گنجور

 
جلال الدین محمد مولوی
 

ای عاشقان ای عاشقان پیمانه را گم کرده‌ام

زان می که در پیمانه‌ها اندرنگنجد خورده‌ام

مستم ز خمر من لدن رو محتسب را غمز کن

مر محتسب را و تو را هم چاشنی آورده‌ام

ای پادشاه صادقان چون من منافق دیده‌ای

با زندگانت زنده‌ام با مردگانت مرده‌ام

با دلبران و گلرخان چون گلبنان بشکفته‌ام

با منکران دی صفت همچون خزان افسرده‌ام

ای نان طلب در من نگر والله که مستم بی‌خبر

من گرد خنبی گشته‌ام من شیره‌ای افشرده‌ام

مستم ولی از روی او غرقم ولی در جوی او

از قند و از گلزار او چون گلشکر پرورده‌ام

روزی که عکس روی او بر روی زرد من فتد

ماهی شوم رومی رخی گر زنگی نوبرده‌ام

در جام می آویختم اندیشه را خون ریختم

با یار خود آمیختم زیرا درون پرده‌ام

آویختم اندیشه را کاندیشه هشیاری کند

ز اندیشه بیزاری کنم ز اندیشه‌ها پژمرده‌ام

دوران کنون دوران من گردون کنون حیران من

در لامکان سیران من فرمان ز قان آورده‌ام

در جسم من جانی دگر در جان من قانی دگر

با آن من آنی دگر زیرا به آن پی برده‌ام

گر گویدم بی‌گاه شد رو رو که وقت راه شد

گویم که این با زنده گو من جان به حق بسپرده‌ام

خامش که بلبل باز را گفتا چه خامش کرده‌ای

گفتا خموشی را مبین در صید شه صدمرده‌ام

 

حاشیه‌ها

تا به حال ۲۰ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

رسته در ‫۱۲ سال و ۸ ماه قبل، شنبه ۱ فروردین ۱۳۸۸، ساعت ۱۷:۰۷ نوشته:

بیت 5
غلط: شیره
درست : شیره ی
منبع : نسخه ی فروزانفر
---
پاسخ: با تشکر، تصور می‏کنم «شیره‏ی» رسم‏الخط قدیمی برای «شیره‏ای» باشد، لذا مطابق تحقیق شما به صورت «شیره‏ای» تصحیح شد.

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

مرضیه دانایی در ‫۸ سال و ۶ ماه قبل، شنبه ۷ اردیبهشت ۱۳۹۲، ساعت ۱۸:۴۲ نوشته:

بیت دوازده بی گاه تصحیح شود به بیگاه

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

امین کیخا در ‫۸ سال و ۱ ماه قبل، شنبه ۱۳ مهر ۱۳۹۲، ساعت ۰۳:۵۰ نوشته:

پیمانه قفیز یا کفیز می شود و پهلوی است و نیز لغت بالغ با ضم روی حرف ل که نوعی شاخ گاو بوده است که با ان می می نوشیده اند . گویا بالغ گرجی بوده است .

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

امین کیخا در ‫۸ سال و ۱ ماه قبل، شنبه ۱۳ مهر ۱۳۹۲، ساعت ۰۳:۵۴ نوشته:

نوبرده یعنی کسی که تازه برده می شده و روزگار خوبی نبوده است بناچار برده فرمان نمی برده گویا و نوبردگی بد روزگاری بوده هم برای خداوند ( مالک) هم برای وردگ( برده ) .

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

پیرایه یغمایی در ‫۷ سال و ۵ ماه قبل، شنبه ۲۷ اردیبهشت ۱۳۹۳، ساعت ۰۶:۳۳ نوشته:

همانطور که جناب رسته اشاره کردند ، در بیت پنجم( شیره ی ) درست است و ( شیره ای ) نادرست . بر طبق غزلیات شمس با گزینش و تفسیر دکتر شفیعی کدکنی .

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

امیر در ‫۵ سال و ۱ ماه قبل، شنبه ۶ شهریور ۱۳۹۵، ساعت ۰۹:۳۱ نوشته:

در بعضی از متون مصرع اول بیت سوم بصورت
ای پادشاه شهشهان
امده است

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

آریا در ‫۴ سال قبل، پنج شنبه ۶ مهر ۱۳۹۶، ساعت ۰۵:۳۹ نوشته:

در بیت:
ای پادشاه صادقان چون من منافق دیده‌ای
با زندگانت زنده‌ام با مردگانت مرده‌ام

منافق به نظر اشتباه می رسد و واژه صحیح موافق است، حتی از نظر معنایی هم خیلی به جمله و ابیات دیگر مرتبط هست و کلا تا جایی که یادمه در جاهای دیگر موافق نوشته شده

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

همایون در ‫۳ سال و ۱۰ ماه قبل، پنج شنبه ۲۵ آبان ۱۳۹۶، ساعت ۰۰:۲۴ نوشته:

صادقان و صداقت کلید واژه عرفان است بر عکس نفاق است که از منافع انسان ناشی‌ میشود و از اندیشه او می‌‌آید نفاق اصلی‌ نفاق با خود است نه با دیگران
بیگانگی از خود که در قرن‌های اخیر بعد از روسو مورد نظر فیلسوفان قرار گرفته است با رویکرد‌های متفاوت
در حقیقت و بنظر جلال دین ما، انسان باید با دیگران نفاق داشته باشد با غیر عاشقان نمی شود مثل عاشقان رفتار کرد
با کسی‌ که سخت است نمی توان نرمی کرد مانند درخت که از زمستان روی گردان است و خود را به خواب می‌زند ولی بر عکس با بهار می‌‌گوید و می‌‌خندد
انسان با اندیشه خود است که حالات گوناگون بخود میگیرد یک روز غمگین است و یک روز شاد یک روز مغرور و یک روز افسرده یک روز از دیدن رودد‌ها متعجب و حیرت زده
و به اندازه حالت خود نیازمند می‌‌ است پس نیازمند پیمانه و اندازه نیز هست
همه عبادت و تقوی او هم از روی ترس است و محافظ کاری
اگر خوب بخود نگاه کنیم می‌‌بینیم که همه کار‌های ما از روی محافظه کاری است نه از روی صداقت
عرفان ما همان رسیدن به صداقت ماست که بی‌ حد و مرز است
حتی دانشمندان ما نیز نمی توانند ادعای صداقت کنند زیرا هر یک با یک مدل ریاضی میخواهمند دنیا را توضیح بدهند ولی همواره دنیا آنها را حیران میکند
اگر به زبان خاموشی که جلال دین با آن‌ می‌‌اندیشد و می‌‌بیند پی‌ ببریم برابر صد انسان معنی‌‌های نو شکار می‌کنیم زبان صادقان خاموشی است که هزار سخن با خود دارد
و هزار مستی دارد و سیری ئا پذیر است بر عکس زبان اندیشه که همیشه نگران کار‌ها و محاسبات خود است

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

معصومه در ‫۳ سال و ۱۰ ماه قبل، دو شنبه ۲۹ آبان ۱۳۹۶، ساعت ۱۳:۳۸ نوشته:

خطاب به جناب آریا که نمیدونم با توسل به چه منبعی واژه ی منافق رو موافق معرفی کردن! مشکل اینه که فکر میکنیم شاعر اون کلمه ی خاص رو دقیقا با همون معنایی که مد نظر ما هست، میاره... تو این بیت : ای پادشاه صادقان چون من منافق دیده ای / با زندگانت زنده ام با مردگانت مرده ام . منظور شاعر از منافق ، شخصِ "دو رو" و "دوچهره" هست. که کاملا با بیت جور در میاد. ای کاش تا وقتی اطلاعاتمون تو ادبیات کامل نشده نظریه پردازی های مضحک نکنیم.

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

ایلیاشید در ‫۳ سال و ۶ ماه قبل، جمعه ۱۰ فروردین ۱۳۹۷، ساعت ۲۲:۲۲ نوشته:

در دیوان شمس نسخه چاپ سنگی بمبئی سال 1335 شمسی ابیات زیر نیز در صفحه 584 ذیل همین غزل آمده:
ای پسر اندر سپهر هفتمین ....با ملائک سالها گردیده ام
گر بگویم شرح حال خویشرا.....نهصدوهفتاد قالب دیده ام
گربپرسندم زحال زندگی .... همچو سبزه بارها روئیده ام
همچو الیاس اندرآن بحر محیط ....درمیان قعردریا بوده ام
همچوخضری درحیات جاودان....قطره ای از جام او نوشیده ام
جرعه ای از خُم ....این نظر از شاه مردان دیده ام
همچو بلبل در گلستان اِرم....در فراقش من بسی نالیده ام
روشنایی در دل شمس یقین.....چشم باطن را به معنی دیده ام
بنظر میرسد در تصحیح ها ادیبان چون نتوانسته اند معنی شعر را قبول یا فهم کنند این قسمت را تحزیف نموده اند

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

سهیلا در ‫۳ سال قبل، شنبه ۲۱ مهر ۱۳۹۷، ساعت ۰۹:۱۳ نوشته:

از اساتید و دوستان محترم خواهش می کنم معنی کلمه خنبی در بیت پنجم و تلفظش رو بفرمایند.

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

محسن.۲ در ‫۳ سال قبل، شنبه ۲۱ مهر ۱۳۹۷، ساعت ۱۵:۰۷ نوشته:

خُنب، نون ساکن = خُم ، یا ظرف شراب

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

فرزام در ‫۲ سال و ۹ ماه قبل، جمعه ۲۳ آذر ۱۳۹۷، ساعت ۰۰:۲۳ نوشته:

روزی که عکس روی او‌بر روی زرد من فتد ماهی شوم رومی رخی گر زنگی نو‌برده ام. رومی و زنگی اوج تضاد و دو قطب روبروی هم هستند. رومی مثالی، زیبا و کامل است و زنگی نا زیبا و‌کمال نیافتنی. و البته استعاره ای بسیار زیبا از حضرت مولانا.

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

رضا در ‫۲ سال و ۸ ماه قبل، پنج شنبه ۱۱ بهمن ۱۳۹۷، ساعت ۱۰:۴۹ نوشته:

با سلام به ادبیان و سروران
از دوستان کسی معنای مصرع «در جسم من جانی دگر در جان من قانی دگر» با ملاحظه معنای «قان» به معنای سزخ پررنگ توضیح دهند. سپاس

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

ما را همه شب نمی برد خواب در ‫۲ سال و ۸ ماه قبل، پنج شنبه ۱۱ بهمن ۱۳۹۷، ساعت ۱۹:۰۰ نوشته:

آقا رضا
چرا سرخ پر رنگ ؟
آخه چک کردم این واژه معناهای دیگری داره

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

مهران در ‫۲ سال و ۸ ماه قبل، جمعه ۱۲ بهمن ۱۳۹۷، ساعت ۰۰:۳۵ نوشته:

قان به معنای خون است.درجان من قانی دگر

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

صبا در ‫۱ سال و ۸ ماه قبل، پنج شنبه ۲۶ دی ۱۳۹۸، ساعت ۲۲:۱۴ نوشته:

خطاب به جناب مهران
کلمه ی قان مخفف خاقان هست، فرمان از طرف خاقان

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

صبا در ‫۱ سال و ۸ ماه قبل، پنج شنبه ۲۶ دی ۱۳۹۸، ساعت ۲۲:۱۹ نوشته:

همینطور در قسمت "...در جان من قانی دگر.." قان به معنی قلب هست

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

بابک پرتو در ‫۱ سال و ۵ ماه قبل، جمعه ۲۲ فروردین ۱۳۹۹، ساعت ۱۷:۴۳ نوشته:

از سوئی این دایه یا مایه، یا "مای"، همان "مـی"، یا باده‌ای شده است که سراسر ادبیات ما را از خود لبریزکرده است. این خود سیمرغ یا خداست که "می= باده= بگمز" می‌شود. اینست که مادر و می، ساقی و باده، ارتا و خون، رود = دایه به باهم این‌همانی دارند. همین تساوی ، بکلی برضد رابطه اهورا مزدا یا الله ، با واسطه یا معلم یا رسول یا برگزیده با انسان می‌باشد . این تصویر، برضد هرگونه واسطه ای هست . این تصویر، بیان تحوّل مستقیم ِ خود خدا ، به آموزه اش ، به حقیقتش هست . این تصویر، بیان گیتی شدن ، انسان شدن خداست .اینست که تصویر دایه ، بکلی برضد تصویر معلم و هادی و مرشد و رهنما و پیامبر و مظهر و ... است . این تساوی، در ادبیات عرفانی باقی می‌ماند . مولوی میگوید :
برخیز تا شراب به رطل گران خوریم بزم شهنشه است، نه ما باده می‌خریم

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

ایمان در ‫۱ سال قبل، چهار شنبه ۳۰ مهر ۱۳۹۹، ساعت ۱۳:۳۹ نوشته:

با سلام خدمت اساتید بزرگ مخصوصا استاد کیخا
در مصرع ((در جان من قانی دگر)) کلمه قان به معنای سرخ رنگ است اما در اینجا شاعر منظورش [آتش و حرارت ] هست و کلمه قان هم بخاطر سرخی آتش بکار برده.(البته نظر شخص بود و اساتید تصحیح کنن)

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.