رهگذر در ۱۲ سال و ۵ ماه قبل، چهارشنبه ۴ دی ۱۳۹۲، ساعت ۱۵:۳۷ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱:
برای مصراع " مرغ هوا را نصیب و ماهی دریا " دو بیان ذکر شده.
1 - اینکه بعد از کلامات مرغ و ماهی ویرگول یا مکث ایجاد شود که معنی این میشود که هوا نصیب مرغان شده و دریا نصیب ماهیان.
2- اینکه برای کلمه مرغ کسره به کار برده شود و البته "و"میان مصرع حذف گردیده که به این معنی میشود که نصیب و روزی پرنده، ماهی درون دریاست ( شاید اشاره به مرغ دریایی باشد )
ولی ظاهراً بیان اول معتبر تر و مستندتر است.
محمد در ۱۲ سال و ۵ ماه قبل، چهارشنبه ۴ دی ۱۳۹۲، ساعت ۱۵:۳۳ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۲۶:
معنی مصرع چهارم به نقل از شرح سودی این میشه : تنها اشک چشمانم علامت عشق ما نیست ( بلکه هزاران نشانه ی دیگر هم هست ) .
changizi ph.d در ۱۲ سال و ۵ ماه قبل، چهارشنبه ۴ دی ۱۳۹۲، ساعت ۱۴:۰۰ دربارهٔ اقبال لاهوری » پیام مشرق » بخش ۲۵۰ - مثل آئینه مشو محو جمال دگران:
ما به این ذهنیت در سراسر جامعه نیاز داریم
به امید آن که آموزش خود باوری به جای اعتماد به نفس و عذت نفس در کشور ما رواج پیدا بکنه
یعقوب خاوری در ۱۲ سال و ۵ ماه قبل، چهارشنبه ۴ دی ۱۳۹۲، ساعت ۱۳:۳۵ دربارهٔ شهریار » گزیدهٔ اشعار ترکی » ناز ایله میسن:
با سلام و ارادت به دوستان عزیز، امیدوارم آذری های عزیز، جسارت بنده را ببخشند و خطاهای مرا در این برگردان که ارائه می کنم اصلاح کنند، از آنجا که لنگ کفش هم در بیابان نعمتی است و از هیچی بهتر است ترجمه زیر با همه نقصها تقدیم می گردد.
بسیاری دلخور شده¬اند که چرا به آنها ناز کرده¬ای، من دلخورم که چرا به من کم ناز کرده¬ای
ناز را در این دل ویران، سلطان کرده¬ای، خانه¬ات آباد که به درویش عرض نیاز کرده¬ای
با هر نگاه مضراب مژگان را نواخته¬ای، لحظه¬ای گوش بده که این قلب شکسته را چه ساز کرده¬ای
سربند را از سر باز کن و سنبل و سوسن بیفشان، تو عید ما هستی و زمستان ما را بهار کرده¬ای
تو آفتاب باش و بگذار غم ما برف کوه باشد که آب شود، اما تو کار مرا همه سوز و گداز کرده¬ای
من حال نگارش غزل در این معنا را ندارم، این تو هستی که پیر فرتوت را فرفره باز کرده¬ای
کاکلت را بالای سر جمع کرده و مثل تاج بسته¬ای و از آن زلف طلایی برای آن، گل انداخته¬ای
آن طلا، دشت مغان است که بره¬ها پهلو به پهلو خوابیده¬اند، تو چشم گریان مرا در آنجا به رود ارس تبدیل کرده¬ای (در نسخة دیگر می¬گوید: سینه، دشت مغان است)
این زیبایی که در جهان، خدا به تو داده، هر چقدر که می¬خواهی ناز کن که کم ناز کرده¬ای
مرا با این سخن (از چشم) انداختی و جدا شدی می¬دانم، و این فاصله را با عده¬ای نامرد پر کرده¬ای
چشمه¬ای که در آن وضو ساخته¬ای خون مسیحاست، نمی¬دانم در کدام کلیسا نماز کرده¬ای؟
من اگر (عشیران) بخوانم، پنجه¬ام روی (عراق) می¬گردد، زیبای من، از وقتی (تُرک) شده¬ای ترک (حجاز) کرده¬ای (به ایهام از نامهای دستگاههای موسیقی بهره برده است)
ای تازه شاعر هر چه نگاه کنی این صحرا کرانه ندارد، هر چند گردن بیفرازی و اردک را غاز کنی
از بس که زلف و خط و خال را .......... کم مانده است که سر زلفعلی را کچل کنی.
بیا ای محبوب من که کعبه خراب نخواهد شد بلکه اوج خواهد گرفت، هر چند که در بالا کج باشی در پایه تراز کرده¬ای
از خط و خال تو سرمشق گرفته، قرآن می¬نویسم، با این حقیقت مرا اهل مجاز کرده¬ای
خوب ماه را از ستاره تشخیص می¬دهی که سحر، افق را خلوت کرده، راز و نیاز می¬کنی
شهریار تو داغون شده و در کوه به سنگ تکیه زده، تو خود انصاف بده که محمود را ایاز کرده¬ای
shahin در ۱۲ سال و ۵ ماه قبل، چهارشنبه ۴ دی ۱۳۹۲، ساعت ۱۲:۲۴ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۴:
Lotfan mani beyt ma ghble akhar ra tozih dahid
Ba tashakor
سجاد در ۱۲ سال و ۵ ماه قبل، چهارشنبه ۴ دی ۱۳۹۲، ساعت ۱۱:۰۹ دربارهٔ شهریار » گزیدهٔ غزلیات » غزل شمارهٔ ۸۰ - بخت خفته و دولت بیدار:
یکی نیست اینو معنی کنه........
سجاد در ۱۲ سال و ۵ ماه قبل، چهارشنبه ۴ دی ۱۳۹۲، ساعت ۱۱:۰۶ دربارهٔ وحشی بافقی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۲۶۹:
کسی نیست اینو معنی کنه...
Smayel در ۱۲ سال و ۵ ماه قبل، چهارشنبه ۴ دی ۱۳۹۲، ساعت ۱۰:۲۵ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر ششم » بخش ۲۰ - امتحان کردن مصطفی علیهالسلام عایشه را رضی الله عنها کی چه پنهان میشوی پنهان مشو که اعمی ترا نمیبیند تا پدید آید کی عایشه رضی الله عنها از ضمیر مصطفی علیه السلام واقف هست یا خود مقلد گفت ظاهرست:
inn dastan dar morede ayeshe nist .ishan hazrate fatemeh boodand
داود در ۱۲ سال و ۵ ماه قبل، چهارشنبه ۴ دی ۱۳۹۲، ساعت ۱۰:۲۳ دربارهٔ شهریار » گزیدهٔ غزلیات » غزل شمارهٔ ۲ - مناجات:
با سلام
علی ای همای رحمت اگرم ز در برانی
به چه درگهی بگویم همه شرح ماجرا را ؟
منم و غلامی تو توئی آن مقام والا
کرم تو گر نباشد که کند کرم گدا را ؟
نه کسی خداش داند نه ز وی جداش داند
تو بگو چه نامم او را شه ملک لا فتی را ؟
مرو ای گدای مسکین در خانه علی زن
که علی زند شبانه در خانه گدا را
جان فدای اهل بیت
یعقوب خاوری در ۱۲ سال و ۵ ماه قبل، چهارشنبه ۴ دی ۱۳۹۲، ساعت ۰۹:۰۶ دربارهٔ صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲:
لطفا در بیت 7 بعد از کردار و در بیت 8 بعد از برگ، ویرگول بگذارید. با تشکر
یاشار در ۱۲ سال و ۵ ماه قبل، چهارشنبه ۴ دی ۱۳۹۲، ساعت ۰۲:۵۶ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۳۱:
خیام همیشه بساطش براه بوده... این رباعی فقط وصف حس دلبستگیش هست!
میگه که:
گر باده خوری تو با خردمندان خور
یا با صنمی لاله رخی خندان خور
بسیار مخور و رد مکن فاش مساز
اندک خور و گه گاه خور و پنهان خور
مهران کیانی فر در ۱۲ سال و ۵ ماه قبل، چهارشنبه ۴ دی ۱۳۹۲، ساعت ۰۰:۰۳ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۲:
منظور از "بت" در بیت اول اشاره ای لطیف به دیدن وجه الله در عالم جسمانی و روحانی است.
در نظر عارف همه مخلوقات صورت خدا هستند (همان وجه الله)
لیکن صورت و مظهر تام الله که در لباس اوصاف تجلی میکند انسان کامل در هر زمانی است که افتخار سالک بندگی حضرت آن صورت است.و غم این کار باعث نشاط روح میگردد.
خدا را صورتی نیست و بیان این مقام سالک در قالب سخن شنوندگان آن را به شبهه می افکند به همین دلیل به ایشان تهمت مشرک یا کافر و بت پرست میزدند که البته هنوز هم میزنند.
فلذا حافظ با بیانی ملامتی گونه به جای بکار بردن کلمه وجه الله همان کلمه بت را بکار میبرد.
مهدی یگانه در ۱۲ سال و ۵ ماه قبل، سهشنبه ۳ دی ۱۳۹۲، ساعت ۲۳:۲۰ دربارهٔ رهی معیری » غزلها - جلد دوم » کوی میفروش:
بر من ببخشید" شاید مد نظر رهی معیری بخش معین و مشخصی از اهل تصوف" یا خرقه دار و خرقه پوش بوده است " ..اما چون در این اشعار اشارتی نشده و تفکیکی قایل نشده ...." شاید دور از انصاف باشد که مجموعه خرقه پوشان با خود فروشان مقایسه شوند..و متشابه قرار گیرند.... شاید هم اشکال از برداشت حقیر است ..که اگر چنین است لطف بفرمایید بنده را از اشتباه بیرون بیاورید ...سپاس
مارال در ۱۲ سال و ۵ ماه قبل، سهشنبه ۳ دی ۱۳۹۲، ساعت ۲۲:۳۸ دربارهٔ نظامی » خمسه » خسرو و شیرین » بخش ۶۸ - دیدن شیرین و سخن گفتن با او:
با عرض سلام و خسته نباشید، به نظر میآید این دو بیت احتیاج به تصییح دارند:
نه مهمان توام بر روی مهمان / «چرا» در بایدت بستن بدینسان
مگر ماهی تو ای حور (فاصله) ای پریوش / که نزدیکت نباشد آمدن خوش
مارال در ۱۲ سال و ۵ ماه قبل، سهشنبه ۳ دی ۱۳۹۲، ساعت ۲۲:۱۰ دربارهٔ نظامی » خمسه » خسرو و شیرین » بخش ۶۹ - پاسخ دادن شیرین خسرو را:
با عرض سلام و تشکّر، به نظر میآید در بیت چهارم «چشم نیک بنیادت» درست باشد و نه چشم نیک «بینادت».
هادی در ۱۲ سال و ۵ ماه قبل، سهشنبه ۳ دی ۱۳۹۲، ساعت ۲۱:۱۷ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۳۲:
سلام.
دوستان ارجمند لطفا ارشاد بفرمایند؛
به نظر میرسه بیت ششم مصرع دوم
صالح و طالح متاع خویش نمودند
"تا که قبول افتد و که در نظر آید"
اینطور درسته:
تا چه قبول افتد و چه در نظر آید
چون در مورد متاع صالح و طالح صحبت میکنه نه خودشون!
روح بخش در ۱۲ سال و ۵ ماه قبل، سهشنبه ۳ دی ۱۳۹۲، ساعت ۱۸:۴۱ دربارهٔ عطار » منطقالطیر » عذر آوردن مرغان » حکایت پیرزنی که به ده کلاوه ریسمان خریدار یوسف شد:
بسیار جالب و زیبا بود.ممنون
آذر دیماهی در ۱۲ سال و ۵ ماه قبل، سهشنبه ۳ دی ۱۳۹۲، ساعت ۱۸:۱۷ دربارهٔ شیخ بهایی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶:
سلام خدمت بزرگواران
و متشکرم از همه بزرگواران و اساتید فن که نظر مرا نقد فرمودید.
در مورد معنی کلمه رند البته هر نگارنده ای منظوری داشته یسته به اینکه بر کدام پله سوار بوده، پله عقل یا پله عشق.
و منظور نگارنده از کشف و شهود و اشراق همان جرقه ذهنی است که در کسری از ثانیه بر شخص مشتاق متبادر می شود و شخص ناگهان می گوید یافتم. و یکی از راه های دستیابی بدان، عرفان است که همان کیفیت دادن به زندگی است و خود بر 2 قسم بوده و بیشتر شاعران عارف ایران بدان دست یافته اند.
نترسید، نترسید
در آن راه که افتید
که او راه و نشان است
چو در دل آشیان است
چنان مست، چنان عاقل و سر مست
نترسید، نترسید
همه جانِ خدایید
در آیید، در آیید
در آن ظلمت شب، تا
بیابید، بیابید
همه نورِ خدایی
همه مست ره و او
چُنان شاه بماند
چُنان ماه بماند
چو وحدت به دل افتد
همه ماه و منیرید
همه مست
همه دست
همه جمالِ اویند
بیایید، بیایید
به جان و دل بخواهید
بنوشید شرابش
همه مست و خرابش
همه بیدل و بی دست
چو نزدش بنشینند
بیابید جواهر
در انبارِ دلِ خویش
که بُردست جواهر
از آن دولت و مقصود
نشانید نگینش
بر آن تاجِ سلیمان
که یابید خدایی
در آن دولت و عُظمی
چه جانیست!
جواهرت به دل زن
شود راه و چراغت
شود تاج و کمالت
شود نورِ دو دیده
هر آن کس که بیاید
بیایید، بیایید
نترسید، نترسید
منم حامی و همراه
منم هم دل و هم جان
چو راهت طرب انگیخت
بیا تا که بگیری
امیدوارم از این شعر زیبا لذت ببرید. دنباله هم داره اما نگفتم که اینجا جایگاه بزرگان ادب پارسی است که سالها عمر خودرا در پی یار دویده اند و نوشته های بجا مانده از ایشان، چراغ راه ما گردیده.
عارف در ۱۲ سال و ۵ ماه قبل، سهشنبه ۳ دی ۱۳۹۲، ساعت ۱۷:۲۵ دربارهٔ خواجوی کرمانی » دیوان اشعار » صنایع الکمال » سفریات » غزلیات » شمارهٔ ۱۷:
iهزاران آفرین برجان خواجو-
محمد در ۱۲ سال و ۵ ماه قبل، چهارشنبه ۴ دی ۱۳۹۲، ساعت ۱۵:۴۴ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۳۰: