لغتنامهابجدقرآن🔍گوگلوزنغیرفعال شود

گنجور

 
ناصر بخارایی

من گرد مستان بارها، چون جام مِی گردیده‌ام

جز لعل دلبر حاصلی، بی حاصلم گر دیده‌ام

سودای چشم خویش را، حالی ز سر بیرون کنم

از عکس نور روی تو خالی شود گردیده‌ام

جانم نگنجد در جهان، تا تو نپنداری که من

چون گنج در کنج خراب آباد تن گنجیده‌ام

تا خامه از سودای تو آورد حرفی بر زبان

من نامه‌وار از تاب غم، برخویشتن پیچیده‌ام

مطرب به راه راست خوش، ما را صلائی می‌دهد

تا قول او بشنیده‌ام، قول کسی نشنیده‌ام

نالیدن ناصر چو نی، باشد ز دست همدمان

از ناله نالی گشته‌ام، هر دم از آن نالیده‌ام

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
مولانا

این بار من یک بارگی در عاشقی پیچیده‌ام

این بار من یک بارگی از عافیت ببریده‌ام

دل را ز خود برکنده‌ام با چیز دیگر زنده‌ام

عقل و دل و اندیشه را از بیخ و بن سوزیده‌ام

ای مردمان ای مردمان از من نیاید مردمی

[...]

ناصر بخارایی

بسیار در هر گوشه‌ای من گوش را مالیده‌ام

تا چون رباب از گوشهٔ آواز او نالیده‌ام

چون نال گشتم ناتوان از بس که خون خوردم چو نی

تا تو نپنداری که از باد هوا نالیده‌ام

اشک روان خویش را بر روی دیده ره دهم

[...]

حسین خوارزمی

گرد زمین و آسمان من سال‌ها گردیده‌ام

روشن مبادا چشم من چون تو مهی گر دیده‌ام

تا دل به عشقت بسته‌ام از قید هستی رسته‌ام

چون با غمت پیوسته‌ام از خویشتن ببریده‌ام

در خارزار آب و گل چون غنچه گشتم تنگدل

[...]

اسیری لاهیجی

ای عاشقان ای عاشقان من عاشق شوریده‌ام

سودای عشق آن صنم بر جان و دل بگزیده‌ام

شهباز سلطانم چرا باشد مکانم آشیان

چون در هوای لامکان من سال‌ها پرّیده‌ام

موقوف فردا کی شوم بهر لقایش چون که من

[...]

ابوالحسن فراهانی

نشنیده‌ام مشکی چو آن زلف و نه جایی دیده‌ام

در چین شنیدم مشک را در مشک چین نشنیده‌ام

شب در ثریا ماه را دیدم به یاد آمد مرا

روزی که اندر اشک خود عکس رخش را دیده‌ام

روز وداع آن پری کردم، وداع جان و دل

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه