گنجور

حاشیه‌ها

بهزاد در ‫۱۱ سال و ۱۱ ماه قبل، یکشنبه ۴ اسفند ۱۳۹۲، ساعت ۰۵:۳۰ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۰:

آفرین راقب
مستفعل مستفعل مستفعل فعلن
میشه در مورد وزن شعر بگی، چرا بعضی جا ها جور نیست

محمد ـ۱۱/۹۲ در ‫۱۱ سال و ۱۱ ماه قبل، یکشنبه ۴ اسفند ۱۳۹۲، ساعت ۰۵:۲۹ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » آغاز کتاب » بخش ۱ - آغاز کتاب:

به نظر من باید شاهنامه را خود بارها و بارها خواند و خود بارها وبارها تحقیق کرد و خودبارها و بارها مورد نتیجه گیری و تصحیح نتیجه قرار داد تا نتیجه واحد واصلی ابیات را دریافت.منظور اینجانب این است که انسان از ابتدا علامه دهر نبوده وباید جرئت اغاز داشته باشد و در میان انبوه نظرات ذکر شده اساتید سر در گم و نا امید نشود .امید است که اساتید وبزرگواران جسارت این طالب حقیر وتشنه را مورد بخشش قرار بدهند.

valy در ‫۱۱ سال و ۱۱ ماه قبل، شنبه ۳ اسفند ۱۳۹۲، ساعت ۲۲:۴۵ دربارهٔ بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۴۷:

مشق نی بیشۀ ما
یا
مشق نی بیشۀ ما

امینی در ‫۱۱ سال و ۱۱ ماه قبل، شنبه ۳ اسفند ۱۳۹۲، ساعت ۲۰:۱۳ دربارهٔ اقبال لاهوری » جاویدنامه » بخش ۴۱ - نوای طاهره:

احتمالا این شعر ار وحید قزوینی است.

سعیده اسدی در ‫۱۱ سال و ۱۱ ماه قبل، شنبه ۳ اسفند ۱۳۹۲، ساعت ۲۰:۱۱ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۰۹:

با سلام؛
در بیت سوم"یارب آیینه ی حسن تو چه جوهر دارد"و در یت آخر"آیتی بد ز عذاب انده حافظ بی تو" صحیح تر است
با تشکر

مصطفی در ‫۱۱ سال و ۱۱ ماه قبل، شنبه ۳ اسفند ۱۳۹۲، ساعت ۱۸:۱۲ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۵:

واقعا زیباست

امیر در ‫۱۱ سال و ۱۱ ماه قبل، شنبه ۳ اسفند ۱۳۹۲، ساعت ۱۶:۴۴ دربارهٔ سعدی » مواعظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳:

حقیقتآ با صدای استاد شهرام ناظری بی نظیره ، بی نظیر ، بی نظیر بی نظیر بی نظیر
و البته این غزل فوق العاده استاد سخن سعدی بی نهایت بی نظیر

ناشناس در ‫۱۱ سال و ۱۱ ماه قبل، شنبه ۳ اسفند ۱۳۹۲، ساعت ۱۳:۴۶ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۹۱۰:

سر از اندیشه های دنیوی و عاقلانه پر است . سر اندیشه پرست نیست .

ناشناس در ‫۱۱ سال و ۱۱ ماه قبل، شنبه ۳ اسفند ۱۳۹۲، ساعت ۱۳:۴۲ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۹۱۰:

این سر مخمور ز اندیشه پر ست

محسن مردانی در ‫۱۱ سال و ۱۱ ماه قبل، شنبه ۳ اسفند ۱۳۹۲، ساعت ۰۹:۵۴ دربارهٔ مهستی گنجوی » رباعیات » رباعی شمارۀ ۱۲۸:

این رباعی منسوب به مهستی گنجوی هم در باره گشت ارشاد 800 سال پیش است!
دوشـم بگرفت آن نگار سـر مست
کز دست من دل‌شده نتوانی جَست
گفتم که شب است، دستم از دست بدار
تا با تو نگیردم عسس دست به دست!

محسن مردانی در ‫۱۱ سال و ۱۱ ماه قبل، شنبه ۳ اسفند ۱۳۹۲، ساعت ۰۹:۴۹ دربارهٔ مهستی گنجوی » رباعیات » رباعی شمارۀ ۱۲۸:

من شنیده‌ام که این رباعی هم از مهستی گنجوی است گرچه از زبان یک مرد بیان می‌شود!
دیدم چو مه و مهر میان کویـش
گرمابه زده، آب چکان از مویـش
گفتم که یکی بوسـه زنم بر رویـش
زین سو زن من رسید و زآن‌سو شویـش!
که بی‌پرواییش در بیان خیانت زناشویی، به بعضی دیگر از شعرهای منسوب به مهستی می‌خورد!!

غلامحسین آتشی در ‫۱۱ سال و ۱۱ ماه قبل، شنبه ۳ اسفند ۱۳۹۲، ساعت ۰۹:۱۷ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۶۸:

خوب اشعار لسان الغیب آنقدر عارفانه وعاشقاته زیباست
که پند واندرزهای وی هم از ریزبینی ودر عین حال از حلاوت خاصی برخوردار است. در بیت
بنشین بر لب جوی و گذر عمر ببین
کاین اشارت ز جهان گذران ما را بس
حضرت حافظ اشاره به 1- گذر زمان و غنیمت شمردن آن 2- اینکه همیشه در حرکت جوهری هستیم وحرکت روبه جلو و کمال 3- تغییر وتحول
حال با این ذهنیت شعر را معنی کنیم
بنشین حالت امر وآگاه باش دارد
جوی یا جویبار نشان از یک جریان وسیر وگذر بطوریکه در جوی حرکت داریم اما نه به عقب بلکه روبه جلو وانهم ملایم وبا آهنگی زیبا ثانیاٌ آبی که مشاهده میکنید همان آبی نیست که یک ثانیه قبل دیده بودید آن آب رفته وآبی دیگر آمده و ای یعنی تغییر کافیست یک برگ یا کاه ویا یک تکه چوب در جوی بیاندازید .
شباهت گذر عمر به جوی از این است که انسانها یکی پس از دیگری میآیند ومیروند مثال آن مقدار آب که لحظه بعد شان نباید مثل لحظه قبل شان باشد.که متضرر خواهد بود.(مولا علی میفرماید هرکس امروزش با دیروزش یکسان باشد ضررکرده).یعنی باید یه گذر زمان نگاه کرد واز آن غافل نبود.
بیت نقد بازار جهان بنگر و آزار جهان
گر شما را نه بس این سود و زیان ما را بس
بسیار شبیه به بیت
در این بازار اگر سودیست با درویش خرسند است
خدایا منعمم گردان به درویشی و خرسندی
درویش در اینجا یعنی رهیده از تعلقات دنیوی و خرسند از وصال به معشوق وعبودیت

محمد در ‫۱۱ سال و ۱۱ ماه قبل، شنبه ۳ اسفند ۱۳۹۲، ساعت ۰۸:۰۰ دربارهٔ شاه نعمت‌الله ولی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲:

به نام بی نام او
این شعر اشاره به حقیقت لا اله الا الله دارد که وقتی است که درک کنیم همه کس و همه چیز خداست و جز خدا نیست .به قول عارف: رسد آدمی به جایی که به جزء خدا نبیند.

merce در ‫۱۱ سال و ۱۱ ماه قبل، جمعه ۲ اسفند ۱۳۹۲، ساعت ۲۳:۲۸ دربارهٔ شاطر عباس صبوحی » غزلیات ناتمام و اشعار پراکنده » زلف تو:

مصراع آخر شکسته
شاید : دگر چه رنجه دهم پای پر ز آبله را
باشد

ناشناس در ‫۱۱ سال و ۱۱ ماه قبل، جمعه ۲ اسفند ۱۳۹۲، ساعت ۲۲:۴۱ دربارهٔ شهریار » گزیدهٔ اشعار ترکی » ناز ایله میسن:

ببیت اخر مصرع اول درستش اینه . شهریار داردا قالب داغدا داشا دالدالانب

احمد تدین در ‫۱۱ سال و ۱۱ ماه قبل، جمعه ۲ اسفند ۱۳۹۲، ساعت ۱۹:۵۴ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۴۳:

دوستان سلام
حافظ در این یاآن غزل وقتی از پیر مغان سخن می گوید منظورش کیست?
حافظ ، گشوده شدن در معنی به روی خود را مرهون سکونت در درگاه پیر مغان می داند:
آ ن روز بر دلم در معنی گشوده شد
کز ساکنان درگه پیر مغان شدم
و دعای پیر مغان، نماز صبحگاهی اوست:
منم که گوشه میخانه خانقاه منست
دعای پیر مغان ورد صبحگاه منست
چرا به پیر مغان دعا می کند؟ چون دولت و گشایش در سرای پیر است:
از آستان پیر مغان سر چرا کشیم
دولت درین سرا و گشایش در آن در است
( دولت البته به معنی خوشبختی و اقبال است و ربطی به حکومت و دولت درمعنای کنونی ندارد)
به شیخ عتاب می کند که پیر مغان به وعده های داده شده تو عمل کرد نه تو
مرید پیر مغانم، ز من مرنج ای شیخ
چرا که وعده تو کردی و او به جای آورد
و این تنها دولتی ست که مورد قبول شاعر است
دولت پیر مغان باد که باقی سهلست
دیگری گو برو و نام من از یاد ببر
پیر مغان مرشد حافظ است چون سرّ خدا درسر اوست
گر پیر مغان مرشد من شد چه تفاوت؟
در هیچ سری نیست که سرّی ز خدا نیست
حافظ دری به جز درگاه پیر مغان برای پناه گرفتن نمی شناسد:
گرم نه پیر مغان در به روی بگشاید
کدام دربزنم، چاره از کجا جویم؟
همه پدیده های جهان حتا بدمستی به چشم کرم پیر مغان زیباست.
نیکی پیر مغان بین که چو ما بد مستان
هر چه کردیم به چشم کرمش زیبا بود
و شرابخواری در مذهب پیر مغان رواست
گفتم شراب و خرقه نه آئین مذهب است
گفت این عمل به مذهب پیر مغان کنند
این پیر مغان از چه زمانی مرشد و پناه حافظ ها بوده است؟
حلقه پیر مغان از ازلم در گوش است
برهمانیم که بودیم و همان خواهد بود
پس بی جهت نیست که مرشدحافظ /پیر است. پیر زمانه است . از ازل حضور داشته و این حضور ابدی نیز خواهد بود( برهمانیم که بودیم و همان خواهد بود).
سال ها دل طلب جام جم از ما می کرد
آنچه خود داشت زبیگانه تمنا می کرد
مشکل خویش بر پیر مغان بردم دوش
کو به تایید نظر حل معما می کرد
دیدمش خرم و خندان قدح باده به دست
وندر آن آینه صد گونه تماشا می کرد
گفتم این جام جهان بین به تو کی داد حکیم؟
گفت آن روز که این گنبد مینا می کرد

حافظ می گوید پیر مغان در لحظه آفرینش جهان و وقتی "حکیم این گنبد مینا می کرد،" حضور داشته و نه تنها حضور داشته بلکه این حضور ازلی با نوعی نزدیکی به حکیم همراه بوده. آن چنان که حکیم "قدح باده به دست پیر داده"( خود حافظ هم در یکی از رویاهای شاعرانه اش شاهد آفرینش آدم است: دوش دیدم که ملایک در میخانه زدند. گل آدم بسرشتند و به پیمانه زدند)
و اینجاست که به می سجاده رنگین کردن به سفارش پیر مغان معنی پیدا می کند
به می سجاده رنگین کن گرت پیر مغان گوید
که سالک بیخبر نبود ز راه و رسم منزلها

یک وجود ازلی که از آفریدگار کیهان جام باده می گیرد این اجازه و اختیار را هم دارد که بگوید سجاده را به می رنگین کنید.
حافظ در همین غزل آبدار
سال ها دل طلب جام جم از مامی کرد
جام می را یک جا جام جم و یک جا آینه ، و یک جا هم جام جهان بین می نامد. و این پیر مغان که صد گونه درآینه تماشا می کند باید صد جلوه داشته باشد.و جام جم تنها یکی از صدهاجلوه از آینه است که جمشید پادشاه اسطوره ای ایران درآن نگاه می کرده . و با توجه به جلوه آن وجود ازلی درهر روزگار و زمانه ای این جام به گونه ا ی بوده است.
اندرآن آینه صد گونه تماشا کردن هم باید دلالت به همین معنی داشته باشد .پیر مغان نام های گوناگون و جلوه های گوناگون دارد.

ناشناس در ‫۱۱ سال و ۱۱ ماه قبل، جمعه ۲ اسفند ۱۳۹۲، ساعت ۱۹:۱۹ دربارهٔ شهریار » گزیدهٔ اشعار ترکی » سهندیم:

فقط یاشاسین آذربایجان

سیاوش مرتضوی در ‫۱۱ سال و ۱۱ ماه قبل، جمعه ۲ اسفند ۱۳۹۲، ساعت ۱۸:۱۸ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۹۶:

با نظرهای عنوان شده در اینجا، در مورد شعر نعمت الله ولی به طور کامل مخالف هستم.
1. دوستان فرض کرده اند که حافظ این شعر را بعد از شاه نمعت الله و در جواب او نوشته است، در حالی که هیچ گونه سند تاریخی در این مورد وجود ندارد. ممکن است به این صورت باشد که حافظ چنین شعری سروده و از "طبیبان مدعی" شکایت کرده است و سپس شاه نعمت الله در جواب او چنان شعری سروده باشند.
2. با عرض پوزش از نظر دهندگان محترم، مقایسه مقام عارفان کار بسیار بی نتیجه و ناممکنی است. شما چگونه می توانید حال "درونی" دو فردی را که در سده هشتم/نهم زندگی می کردند را با هم مقایسه کنید؟! حتی عطار در کتاب تذکره الاولیا، حال آنها را توصیف می کند، اما مقایسه نمی کند و نمی تواند بکند. برخی متخصصین می گویند که عطار نیز به مقامی رسیده بود که می توانست حال درونی عارفان دیگر را ببیند و تجربه کند و به این روش تذکره الاولیا را نوشته. آیا ما هم به چنین مقامی رسیده ایم؟
3. من حافظ را عارف می دانم. عارف از واکنش ها و رفتارهای عوام-گونه رها است. اگر ماجرا واقعا به این صورت بوده که شاه نعمت الله شعری سروده باشد و این شعر حافظ را آنقدر عصبانی کند که این شعر را در جواب بسراید، من به مقام حافظ شک می کنم، نه شاه نعمت الله. اما این طور نیست دوستان. نه حافظ بزرگوار در بند چنین حالات کودکانه ای بوده، نه شاه نعمت الله ادعای بیهوده کرده است.
4. برای خودم بهتر می دانم به جای کنکاش در کشف تناقضات، از گفته های این بزرگواران، که به قول معروف کلّ هم نور واحد، استفاده کنم تا شاید درسی گرفتم و آن را چراغی پیش رو قرار دادم.

نهال در ‫۱۱ سال و ۱۱ ماه قبل، جمعه ۲ اسفند ۱۳۹۲، ساعت ۱۷:۵۲ دربارهٔ نظامی » خمسه » خسرو و شیرین » بخش ۵۷ - مناظرهٔ خسرو با فرهاد:

روژینا خانم جدی گرفتیاااااا
یه شعره فقط.
البته یه شعر بسیار زیبا...

۱
۴۸۷۸
۴۸۷۹
۴۸۸۰
۴۸۸۱
۴۸۸۲
۵۷۰۳