گنجور

حاشیه‌ها

امین کیخا در ‫۱۲ سال و ۱ ماه قبل، جمعه ۱۸ بهمن ۱۳۹۲، ساعت ۲۰:۰۲ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر پنجم » بخش ۱۵۶ - حکایت آن مهمان کی زن خداوند خانه گفت کی باران فرو گرفت و مهمان در گردن ما ماند:

خیر لغت زیبایی است خیر به معنی سود و پول پهلوی و سپس دری است مثلا خیربان یعنی مقتصد و کسی که از پولش نگهداری می کند ( در پهلوی آمده است ) و به دری امروز خیری توش نیست یعنی پولی توش نیست ! ولی خیر عربی هم هست که صفت تفضیلی یا زاب برتر به شمار می آید یعنی بهتر !

مصطفی سیاهپوش در ‫۱۲ سال و ۱ ماه قبل، جمعه ۱۸ بهمن ۱۳۹۲، ساعت ۱۶:۳۵ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۴۳ - جواب گفتن شیر نخچیران را و فایدهٔ جهد گفتن:

آخر بیت دوم کژدم صحیح است

میترا کریم زاده در ‫۱۲ سال و ۱ ماه قبل، جمعه ۱۸ بهمن ۱۳۹۲، ساعت ۱۲:۲۵ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۸۹:

معنی بیت 3 : جان بردن:کنایه از نجات یافتن و رها شدن.
من از دست غم عشق تو به سختی می توانم نجات یابم و رها شوم ولی تو چه آسان دل مرا ربودی و عاشق خود ساختی .

محمد نقی کریم پور در ‫۱۲ سال و ۱ ماه قبل، جمعه ۱۸ بهمن ۱۳۹۲، ساعت ۱۰:۳۳ دربارهٔ رهی معیری » غزلها - جلد اول » نیلوفر:

در بیت چهارم بنظر میرسد "سینه ی" درست باشد. با تشکر

هادی در ‫۱۲ سال و ۱ ماه قبل، جمعه ۱۸ بهمن ۱۳۹۲، ساعت ۰۸:۱۵ دربارهٔ شیخ بهایی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۶۳:

سلام
خسته نباشید، ضمن سپاس از زحمات شما به نظرم مصرع اول بیت دوم اینگونه باشد بهتر است:
تنها چو شوم هم نفسم یاد کسی است...

تاوتک در ‫۱۲ سال و ۱ ماه قبل، جمعه ۱۸ بهمن ۱۳۹۲، ساعت ۰۳:۵۰ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر پنجم » بخش ۱۶۹ - خنده گرفتن آن کنیزک را از ضعف شهوت خلیفه و قوت شهوت آن امیر و فهم کردن خلیفه از خندهٔ کنیزک:

قسم دادن کاریست کاملا ناشایست آن هم با مصحف شریف پادشاهی با این همه خوبی و گذشت نمیبایست اینچنین لغزشی کند

تاوتک در ‫۱۲ سال و ۱ ماه قبل، جمعه ۱۸ بهمن ۱۳۹۲، ساعت ۰۳:۴۰ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر پنجم » بخش ۱۶۶ - پشیمان شدن آن سرلشکر از آن خیانت کی کرد و سوگند دادن او آن کنیزک را کی به خلیفه باز نگوید از آنچ رفت:

مراد از مامن در اینجا آخرت است

تاوتک در ‫۱۲ سال و ۱ ماه قبل، جمعه ۱۸ بهمن ۱۳۹۲، ساعت ۰۳:۱۵ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر پنجم » بخش ۱۶۵ - ایثار کردن صاحب موصل آن کنیزک را بدین خلیفه تا خون‌ریز مسلمانان بیشتر نشود:

هر گاه واژه میقات را میبینم ناخودآگاه یاد خسی در میقات مرحوم جلال آل احمد می افتم .کلاس دوم راهنمایی بودم که این کتاب را از عمویم به عنوان کادوی تولد گرفتم و با خواندن آن با آثار آل احمد آشنا شدم و از آنجا که متولد تیر ماه هستم تمام تابستان را با آن آثار گذراندم اما مهر ماه که به مدرسه رفتم معلم انشایی داشتم کاملا کم سواد!که موضوع اولین انشا سال تحصیلی را طبق معمول تابستان گذشته را چگونه سپری کردیدانتخاب کرده بود.من کهبا خواندن آثار آل احمد به تب نوشتن هم مبتلا شده بودم اندک ذوقکی به خرج داده و آنچنان شرحی از خوانده هایم دادم که معلم بینوا را اصلا خوش نیامد وپانزدهی کف دستم گذاشت که تا امروز مشتم از آن میسوزد .اکنون هر دو در بهشت ابدی آرمیده اند..

تاوتک در ‫۱۲ سال و ۱ ماه قبل، جمعه ۱۸ بهمن ۱۳۹۲، ساعت ۰۲:۵۹ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر پنجم » بخش ۱۶۵ - ایثار کردن صاحب موصل آن کنیزک را بدین خلیفه تا خون‌ریز مسلمانان بیشتر نشود:

گنبد کردن در اینجا میشود جست و خیز کردن و لغز هم سوراخ پیچ در پیچ موش صحرایی شاید مانند ماز !

محمد پروینچی در ‫۱۲ سال و ۱ ماه قبل، جمعه ۱۸ بهمن ۱۳۹۲، ساعت ۰۱:۱۴ دربارهٔ سعدی » گلستان » باب پنجم در عشق و جوانی » حکایت شمارهٔ ۱۷:

فکر میکنم یک بیت قبل از اولین بیت (من آدمی) از قلم افتاده.
معلمت همه خوبی و دلبری آموخت
جفا و ناز عتاب و ستمگری آموخت
لطفأ مراجعه شود به نسخه تصحیح شده توسط مرحوم استاد فروغی و استاد قریب.

ناشناس در ‫۱۲ سال و ۱ ماه قبل، جمعه ۱۸ بهمن ۱۳۹۲، ساعت ۰۱:۰۵ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر پنجم » بخش ۱۶۵ - ایثار کردن صاحب موصل آن کنیزک را بدین خلیفه تا خون‌ریز مسلمانان بیشتر نشود:

چگونه میشود عاشقان آن کمال ذره ذره بشتابند ؟مثل این است که بگوییم آرام آرام عجله کن!

ناشناس در ‫۱۲ سال و ۱ ماه قبل، جمعه ۱۸ بهمن ۱۳۹۲، ساعت ۰۱:۰۳ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر پنجم » بخش ۱۶۵ - ایثار کردن صاحب موصل آن کنیزک را بدین خلیفه تا خون‌ریز مسلمانان بیشتر نشود:

ترنجیدن برای انجماد و یخ زدن به کار رفته است

ناشناس در ‫۱۲ سال و ۱ ماه قبل، جمعه ۱۸ بهمن ۱۳۹۲، ساعت ۰۱:۰۱ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر پنجم » بخش ۱۶۵ - ایثار کردن صاحب موصل آن کنیزک را بدین خلیفه تا خون‌ریز مسلمانان بیشتر نشود:

کی جمادی محو گشتی در نبات...فکر میکنم اشاره باشد به اینکه تکامل جهان بر مبنای حرکت حبی است و اینکه همگی عاشقانه به سوی خداوند رونده ایم

ناشناس در ‫۱۲ سال و ۱ ماه قبل، جمعه ۱۸ بهمن ۱۳۹۲، ساعت ۰۰:۵۹ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر پنجم » بخش ۱۶۵ - ایثار کردن صاحب موصل آن کنیزک را بدین خلیفه تا خون‌ریز مسلمانان بیشتر نشود:

نر به معنی بزرگ و بزرگوار به کار رفته است در آمیغ شاه نر.

مهدی در ‫۱۲ سال و ۱ ماه قبل، پنجشنبه ۱۷ بهمن ۱۳۹۲، ساعت ۲۲:۰۲ دربارهٔ حافظ » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۳:

یحتمل این شعر از حضرت مولانا هست

رسته در ‫۱۲ سال و ۱ ماه قبل، پنجشنبه ۱۷ بهمن ۱۳۹۲، ساعت ۱۵:۲۶ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۸۸۷:

در+دهد+ی= دردهدی، وجه تردیدی فعل دردهد است.
در گذشته فعل‌ها در این وجه کاملا صرف می‌شده‌اند ولی به مرور زمان از کار افتاده است ولی هنوز در بعضی لهجه‌های محلی فارسی پا برجا است.
در دیوان شمس و مثنوی این وجه فعل فراوان به کار رفته است:
/ کی بفشاردی مرا دست غمی و غصه‌ای.
/ دست دراز کردمی‌، گوش فلک گرفتمی.
/ از سر ماه، من، کله بستدمی، ربودمی.
بی پر و بی پا سفر می‌کردمی // بی لب و دندان شکر می‌خوردمی.
در دیوان‌های اشعار و در نثرهای قدیم این وجه فراوان است. در دیوان حافظ هم است:
دیدم به خواب دوش که ماهی برآمدی // کز عکس روی او شب هجران سر آمدی.
( در گذشته خواب را حتما دراین وجه بیان می‌کردند، کسی خواب را در وجه اخباری بیان نمی‌کرد)
خوش بودی ار به خواب بدیدی دیار خویش // تا یاد صحبتش سوی ما رهبر آمدی
بقایای این وجه فعل هنوز در زبان فارسی وجود دارد، بسیاری در گفتگو از آن استفاده می‌کنند ولی ریشۀ دستوری آن را نمی‌دانند، متاسفانه در هیچ کجا آموزش داده نمی‌شود و محققان و ادیبان هم به آن نمی‌پردازند.

علی در ‫۱۲ سال و ۱ ماه قبل، پنجشنبه ۱۷ بهمن ۱۳۹۲، ساعت ۱۵:۰۷ دربارهٔ شاه نعمت‌الله ولی » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۲۱ (مهدی نامه):

عزیزان عرفای بزرگ را کار با کشف و کرامات نیست خود حضرت شاه نعمت الله می فرماید :
مـا عاشق و رندیم ز طامات مپرس/از ما بجز از حال خرابات مپرس
از زاهد هشیار کرامات طلب/مستیم و ز ما کشف و کرامات مپرس
مکاشفه ی آن جناب نیز سیر و سلوک عوالم قلبیه و باطنی است و نه دنیای مادی. مگر نه برای آنحضرت نصب و گذار پادشاهان تن پرور چه معنی خواهد داد؟
به قول حافظ عرفای دلباخته ی دوست :
باغ بهشت و سایه طوبی و قصر و حور
با خاک کوی دوست برابر نمی‌کنم
تلقین و درس اهل نظر یک اشارت است
گفتم کنایتی و مکرر نمی‌کنم.

امین کیخا در ‫۱۲ سال و ۱ ماه قبل، پنجشنبه ۱۷ بهمن ۱۳۹۲، ساعت ۱۴:۰۷ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۱۳۷:

مجید جان البته مولانا تشتش از بام فرو افتاده چنان سخنان رک و زشت در گفتارش هست که دیگر بهانه ای برای پنهان کردنشان نمی ماند . البته باز دشنام و زشتی آشکار از ریا کاری و نامکامی بهتر است . سلام بر مولانای پاک هر چند که زشتی چند در کلامش راه یافته باشد .باید همه سو نگر بود .مولانا بسیاری جاهای دیگر هم لغزیده است ولی باز مردیست که برای تاریخ جهان یک برازندگی به شمار می آید .و من آنچه در این مثنوی می بینم هیچ کجا نمی بینم .ولی باید نام بزرگان دیگر را هم یاد کرد هیچ کجا فردوسی و نظامی هر چند از کامجویی سخن ها گفته اند به زشتی دشنام در نغلتیده اند و بلند باد نام آن دو حکیم هم .

۱
۴۹۰۸
۴۹۰۹
۴۹۱۰
۴۹۱۱
۴۹۱۲
۵۷۲۵