دیگر بشر خاکی محسوب نمی شود

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
Sam در ‫۱ سال و ۴ ماه قبل، جمعه ۹ خرداد ۱۳۹۹، ساعت ۰۶:۴۹ نوشته:

رسد آدمی به جایی که به جز خدا نبیند....
خاطرم هست که این شعر در کتاب ادبیات اول دبیرستان بود و معلم گرامی وقتی به این بیت رسید از من خواست که منظور سعدی را توضیح بدهم. من هم همان گفتم که همه میگویند. انسان میتواند به درجه ای از کمال برسد که از مادیات رها شده و ارتباط با ذات قادر مطلق برقرار کند و در هرچه بنگرد خداو اثر خدا را ببیند و بس .(حالا نه دقیقا این کلمات و جملات) دبیر گرامی هم تایید کرد و بیت بعدی را خواند و معنی کرد والخ. ولی همانجا و در همان لحظه از خاطرم گذشت که شاید ایهامی در این بیت نهفته است. شاید منظور سعدی این بوده که انسان میتواند به درجه ای از بزرگی برسد که فقط خداوند قادر به درک او باشد . یعنی انسان به جایگاهی از کمال میرسد که فقط برای خداوند قابل فهم باشدو نه برای دیگران از جمله جن و فرشتگان و ماسوا . سعدی از نگاه خداوند به کمال انسان اشاره دارد نه از نگاه انسان به خودش.

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
Sam در ‫۱ سال و ۴ ماه قبل، جمعه ۹ خرداد ۱۳۹۹، ساعت ۰۶:۵۷ نوشته:

یعنی
رسد آدمی به جایی که بجز خدا(آن را ) نبیند

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
رهگذر در ‫۱ سال و ۳ ماه قبل، پنج شنبه ۲۹ خرداد ۱۳۹۹، ساعت ۱۴:۱۵ نوشته:

با درود فراوان
در اشعار بزرگان شعر فارسی رمزها و رازهای بسیاری نهفته است.در این غزلِ جناب سعدی نیز در هر بیت یک راز وجود دارد.
همانطور که میدانیم خلقت حضرت آدم حدود 5 هزار و دویست سال قبل بوده است.اما موجوداتی دیگر به نام انسان نما وجود داشتن که خلقت آنها به دویست میلیون سال قبل برمیگردد.و در 11 گروه تقسیم بندی میشوند که گروه انسان خالص از نسل حضرت آدم در گروه 9 تقیسم بندی شده است راز بیت جناب سعدی اینست که میفرماید (9همین لباس زیباست نشان آدمیت..)منظور همون گروه 9ام میباشد.در میان این گروها موجودی به نام دیو بیشترین شباهت ظاهری را با انسان دارد که با ازدواج فرزندان حضرت آدم با دیو گروه بعدی به وجود میاید و متاسفانه خلوص ژن انسان تغییر پیدا میکند.(مگر آدمی نبودی که اسیر دیو ماندی).در نسل های بعد انسان هایی وجود داشت که ژن حضرت آدم و فرزندان او را داشتند و انسان خالص بودن و انسان های وجود داشت که ژن حیوانی در وجودشان بود و هست و صفات حیوانی مثل خوردن خشم خواب شهوت و درنده خویی دارند.جناب سعدی میفرماید انسان میتواند به مرحله ای برسد که خدا را ببیند و این نشان میدهد که انسان از ملائک بالاتر است.(بنگر که تا چه حد است مکان آدمیت).یک نکته ریزی که جناب سعدی میفرمایید اینست که کسی که متوجه این مسئله شد میتواند خود را اصلاح ژن کند(اگر این درنده خویی ز طبیعتت بمیرد)یا (به در آی تا ببینی طیران آدمیت).جناب سنایی نیز میفرماید (دلا تا کی در این زندان فریب این و آن خوری/یکی زین چاه ظلمانی برون شو تا جهان بینی)
جناب سعدی در مصرع آخر میفرماید من هم بیان آدمیت را از یک آدم شنیدم که احتمالا منظورش حضرت مولاناست.
حضرت مولانا نیز میفرماید
از جمادی مردم و نامی شدم/وز نما مُردم و به حیوان برزدم
مُردم از حیوانی و آدم شدم/پس چه ترسم کی ز حیوان کم شدم
حمله ای دیگر بمیرم از بشر/تا بر آرم ز ملائک پر و سر.

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
سینا در ‫۱ سال و ۳ ماه قبل، سه شنبه ۱۰ تیر ۱۳۹۹، ساعت ۱۰:۰۴ نوشته:

جناب رهگذر، واجب میدانم بگویم که اطلاعات علمیتان به طرز عجیبی غلط است! (هرچند ارتباطی به شعر ندارد اما نتوانستم پاسخی ندهم) 200 میلیون سال قبل دوران دایناسور ها بود و زمین تا آسمان، فاصله زمانی داشت با «تکامل» انسان امروزی (هومو ساپینس یا انسان خردورز) که حداکثر 100 تا 150 هزار سال قبل میشود و از 5 میلیون سال قبل است که گونه های انسان نما (که تفاوت کم اما مهمی با نیاکان شامپانزه ها یا اورانگوتان های امروزی داشتند) یافت شده و آخرین گونه های انسانی به جز ما در فاصله 10 تا 30 هزار سال قل از بین میروند. ( تقاضا دارم حذف نکنید هرچند بی ربط است چون ضروری است که اطلاعات غیر علمی مطرح شده بی جواب نمانند)

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
رهگذر در ‫۱ سال و ۲ ماه قبل، دو شنبه ۱۶ تیر ۱۳۹۹، ساعت ۰۱:۳۶ نوشته:

سینای عزیز درود فراوان بر شما
نظریه خلقت از سه بعد علم دین و عرفان قابل بحث میباشد.از دیدگاه علمی و دینی نظریه خلقت به بن بست میخورد.مطلبی که شما نوشتید از بعد علمی میباشد که دانشمندان بر اساس نظریه تکامل داروین بیان داشتند .اگر خود شما یکبار دیگر چیزی که نوشتید را بخوانید متوجه میشوید که این مطلب جوابگوی خلقت بشر نیست.داروین نظریه تکامل را از عارف بزرگ عزیزالدین نسفی دزدیده اما چون مطلب دزدی بوده و خودش چیز زیادی ازش نفهمیده نتونسته نظریه تکامل را بدون شبهه ارائه دهد.به شما توصیه میکنم .کتاب عزیز الدین نسفی را بخوانید تا متوجه شوید.از بعد دین هم این بحث به تنگنا میفتد.خلقت حضرت آدم و حوا و نسل بعد چگونه است؟
اگر کلمه دیو را در اشعار حافظ سعدی مولوی سنایی.و... بیابید متوجه میشوید که همه این بزرگان .که بزرگترین انسان های زمان خود بودند متفق القول یک چیز میگویند.دیوژن عارفی بود که شب ها با فانوس در کوچه های شهر راه میرفت و به هر کسی میرسید نور فانوس را توی صورت اون شخص میگرفت.و وقتی میپرسیدند که چکار میکنی میگفت دنبال انسان میگردم.انسانم آرزوست(دی شیخ با چراغ همی گشت گرد شهر/که از دیو و دد ملولم انسانم آرزوست).سینای عزیز درک این مطالب یه مسئله دلی میباشد نه عقلی .(هر که شد محرم دل در حرم یار بماند/وان که اینکار ندانست در انکار بماند).

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
دانشجو در ‫۱ سال و ۱ ماه قبل، جمعه ۲۴ مرداد ۱۳۹۹، ساعت ۱۴:۵۰ نوشته:

من نظر رهگذر رو در مورد این شعر میپسندم. من هم وقتی این شعر رو خوندم بنظرم کاملا داره علمی به مسئله خلقت انسان و تفاوتهای انسان با موجودی به نام آدم میپردازه.بنظر من آثار افرادی مانند حضرت سعدی و مولانا و ... اصلا نباید در گروه ادبیات قرار بگیره چون این امر باعث میشه اصل موضوع ایشان که کاملا منطبق بر عقل و علم است نادیده گرفته می شود. در همین شعر خیلی ساده و روان به یک موضوع علمی داره اشاره میشه و متاسفانه همیشه اینطور برداشت میشه که این اشعار ایهام دارند یا منظور شاعر این و آن بوده است!

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
امید در ‫۱ سال قبل، یک شنبه ۱۶ شهریور ۱۳۹۹، ساعت ۰۴:۲۲ نوشته:

رهگذر عزیز به نظر من اونجا که گفتین 9همین لباس زیباست نشان ادمیت صحت نداره به این دلیل که در مصرع اول از آدم صحبت میکنه پس فعلا آدم نما در کار نیست و جای دیگه آدم نما رو دیو معرفی میکنه پس قشنگ این دو موجود رو از هم تفکیک کرده.
کما اینکه اصل مطلب اینه که از ذات ادمیت صحبت شده نه ظاهر
پس نتیجه میگیریم که ابیاتی که در ان ادمیت به کار رفته روی سخن با نسل کامل شده انسان از نسل حضرت ادم هست نه دیو و نسناس و بوزینه
تن ادمی شریف است به جان ادمیت.که منظور اینه که جسم انسان اگر ارزشی داره بخاطر وجود اون روح قدسی است که خداوند از خودش در ان دمیده است .
نه همین لباس زیباست نشان ادمیت.که اینجا هم میگه این تن مادی که فانیست به تنهایی نمیتونه نشان این باشه که شما انسان هستین که در اصل میگه تن با جان کامل است و میشه بهش گفت ادم.که در جای دیگه میفرمایند.تن مپرور زانکه قربانیست تن دل بپرور دل به بالا میرود

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
حامد در ‫۱ سال قبل، جمعه ۲۸ شهریور ۱۳۹۹، ساعت ۰۶:۰۶ نوشته:

درود بر سعدی شیرین سخن و چه نیکو حضرتش می فرماید مگس اجازتم نمی دهد بس که سخن شیرین است و درود بر شما گنجوریان عزیز به واسطه گردآوری اشعار بزرگان این غزل را بار ها خواندم و گریستم از شدت لطافت سخن در ظاهر و معنا موج می زند موفق باشید

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
ذبیح الله از افغانستان در ‫۸ ماه قبل، سه شنبه ۲۱ بهمن ۱۳۹۹، ساعت ۱۰:۱۲ نوشته:

بیت چهارم اشتباهی به نظر میخورد جناب( خور و خواب و خشم و شهوت، سبعیت است و غفلت=حیوان خبر ندارد ز جهان ادمیت)

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
ذبیح الله از افغانستان در ‫۸ ماه قبل، سه شنبه ۲۱ بهمن ۱۳۹۹، ساعت ۱۰:۲۱ نوشته:

بیت چهارم اشتباه گونه به نظر میخورد جناب (خور و خواب و خشم و غفلت، سبعیت است و غفلت=حیوان خبر ندارد زجهان ادمیت

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
سید طه لاجوردی در ‫۷ ماه قبل، دو شنبه ۱۱ اسفند ۱۳۹۹، ساعت ۱۳:۰۰ نوشته:

رسد آدمی به جایی که به جز خدا نبینید
بنگر که تا چه حد است مکان آدمیت.به نظر من یکی از شاه بیت های شعر پارسی هست.بسیار عمیق و پر معنا و عرفانی...
این تک بیت جواب و توضیح بسیاری از سئوالات فلسفی و عرفانی و مباحث بیشمار ،پیرامون علت خلقت بشر هست " ....هنگامی که پروردگار شمابه شما گفت :من بشر را خلیفه خود در زمین می کنم،فرشتگان گفتند:کسی را جایگزین خود می کنی که بسیار فساد می کند و خونها جاری می کند،حال آنکه ما فقط تسبیح و ستایش و تقدیس تو را می کنیم؟پروردگار ما گفت:"چیزی می دانم که نمی دانید"
و تنها بشر است که به مقام خدای گونگی می رسد و به جایی رسد که به جز خدا نبیند و مقام عشق به خداوند تنها در بشر نهاده شده
به قول حافظ:
فرشته عشق نداند که چیست ای ساقی
بخواه جام و گلابی به خاک آدم ریز

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
سعدی در ‫۶ ماه قبل، سه شنبه ۲۴ فروردین ۱۴۰۰، ساعت ۰۲:۵۴ نوشته:

این شعر نشانه به کلید خانه اصلی دارد

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
اشکبوس اشک در ‫۱۱ روز قبل، پنج شنبه ۲۲ مهر ۱۴۰۰، ساعت ۲۳:۱۰ نوشته:

دوستان محترم پیام سعدی در این غزل رسیدن بشر به جایگاه

آدمیت است لذا برای درک بهتر آن در ابتدا باید با معنی آدم آشنا شویم

«آدم» یا ادوم بمعنی دائمی و پایدارتر و  ماندگاری در بهترین حالت است و به کسی گفته میشه که بتونه با اندیشه و تعقل و امکاناتی که در دسترسش باشه ، بهترین و  ماندگارترین شرایط رو ایجاد کنه همچنانکه بشری در  مصاف با فرشتگان بوسیله اسمائی که آموخته بود توانست ذات و شخصیت خود را به بهترین حالت ارتقاء داده و بر فرشتگان پیروز شود و از آنموقع «آدم» نام گرفت

.

جان آدمی شریف است به ذات آدمیت

نه همین لباس زیباست نشان آدمیت

جان ماندگار ما ، نشان شرافت ما است که بوسیله بهینه سازی شخصیت و ذاتمان نصیب ما می شود والا  لباس زیبای ما یا همان جسم خاکی و فناپذیر ما نشانه برتریمان نسبت به سایر حیوانات نیست

.

اگر آدمی به چشم است و دهان و گوش و بینی

 چه میان چارپایان و میان آدمیت؟

چرا که اگر برتری ما به چشم و گوش و دهان و بینی باشد ، خب حیوانات نیز اینها را دارند

.

خور و خواب و خشم و شهوت شغب است و جهل و ظلمت

حیوان خبر ندارد ز جهان آدمیت

همچنانکه خوردن و خوابیدن و خشم و شهوترانی  را نیز حیوانات دارند و اینها امیالیست که بشر را به فسادعقل و تاریکیها می کشاند و از جهان بهتر و ماندگاری که موازی با این دنیای پست و فانیست غافل می کند

.

به حقیقت آدمی باش وگر نه مرغ باشد/که همین سخن بگوید به زبان آدمیت

طیران مرغ دیدی ، تو ز پایبند شهوت/ به در آی تا ببینی طیران آدمیت

.

پس واقعأ در پی بهینه سازی و ماندگاری خودت باش والا طوطی هم میتونه ادای حرف زدن رو دربیاره * تو پرواز کردن و اوج گرفتن  پرندگان رو دیده ای؟.. و اگر تو از پندارهای قفل شده در ذهنت که تو را بسوی شهوات حیوانی می کشانند خلاص شوی اونوقت میتونی بهترین اوج رو بگیری

.

مگر آن ملک نبودی که اسیر دیو ماندی  

که فرشته ره ندارد به مکان آدمیت

و اگر ابلیس تبدیل به شیطان شد ، بخاطر جنس خود که از آتش بود ، ادعا کرد که من از بشر خاکی بهتر و برترم ؟.. درصورتیکه معنی آدم رو درک نکرد و نفهمیده بود که در آدم روح دمیده شده و ارتقاء پیدا کرده و دیگر بشر خاکی محسوب نمی شود

.

اگر این درنده‌ خویی ز طبیعتت بمیرد /تا ابد زنده باشی به روان  آدمیت

رسد آدمی به جایی که به جز خدا نبیند/ بنگر که تا چه حد است مقام آدمیت

.

و اگر تو از پندارهای قفل شده در ذهنت که تو را بسوی حیوانیت می کشند ، خلاص شوی به اوج میرسی و با ترک جسم خاکی خود در روح با خلقتی نو و بهتر متولد شده و در ملکوت خدا جاودانه زندگی خواهی کرد و با توجه به مقام خوبی که بدست آوردی در وحدت خدا خواهی بود

.

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
ملیکا رضایی در ‫۱۰ روز قبل، جمعه ۲۳ مهر ۱۴۰۰، ساعت ۱۷:۵۹ نوشته:

درود 

بی هیچ اندیشه ای نمیدانم چرا این شعر شیرین هست و اما بر خلاف غزلیات دیگر سعدی شیرینی عشق را در نگاه اول به چشم آورده و حلاوتی به زبان میبخشاید ولی در فلسفه و معرفت ذات آدمی غرق گشته است ...

بی شک بسیار مشابه با این سخن دکتر شریعتی ست :

همه آدم ند ولی همه آدم نیستند ...

حال کاری ندارم جاهایی این سخن را به جای آدم بشر آورده آمد ...در هر صورت در اصل سخن خدشه ای وارد نمیشود و معنا همان هست که بوده و هست ... .

درک عالم جز با درک خود و دیگری امکان ندارد ... تا زمانی که نفهمیم آدم هستیم و خود را نفهمیم سخت خواهد بود زیستن در عالم ...

بحث از شناخت خود و دیگری و آدمی ،بزرگ است و پیچیده ...از هر گوشه اش خوشه ای که بچینی و میوه را به دست آری درختی را روبه رو میبینی بزرگ و عظیم که ریشه هایش خیمه کرده در خاک های سیاه ...

از ریشه باید شروع کرد ...از ریشه باید شناخت و پیش رفت تا درخت پدید آید ...درخت وجود خود را باید شاخ و برگ داده و آبی ریزیم هر چند اندک ...

 

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.