گنجور

 
نورس دماوندی

طرفه رعنا لعبتی دیدم فرنگی زاده ای

غوطه در زر خورده چون نقش بتان آذری

چون کشف اما بر او راز فلک گردیده کشف

همچو چرخ اما سوار چرخ از نیک اختری

دایم الاوقات نالان از طپیدن های دل

ناله اش پیچیده گوش چرخ و ماه و مشتری

ناله و فریاد او ساعت به ساعت بیشتر

شیوه ی او روز و شب با چرخ جنگ زرگری

رشته بر پا چرخ جولان در قفس علوی خرام

بر زمین چون طایر اندیشه بر بالاپری

صایم الدهری که آمد اکل و شراب او را حرام

قائم الیلی که باشد متصل در ذاکری

محرم شاهان گل دستار و آغوش بتان

بر زمین هم چشم با پرگار چرخ و چنبری

چرخ پیرش طفل مکتب خانه ی سیر و سلوک

شهره در عرض دقایق از ره دانشوری

در کف تشخیص او پیوسته نبض روزگار

چون فلک در دست او میزان و مهر خاوری

ماهر علم ریاضی راز دار هندسی

کار او آیینه ی افلاک را روشنگری

هر که نورس حل کند این نکته ی پیچیده را

می تواند چرخ را در شیشه کردن چون پری

 
 
عنصری

ای جهان را دیدن تو فال مشتری

کیست آن کو نیست فال مشتری را مشتری

گر ز عنبر بر سمن عمدا تو افکندی زره

آن زره که کاشته است از غالیه بر ششتری

آهوی بزمی تو با کبر پلنگانت چکار

[...]

ازرقی هروی

ای شکسته تیره شب بر روی ، روشن مشتری

تیره شب بر روی روشن مشتری در ششتری

از شکر بر نقره داری دانۀ یاقوت سرخ

وز شبه بر عاج داری حلقۀ انگشتری

زلف مشکین تو پنداری که آزر بر نگاشت

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از ازرقی هروی
قطران تبریزی

ای شکنج زلف جانان بر پرند ششتری

سایبان آفتابی یا نقاب مشتری

توده توده مشک داری ریخته بر پرنیان

حلقه حلقه زلف داری بافته بر ششتری

گاه بر گلنار تازه شاخهای سنبلی

[...]

امیر معزی

ای به رخسار و به عارض آفتاب و مشتری

آفتاب و مشتری را من به جانم مشتری

داری از سنبل نهاده سلسله بر آفتاب

داری از عنبر کشیده دایره بر مشتری

از سر زلف سیه با حلقه‌های سنبلی

[...]

مشاهدهٔ ۴ مورد هم آهنگ دیگر از امیر معزی
سنایی

ای پدیدار آمده همچون پری با دلبری

هر که دید او مر ترا با طبع شد از دل بری

آفتاب معنی از سایت بر آید در جهان

زان که از هر معنیی چون آفتاب خاوری

زهره مزهر بر تو سازد کز عطارد حاصلی

[...]

مشاهدهٔ ۳ مورد هم آهنگ دیگر از سنایی
مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه