گنجور

 
جلال الدین محمد مولوی
 

این بار من یک بارگی در عاشقی پیچیده‌ام

این بار من یک بارگی از عافیت ببریده‌ام

دل را ز خود برکنده‌ام با چیز دیگر زنده‌ام

عقل و دل و اندیشه را از بیخ و بن سوزیده‌ام

ای مردمان ای مردمان از من نیاید مردمی

دیوانه هم نندیشد آن کاندر دل اندیشیده‌ام

دیوانه کوکب ریخته از شور من بگریخته

من با اجل آمیخته در نیستی پریده‌ام

امروز عقل من ز من یک بارگی بیزار شد

خواهد که ترساند مرا پنداشت من نادیده‌ام

من خود کجا ترسم از او شکلی بکردم بهر او

من گیج کی باشم ولی قاصد چنین گیجیده‌ام

از کاسهٔ استارگان وز خون گردون فارغم

بهر گدارویان بسی من کاسه‌ها لیسیده‌ام

من از برای مصلحت در حبس دنیا مانده‌ام

حبس از کجا من از کجا مال که را دزدیده‌ام

در حبس تن غرقم به خون وز اشک چشم هر حرون

دامان خون آلود را در خاک می مالیده‌ام

مانند طفلی در شکم من پرورش دارم ز خون

یک بار زاید آدمی من بارها زاییده‌ام

چندانک خواهی درنگر در من که نشناسی مرا

زیرا از آن کم دیده‌ای من صدصفت گردیده‌ام

در دیده من اندرآ وز چشم من بنگر مرا

زیرا برون از دیده‌ها منزلگهی بگزیده‌ام

تو مست مست سرخوشی من مست بی‌سر سرخوشم

تو عاشق خندان لبی من بی‌دهان خندیده‌ام

من طرفه مرغم کز چمن با اشتهای خویشتن

بی‌دام و بی‌گیرنده‌ای اندر قفس خیزیده‌ام

زیرا قفس با دوستان خوشتر ز باغ و بوستان

بهر رضای یوسفان در چاه آرامیده‌ام

در زخم او زاری مکن دعوی بیماری مکن

صد جان شیرین داده‌ام تا این بلا بخریده‌ام

چون کرم پیله در بلا در اطلس و خز می روی

بشنو ز کرم پیله هم کاندر قبا پوسیده‌ام

پوسیده‌ای در گور تن رو پیش اسرافیل من

کز بهر من در صور دم کز گور تن ریزیده‌ام

نی نی چو باز ممتحن بردوز چشم از خویشتن

مانند طاووسی نکو من دیبه‌ها پوشیده‌ام

پیش طبیبش سر بنه یعنی مرا تریاق ده

زیرا در این دام نزه من زهرها نوشیده‌ام

تو پیش حلوایی جان شیرین و شیرین جان شوی

زیرا من از حلوای جان چون نیشکر بالیده‌ام

عین تو را حلوا کند به زانک صد حلوا دهد

من لذت حلوای جان جز از لبش نشنیده‌ام

خاموش کن کاندر سخن حلوا بیفتد از دهن

بی گفت مردم بو برد زان سان که من بوییده‌ام

هر غوره‌ای نالان شده کای شمس تبریزی بیا

کز خامی و بی‌لذتی در خویشتن چغزیده‌ام

 

mouse با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

وزن: مستفعلن مستفعلن مستفعلن مستفعلن (رجز مثمن سالم)
منبع اولیه: ویکی‌درج
برای ویرایش و بهبود متن با نام کاربری خود وارد شوید
حاشیه‌ها

تا به حال ۷۹ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

رسته در ‫۱۲ سال و ۸ ماه قبل، شنبه ۱ فروردین ۱۳۸۸، ساعت ۱۷:۱۹ نوشته:

بیت 7
غلط: کاسه
درست: کاسه ی
منبع: نسخه ی فروزانفر
---
پاسخ: با تشکر، مطابق تحقیق شما تصحیح شد.

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
روربه در ‫۱۲ سال و ۲ ماه قبل، چهار شنبه ۱۸ شهریور ۱۳۸۸، ساعت ۱۹:۰۷ نوشته:

غلط: قفص (2بار)
درست: قفس

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
نگین شکروی در ‫۱۲ سال و ۲ ماه قبل، جمعه ۲۰ شهریور ۱۳۸۸، ساعت ۱۶:۰۵ نوشته:

بادرود وسپاس فراوان
قفس و قفص هردویکی است ودربیشتر اشعار مولانا بصورت "قفص" نوشته شده است

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
کرم قلاوند در ‫۹ سال و ۱۱ ماه قبل، دو شنبه ۷ آذر ۱۳۹۰، ساعت ۱۶:۱۹ نوشته:

با درود و سپاس به پیشگاه سخت کوشان گنجور
در بیت نخست بهتر است «یکبارگی» جداجدا نوشته نشود چرا که دریافت معنا را با خلل پذیر می کند .
این ترکیب در گویشه لری بسیار به کار گرفته می شود «یِیبارکی» به سکون دوم و پنجم / ناگهانی / به یکباره / انجام کاری که انتظار میرود در چند مرحله انجام شود اما در یک مرحله انجام شده است/ بطور کامل

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
امین کیخا در ‫۸ سال و ۱ ماه قبل، شنبه ۱۳ مهر ۱۳۹۲، ساعت ۰۴:۰۲ نوشته:

سرافیل از ابرفرشتگان است که کارش جان دمیدن است و گویا در شیپور کیهان هم ایشان می دمند ، امروزه دانایان می دانند کل کیهان به شیپوری می ماند .

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
امین کیخا در ‫۸ سال و ۱ ماه قبل، شنبه ۱۳ مهر ۱۳۹۲، ساعت ۰۴:۰۳ نوشته:

إسرافیل من یعنی اسرافیل جان زیرا من یعنی نفس و یا self و یا جان

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
امین کیخا در ‫۸ سال و ۱ ماه قبل، شنبه ۱۳ مهر ۱۳۹۲، ساعت ۰۴:۰۵ نوشته:

برای بالیدن گوالیدن را نیز داریم ، ولی خود رشد از لغت رستن می باشد .

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
امین کیخا در ‫۸ سال و ۱ ماه قبل، شنبه ۱۳ مهر ۱۳۹۲، ساعت ۰۴:۱۰ نوشته:

اما چغز همان غوک است و چغز یدن یعنی نالیدن زار مثل صدای غوک و غورباغه !

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
سیروس در ‫۶ سال قبل، چهار شنبه ۶ آبان ۱۳۹۴، ساعت ۱۰:۴۳ نوشته:

برای زیباتر شدن مفاهیم این شعر، آلبوم آب،نان،آواز همایون شجریان با آهنگسازی علی قمصری را گوش دهید.

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
مولوی در ‫۵ سال و ۴ ماه قبل، سه شنبه ۱۸ خرداد ۱۳۹۵، ساعت ۰۲:۴۶ نوشته:

یکی از اشعار خوب و پر مغز استاد مولانا که جا داره از همایون شجریان و محسن چاوشی عزیز تشکر کنم که این شعرو با صداشون زیباتر کردن

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
محسن در ‫۵ سال و ۴ ماه قبل، سه شنبه ۱۸ خرداد ۱۳۹۵، ساعت ۱۴:۵۸ نوشته:

مرسی از محسن چاوشی

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
سهیل در ‫۵ سال و ۴ ماه قبل، سه شنبه ۱۸ خرداد ۱۳۹۵، ساعت ۱۷:۱۲ نوشته:

ممنون از محسن چاوشی عزیز

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
سعیده پ در ‫۵ سال و ۴ ماه قبل، جمعه ۲۱ خرداد ۱۳۹۵، ساعت ۱۸:۰۱ نوشته:

امان از محسن چاوشی که چه کرد با این غزل، امان از اون حنجره ی زخمی بغض آلود ... کاش مولانا بود و می شنید ...

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
حسین در ‫۵ سال و ۴ ماه قبل، دو شنبه ۲۴ خرداد ۱۳۹۵، ساعت ۰۴:۲۲ نوشته:

چاوشی چاوشی

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
بهنام در ‫۵ سال و ۴ ماه قبل، دو شنبه ۲۴ خرداد ۱۳۹۵، ساعت ۱۱:۰۸ نوشته:

سهیل جان کاملا موافقم باهات.. کاش حضرت مولانا و حضرت شمس بودن و میشنیدن محسن جان چاوشی با اون حنجره ی سروپا بغضش چه جان دوباره ای به این اشعار ناب میده.. خدا شکرت که نعمت شنیدن رو به من دادی که هر روزوشب بتونم لذت ببرم ازین صدا

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
reza در ‫۵ سال و ۴ ماه قبل، چهار شنبه ۲۶ خرداد ۱۳۹۵، ساعت ۰۰:۳۲ نوشته:

سپاس بیکران از خدوندگار عالم...
و مهر الهی بر بزرگ مرد ادب و عرفان مولانا...
آنچه می توان خلاصه نوشت از مضمون این غزل "...
دعوت به رهایی از جسم و تن برای رسیدن به معبود در قالب اندیشیدن است: "در دیده من اندرآ وز چشم من بنگر مرا
زیرا برون از دیده‌ها منزلگهی بگزیده‌ام"..همانا رسیدن به خشنودی پایدار در گرو خروج از اندیشه های محدود و دنیای در حال نابودی است
..
درود بر افتخار موسیقی ایران زمین محسن چاوشی که روزی بر قله های رشد آگاهی و عرفان خواهد ایستاد

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
سید علی هاشمی در ‫۵ سال و ۴ ماه قبل، چهار شنبه ۲۶ خرداد ۱۳۹۵، ساعت ۰۸:۱۲ نوشته:

آقای علیرضا افتخاری هم ابیاتی از این غزل رو به زیبایی خوندن. خدا را ظکر بابت نعمت شیرینی زبان پارس و پیشینه ی پر مغز ما که در هر وقتی بشه بهش مراجعه کرد و خوند.

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
ضرغام در ‫۵ سال و ۴ ماه قبل، سه شنبه ۱ تیر ۱۳۹۵، ساعت ۰۷:۳۴ نوشته:

هلاک کرد هلاک این چاوشی . واقعا اگه نوشدارو تریاق نبود..............
واقعا محشره محشر....به این زیبایی که میخونه ، منی که اهل شعر نبودم رفتم دیوان شمس رو گیر آوردم.. ای مردمان ای مردمان.......
من از برای مصلحت در حبس دنیا مانده ام...........

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
هادی در ‫۵ سال و ۴ ماه قبل، چهار شنبه ۲ تیر ۱۳۹۵، ساعت ۱۰:۱۰ نوشته:

دست چاووشی درد نکنه این بیت از کتاب کشید بیرون

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
وفا در ‫۵ سال و ۴ ماه قبل، پنج شنبه ۳ تیر ۱۳۹۵، ساعت ۲۰:۱۳ نوشته:

محشره، فوق‌العاده ست. تازه میفهمم که هنر سورئالیسم ( فرا واقعی) که میگویند، یعنی‌ چه؟! نگاه کنید و تصور کنید این ایماژها و نقاشیهای عجیب و غریب را:"من مست بی‌ سر سر خوشم"، " من بی‌ دهان خندیده ام" ، "در دیده من اندرا، و ز چشم من بنگر مرا". تصویر شخصی‌ بی‌ سر که در عین حال میتواند سر خوشی‌ خود را هم به بیننده بنمایاند! تصویر یا نقاشی فردی که دهنی در چهره او ترسیم نشده و موجود نیست اما در عین حال قادر است شاد و خندان بودن خود را به ما بنمایاند! تصویری که در آن فردی دارد قدم بر می‌دارد تا از مرمک چشم به داخل چشم فردی دیگر وارد شود! یکی‌ در داخل چشم دیگری نشسته و دارد از پنجره چشم او به بیرون و به خود او کنجکاوانه می‌نگرد! "بسیار مرا بنگر و مرا نگاه کن، اما تو مرا نخواهی شناخت زیرا من به صفت و معنا تغییر ماهیت داده‌ام و صدها جلوه نو یافته‌ام" اینها هنرهایی ست بسیار جدید و اخیر که به تازگی در قرن بیستم در اروپا شکوفه و گل کرده است. چه سورئالیسم عجیبی‌ ست در اشعار حضرت مولانا.

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
وفا در ‫۵ سال و ۴ ماه قبل، پنج شنبه ۳ تیر ۱۳۹۵، ساعت ۲۰:۱۵ نوشته:

a 20th-century avant-garde movement in art and literature that sought to release the creative potential of the unconscious mind, for example by the irrational juxtaposition of images.

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
وفا در ‫۵ سال و ۴ ماه قبل، پنج شنبه ۳ تیر ۱۳۹۵، ساعت ۲۰:۱۶ نوشته:

surrealism definition. A movement in art and literature that flourished in the early twentieth century. Surrealism aimed at expressing imaginative dreams and visions free from conscious rational control.

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
وفا در ‫۵ سال و ۴ ماه قبل، پنج شنبه ۳ تیر ۱۳۹۵، ساعت ۲۰:۱۹ نوشته:

Definitions are from online dictionary

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
sepiid در ‫۵ سال و ۴ ماه قبل، جمعه ۴ تیر ۱۳۹۵، ساعت ۱۷:۰۰ نوشته:

علیرضا قربانی،همایون شجریان،سالار عقیلی،علیرضا افتخاری و... این شعر را خوانده اند ولی با صدای محسن چاووشی عجیب بر دل می نشیند !!

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
گمنام در ‫۵ سال و ۴ ماه قبل، جمعه ۴ تیر ۱۳۹۵، ساعت ۲۰:۵۳ نوشته:

سپید جان،
به فرموده به به همه گوش دادم، اجرای افتخاری با سازهای ایرانی و اجرای وحید دمساز با سازهای فرنگی بیش از ان دیگران به دلم نشست.
گروهی این گروهی آن پسندند.
هردوشان افتخاری و دمساز شعر را نیک دریافته بودند

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
عرفان در ‫۵ سال و ۳ ماه قبل، شنبه ۵ تیر ۱۳۹۵، ساعت ۱۷:۴۵ نوشته:

وفا خانم. میشه. راهنمایی بیشتر کنین منو راجع به سورئالیسم
عکس ها رو چطور پیدا کنم، بی دهان و....
ممنونم

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
وفا در ‫۵ سال و ۳ ماه قبل، دو شنبه ۷ تیر ۱۳۹۵، ساعت ۰۷:۱۲ نوشته:

عرفان گرامی
آگاهی‌ من از سورئالیسم در همین حد هست که عرض کردم. یعنی‌ با این ابیات تازه متوجه شده‌ام که احتمالا منظور از هنر سورئالیسم (فرا واقعی) چیست. آن نقاشی‌هایی‌ را هم که عرض کردم در جایی‌ ندیده‌ام بلکه بر اساس این ابیات در ذهن خود تصور و طراحی کرده‌ام مثلا تصور" پیکر فردی شاد و درحال رقص- سر مست- اما فاقد سر" : " من مست بی‌ سر سرخوشم"
با مراجعه به دیکشنری دریافته‌ام که تصویر یا تصوری که این ابیات در ذهن من ایجاد می‌کند با تعریف سورئالیسم خیلی‌ جور در میاید. اگر پر بیراهه رفته‌ام، لطفا اساتید راهنمایی‌ و تصحیح فرمایند.
در ضمن از یادداشت شما این را هم آموختم که "وفا" میتواند نامی‌ برای دختران هم باشد و نه صرفاً نامی‌ در انحصار پسران. ممنونم.

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
اسفندیار در ‫۵ سال و ۳ ماه قبل، چهار شنبه ۹ تیر ۱۳۹۵، ساعت ۰۱:۱۷ نوشته:

واقعا صدا و سبک چاووشی برای خواندن اشعار مولانا مناسب است و باعث آشنایی و لذت بیشتر مردم از اشعار حضرت خداوندگار مولانا میشود ولی بهتر بود قبل از اجرا شعرها رو با دقت بیشتری پیش کسی میخواند تا اشتباه نخواند:
زیرا از آن کِم دیده ای من صد صفت گردیده ام؛ (یعنی از آنزمان که مرا دیده ای من به صد صفت دیگر درآمدم و صورت عوض کردم)

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
اسفندیار در ‫۵ سال و ۳ ماه قبل، چهار شنبه ۹ تیر ۱۳۹۵، ساعت ۰۱:۲۱ نوشته:

ولی حقیقتاً جای کسانی مثل عصار و چاووشی در خواندن اشعار مولانا با لحن حماسی، خالی بود؛ امیدوارم جناب چاووشی این کار را ادامه دهند؛ به نظرم از بهترین کارهای موسیقی ایران در این سالها خواهد شد. بهترین و پرشورترین

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
علیرضا در ‫۵ سال و ۳ ماه قبل، چهار شنبه ۱۶ تیر ۱۳۹۵، ساعت ۱۷:۱۹ نوشته:

من کلا نه به شعر و نه به موزیک ایرانی علاقه ای ندارم اما بهترین شعر و بهترین اهنگی(چاوشی) که تا حالا شنیدم این بود

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
تازه متولد شده در ‫۵ سال و ۳ ماه قبل، شنبه ۱۹ تیر ۱۳۹۵، ساعت ۲۰:۲۸ نوشته:

فقط میتونم بگم صدای چاوشی عزیز و‌مهمتر از اون این شعری که مولانا گفته باعث شد بنده در سن سی سالگی به ادبیات رو بیارم و اون خلأ زندگیمون پیدا کنم...ممنونم از چاوشی

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
سعید جافر در ‫۵ سال و ۳ ماه قبل، سه شنبه ۲۲ تیر ۱۳۹۵، ساعت ۲۲:۲۳ نوشته:

واقعا دست چاوشی درد نکنه که شعر خوب انتخاب میکنه. شاید اگه چاوشی نمیخوند اینو من تا آخر عمرم هم این شعرو نمیخوندم! با اینکه شعر زیاد میخونم ولی بیشتر شاعران معاصر رو دنبال میکنم! . هروقت این شعرای خوبو میخونم به این فکر میکنم که یه آدم چقدر باید دیدش متفاوت باشه چقدر باید عمیق باشه چقدر باید با علم و دانش باشه چقدر باید اتفاقات پیرامونشو با دید های مختلف ببینه که اینجوری بتونه شعر بگه؟؟؟!! مثلا توی جهانی که همه دنبال بیشتر زنده بودن و لذت بردن هستن مولانا جهانو به حبس تشبیه میکنه و میگه من از برای مصلحت در حبس دنیا مانده ام، واقعا ایران تا ابد ، تا هروقت که وجود داره مدیون افرادی مثل مولانا و سعدی و... هست چون به تنهایی فرهنگشو یک لول بالاتر بردن ❤️

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
محمد در ‫۵ سال و ۳ ماه قبل، پنج شنبه ۳۱ تیر ۱۳۹۵، ساعت ۱۷:۵۶ نوشته:

من مطمئن هستم اگر چاوشی از مولانا نمی خواند من به جز اسم شعرا بزرگه کشورمان هیچی دیگه ازشون نمی دونستم ولی محسن کاری کرد که 12 سال مدرسه وکتاب های ادبیات مدرسه نکرد فقط میتونم بگم که هیچی نمی تونم بگم

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
شبگیر در ‫۵ سال و ۲ ماه قبل، سه شنبه ۱۲ مرداد ۱۳۹۵، ساعت ۰۸:۲۴ نوشته:

درود.در وصف مولانا که من بی سواد حرفی برای گفتن ندارم.درمورد آثار موسیقی اجرا شده از این ترانه یک پیشنهاد غریب تر براتون دارم. آلبوم رومی از گروه صفیر عرش . واقعا اجرای این شعر و یکی دو شعر دیگه ی حضرت مولانا توسط این گروه عجیب و بنظر من زیباست. حداقل اینکه برداشت متفوتی از دنیای مولوی رو بهمون نشون می ده . اجرای همایون و چاوشی رو هم پسندیدم.

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
صبا در ‫۵ سال و ۲ ماه قبل، سه شنبه ۱۲ مرداد ۱۳۹۵، ساعت ۱۸:۴۹ نوشته:

من اولین بار این شعر فوق العاده رو با این آهنگ که از گروه جلال ذوالفنون هست، شنیدم. و هنوز هم که اجرا های بقیه رو گوش دادم فکر میکنم این اجرای گروه ذوالفنون، شوری که در این شعر بی نظیر هست رو بهتر منتقل میکنه. لینکی براش غیر از لینک زیر پیدا نکردم. برای دوستانی که این شعر رو دوست دارند لینکش رو میزارم:
پیوند به وبگاه بیرونی

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
زهرا در ‫۵ سال و ۱ ماه قبل، جمعه ۵ شهریور ۱۳۹۵، ساعت ۱۸:۴۹ نوشته:

مرسی از محسن چاووشی عزیز که منو با این شعر مولانا آشنا کرد.

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
احمد در ‫۵ سال و ۱ ماه قبل، سه شنبه ۱۶ شهریور ۱۳۹۵، ساعت ۲۰:۵۱ نوشته:

درود بر محسن چاوشی عزیز
الحق حق مطلب رو ادا کرد

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
سعید در ‫۵ سال و ۱ ماه قبل، چهار شنبه ۱۷ شهریور ۱۳۹۵، ساعت ۱۵:۰۳ نوشته:

سلام به همگی
از خواندن مطالب زیبا و دلنشینتون لذت بردم
ای کاش خود آقا محسن چاوشی هم این مطالب رو میدیدن...

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
نور درون در ‫۵ سال قبل، سه شنبه ۴ آبان ۱۳۹۵، ساعت ۱۵:۲۹ نوشته:

درک فنا،بی مرتبتی محض=لا اله الا الله
برخی ابیات این شعر متعلق به نور درون(عج)ست که از زبان مولوی خارج شده

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
آروین در ‫۴ سال و ۱۱ ماه قبل، شنبه ۸ آبان ۱۳۹۵، ساعت ۱۸:۵۸ نوشته:

جناب مولانا در این شعر در مورد دلیل زندانی بودن خود در دنیا اظهار بی اطلاعی می کند. ولی اکنون ما می دانیم که ایشان دستکم به این خاطر چند سالی گرفتار بند تن بود که اشعاری شورانگیز و وزین برای بشر باقی بگذارد.
ستایش برانگیز است سرچشمه ی این شور و الهام

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
نیما در ‫۴ سال و ۱۱ ماه قبل، یک شنبه ۲۳ آبان ۱۳۹۵، ساعت ۲۰:۵۶ نوشته:

محسن چاووشی علاوه بر این شعر زیبا البوم (من خود ان سیزدهم) را نیز با اشعار زیبای مولانا خوانده است و همه دلنشین است

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
سپهر در ‫۴ سال و ۱۰ ماه قبل، پنج شنبه ۴ آذر ۱۳۹۵، ساعت ۲۳:۴۲ نوشته:

این شعر خودش زیبا هست و با صدای محسن چاوشی زیباتر و با لحن محسن چاوشی بسیار عالی میشود

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
بابک در ‫۴ سال و ۱۰ ماه قبل، جمعه ۱۹ آذر ۱۳۹۵، ساعت ۰۰:۳۸ نوشته:

من از ابتدای شروع کار محسن چاوشی عزیز علاقه ی خاصی به ایشون داشتم ولی میدونستم که هنوز سبک خودش رو پیدا نکرده ولی به همه کاراش گوش میدادم. ولی از آلبوم "من خود آن سیزدهم" به این سو محسن عزیز سبک خودش رو پیدا کرد سبکی که واقعا جاش در موسیقی ما خالی بود و به راستی که با کارهاش جای خودشو توی دل مردم باز کرده و مخصوصا این آهنگ "تریاق" آتش بر دل ما زد...درود بر محسن چاوشی عزیز

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
مسعود قیصری منوچهری در ‫۴ سال و ۷ ماه قبل، سه شنبه ۱۰ اسفند ۱۳۹۵، ساعت ۱۸:۲۱ نوشته:

دوستان دانشمند به نظر شما این مصرع:
«ای مردمان، ای مردمان، از من نیاید مَردُمی»
اگر به شکل زیر باشد بامعنی‌تر نخواهد بود:
«ای مردمان، ای مردمان، از من نیاید مَر دَمی»
یعنی دَمی (نفسی) از من برنمی‌آید.

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
Amin در ‫۴ سال و ۶ ماه قبل، سه شنبه ۸ فروردین ۱۳۹۶، ساعت ۰۱:۳۸ نوشته:

تو عاشق خندان لبی من بی دهان خندیده ام. باز اینجا مقایسه عقل و عشق است، منظور عاشقی که با لب فیزیکی و مشهود می خندد، و عاشقی فرا رفته و گذشته از مرز فیزیک که خود خنده عشق است، اصل و بنیان عشق که از بعد مکان و ظاهر گذشته و با اصل خنده عشق یکی شده.

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
سعید رضایی در ‫۴ سال و ۳ ماه قبل، چهار شنبه ۲۱ تیر ۱۳۹۶، ساعت ۱۲:۵۱ نوشته:

با نهایت سپاس از عزیزان خوش ذوق. سخن کز دل براید لاجرم بر دل نشیند . غزلی از خداوندگار بلخ سراغ ندارم که بر دل صاحبدلش ننشیند . مخصوصا این غزل. که با خواندنش آتش بر دل می نشیند و اگر از حنجره ی خوش صدایی براید تاثیرش صدها برابر خواهد شد . عزیزان لطف فرموده بودند و از استادانی چون شجریان،عقیلی،افتخاری و ... علی الخصوص جناب چاووشی در اجرای این غزل تعریف هایی نموده بودند ؛ ولی صد افسوس که از اجرای زیبای این غزل توسط استاد بزرگ موسیقی این مرز و بوم شوالیه ی بزرگ جناب ناظری هیچ حرفی به میان نیامده البته شاید حق با ایشان باشد چون طوفان با باد خفیف قابل مقایسه نیست علی الخصوص که حضرت مولانا با قیاس موافق نبودند . پیروز باشید .

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
جادوگر در ‫۴ سال و ۲ ماه قبل، یک شنبه ۱۵ مرداد ۱۳۹۶، ساعت ۱۸:۱۵ نوشته:

چه میبالم ، چه ثروت مندم ، چه لبریز از فخر ، و فخر فروشم به دیگر ممالک که دارم مولانای جان و کوروش کبیر ترکیبی جانانه از ادب و قدرت ایرانم آباد

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
عبدالصبور در ‫۴ سال و ۱ ماه قبل، چهار شنبه ۱۵ شهریور ۱۳۹۶، ساعت ۰۳:۴۶ نوشته:

درود بر روان پاک مولانا ی بلخ
سپاس از چاوشی عزیز

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
کسری در ‫۳ سال و ۱۱ ماه قبل، یک شنبه ۲۱ آبان ۱۳۹۶، ساعت ۰۹:۱۹ نوشته:

عالی بود ولی یه چند باری غلط املایی داشت

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
سخن در ‫۳ سال و ۱۰ ماه قبل، یک شنبه ۱۲ آذر ۱۳۹۶، ساعت ۱۸:۲۲ نوشته:

درست است که سبک محسن چاوشی با همایون شجریان متفاوت است ولی صدای همایون شجریان عزیز بیشتر به دل بنده نشست گمان میکنم که صدای همیایون بیشتر به این شعر می آید البته سلیقه ها متفاوت است لاکن توصیه میکنم حتمن آلبوم آب نان آواز همایون شجریان را گوش دهید.

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
همایون در ‫۳ سال و ۹ ماه قبل، سه شنبه ۲۶ دی ۱۳۹۶، ساعت ۰۳:۳۰ نوشته:

هر غزلی می‌‌تواند برای ما فضایی برای اندیشیدن و نوشیدن پیامی از بزرگی‌ باشد که همان ساقی جان است و شرابی را که پرورده است به ما پیش کش می‌‌کند و اندک اندک ما را نیز به رنگ و خوی خود در می‌‌آورد و موجب سماع و مستی روان ما می‌‌گردد چنین مستی جای دیگری یافت نمی‌‌شود
دل‌ به آسانی در بروی کسی‌ نمی گشاید چون اسارت بدنبال می‌‌آورد و دل‌ اسیر، روزگار آدم را دگرگون می‌‌سازد
گاه پیش می‌‌آید که همگی‌ دل‌ خود را به روی کسی‌ می‌‌گشایند و راهبر و پیشروی هر چند کوتاه مدت پیدا می‌‌شود
گاه دل‌ در خود را به روی کسی‌ می‌‌گشاید و عشقی‌ گاه کوتاه مدت و گاه دراز مدت پدید می‌‌آید
عاشقی می‌‌تواند کوتاه ضعیف و یا بلند و قوی باشد
دلی که یکباره و به تمامی عاشق است دیگر هیچ چیز جالبی در دیگران نمی‌‌بیند و از جرگه مردمان خارج می‌‌شود ممکن است بگویند اگر از عاقلان نیست پس حتما دیوانه است ولی نه‌ دیوانه هم او را ببیند چون طفلی می‌‌گرید و پناه می‌‌جوید و می‌‌گریزد
اگر کسی‌ نه جزو عاقلان و مردمان عادی است و نه‌ جزو دیوانگان پس جایی‌ در هستی‌ ندارد پس حتما به نیستی‌ پرتاب شده است و به رحمت ایزدی پیوسته!
در آستانه چنین رویدادی ابتدا عقل پای به میان می‌‌گذارد و عاشق را سرزنش می‌‌کند و هشدار می‌‌دهد مبادا دیوانگی کنی و آبرو و روابط و حیثیت خود را به باد دهی
نمی‌ داند که با کسی‌ روبرو است بسیار با تجربه و آموخته که هیچ اعتنایی به آن‌ نمی‌‌کند که هیچ بلکه عقل را دست هم می‌‌اندازد و سر کار می‌‌گذارد وقتی با مردمان سخن می‌‌گوید اینگونه حرف می‌‌زند که:
عمری را برای مراعات دیگران و به خاطر گرفتاری‌های آنان در این دنیا گذرانده است بی‌ آن‌ که فایده‌ای به دست آورده باشد مانند طفلی که هیچ نقشی در زندگی‌ خود ندارد فقط خون می‌‌خورد و رشد می‌‌کند بدون هیچ اراده‌ای هر چند که طفل یکبار این دوره را می‌‌گذراند ولی او انگار بار‌ها همین مرحله را تکرار می‌‌کند و هیچ چیز جالبی‌ نه در آسمان و ستارگان آن و نه در زمین و خوردنی‌های آن‌ می‌‌یابد و تنها حسی که دارد حس زندان است بدون اینکه جرمی‌ مرتکب شده باشد و این نیست مگر آنکه با مردمانی روبرو است که در دل‌ خود را بروی عشق بسته اند و فقط زندگی‌ روزمره را دنبال می‌‌کنند و در نتیجه او را نمی‌‌شناسند که عشق او را هر بار به صورتی نو در می‌‌آورد و بر عکس دیگران چهره شناخته شده‌ای ندارد
اما در حقیقت موضوع چیز دیگری است و اینکه او با میل خود در این زندان بسر می‌‌برد زیرا اینجا دوستی‌ یافته است و در این چاه یوسفی پیدا شده است و آن همه دوران طفلی و زادن‌ها و مردن‌های مجدد و مجدد نتیجه بزرگی‌ ببار آورده است و جان او را شیرین کرده است و از خامی و ترشی بیرون آورده است و او را به حلوا فروشی تبدیل کرده است که دیگران را نیز شیرین می‌‌کند بی‌ آنکه به آن‌‌ها حلوا بخوراند و کام آنها را شیرین کند بلکه جان آن‌‌ها را و ذات آن‌‌ها را شیرین می‌‌کند خودش نیز شیرینی‌ را از لب و سخن یارش چشیده است و میداند که همین مردمان نیز بوی شیرینی‌ را می‌‌شناسند و به سوی آن‌ جذب می‌‌شوند پس‌ای شمس تبریز بدان که کار ما بی‌ نتیجه نمانده و هر روز مردمان بیشتری برای چشیدن لذت پختگی و شیرین شدن بسوی ما می‌‌آیند

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
برگ بی برگی در ‫۳ سال و ۴ ماه قبل، شنبه ۱۲ خرداد ۱۳۹۷، ساعت ۱۸:۲۲ نوشته:

هر غوره ای نالان شده کای شمس تبریزی بیا
کز خامی و بی لذتی در خویشتن چغزیده ام
شمس تبریزی در اینجا رمز خداوند و فضای بی نهایت یکتایی است که هر انسانی بدون وصل به آن فضا ی یکتایی و یگانگی ،غوره و خام بوده و احساس خوشبختی و تکامل نخواهد کرد.

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
حسین در ‫۳ سال و ۴ ماه قبل، دو شنبه ۱۴ خرداد ۱۳۹۷، ساعت ۱۳:۵۶ نوشته:

جانم محسن چاوشی♥♥♥

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
شایان در ‫۳ سال و ۴ ماه قبل، سه شنبه ۲۲ خرداد ۱۳۹۷، ساعت ۰۲:۲۲ نوشته:

اولین بار این شعر رو با صدای استاد افتخاری شنیدم و خیلی خوشم اومد و باعث شد که بیام سراغش و حفظش کنم ،،،عالیه این شعر و خوانندش❤️

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
محمد در ‫۳ سال و ۲ ماه قبل، شنبه ۳۰ تیر ۱۳۹۷، ساعت ۰۷:۴۴ نوشته:

کسی می دونه تفسیر این قسمت از شعر چیه

زیرا در این دام نزه من زهر ها نوشیده ام

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
حمید در ‫۲ سال و ۱۰ ماه قبل، پنج شنبه ۱۵ آذر ۱۳۹۷، ساعت ۰۰:۱۹ نوشته:

چرا آدم سیر نمیشه از این آهنگ با صدای چاوشی 10000 بار گوش دادم بازم خسته نمیشم. انگار مولانا یقه آدم رو میگیده میگه شماها کجای کارین به خودتون بیاید.

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
Sia در ‫۲ سال و ۸ ماه قبل، دو شنبه ۲۴ دی ۱۳۹۷، ساعت ۰۷:۳۰ نوشته:

خدمت بابک عزیز عرض کنم که به نظر من این بیت که میگه :« ای مرمان ای مردمان از من نیاید مردی»حضرت مولانا اینو به مریدان و شاگردای خودش میگه که از حضرت میخواستن که شمس تبریزی رو فرماموش کنه و مثل قبل به زندگی خودش ادامه بده چون بعد از رفتن شمس حضرت مولانا گوشه نشین میشه دیگه مثل قبلش نیست و فکر کنم منظور از،«از من نیاید مردمی» این باشه که من دیگه مثل قبل نمیتونم مردم دار باشم چون توی مصراع بعدشم به فکرو اندیشه های ذهنش اشاره میکنه و من فکر نمیکنم اگر مر دمی بزاریم معنی درستی بده
لطفا اگر برداشت من نسبت به این بیت اشتباه بگید

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
محمد در ‫۲ سال و ۴ ماه قبل، سه شنبه ۷ خرداد ۱۳۹۸، ساعت ۱۲:۵۱ نوشته:

این شعر مانند دیگر اشعار این بزرگوار کاملا زیبا و احساسی بیان شده
ولی وقتی انسان تنها و تنها یک جاندار عادی مانند بقیه جانداران طبق نظریه (فرگشت) هست و پیدایش جهان در یک اتفاق کاملا اتفاقی (بینگ بنگ) رخ داده دیگه انقدر افسانه سرایی نیاز ندارد

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
امیر در ‫۲ سال و ۴ ماه قبل، جمعه ۱۷ خرداد ۱۳۹۸، ساعت ۱۷:۳۱ نوشته:

سلام معنای بیت چندانک که خواهی درنگر.... چیست؟

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
مهران در ‫۲ سال و ۳ ماه قبل، دو شنبه ۲۷ خرداد ۱۳۹۸، ساعت ۱۶:۱۱ نوشته:

دوستان درسته منم مثل خیلیا بخاطر چاووشی 100 بار گوش دادمو اومدم سراغ این شعر ولی کاش کمک میکردیم معنی ابیاتو در حد توان دریابیم بااینکه(هر کسی از ظن خود شد یار او)
اولین چیز بدرد بخور این حاشیه دوست عزیز اسفندیار:
زیرا از آن کِم دیده ای ... ممنون واقعا راه گشا بود
دومیش بابک:ای مردمان، ای مردمان، از من نیاید مَردُمی
که حمید بدرستی جواب داد ازمن نیاید مردمی ینی مثل سایر مردم نمیشم و مردم دار
محمد جانچندانک خواهی درنگر ینی ...چندان که....اگر میخواهی در من نگاه کن

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
مهران در ‫۲ سال و ۳ ماه قبل، دو شنبه ۲۷ خرداد ۱۳۹۸، ساعت ۱۶:۱۴ نوشته:

اما سوال من
در زخم او زاری مکن دعوی بیماری مکن
زخم او یعنی زخم کی؟؟؟ دعوی طبابت میکنن دعوی بیماری چیه؟
صد جان شیرین داده ام ،تا این بلا بخریده ام...بلا همون عشقه که تو مصرع اول میگه.. این بار من یک بارگی در عاشقی پیچیده‌ام، صد جان شیرین داده ام ،تا این بلا بخریده مصرع هارو جا بجا کنیم به ابیات شیرین تری هم میرسیم

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
مهران در ‫۲ سال و ۳ ماه قبل، دو شنبه ۲۷ خرداد ۱۳۹۸، ساعت ۱۶:۳۰ نوشته:

چندانک خواهی درنگر در من که نشناسی مرا
زیرا از آن کم دیده‌ای من صدصفت گردیده‌ام
دو معنی متفاوت
اگه میخوای به من نگاه کن،ولی منو نمیشناسی...چون ادمی با صفات منو کم دیدی اما من ادمای صد صفت زیاد دیدم(من صد صفت گر دیده ام...اگر چه من صد صفت دیدم)
معنی دوم از دوست عزیز اسفندیار
زیرا از آن کِم دیده ای من صد صفت گردیده ام؛ (یعنی از آنزمان که مرا دیده ای من به صد صفت دیگر درآمدم و صورت عوض کردم)

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
افشین در ‫۲ سال و ۳ ماه قبل، سه شنبه ۴ تیر ۱۳۹۸، ساعت ۰۸:۲۴ نوشته:

سلام دوستان
بنده بطور تصادفی تفسیر این شعر بی نهایت پر مفهوم را در یوتیوپ پیدا کردم توسط دکتر حاجی بلند. شاید دوستانی که راجع به ابیات سوال دارن به دردشون بخوره.

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
مصطفی میری در ‫۲ سال و ۳ ماه قبل، چهار شنبه ۱۲ تیر ۱۳۹۸، ساعت ۱۶:۵۴ نوشته:

در بیت هفتم:
از کاسهٔ استارگان وز (خون=غلط) (خوان=صحیح به معنای سفره) گردون فارغم
بهر گدارویان بسی من کاسه‌ها لیسیده‌ام
گردون=آسمان

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
.. در ‫۲ سال و ۲ ماه قبل، دو شنبه ۱۴ مرداد ۱۳۹۸، ساعت ۰۵:۲۲ نوشته:

جانت چو به جان او فرو شد
بنشین به نظاره جاودانش
از دیده‌ی او بدو نظر کن
گر خواهی دید بس عیانش..
یگانگی با هستی

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
Cyrus در ‫۲ سال و ۱ ماه قبل، یک شنبه ۱۰ شهریور ۱۳۹۸، ساعت ۱۲:۲۲ نوشته:

Study me as much as you like, you will not know me, for I differ in a hundred ways from what you see me to be. Put yourself behind my eyes and see me as I see myself, for I have chosen to dwell in a place you cannot see.

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
حجت مالمیر در ‫۲ سال قبل، دو شنبه ۱ مهر ۱۳۹۸، ساعت ۱۰:۲۹ نوشته:

وفا جان بی سر شدن یعنی بدون فکر شدن از آنجا که همگی ما فکر را بعنوان هویت خود می شناسیم و میپذیریم نمی دانیم و حتی تصوری از بی فکری و بدون ذهن شدن نداریم در ورای آن شما یک سرمستی یک سرور بی پایان هستی این تصور که شما فکرهایت هستی یا فکر کننده هستی حجاب دیدار خودت با خود ت شده
در سماع این حالت بی نفس شدن شکل میگیرد و شما برای همیشه تصور من فکرهایم هستم را رها میکنی
اشاره مولانا به آن نور فوق نور وجود توسط که بواسطه آن جهان را ادراک میکنی

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
ثابت تقوی در ‫۱ سال و ۹ ماه قبل، دو شنبه ۱۸ آذر ۱۳۹۸، ساعت ۲۲:۰۱ نوشته:

تشکراز سایت وزین و فاخرگنجور
به نظرم اشاره بیت (تومست مست سرخوشی من مست بی سرسرخوشم توعاشق خندان ولی من بی دهان خندیده ام)
اشاره به معروفترین بی سرتاریخ که همانا امام حسین است می باشد.

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
حمیدحائری در ‫۱ سال و ۸ ماه قبل، جمعه ۲۰ دی ۱۳۹۸، ساعت ۱۴:۴۴ نوشته:

ارجمندان و عاشقان
ابتدا، مراتب سپاسگزاری از هنرمند گرامی آقای "محسن چاوشی" به جهت این کار بزرگ، که با انتخاب سروده‌هایی از مشاهیر خِرَدمند و آموزگاران ژرف اندیش فرهنگ ایران زمین، رسالت هنری خود را به سرانجام رساندند و مخاطبانشان را به چشمۂ روشنایی رهنمون شدند
دوم، مبارک باد بر شما عزیزان که به این چچشمۂ فیاض و پرخیر در رسیدید و انوشتان باد این آب حیات
و امیدوارم که در این پیوند و آشنایی شمایان با سرچشمۂ معرفت، ادب و هنرِ ناب ، پوینده و روَنده گردید و از این سطح ابتدایی و مقدماتی بالاتر رَوید و سلیقه هنری شما پخته تر شود و هنروهنرمندان دقیقتر، مناسبتر، آگاه‌تر و فنی‌تر را برگزینید و لطافتِ جان و ظرافتِ گوشِ هنردوست خود را به آنان سپارید.

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
مریم در ‫۱ سال و ۶ ماه قبل، شنبه ۱۷ اسفند ۱۳۹۸، ساعت ۱۸:۵۸ نوشته:

سلام ببخشید من تو معنی بعضی ابیات مشکل دارم اگه میشه معانی رو بگید
.من خود کجا ترسم ازو شکلی بکردم بهر او
من گیج کی باشم ولی قاصد چنین گیجیده ام
.چندانک خواهی در نگر در من که نشناسی مرا
زیرا از آن کم دیده ای من صد صفت گردیده ام
.در دیده من اندر آ وز چشم من بنگر مرا
زیرا برون از دیده ها منزلگهی بگزیده ام
منظور از برون از دیده ها چیه؟ جایی دور از مردم؟
ممنون

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
پله پله تا ملاقات خدا در ‫۱ سال و ۵ ماه قبل، پنج شنبه ۲۱ فروردین ۱۳۹۹، ساعت ۲۰:۰۴ نوشته:

بعضی از غزلیات شمس تبریزی که از تالیفات مولانا ست ،توسط دکتر علی حاجی بلند شرح داده شده است که میتوانید از سایت
www.aparat.com دانلود کنید.
معرفت،برنامه ای از گروه معارف و اندیشه دینی شبکه چهار سیما است که با محوریت ارائه مباحث فلسفه اسلامی و با حضور دکتر دینانی تهیه شده است.این برنامه یک برنامه گفتگو محور است که در کنار فلسفه اسلامی به شناخت اندیشه های اسلامی در کلام بزرگان و قرآن کریم می پردازد و در هر دوره برنامه به غیر از تشریح فلسفه ، نظرات بزرگانی چون عطار، حافظ ، سعدی و مولانا نیز بررسی می شود.مجری این برنامه دکتراسماعیل منصوری لاریجانی و مهمان ثابت آن دکترغلامحسین ابراهیمی دینانی است.میتوانید تمام قسمت های برنامه را از آرشیو صوتی در اینترنت به رایگان دانلود کنید.

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
ابوآدم در ‫۱ سال و ۳ ماه قبل، دو شنبه ۱۹ خرداد ۱۳۹۹، ساعت ۱۴:۰۹ نوشته:

من لذت حلوای جان جز از لبش نشنیده ام

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
سعید رضوی در ‫۱ سال و ۱ ماه قبل، جمعه ۲۴ مرداد ۱۳۹۹، ساعت ۱۳:۳۵ نوشته:

با سلام غزلی که در گنجور درج شده با غزلی که در کتاب... غزلیات شورانگیز شمس تبریزی... بانتخاب فریدون کار میباشد بشدت تفاوتهای زیادی دارد.
این تفاوتها باعث شده غزل از شور و معنا بشدت خارج شود بعنوان مثال در گنجور بیت اینگونه است :
خاموش کن اندر سخن حلوا بیفتد از دهن
بی گفت ....
ولی در نسخه فریدون کار این گونه است:
خاموش شو اندر سخن حلوا نیفتد از دهن
بی گفت هرکس بو برد زان سان که من بوییده ام
بنظرمن این گونه درست میباشد و از نظر معنا قابل فهم است زیرا در بیت قبل این بیت ...نشنیده ام ....اشتباه میباشد درستش ...نچشیده ام...میباشد و در اصل بیت در گنجور حذف و جابجا شده است....درستش:
حلوا چه باشد بر لبم قندست جاری برلبم
من لذت حلوای جان جز از لبش نچشیده ام
که بنظرم من چون بحث لب و چشیدن آمده حضرت مولانا برای آنکه خواننده یا شنونده تفسیر سطحی نکنند در بیت بعدی با تلنگری هشدار دهنده ...خاموش شو ... تا مانع از هرگونه کج فهمی بشود و احتمالا برخی متعصبها و یا ناشیان دست در ابیات برده اند برای حذف (لب و چشیدن) .
در ضمن بیت ...تو مست مست سر خوشی ...
در نسخه فریدون کار اینگونه است:
تو مست با می سرخوشی من مست بی می سرخوشم
تو با دهان خندان لبی من بی دهان خندیده ام
که در اینجا حضرت مولانا منظورش این است :
شما باید مقام یا ثروت و... داشته باشین تا بتوانید شاد باشین ولی انسان باید چون من بی نیاز از هر وابستگی به مادیات و ابزار باشد. و اصلا قرابت معنایی ندارد :
تو عاشق خندان لبی .... من بی دهان خندیده ام ... (یعنی چه؟؟؟)
حقیقتا من بسیار غمگین شدم وقتی دانشجویم بمن گفت غزلی که شما میخوانید در گنجور متفاوت هست و بخودم واجب دانستم حاشیه ای درج کنم و از شما عزیزان میخواهم حتما به نسخه فریدون کار سری بزنید تفاوتها بسیار است .با سپاس از گنجور

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
سعید رضوی در ‫۱ سال و ۱ ماه قبل، جمعه ۲۴ مرداد ۱۳۹۹، ساعت ۱۷:۰۴ نوشته:

سلام جواب حاشیه 73 مریم
بیت درستش این است:
من خود چرا ترسم ازو شکلی بکردم بهر او
من گنج کی باشم ولی قاصد چنین گنجیده ام
که متاسفانه در نسخه بالا آمده (من گیج کی باشم ولی قاصدچنین گیجید ه ام!!!!!!)
در این بیت مولانا میگوید : من میترسم ادعا کنم گنج هستم ولی خبر آوردن که گوهری در من پنهان است پس چرا بترسم... که اشاره به حدیث پیامبر دارد که میفرماید:
انسانها معادنی از طلا و نقره هستن

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
عباس در ‫۸ ماه قبل، پنج شنبه ۳۰ بهمن ۱۳۹۹، ساعت ۰۴:۲۱ نوشته:

با تشکر از دست اندر کاران محترم سایت ارزشمند ganjoor این شعر بسیار زیبا را چند بار با صدای با احساس شهرام ناظری گوش کرده و لذت برده‌ام.

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
نیلوفر در ‫۷ ماه قبل، دو شنبه ۱۸ اسفند ۱۳۹۹، ساعت ۱۹:۰۰ نوشته:

درود بر شما
از شعر و آواز بگذرید
و خود، معنا شوید

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
امیرحسین ارجمندی در ‫۷ ماه قبل، سه شنبه ۳ فروردین ۱۴۰۰، ساعت ۱۳:۱۱ نوشته:

سلام به همه سروران و نظر دهندگان
دوستان من بارها این غزل را باصدای استاد هژیرمهرافروز گوش داده ام و هر بار بدون استثنا گریسته ام پیشنهاد میکنم باصدای ایشون گوش دهید

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
نوح در ‫۶ ماه قبل، سه شنبه ۲۴ فروردین ۱۴۰۰، ساعت ۲۱:۴۲ نوشته:

جالب این است که بسیار کم دیده می‌شود که موسیقی سنتی پسندیده شود. برایم جالب بود که دیگران به ای زیبایی خوانده اند و بیشتر افراد از خواندن چاووشی می‌گویند. این شبیه این است که اشعار مریم حیدر زاده بخوانیم و به به و چه چه کنیم.

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
نهال در ‫۶ ماه قبل، چهار شنبه ۲۵ فروردین ۱۴۰۰، ساعت ۱۷:۱۶ نوشته:

واقعا عجیبه که بیشتر مردم گفتن چاوشی خوب خونده،ولی از نظر من افتخاری از همه بهتر اجرا کرده،اونجور که معلومه بیشتر مردم علاقه ای به موسیقی کلاسیک ندارن،مثل اینه که به قول شما به همون اشعار مریم حیدرزاده به به و چه چه بگیم

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.