گنجور

 

۱: ای که تویی کاشف غمهای من - لطف تو پیوسته مرا یاور است

۲.ماده تاریخ: باز اکسیر اعظم اقبال - مصلحم کیمیای دولت شد

۳.ماده تاریخ: قبله ی خسروان هند اکبر - چون به ایران کشید چتر و علم

۴.ماده تاریخ: شه دنیا و دین سلطان حسین است - که ملکش را بقا ارزانی آمد

۵: در آتش است چو نعل از بتان نو خطش - ز کاروان گذرد هر که رفت است به هند

۶: سخن چون مغز گویم پوست کنده - ز نورس گوش کن ای نکته ی نغز

۷: چرا به هند که رنگ از دلم بر او نرود - ز آدمیتم آیینه ای به کف باشد

۸: از رشک تو شمع شد فرنگی - گر سوخت همین سزای شمع است

۹: تا توان شد چو نوبهار خلیق - نتوان بود همچو خس به درک

۱۰: مردمان را اگر تو نشناسی - من معرف شوم به چار صفت

۱۱: به جز خدا به کسی نیست احتیاج مرا - که شهربند تمنی مرا است زیر نگین

۱۲: آن شکر پاره ی خراسانی - گشت خاطر شکار یک چندی

۱۳: کشد صد حلقه در گوش تغافل - نیاز رند را عشق است نورس

۱۴: در این مدینه ی جنت اساس اعیانش - به رنگ کرمه ی کاشان تمام بی مزه اند

۱۵: گر بود کمال مال داری - بودند چنان پیمبر و آل

۱۶: به گلزاز این عکس پر آب و تاب - پرد چشم آیینه ی آفتاب

۱۷.لغز(معما): طرفه رعنا لعبتی دیدم فرنگی زاده ای - غوطه در زر خورده چون نقش بتان آذری

۱۸.لغز(معما): صبح و خورشید و شفق بی پرده در ایام عید - دیده ام یک جا مصور چون رخ مه طلعتان

۱۹: تا بود در پنجه ی خورشید نبض روزگار - یا رب از آفات امراضت بدن محروس باد

۲۰.تاریخ رفتن مکه عمده الخواص خسرو آقا: حرم کعبه تا بود آباد - قبله ی خسروان سلیمان باد

۲۱.در مذمت دنیا: خلایی است پر فضله و خون جهان - در آن تا به گردن خسیسان نهان

۲۲.تعریف شمشیر پادشاه که طلاکوب این ابیات در بدن شمشیر نگاشته شده: به تحریر تیغ تو ای شهریار - قلم در بنانم شود ذوالفقار

۲۳.مثنوی تعریف مهتابی شاه و تاریخ آن که حسب الامر ترکیب و انشا شده: مرا مهتابی قطرت پناه است - لبم زاینده رود مدح شاه است

۲۴: ز سهمش می طپد افزون ز بسمل - فلک در سینه ی ایجاد چون دل

۲۵.تاریخ حوض سنگ مسجد پادشاهی: به فرمان دارای مالک رقاب - که شد از شکوهش دل سنگ آب

۲۶.تعریف ترکش گلدوز: منقش ترکش گلدو زخانی - بود گل دسته باغ جوانی

۲۷.تاریخ اله چوب پادشاهی: الا چوب شاهنشه دین پناه - به چرخ شکوه است تا بنده ماه

۲۸.مثنوی در تاریخ و تعریف توحید خانه ی پادشاه خلد الله تعالی ملکه: بحمداله که از لطف الهی - به شه شد تازه رسم پادشاهی

۲۹.قطعه: تفنگ عدو سوز صاحبقران - دل آزاری خصم حالی کند

۳۰.مثنوی در تعریف حمام قورچی باشی: مر از دستگاه معنی بکر - به همت گرم شد هنگامه ی فکر

۳۱.تقریر در خطاب: همایون منظرا والاجنابا - فلک قدرا فروزان آفتابا

۳۲.مثنوی قضا و قدر: شنیدم روزی از صاحب کمالی - به رنگ بوی گل نازک خیالی

۳۳.مثنوی حاتمیه: فارس کلکم که به میدان فکر - گوی سخن برد به چوگان فکر

۳۴.قطعه: ز خلخال اگر سفله را پادشاه - به دولت مربی شود سال و ماه

۳۵.به اسم ابراهیم: مژه گرداب خون کند انشا - بنماید چو روز دل دریا

۳۶.به اسم امینا: هر دم آن ترک آتشین جولان - علم افراخت بر سر میدان

۳۷.به اسم حسین: تا به زلف تو داشت روی امید - سر دل سود بر سر خورشید

۳۸.به اسم معز: طره ی زلف تو گردد سرگران - چون دل رم دیده بیند در میان

۳۹.به اسم عاشور: کرده است آیینه منظور نظر - تا شود خورشید روبار دگر

۴۰.به اسم حسام: حریفانه تا چیده ای این بساط - ندارم امید گشادی به فال

۴۱.به اسم مینا: شمع را پرده ی فانوس جمال افزاید - چادر دختر رز سرو تو را می باید

۴۲.به اسم الله: دلا چند در دام خالی اسیر - در آه است زلف دو تا شاخه گیر

۴۳.به اسم محمد: اگر اره بر فرقم از ابتلاست - دهان با سپاس توام آشناست

۴۴.به اسم علی: ز اسم سامی اش گردد مصور - قرآن مهر و مه با سعد اکبر

۴۵.به اسم حمید: قرین شد با امید و فارغ از بیم - دل سی پاره آخر از حوامیم

۴۶.به اسم عبدالباقی: آید چو به بر نگار من با دف و نی - خندد لب ساغرم به جاه جم و کی

۴۷.به اسم سحابی: رسد تاج بر سر چو آن ماه صوفی - زنم چو نیازش به سرحقه آن

۴۸.به اسم حمید: به رخ سایه ابلقش دیده گفتم - ببین نقش اکلیل تابیده در ماه

۴۹. به اسم هاشم: توان از گلبن امید گل چید - اگر لبریز جام از باده گردید

۵۰.به اسم اردشیر: صد شعبه ز زنده رود اشکم پیدا - شد طاق نمای دیده ماوای هوا

۵۱.به اسم زنگنه: کند رم زغمدیدگان روزگار - چو از خصم منکوب بی سهم یار

۵۲.به اسم حسین: زنم بالای این نه خیمه خرگاه - چو روی خویش بینم سوی آن ماه

۵۳.به اسم نریمان: دل به دور خط شود شاد از بتان - نیست جای حرف چون سر زد همان

۵۴.به اسم آصف: ماهی که ز دیده ها نهان است - چون مهر زدیده دل ستان است

۵۵.به اسم رضی: دل ز تدبیر می شود عاری - حکم خود چون قضا کند جاری

۵۶.به اسم صیاد: خانه پرداز من که از شوخی - کرده ملک دلم خراب آباد

۵۷.به اسم صیاد: تصحیف و قلب و اسقاط مقصود فاش گفته - چون آفتابم آن ماه رخسار را نهفته

۵۸.به اسم حسینی: در خم زلف توای خورشید چهر - تا دل ما نیست تابم رخ زمهر

۵۹.به اسم عادی: سودا زده ای که چون تو دلبر دارد - چون دل شده کی ز درد دل بر دارد

۶۰.به اسم رشید: مرا حیرت زحسن توست لابد - ز تصویر تو گردد مهر بی خود

۶۱.به اسم قلی: در گداز تو چو شمع محفلم - دید چون روی تو را سوزد دلم

۶۲.به اسم محسن: هر چه از صبر و قرار اندوخته - در دل من حسن ماهی سوخته

۶۳.به اسم ادهم: شب هجران قرار سیمابم - بی رخ دوست داد مهتابم

۶۴.به اسم سراج: هر چند که سرفتنه ی دوران شده است - ز آن ماه رخ آشفته خراسان شده است

۶۵.به اسم عیسی: تا کمربست کینه خواهی را - مهر با مه گداخت ماهی را

۶۶.به اسم رفیع: اختر نام تو چون چهره گشود - در میان مه و خورشید نمود

۶۷.به اسم برخوردار: شب نهان از من آن هلال ابرو - با رقیبان شراب ناب کشید

۶۸.به اسم جمیل و حمید: علم زد چو شمعم زنظاره دور - چو زلف تو آشفته خود را نمود

۶۹.به اسم محمد: دهد همچو مژگان ز لطف بیان - نشان مکیدن لب از آن دهان

۷۰.به اسم جوحی: چو در پرده آماده ی ناز شد - جبین در عرق نقش پرداز شد

۷۱.به اسم تریاک: ز مژگان چکد جای اشکم شرار - چو پر تاب کرده دل داغدار

۷۲.به اسم تله: خدنگ خویش را خواهد نشاند - قد دلدار سندان فرق شانه

۷۳.به اسم .....: چون شود بر میزبان مهمان امیر - بی سخن دان میزبان مهمان پذیر

۷۴. به اسم عینک: چشمی از شبنم چو دارم پاکتر - روی گل دارم چو بلبل در نظر

۷۵.به اسم صبح و شام: ز بس دم سردی ابنای دنیا - چو چرخ افسرد کشتی روی دریا

۷۶.به اسم لیالی: چه داری اضطراب از شور دریا - چو دریای دلم کشتی بیاسا

۷۷.به اسم ...: دلم در اصفهان بسیار گردید - بت گل بار آخر بی امان دید

۷۸. به اسم امید: نگارستان بود دیوان گلشن - که هر گل داشت تمثیلی ز دلبر

۷۹.به اسم شاه: تویی کشور ستان خورشید رخسار - جهان در نقش فرمان دل هوادار

۸۰.به اسم کلب علی: ای که امید من از خط تو در نشو و نما است - دل ز مهر رخت آیینه ی خورشید نما است

۸۱: ای کف تو کفه ی میزان عدل - ناطقه ات منشی برهان عدل

۸۲.تاریخ سد رستم خان سپهسالار برای زنده رود: چهره پرداز فتح رستم خان - آنکه روح مجسم آمده است

این آمار از میان ۷۵۴ بیت شعر موجود در گنجور از اشعار این بخش استخراج شده است.

توجه فرمایید که این آمار به دلایلی از قبیل وجود چند نسخه از آثار شعرا در سایت (مثل آثار خیام) و همینطور یک بیت محسوب شدن مصرع‌های بند قالبهای ترکیبی مثل مخمس‌ها تقریبی و حدودی است و افزونگی دارد.

آمار همهٔ شعرهای گنجور را اینجا ببینید.

وزن‌یابی دستی در بیشتر موارد با ملاحظهٔ تنها یک مصرع از شعر صورت گرفته و امکان وجود اشکال در آن (مخصوصاً اشتباه در تشخیص وزنهای قابل تبدیل از قبیل وزن مثنوی مولوی به جای وزن عروضی سریع مطوی مکشوف) وجود دارد. وزن‌یابی ماشینی نیز که جدیداً با استفاده از امکانات تارنمای سرود اضافه شده بعضاً خطا دارد. برخی از بخشها شامل اشعاری با بیش از یک وزن هستند که در این صورت عمدتاً وزن ابیات آغازین و برای بعضی منظومه‌ها وزن غالب منظومه به عنوان وزن آن بخش منظور شده است.

ردیف وزن تعداد ابیات درصد از کل
۱ وزن‌یابی نشده ۶۲۸ ۸۳٫۲۹
۲ فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون) ۸۵ ۱۱٫۲۷
۳ فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه) ۳۰ ۳٫۹۸
۴ مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف) ۶ ۰٫۸۰
۵ مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف) ۲ ۰٫۲۷
۶ مفعول مفاعیل مفاعیل فعل (وزن رباعی) ۲ ۰٫۲۷
۷ مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب) ۱ ۰٫۱۳

آمار ابیات برچسب‌گذاری شدهٔ این بخش با قالب شعری در گنجور به شرح زیر است:

ردیف قالب شعری تعداد ابیات درصد از کل
۱ مثنوی ۶۱۲ ۸۱٫۱۷
۲ قطعه ۱۳۴ ۱۷٫۷۷
۳ چند بندی ۸ ۱٫۰۶

آمار فراوانی تعداد ابیات اشعار این بخش به شرح زیر است (بلندترین شعر شامل ۱۶۶ بیت و کوتاه‌ترین شامل ۱ بیت شعر است):

ردیف تعداد ابیات شعر فراوانی درصد از ۸۲ شعر
۱ ۱ ۴۱ ۵۰٫۰۰
۲ ۲ ۱۴ ۱۷٫۰۷
۳ ۱۱ ۴ ۴٫۸۸
۴ ۴ ۳ ۳٫۶۶
۵ ۳ ۲ ۲٫۴۴
۶ ۵ ۲ ۲٫۴۴
۷ ۸ ۲ ۲٫۴۴
۸ ۱۰۸ ۱ ۱٫۲۲
۹ ۹ ۱ ۱٫۲۲
۱۰ ۱۰ ۱ ۱٫۲۲
۱۱ ۶۳ ۱ ۱٫۲۲
۱۲ ۱۵ ۱ ۱٫۲۲
۱۳ ۴۷ ۱ ۱٫۲۲
۱۴ ۲۶ ۱ ۱٫۲۲
۱۵ ۱۶۶ ۱ ۱٫۲۲
۱۶ ۱۷ ۱ ۱٫۲۲
۱۷ ۷ ۱ ۱٫۲۲
۱۸ ۵۵ ۱ ۱٫۲۲
۱۹ ۲۹ ۱ ۱٫۲۲
۲۰ ۶ ۱ ۱٫۲۲
۲۱ ۳۹ ۱ ۱٫۲۲