نازیلا در ۱۴ سال و ۴ ماه قبل، چهارشنبه ۴ آبان ۱۳۹۰، ساعت ۱۵:۳۴ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۷۴:
گه رشک برد فرشته از پاکی ما
گه بگریزد دیو ز بیباکی ما
نازیلا در ۱۴ سال و ۴ ماه قبل، چهارشنبه ۴ آبان ۱۳۹۰، ساعت ۱۴:۱۵ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۴۱:
نی اول و نی آخر و آغاز مرا
مسعود رستگاری در ۱۴ سال و ۴ ماه قبل، چهارشنبه ۴ آبان ۱۳۹۰، ساعت ۱۳:۴۷ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۶۸:
بنده مسمطی در تضمین و استقبال از این غزل سعدی سرودم :
بشنو سخن از قصهای اینک زمانم میرود
کاندر بهار زندگی گویی توانم میرود
از بار عشق ای همرهان قد در کمانم میرود
«ای ساربان آهسته رو کارام جانم میرود
وان دل که با خود داشتم با دلستانم میرود»
قلبم شده مفطور از او جانم شده محرور از او
درمانده و مخمور از او سر تا قدم پر شور از او
آهو ز من مخدور از او عالم همه مسرور از او
«من ماندهام مهجور از او بیچاره و رنجور از او
گویی که نیشی دور از او در استخوانم میرود»
با حسرت و حرص و جنون از دام او دل شد برون
درد و غمم از حد فزون رویم ز داغش لالهگون
شد همتم پست و زبون عاجز شدم بی چند و چون
«گفتم به نیرنگ و فسون پنهان کنم ریش درون
پنهان نمیماند که خون بر آستانم میرود»
از زخم تیر ابروان من چون قلم با سر دوان
دیگر ندارم من توان فرسوده شد جسم جوان
ره پر ز خم چون کندوان آید فغان از رهروان
«محمل بدار ای ساروان تندی مکن با کاروان
کز عشق آن سرو روان گویی روانم میرود»
او در صفت همچون مُشان در اوج باشد بی مَشان
من زیر پایم چون عُشان اما دلم آتشفشان
در جستجویش سر کشان پیمودهام هر کهکشان
«او میرود دامنکشان من زهر تنهایی چشان
دیگر مپرس از من نشان کز دل نشانم میرود»
مختل نمود آسایشم از من ربود آرامشم
چون خنگ شب در کاهشم از دوریَش در نالشم
چیزی نگوید دانشم یٰس به آتش میکشم
«برگشت یار سرکشم بگذاشت عیش ناخوشم
چون مجمری پر آتشم کز سر دخانم میرود»
از خندهٔ دلشاد او وان طرّهٔ آزاد او
وز نرگس آباد او وان قدِّ چون شمشاد او
هستی شده بر باد او شیرین و من فرهاد او
«با آن همه بیداد او وان عهد بیبنیاد او
در سینه دارم یاد او یا بر زبانم میرود»
هر کس شنید اسرار من انکار او اصرار من
خندید بر افکار من کوشید بر آزار من
اما چه جای زار من با این دل بیمار من
«صبر از وصال یار من برگشتن از دلدار من
گر چه نباشد کار من هم کار از آنم میرود»
ای روی تو چون یاسمین ابرو کمان و نو مهین
آخر چرا این جور و کین بیمهری و ناز اینچنین
این سائل کویت ببین دل در فراقت شد حزین
«باز آی و بر چشمم نشین ای دلستان نازنین
کاشوب و فریاد از زمین بر آسمانم میرود»
دور از بر من در چمن او خفته پیش نسترن
ای روزگار اهرمن از تیغ خود بر من بزن
من نزد خارم در کفن آمادهٔ ترک وطن
«در رفتن جان از بدن گویند هر نوعی سخن
من خود به چشم خویشتن دیدم که جانم میرود»
هر چند دل شد بینوا با محنت و غم آشنا
سیلاب خون شد چشمها در گوش من شد ناسزا
آن پادشاهی شد گدا زیبا سرودی شیخنا
«سعدی فغان از دست ما لایق نبود ای بیوفا
طاقت نمیدارم جفا کار از فغانم میرود»
بهیار در ۱۴ سال و ۴ ماه قبل، چهارشنبه ۴ آبان ۱۳۹۰، ساعت ۰۷:۵۹ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۸۵۵:
این غزل بسیار زیبا و عارفانه یکی ازپر جنب و جوش ترین و سیال ترین هاست. من مدت مدیدی در مورد این غزل اندیشیده ام و در پی یافتن کلید آن صد ها بار آنرا زمزمه کرده یا فریاد وار انعکاس آنرا بر در و دیوار و کوه شنیده ام. در نهایت روزی همه چیز تابان شد. به یک لحظه شیرین کلید به دست من افتاد.
غمگینم که بگویم دوستان بلند مرتبه ما در این حاشیه نویسی بعضا تا چه حد به خطا می روند. اشاره ام به آقای رسته و محسن است.
باید عاشقانه به این غزل نگاه کنید نه با ابزار ادبیاتی دستور زبانی و یا جامعه شناسی و حتی اخلاقی
عقل در شرحش چو خر در گل بخفت شرح عشق وعاشقی هم عشق گفت
این غزل اشاره به لحظات بس طوفانی در سیر و سلوک عرفانی دارد آنجا که همه چیز همه معیار ها در هم می ریزد.و عجایبی سهمگین بر سالک روی می نماید. در این طوفان سهمگین است که تخته تخته باور های معمول تحمیل شده بر عارف فرومیشکند و دیگرگونی های بنیادین به وجود می آورد. نهنگ کل دریای محیط بر زندگی عارف را می بلعد و خود در تبدیلی دیگر در هامون شگفتی ها فرو می رود. سالک حیران و سرگشته به این تبدیلها تسلیم شده و حضور خود را در این ورطه به ظاهر بلا جشن میگرد و آماده هر بی چون و چرایی میگردد. مثل بسیاری از ابیات مولوی عزیز ما از شرح بیشتر با کفی افیون خود را باز می دارد.
عاشق باشیم نه حکیم و سخنور با اعتذار بهیار
داود در ۱۴ سال و ۴ ماه قبل، سهشنبه ۳ آبان ۱۳۹۰، ساعت ۲۱:۰۱ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۱۷:
گر چنان است که :روزی - لطفا تصحیح شود.
ناشناس در ۱۴ سال و ۴ ماه قبل، سهشنبه ۳ آبان ۱۳۹۰، ساعت ۱۶:۱۳ دربارهٔ اقبال لاهوری » جاویدنامه » بخش ۴۱ - نوای طاهره:
این شعر برای بان. طاهره قرة العین
payam در ۱۴ سال و ۴ ماه قبل، سهشنبه ۳ آبان ۱۳۹۰، ساعت ۱۴:۴۳ دربارهٔ سعدی » گلستان » باب ششم در ضعف و پیری » حکایت شمارهٔ ۸:
گرزی ؟ یا گزری؟
سپیده- دانشجوی ارشد دانشگاه تهران- رشته ی زبان و ادبیات فارسی در ۱۴ سال و ۴ ماه قبل، سهشنبه ۳ آبان ۱۳۹۰، ساعت ۱۲:۰۱ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » آغاز کتاب » بخش ۷ - گفتار اندر ستایش پیغمبر:
.
---------------------------------------------------
----------------------------------------------------
کم سوادان و بی سوادان عزیز
از این بحث های غیرعلمی و اظهارنظرهای عوامانه دست بردارید، و برای یافتن حقیقت، نظر استادان بزرگ ادب پارسی و شهنامه پژوهان بزرگ دنیا را جویا شوید (سعی کردم لینک هایی را بیابم که فیلتر نباشند!):
1- نظر پرفسور خالقی مطلق را که بزرگ ترین شاهنامه پژوه دنیا بوده و بیش از چهل سال از عمر
پربار خود را صرف این اثر ارزنده کرده و اکنون در ایالات متحده ی امریکا فعالیت های خود را دنبال می کنند، از قلم همکار ایشان دکتر امیدسالار بخوانید:
پیوند به وبگاه بیرونی
2- مقاله ی عالمانه ی شادروان استاد مهدوی دامغانی در اثبات مذهب فردوسی را در کتاب حاصل اوقات (مجموعه مقالات استاد)، در مقاله ی "مذهب فردوسی" بخوانید
3- مقاله ی دکتر محمد رضا ترکی (استاد ادبیات دانشگاه تهران) در بررسی سراینده ی شیر شتر و سوسمار...:
پیوند به وبگاه بیرونی/
4- و این هم گفتاری خواندنی، درباره ی شما عزیزان:
با درود بر فردوسی عزیز، و تمام آزاداندیشان خردمند و خوش فکر جهان!
پیوند به وبگاه بیرونی
خدای یکتا نگهدارتان باد
-------------------------------------------------------
---------------------------------------------------------
.
شریفی در ۱۴ سال و ۴ ماه قبل، سهشنبه ۳ آبان ۱۳۹۰، ساعت ۰۷:۴۰ دربارهٔ شیخ محمود شبستری » کنز الحقایق » بخش ۲۳ - در تحقیق الدنیا سجن المؤمن:
با سلام.
احتمالا مصراع آخر بیت آخر به صورت زیر است:
چرا بیرون خود میجوئی ای سست
با تشکر
محسن در ۱۴ سال و ۴ ماه قبل، دوشنبه ۲ آبان ۱۳۹۰، ساعت ۲۱:۴۱ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۴۲:
اینک لبان چون عقیق
رسته در ۱۴ سال و ۴ ماه قبل، دوشنبه ۲ آبان ۱۳۹۰، ساعت ۱۶:۳۷ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۸۵۵:
در جواب جناب محسن،
پس قبول میکنید که این غزل هیچ اشارة مستقیم یه مقولة مرگ ندارد. من معتقدم که اشارة غیر مستقیم هم ندارد.
ولی برویم اصل مطلب.
اعتراض من نه به کار رفتن کلمة افیون در این غزل است بلکه حالات ارایه شدة در این غزل حالات بنگ و افیون و موارد مخدر است. حتی اگر بیت آخر این غزل را حذف بکنید همان احساسات و خیالات عالم هپروت را در میان میاندازد نه چیز دیگررا. حال چرا جامعة امروزی ایران اینگونه ناتوانیهای بیمارگونه را به نام هنر قالب میکند خود جای شگفتی دارد.
تشبیه، استعاره، کنایه و مجاز از کلمة افیون ( تریاک و تریاق راکنار بگذلریم) در آثار مولوی در 29 جا به کار رفته است، به این ترتیب:
درغزل ها: 89، 245، 683، 855، 1025، 1113، 1141، 1215، 1247، 1644، 1855، 1931، 1261، 2637، 2393، 2398، 2441، 2550، 3201 ( 19 مورد)
درترجیع: یک مورد
در رباعی ها : 1428، 1483
درمثنوی: 7 مورد
من شما را دعوت میکنم که آن 19 غزل را به دقت بخوانید و ببینید که بین عزل 1855 و بقیه چه تفاوتهایی وجود دارد. خواهید دید که همة آن 18 غزل شما را جهت میدهند، به جان فزونی میدهند، انرژی می دهند، و این یک غزل شما را سرگردان، گسیخته، کاسته، وارفته، نمیدانم نمی دانم، می کند. نه نشانی از ازل میدهد و نه جهتی به سوی ابد دارد. سرگشته و سرگردان است، بیمار نیهیلیست است. در نهایت میشود ، میشود سوز وافور، میشود آخیییی … و دربی خطرترین حالت میشود . هیچ نشانی از عشق و همت عشق ندارد .در آن 18 غزل قطب نمای عشق حاضر و ناظر است و راه به توحید می برند. این یک غزل سرگردان افیون است، حتی اگر بیت آحر آن را حذف کنید.
نبض شاعر در غزل خوب میتپد. حالات شاعر را بعداز قرنها میتوان در غزل گرفت. متأسفانه بسیاری از شاعران حساس آفت زده میشوند نبض بیماری آنها هم در اشعارشان میتپد و مهمتر آنکه بعد از سالها آفت آنها سرایت میکند و جان های بیمار با یک خمیازه به لالایی می روند. .
برای من جای شگفتی است که چرا شهرام ناظری همة دیوان به این برزگی را ول کرده و رفته این غزل را انتحاب را کرده است.
در جامعة بیمار، بیماری هم خریدار دارد و متأسفانه گاه تنها کالاست.
حسین در ۱۴ سال و ۴ ماه قبل، دوشنبه ۲ آبان ۱۳۹۰، ساعت ۱۴:۰۸ دربارهٔ سلمان ساوجی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۸۶:
مصرع اول بیت سوم باید باشد: منم ز شوق تو دیوانه تا تو سلسله زلفی
ناشناس در ۱۴ سال و ۴ ماه قبل، دوشنبه ۲ آبان ۱۳۹۰، ساعت ۱۴:۰۷ دربارهٔ سلمان ساوجی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۸۶:
مصرع اول بیت سوم باید باشد: منم ز شوق تو دیوانه تا تو سلسله زلفی
حسین قیومی در ۱۴ سال و ۴ ماه قبل، دوشنبه ۲ آبان ۱۳۹۰، ساعت ۱۳:۵۸ دربارهٔ سلمان ساوجی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۴۸:
مصرع اول بیت یکی مانده به آخر باید باشد: دی مدعی دعوت من کرد که سلمان
مهدی-م در ۱۴ سال و ۴ ماه قبل، یکشنبه ۱ آبان ۱۳۹۰، ساعت ۱۵:۴۱ دربارهٔ سعدی » بوستان » باب سوم در عشق و مستی و شور » بخش ۲۲ - گفتار اندر سماع اهل دل و تقریر حق و باطل آن:
شتر را چو شور طرب در سرست
اگر آدمی را نباشد خرست
مهدی-م در ۱۴ سال و ۴ ماه قبل، یکشنبه ۱ آبان ۱۳۹۰، ساعت ۱۲:۵۰ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۳۵:
بامدعی بگوییداسرارعشق ومستی
تا بیخبر نمیرد در درد خودپرستی
هاله در ۱۴ سال و ۴ ماه قبل، یکشنبه ۱ آبان ۱۳۹۰، ساعت ۱۱:۱۰ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۸:
بیت اول این شعر با شعری از حافظ هم مفهوم است که حافظ می فرمایند
ای که از کوچه معشوقه ما می گذری
بر حذر باش که سر می شکند دیوارش
محسن در ۱۴ سال و ۴ ماه قبل، شنبه ۳۰ مهر ۱۳۹۰، ساعت ۱۰:۱۸ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۸۵۵:
در جواب جناب رسته:
عرض می کنم من نگفتم این شعر نظر حضرت مولوی راجع به مرگ است بلکه می خواستم بگویم همانطور که برای حضرت علی به عنوان یک انسان سوالاتی پیش می آید برای حضرت مولانا هم همین گونه است و این شعر همانطور که عرض کردم بیان ظریفی از چرایی و چگونگی ازل و ابد البته با تمثیلی شاعرانه است و قرار نیست شاعر هر جا کلمه ای را به استعاره برای بیان منظوری آورده باشد به معنای اعتقاد به اثر آن باشد بطور یکه مولانا در جای جای غرلیاتش از واژه طریاق یا تریاق برای تلخی و خاطره ای بد از اتفاقی استفاده کرده است حال بگوییم این غزل مربوط به مولانا نیست چون از کلمه تریاک برای بیان یک معنی استفاده کرده است.به هر حال نظر شما برای من قابل احترام و تامل است و سعی میکنم موارد مشابه این شعر را در آینده پیدا کنم و در این شرح بیاورم.
ali در ۱۴ سال و ۴ ماه قبل، شنبه ۳۰ مهر ۱۳۹۰، ساعت ۰۱:۲۶ دربارهٔ ابوسعید ابوالخیر » رباعیات نقل شده از ابوسعید از دیگر شاعران » رباعی شمارهٔ ۲۲۴:
از شبنم عشق خاک آدم گل شد
بس فتنه و شور در جهان حاصل شد
سر نشتر عشق بر رگ روح زدند
یک قطره خون چکید و نامش دل شد
چون در مصرع اول بیت دوم در رگ زدن می باشد پس استفاده از خون صحیح تر می باشد.
نازیلا در ۱۴ سال و ۴ ماه قبل، چهارشنبه ۴ آبان ۱۳۹۰، ساعت ۱۵:۴۳ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۷۹: