من گرد مستان بارها، چون جام مِی گردیدهام
جز لعل دلبر حاصلی، بی حاصلم گر دیدهام
سودای چشم خویش را، حالی ز سر بیرون کنم
از عکس نور روی تو خالی شود گردیدهام
جانم نگنجد در جهان، تا تو نپنداری که من
چون گنج در کنج خراب آباد تن گنجیدهام
تا خامه از سودای تو آورد حرفی بر زبان
من نامهوار از تاب غم، برخویشتن پیچیدهام
مطرب به راه راست خوش، ما را صلائی میدهد
تا قول او بشنیدهام، قول کسی نشنیدهام
نالیدن ناصر چو نی، باشد ز دست همدمان
از ناله نالی گشتهام، هر دم از آن نالیدهام
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به احساسات و دردهای عمیق خود میپردازد. او از غم و تنهایی ناشی از عشق به محبوبش سخن میگوید و بیان میکند که تمام زندگیاش تحت تأثیر این عشق قرار دارد. شاعر به دنبال رهایی از دردهای ناشی از این عشق است، اما میداند که نمیتواند آن را فراموش کند. او همچنین به تعلقات و گنجینههای درون خود اشاره میکند که مانند یک گنج در خرابهای نهچندان خوشایند پنهان شدهاند. در نهایت، او از نالههای دلخوشی میگوید که در اثر دوری از محبوبش به وجود آمدهاند.
هوش مصنوعی: من مانند جام مِی، بارها سرگردان و خوشحال بودهام، ولی جز عشق و زیبایی معشوقم چیزی به دست نیاوردهام، حتی اگر چشمم به چیز دیگری بیفتد.
هوش مصنوعی: در جستجوی خودم به دنبال زیبایی چشمان تو هستم و میخواهم از این حالت مختل خارج شوم، زیرا تصویر نورانی چهرهات در ذهنم همیشه حضور دارد.
هوش مصنوعی: وجود من در این دنیا کوچکتر از آن است که حس کنم، مگر اینکه تو فکر کنی من مانند گنجی در گوشهای از ویرانهای به نام بدنم پنهان شدهام.
هوش مصنوعی: همانطور که قلم تحت تأثیر افکار تو، چیزی مینویسد، من نیز به خاطر غم و اندوهی که دارم، خودم را در این احساسات پیچیدهام.
هوش مصنوعی: موزیسین به ما راه درستی را نشان میدهد و ما را به گوش دادن دعوت میکند، اما من هیچگاه قول هیچکس را نشنیدهام.
هوش مصنوعی: ناصر مانند نی ناله میزند، از این که همدمانش او را در غم و اندوه تنها گذاشتهاند. او از این نالهها و اندوه هر لحظه شکایت دارد و در دل به یاد آنها میگرید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
این بار من یک بارگی در عاشقی پیچیدهام
این بار من یک بارگی از عافیت ببریدهام
دل را ز خود برکندهام با چیز دیگر زندهام
عقل و دل و اندیشه را از بیخ و بن سوزیدهام
ای مردمان ای مردمان از من نیاید مردمی
[...]
بسیار در هر گوشهای من گوش را مالیدهام
تا چون رباب از گوشهٔ آواز او نالیدهام
چون نال گشتم ناتوان از بس که خون خوردم چو نی
تا تو نپنداری که از باد هوا نالیدهام
اشک روان خویش را بر روی دیده ره دهم
[...]
گرد زمین و آسمان من سالها گردیدهام
روشن مبادا چشم من چون تو مهی گر دیدهام
تا دل به عشقت بستهام از قید هستی رستهام
چون با غمت پیوستهام از خویشتن ببریدهام
در خارزار آب و گل چون غنچه گشتم تنگدل
[...]
ای عاشقان ای عاشقان من عاشق شوریدهام
سودای عشق آن صنم بر جان و دل بگزیدهام
شهباز سلطانم چرا باشد مکانم آشیان
چون در هوای لامکان من سالها پرّیدهام
موقوف فردا کی شوم بهر لقایش چون که من
[...]
نشنیدهام مشکی چو آن زلف و نه جایی دیدهام
در چین شنیدم مشک را در مشک چین نشنیدهام
شب در ثریا ماه را دیدم به یاد آمد مرا
روزی که اندر اشک خود عکس رخش را دیدهام
روز وداع آن پری کردم، وداع جان و دل
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.