صدیق ریگی در ۱۵ سال و ۳ ماه قبل، پنجشنبه ۳۰ دی ۱۳۸۹، ساعت ۱۴:۳۰ دربارهٔ سعدی » گلستان » باب دوم در اخلاق درویشان » حکایت شمارهٔ ۲:
سلام. یک بیت جا افتاده است، به این صورت صحیح است:
«بر در کعبه سائلی دیدم / که همی گفت و میگرستی خوش
مینگویم که طاعتم بپذیر / قلم عفو بر گناهم کش»
(کتاب بنده: گلستان سعدی، تشریح دکتر گیوی، انتشارات وزارت فرهنگ و ارشاد)
موفق باشید.
پاسخ: با تشکر، بیت جا افتاده مطابق فرموده اضافه شد.
صدیق ریگی در ۱۵ سال و ۳ ماه قبل، پنجشنبه ۳۰ دی ۱۳۸۹، ساعت ۱۴:۲۱ دربارهٔ سعدی » گلستان » باب دوم در اخلاق درویشان » حکایت شمارهٔ ۱:
سلام.
یک بیت جا افتاده است، درست به صورت زیر است:
«هر که را جامه پارسا بینی / پارسا دان و نیکمرد انگار
ور ندانی که در نهانش چیست / محتسب را درون خانه چه کار»
(کتاب بنده: گلستان سعدی، تشریح دکتر گیوی، انتشارات وزارت فرهنگ و ارشاد)
موفق باشید.
---
پاسخ: با تشکر، بیت جا افتاده مطابق فرموده اضافه شد.
رضا بی شتاب در ۱۵ سال و ۳ ماه قبل، پنجشنبه ۳۰ دی ۱۳۸۹، ساعت ۱۲:۵۵ دربارهٔ سنایی » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۴۹ - در تغییر احوال مردم و دگرگونی روزگار:
سلام به شما
گاهِ وصّافی برای...
فاصله ای بینِ «واو» و «صاد»؛ نیست و روی صاد اگر تشدید بگذارید تلفظ درست می شود. وصّافی = وصفِ بسیار
در منازل از گدایی...منازل اشتباه است و در (مناسک) درست است زیرا با مناسکِ حج همخوانی بهتری دارد
زین یکی مُشتِ... علمی بر خلق...(به جای علمی می بایست «عالمی» باشد
...خواجگان را بر سر از دستا افسر کرده اند؛ افسر اشتباه است و (معجر) درست است
و در پایان؛ خطابِ سنائی جا افتاده است:
ای سنائی پند کم دِه کاندرین آخر زمان
در زمین مُشتی خر و گاو سر و بر کرده اند
زنده باشید
منبع «تازیانه های سلوک» کدکنی
---
پاسخ: با تشکر، موارد مطابق فرموده تصحیح شد.
صدیق ریگی در ۱۵ سال و ۳ ماه قبل، پنجشنبه ۳۰ دی ۱۳۸۹، ساعت ۱۰:۴۵ دربارهٔ سعدی » گلستان » دیباچه:
سلام.
1. در پاراگراف «کسی از متعلقان منش..» نوشته شده «ارت یمینسهل و خلاف راه صوابست» یک فاصله جا افتاده که درستش«ارت یمین سهل و خلاف راه صوابست»
2. در بیت «اول اردی بهشت ماه جلالی» میان «اردیبهشت» یک فاصله اضافی زده شده است.
موفق باشید.
---
پاسخ: با تشکر، مطابق فرموده تصحیح شد.
اصلان قزللو در ۱۵ سال و ۳ ماه قبل، پنجشنبه ۳۰ دی ۱۳۸۹، ساعت ۱۰:۱۲ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۲:
خیام گویی در گفت و گو با کسی که بیش ترین نگاهش به فرداست و از او می پرسد"فردا چه می شود؟" او را مورد خطاب قرار می دهد و می گوید:"کسی متعهد نشده که فردا(آینده) را ببینیم.پس چرا این همه به آن فکر کنیم؟آیا خیام می خواهد انسان را از فکر آینده باز دارد؟به هیچ وجه. پس چرا چنین سخنی می گوید؟ او در دنباله ی سخنش توضیح می دهد که تو در زمان حال زندگی می کنی.با گفتن"فردا،فردا"امروز را هم از کف می دهی و تفکر به این آینده ی نامعلوم،سبب نابودی حال و آینده می شود.به همین سبب غم تو نه یکی که دو می شود و با حسرت می آمیزد.اگر "حال" را در یابی ، از این که زمان را بیهوده از کف نداده ای خرسند و خوشدل خواهی شد. نظری به امروز و امشبت هم بینداز. روز را به خوشی به سر آورده ای و شب هنگام مهتابی فرارسیده است.با این خوشدلی که زمان حالت را بیهوده تلف نکرده ای و به شبی مهتابی رسیده ای چه کاری خوش تر است؟ امشب را نیز به نیکی و خوشی گذراندن. در این شب زیبا و رویایی ، شرابی نوشیدن و خوش بودن. زیرا اگر چنین نکنی،این شب را هم از دست می دهی و ماه آن قدر طلوع و غروب می کند؛می آید و می رود(زمان می گذرد) که عمر به سر می رسد.او در حقیقت می خواهد بگوید که که ما شرایط خوب به دست آمده را فدای زمان نامعلوم می کنیم. در این شعر،فردا نقطه ی مقابل حال(امروز) است. فرم درونی شعر هم آن چنان به هم بافته است که مخاطب را لحطه ای آرام نمی گذارد. مصراع اول و دوم، با واژه های فردا و حال(امروز) به هم پیوسته اند و خوش بودن در مصراع دوم با می نوشیدن به مصراع سوم دوخته شده. ماه در مصراع سوم با گردیدن در مصراع پایانی ارتباط دارد ."ماه" اول، استعاره از انسان زیبارو و خوب است و با "ماه دوم جناس تام دارد.این رباعی هم فرم درونی بسیار قوی دارد که واژه های "فردا" و "حال" و "خوش بودن" و "می نوشیدن" و "ماه" و "گردیدن" آن را یک پارچه کرده و مخاطب از آن لذت می برد. جناس "ماه" و "ما" هم موسیقی را پربارتر کرده است.همین ارتباط های افقی و عمودی ، لذت شعر را چندین برابر کرده است.
وقت را غنیمت دان آن قدر که بتوانی
حاصل از حیات ای جان این دم است تا دانی
شادان کیوان در ۱۵ سال و ۳ ماه قبل، پنجشنبه ۳۰ دی ۱۳۸۹، ساعت ۰۹:۴۸ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۲:
با اجازهُ جناب رسته که توضیحات زیبایی در زمینهُ ترتیب کلمات ماه و حسن داده اند، مختصری را که بنظرم میرسد را ارائه میدهم.
بنظر من در این مصرع کلمهُ حسن با حای مضموم و سین ساکن را باید حسن با حا و سین مفتوح بمعنای زیبا و صاحب حسن تعبیر و تفسیر کرد و تبدیل این حسن(فتحه فتحه)به حسن (ضمه ساکن) را اولا بواسطهُ ضرورت شعری دانست و در عین حال بواسطهُ آنچه که من آنرا به مکیدن شکلات سویسی ای تشبیه میکنم که شما آنرا با لذت از گوشه ای به گوشهُ دیکر دهان میگردانید و میلغزانید و با این کار شیرینی و حلاوت بیشتری از آن میگیرید و بامیل و رغبت میبلعید.
اگر قرار بود که شعر را ای فروغ حسن ماه از روی رخشان شما بخوانیم، میشد یک شعر مدرسه ای و کلاسیک در حالیکه این هنر خواجه است که با این پیچ و تابهای ناب شاعرانه خود ما را به تفکر و تجسم و تصور وادارد و طنین شعرش را تا مدتی در گوش هوش ما حفظ نماید.
تعبیر دیگری که میتوان بکار برد اینستکه در این بیت خواجه ماه را که خود مظهر زیبایی است در مقابل زیبایی یار کافی نمیبیند و لذا با افزودن حسن، اطلاق دومی بر مطلق اولی میاقزاید تا تأکید ی بر موُکد کرده باشد و بقول امروز دو قبضه اش کند پس ترکیب " ماه حسن" را آفریده است.
شادان کیوان در ۱۵ سال و ۳ ماه قبل، پنجشنبه ۳۰ دی ۱۳۸۹، ساعت ۰۳:۴۹ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۱:
بنظر میرسد آسمان رو به تیرگی غروب که رنگ آسمان از آبی به سبزی میگراید بهمراه هلال ماه، برای خواجه بسیار الهام بخش بوده چرا که ترکیب "دریای اخضر فلک و کشتی هلال" را لااقل یکبار دیکر هم باین صورت آورده که: مزرع سبز فلک دیدم و داس مه نو
شادان کیوان در ۱۵ سال و ۳ ماه قبل، پنجشنبه ۳۰ دی ۱۳۸۹، ساعت ۰۳:۲۷ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۹:
jتوضیح کوتاهی راجع به بیت ششم این عزل بدهم. آنچا که میفرماید یار مردان خدا باش . . . .
داستان نوح و توفان و کشتی منتسب به او را همه میدانیم. در چنان توفانی که همه چیز و همه جا را بکام خود میکشد، این تنها کشتی نوح است که مقاومت کرده و غرق نمیشود. خواجه در این بیت علت این امر را نه استحکام کشتی نوح و نه مهارت نوح درکشتی بانی ، بلکه در "ایمانی" میداند که نوح بخداوند داشته و این ایمان را به خاکی تشبیه کرده که توفان را به آبی نمیخرد. اصطلاح "به چیزی نخریدن" هنوز مرسومست و ما آنرا بکار میبریم. اما این خاک ،توفان را به "آبی" نمیخرد. در این استعاره نکتهُ ظریفی نهفته است. شاید آب در دل صحرای خشک و سوزانی بسیار پر ارزش هم باشد (که هست) اما در دل توفانی که همه جا را آب گرفته دیگر آب ارزشی ندارد و بنظر من شاعر در این بیت خواسته عظمت ایمان را در مقابل واقعه ای حتی به عظمت توفان نوح بمایاند و این را بعد از دعوت مخاطبش به یاری مردان خدا (داشتن ایمان) آورده است.
دکتر فریبا علومی یزدی Faribaolumi@gmail.com در ۱۵ سال و ۳ ماه قبل، پنجشنبه ۳۰ دی ۱۳۸۹، ساعت ۰۱:۱۶ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳:
ناصر ترک برای حافظ سروده است:
اگر آن دختر یزدی به دست آرد دل ما را به خال هندویش بخشم سرو جان و دل و پا را
هر آن کس چیز می بخشد ز ملک خویش می بخشد نه چون حافظ که می بخشد سمرقند و بخارا
اکثر ابیات حافظ دارای چند معنی است. یعنی هم معنی ظاهری و هم معنی باطنی دارد.هنر حافظ در به کار بردن ایهام و ایهام تناسب است.
1 - ترک شیرازی : منظور 1 – دختر زیبا روی شیرازی 2 – شاه شجاع ، ممدوح حافظ
تناسب بین ترک و هندو - سمرقند و بخارا – دست و دل و خال
معنی بیت: اگر آن زیباروی شیرازی ( در قدیم ترکها به علت رنگ روشن چشم، پوست و مو و قد بلند، مظهر زیبایی بودند. ) دل ما را به دست آورد و به من توجه کند به خاطر خال سیاهش سرزمین های سمرقند و بخارا را به او می بخشم مقصود بخشیدن سمرقند و بخارا نیست بلکه منظور اهمیت دادن حافظ به معشوق است.
2 – آب رکناباد و گلگشت مصلا دو مکان زیبا و تفرج گاه دل انگیزی در شیراز است. بیت دارای صنعت اغراق است.
معنی بیت: ای ساقی می جاوید به من ده ( مقصود عشق عرفانی و الهی است .) ای ساقی تو حتی در بهشت هم نمی توانی آب رکناباد و گلگشت مصلا را پیدا کنی.
3 – آه و افغان این زیبا رویان شیرین کار که با زیبایی و دلربایی خود شهری را به آشوب می کشانند، چنان صبر را از دلم بردند که ترکان خوان یغما را. ( یکی از قبایل ترک وقتی به میهمانی می رفتند، بعد از خوردن غذا همه ی مواد غذایی و حتی سفره را به غارت می بردند.
4 – پرده ی عصمت: اضافه ی تشبیهی. تلمیح به داستان حضرت یوسف و زلیخا دارد.
معنی بیت: من از زیبایی روز افزون حضرت یوسف فهمیدم که بالاخره عشق یوسف باعث می گردد که زلیخا عصمت و حیا را کنار بگذارد.
5 – مصرع دوم تمثیل است.
معنی بیت: از عشق ناقص ما خداوند بی نیاز است. ( خداوند نیازی به نماز و عبادت ما ندارد) درست مانند این است که روی زیبا به آرایش ندارد.
6 – تو در مورد من بد گفتی و من خشنودم . خدا تو را عفو کند ( جمله ی معترضه ) نیکو و شایسته گفتی. کسی که لب قرمز شیرین دارد و زیباست زیبنده است که جواب تلخ و دشوار بر زبان آورد.
7 – این بیت ارسال المثل است. ای جانان و ای معشوق من، تو پند و ارز را گوش کن. زیرا جوانان سعادتمند پند پیر دانا و زیرک را از جان بیشتر دوست دارند.
8 – ای انسان سخن از مطرب و نوازنده و شراب بگو و از رمز و راز روزگار کمتر جست و جو کن زیرا هیچ کس تا کنون راز دهر و آفرینش را با علم و حکمت نتوانسته بگشاید و هیچ کس دیگر هم در آینده نمی تواند این راز را پیدا کند.
9 – بیت تخلص. ای حافظ تو غزل سرودی و واقعا مروارید سفتی (غزل زیبا و دل انگیز گفتی ) حالابیا و زیبا بخوان زیرا آسمان به خاطر شعر تو گردنبندی از ثریا به گردن کرده است. ( بیت صنعت غلو و حسن تعلیل دارد. )
اکبر خدابخش جلفائی در ۱۵ سال و ۳ ماه قبل، چهارشنبه ۲۹ دی ۱۳۸۹، ساعت ۲۳:۱۲ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۳۶:
واژه اول مصرع ششم :کلمه خیلی باید با کلمه خیل جایگزین شود.
---
پاسخ: با تشکر، متن مطابق تصحیح فروغی است و در این تصحیح «خیلی» آمده است.
سید علیرهمایونی در ۱۵ سال و ۳ ماه قبل، چهارشنبه ۲۹ دی ۱۳۸۹، ساعت ۲۲:۲۳ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۹۳ - برون انداختن مرد تاجر طوطی را از قفس و پریدن طوطی مرده:
به نظر می آید در عنوان شعر قفس اشتباها قفص نوشته شده است...
---
پاسخ: با تشکر، تصحیح شد.
گلیاد در ۱۵ سال و ۳ ماه قبل، چهارشنبه ۲۹ دی ۱۳۸۹، ساعت ۱۷:۰۴ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۱۴:
در بعض نسخ آمده:
ملوک را چو ره خاکبوس این در نیست
کی اتفاق مجال سلام ما افتد
استاد شجریان هم در آلبوم جان عشاق به همین صورت خوندن
من هم در نسخی که دارم(از جمله نسخه دکتر غنی)
آمده که :
چو جان فدای لبت شد خیال می بستم
که با توجه به معنی هم به نظرم میاد این درست تر باشه
با تشکر
سارا در ۱۵ سال و ۳ ماه قبل، چهارشنبه ۲۹ دی ۱۳۸۹، ساعت ۱۴:۵۰ دربارهٔ وحشی بافقی » ناظر و منظور » شیر حکمت از پستان خامه گشادن و طفل فسانه را در مهد خیال پرورش دادن در آغاز حکایت عشقبازی و ابتداء روایت نکته سازی:
شدندی سد بیابان بیش در پیش صحیحش اینه
شدندی صد بیابان بیش در پیش
---
پاسخ: با تشکر، تصحیح شد.
سارا در ۱۵ سال و ۳ ماه قبل، چهارشنبه ۲۹ دی ۱۳۸۹، ساعت ۱۴:۰۹ دربارهٔ وحشی بافقی » ناظر و منظور » طلوع کردن اختر معانی از افق سپهر نکته دانی در تعریف شبی که اخترش طعنه بر نور بدر میزد و صحبتش طعنه بر شام قدر:
نکردی فوق آن شب را کس از روز صحیحش میشود
نکردی فرق آن شب را کس از روز
ممنون از سایت بسیار خوبتون
---
پاسخ: با تشکر، تصحیح شد.
صادق بهرامیان در ۱۵ سال و ۳ ماه قبل، چهارشنبه ۲۹ دی ۱۳۸۹، ساعت ۱۲:۴۲ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۱ - سرآغاز:
سراغاز مثنوی معنوی که به نی نامه معروف است شامل یاداوریهای وی درباره توجه به این کتاب است که محتوایی عارفانه دارد
عباس مشرف رضوی در ۱۵ سال و ۳ ماه قبل، چهارشنبه ۲۹ دی ۱۳۸۹، ساعت ۰۹:۴۱ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۴۰:
برای:
"چه کنم نیست دلی چون دل او ز آهن و رویم"
صورت ضبط شده دیگر:
""چه کنم چون دل اونیست دلی زآهن و رویم"
مراعات بهتر وزن -
به گمان من، سیلابهای کشیده اغلب در بخش دوم مصراعهاست؛
مثلا "خیالست"؛ "نتوانم"؛ "بگویم"، "دوستی"، "ملولست"، "فراق"، "چوگان"؛ "هیچ"، "دست"
تنها استثنا شاید: "حسنیست" که آنهم در آخر بخش اول مصراع، واقع شده است.
شادان کیوان در ۱۵ سال و ۳ ماه قبل، چهارشنبه ۲۹ دی ۱۳۸۹، ساعت ۰۶:۳۱ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷:
در گذشته که امکان نگهداری شراب نبود شراب را هر سال می انداختند و همان سال هم مصرف میکردند( "می دو ساله" حد اکثر اشاره ایست که من در دیوان خواجه دیده ام) باری، شراب را هم قاعدتا در ماههای آخر تابستان که انگور میرسید میانداختند و تا چلهُ دختر رز سراید و شراب از غلغل بیفتد و چون آینه صاف شود، به ماههای آبان و آن حوالی میرسیدند. بنا براین خواجه باید این غزل را در حوالی ماه آبان سروده باشد و صوفی که در دیوان خواجه همواره شخصیت منفی دارد را دعوت میکند که بیا و شراب را که چون آینه صاف شده ببین شاید از بی خبری و بی خردی بدر ایی! ضمنا به تشابهات بین کلمان صوفی، صافی و صفای که در این بیت استفاده شده اند توجه بفرمایید.
بیت دوم هم برای خود شاه بیتی است و عصیان شاعر را در مقابل زهاد بظاهرعالیمقام اما دکاندار و کاسب نشان میدهد.
در بیت پنجم کلمهُ هنری را باید بر وزن سپری(عمرش سپری شد) خواند و معنای آن اینست که سر پیری نام و ننگت را ببازی مگیر.
در بیت بعد هم کلمهُ بهشت بمعنای فرو هشتن و از دست نهادن است که با کمی لغزش و باشتباه ، با کلمهُ بهشت بمعنای روضهُ رضوان درهم میامیزد و اینها همه از زیباییهای غزلیات خواجه است.
شادان کیوان در ۱۵ سال و ۳ ماه قبل، چهارشنبه ۲۹ دی ۱۳۸۹، ساعت ۰۵:۵۱ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶:
توجه میفرمایید که به استناد بیت اول، اشارهُ خواجه به سلطان و پادشاه وقت است که زبان به نصیحت او گشوده است. در بیت سوم که میفرماید "غلط مکن . . " خدای ناکرده اشتباه نشود منظور مفهوم امروزی کلمه نیست! یعنی اشتباه نکن.(در جایی دیگر میفرماید: گفتا غلطی خواجه . . ) و میبینید که خواجه بخود این اجازه را میداده است که به سلطان زمانهُ خود اینچنین سخن بگوید.هرچند که باستناد مصراع اول این بیت و مژه سیاه دلبر و این حرفها میتوان این اشاره و تنبیه را به دلبر نیز انتساب داد.
در بیت دوم اشاره عرفانی ظریفی نهفته است. اولا رقیب بمعنای امروز کلمه نیست و چیزی است بمعنای بپا ،مراقب یا باصطلاح فرنگی، بادی گارد! که بزرگان و متمکنین برای دختران و نوامیس خود میگماشتند تا از نزدین شدن مردم به آنان و رد و بدل شدن احتمالی پیام و شماره تلفن!!! جلو گیری کنند. با توجه باینکه خداوند را هم نمیتوان دید و حضوری با او به راز و نیاز پرداخت، در دید شاعرانه عارفانه و عاشقانهُ شعرای ما هم "رقیبی" برای خداوند قایل شده اند. از طرفی شیطان هم مانعی است برای حصول به خداوند پس در این بیت خواجه از دست رقیب "دیو سیرت" به خدای خویش پناه میبرد و مصراع دوم هم اشاره ای ایست به آیه ای از قرآن که خداوند شیاطینی که برای استراق سمع به بارگاه ملکوت نزدیک شوند را به تیر شهاب ثاقب دور میکند ، و امیدوار است که این شهاب ثاقب خداوند در این زمینه(دور کردن رقیب دیو سیرت) باو کمک کند
به بیت ماقبل آخر هم اشاره ای بکنم و والسلام.
در برخی مذاهب اسلامی عقیده بر این است که خداوند را در قیامت میتوان دید. در این بیت خواجه به این مطلب اعتراض میکند که این چه قیامتی است که بپا کرده ای و به تضرع ازخداوند میخواهد که هم امروزرخسار را بر عاشقانش بنمایاند.
شادان کیوان در ۱۵ سال و ۳ ماه قبل، چهارشنبه ۲۹ دی ۱۳۸۹، ساعت ۰۵:۰۳ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵:
با اجازهُ دوستان میخواهم بحث کشتی نشسته و یا شکسته را رها کرده و به دو نکته دیگر در این غزل اشاره کنم که شاید برای بعضی مفید باشد :
در بیت دهم "از غیرتت بسوزد" یعنی ترا از غیرت خویش همچون شمع خواهد سوزاند. چه کسی؟ دلبر که اشاره به خداوند است و در وصف او میفرماید کسی که سنگ خارا که مظهر سختی و سفتی است، در کفش مثل موم است که مظهر نرمی است و انعصاف.
مطلب دوم ،بیت مقطع است که میفرماید " حافظ بخود نپوشید این خرقهُ می آلود . . ."
این بیت هم اشاره به نظریهُ جبر انگاری حافظ و عدم اختیار آدمیان در مقابل سرنوشت خویش دارد که جبر و اختیار مورد اختلاف مذاهب مختلف اسلامی است و تشیع به اختیار قایل است.
صدیق ریگی در ۱۵ سال و ۳ ماه قبل، پنجشنبه ۳۰ دی ۱۳۸۹، ساعت ۱۴:۳۵ دربارهٔ سعدی » گلستان » باب دوم در اخلاق درویشان » حکایت شمارهٔ ۳: