گنجور

حاشیه‌ها

shnya در ‫۱۱ سال و ۱۱ ماه قبل، یکشنبه ۱ تیر ۱۳۹۳، ساعت ۰۱:۲۳ دربارهٔ خیام » ترانه‌های خیام به انتخاب و روایت صادق هدایت » هرچه باداباد [۱۰۰-۷۴] » رباعی ۷۹:

گر مردم از درخت انگور برایم دابوت بسازید
اگر مردم مرابا اب انگور بشویید

shnya در ‫۱۱ سال و ۱۱ ماه قبل، یکشنبه ۱ تیر ۱۳۹۳، ساعت ۰۱:۱۹ دربارهٔ خیام » ترانه‌های خیام به انتخاب و روایت صادق هدایت » هرچه باداباد [۱۰۰-۷۴] » رباعی ۷۹:

اگر مردم ازدرخت انگور برایم تابوت بسازید
اگر مردم با اب انگور مرا بشویید

امین کیخا در ‫۱۱ سال و ۱۱ ماه قبل، یکشنبه ۱ تیر ۱۳۹۳، ساعت ۰۰:۰۶ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۱:

حسن جان درست می گویید من آموزش ندیده هستم برای دلم می خوانم و دلسوز فارسی هستم ولی شاید اینجا زیاده از اندازه ام نوشته ام . و شما با گوشزد کردن این موضوع هم بزرگواری می کنید .

بی نام در ‫۱۱ سال و ۱۱ ماه قبل، شنبه ۳۱ خرداد ۱۳۹۳، ساعت ۲۳:۳۹ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۵۹۸:

حافظ می گه:
شیر در بادیه عشق تو روباه شود
آه از این راه که در وی خطری نیست که نیست
"روبه" رو نهاد بگیرید و "شیر" رو مسند ("شیــــــر" رو کمی کشیده بخونید و بعد از "تو" اندکی مکث کنید) "نیست که نیست" رو بخونید نیست که نباشد
روباره در بادیه عشق تو شیر می شود، چه همه خطر در این راه هست که یک روباه رو می تونه در حد شیر پرورش بده و بالا ببره
مولوی می گه:
آفتاب رحمتش در خاک ما درتافته‌ست
ذره‌های خاک خود را پیش او رقصان کنیم
ذره‌های تیره را در نور او روشن کنیم
چشم‌های خیره را در روی او تابان کنیم
چوب خشک جسم ما را کو به مانند عصاست
در کف موسی عشقش معجز ثعبان کنیم
گر عجب‌های جهان حیران شود در ما رواست
کاین چنین فرعون را ما موسی عمران کنیم
درمیان اشکها پرسیدمش: خوش ترین لبخند چی ست؟
شعله ای در چشم تاریکش شکفت، موج خون بر گونه اش آتش فشاند
کفت: لبخندی که عشق سربلند وقت مُردن بر لب مردان نهاد
من ز جا برخاستم، بوسیدمش
(سایه)
عشق است ...

داود پوراکبریان در ‫۱۱ سال و ۱۱ ماه قبل، شنبه ۳۱ خرداد ۱۳۹۳، ساعت ۱۹:۵۷ دربارهٔ فیض کاشانی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۲۷:

بیت ششم بشکل زیر اصلاح شود:
ز ابتدا کردیم چون ‌آهنگ راه گام اول خویش را کردیم گم

داود پوراکبریان در ‫۱۱ سال و ۱۱ ماه قبل، شنبه ۳۱ خرداد ۱۳۹۳، ساعت ۱۹:۵۳ دربارهٔ فیض کاشانی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۲۷:

بنظر می رسد بیت پنجم بایستی بشکل زیر اصلاح شود:
هرچه ما را بود ز اجناس و نقود جمله را در راهها کردیم گم

حسن خرده‌گیر در ‫۱۱ سال و ۱۱ ماه قبل، شنبه ۳۱ خرداد ۱۳۹۳، ساعت ۱۳:۳۵ دربارهٔ ملک‌الشعرا بهار » قصاید » شمارهٔ ۲۲۳ - تنازع بقا:

خب، این شعر را برای پسرش مهرداد گفته است.

حسن خرده‌گیر در ‫۱۱ سال و ۱۱ ماه قبل، شنبه ۳۱ خرداد ۱۳۹۳، ساعت ۱۳:۳۱ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۱:

آقای کیخا
آیا منظور شما از شماره حساب دادن و کمک مالی به گنجور را در پاسخ به ان که بنده گفته بودم که به حاشیه گنجور ارج بگذارید نوشته اید؟
آیا ارج گذاشتن مساوی با کمک مالی است؟ یا با کمک مالی جبران می‌شود؟
پاک نا امیدم کردی.

حسن خرده‌گیر در ‫۱۱ سال و ۱۱ ماه قبل، شنبه ۳۱ خرداد ۱۳۹۳، ساعت ۱۳:۲۰ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۱:

فعل ساده و فعل مرکب
ای عزیز با این روش که شما در پیش گرفته‌اید این‌گونه بحث‌ها بارور نحواهند شد.
شما مسئولیت کامل نوشتهٔ خود را نمی‌پذیرید، در نتیجه سؤال‌ها را انتخاب می‌کنید و هر کدام را به سود خود می‌دانید پاسخ می‌دهید و باقی‌مانده را بی پاسخ رها می‌کنید. همچنین مسایل نانوشته در متن را که خواننده یا خرده گیر از آن بی‌خبر است با کمی رندی به میان می‌آورید بدون آنکه از آن پوزش خواه باشید.
این روش روا نیست.
گویا از گفتن است، رویا از روییدن است، پویا از پوییدن است، هیچ کدام از اسم ساخته نشده‌اند. نیمه و نیمای شما ساخته را نمی‌توانید همسنگ آن‌ها بکیند.
با همین چند کلمه‌ای که از زبان پهلوی و اوستایی گفتید معلوم می‌شود مطالعهٔ‌ شما از هر دو بنیانی نیست، بنده به شما توصیه می‌کنم تا هنگامی که در آن حوزه پخته نشدید مطالب را برای خود نگهدارید و به مطالعه ادامه بدهید تا یقین کنید که نوشته‌های شما در این حاشیه روشنگر خوانندگان دیگر خواهد شد. زبان‌های پهلوی و فارسی میانه و اوستایی زبان‌های تاریخی هستند و منطق من هم با آن‌ها مشگلی ندارد.هم چنان که هر پاره‌ای از زبان‌های زندهٔ دلچسب کردی، لری، تاتی، گیلکی، مازندرانی مرا به وجد می اورند(‌ای کاش کسی پیدا می‌شد و اشعار شاعران لر را برای گنجور فراهم می‌کرد).
زبان فارسی هم مثل هر زبان دیگری دستوری نیست، زبان ساماندی‌های خود را دارد و بسیاری از آن‌ها هنوز ناشناخته است. در بین زبان‌های دنیا زبان فارسی ویژگی خاصی دارد و آن هم فعل مرکب است. چرا و چگونه فعل مرکب در زبان فارسی رشد کرد و گسترش یافت هنوز ناشناخته است. فعل مرکب در زمان ساسانیان شروع شده و در زبان فارسی دری کما و بیش رشد می‌کرد ولی از قرن هفتم هجری گسترش شگرفی یافت. با احتساب زبان شناسان مانند مرحوم دکتر ناتل خانلری و زهرا خانلری، امروزه در زبان فارسی حدود دویست فعل ساده استفاده می‌شود و فعل مرکب نه تنها جای افعال ساده را گرفته است بلکه چندین برابر امکان برای زبان فارسی فراهم آورده است.
اینکه بخواهیم که انبوه فعل ساده جعل کنیم در خلاف جریان آب شنا کردن است. تازه برای چه؟ چون مرغ همسایه غاز است؟ تاریخ نشان داده است که این خیالات موفق نخواهد شد.
تازه در این چند دههٔ‌ اخیر معلوم شده است که در زبان انگلیسی هم دارد گرایشی به فعل مرکب پیدا می‌شود.
در زبان فارسی تعدادی فعل ساده از اسم تولید شده است: مثل رقصیدن، طلبیدن، .... ولی این‌ها انگشت شمار هستند. ولی هنوز کسی کشف نکرده است که چرا در مقابل انبوه فعل های مرکب فقط تعداد اندکی فعل ساده تولید شد و تعداد زیادی از افعال ساده جا خالی کرد.

این منم در ‫۱۱ سال و ۱۱ ماه قبل، شنبه ۳۱ خرداد ۱۳۹۳، ساعت ۰۹:۰۲ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۳۷:

یکی مصرع آخرشو وعنی کنه
با سپاس

جواد در ‫۱۱ سال و ۱۱ ماه قبل، جمعه ۳۰ خرداد ۱۳۹۳، ساعت ۱۹:۴۴ دربارهٔ عطار » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۵۲:

شنیدن این شعر عرفانی با صدای جاودانی خسرو آواز ایران ، استاد محمد رضا شجریان ، در آلبوم قاصدک لطفی دو چندان دارد .

منتقد در ‫۱۱ سال و ۱۱ ماه قبل، جمعه ۳۰ خرداد ۱۳۹۳، ساعت ۱۰:۱۶ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۹۴:

"مهبد" جان دمت گرم :))

واثق در ‫۱۱ سال و ۱۱ ماه قبل، جمعه ۳۰ خرداد ۱۳۹۳، ساعت ۰۷:۰۶ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۹۱۱:

بیت آخر این شعر:
تو را چنین بنماید که من به خاک شدم
به زیرِ پایِ من این هفت‌آسمان باشد

عنایت الفت در ‫۱۱ سال و ۱۱ ماه قبل، جمعه ۳۰ خرداد ۱۳۹۳، ساعت ۰۰:۲۹ دربارهٔ نظامی » خمسه » مخزن الاسرار » بخش ۸ - نعت سوم:

با سپاس، دو مورد نظر صلاحی بشرح زیر دارم:
در بیت ششم مصرع دوّم (خطبه تو کن تا خطبا دم زنند) درستش چنین است (خطبه تو خوان تا خطبا دم زنند)
در بیت بیستم مصرع دوّم (باد دمیدن دو سه قندیل را) چنین است: (تا بدمد این دو سه قندیل را)
به امید توفیق در خدمات فرهنگی

غلامعلی حامدبرقی در ‫۱۱ سال و ۱۱ ماه قبل، پنجشنبه ۲۹ خرداد ۱۳۹۳، ساعت ۲۲:۰۳ دربارهٔ خاقانی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۱۳:

با عرض سلام و احترام: اگر به جان کنی ام حکم برنتابم سر بهتر از کنیم نیست؟

بیداد در ‫۱۱ سال و ۱۱ ماه قبل، پنجشنبه ۲۹ خرداد ۱۳۹۳، ساعت ۱۷:۵۱ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۳:

از وجود این قدرم نام و نشان هست که هست
ورنه از ضعف در آنجا اثری نیست که نیست

بیداد در ‫۱۱ سال و ۱۱ ماه قبل، پنجشنبه ۲۹ خرداد ۱۳۹۳، ساعت ۱۷:۴۸ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۳:

بیت سوم در تصحیح دکتر قمشه ای در جایگاه بیت ششم است و در بیت چهارم
تا به دامن ننشیند ز نسیمت گردی صحیح است

بیداد در ‫۱۱ سال و ۱۱ ماه قبل، پنجشنبه ۲۹ خرداد ۱۳۹۳، ساعت ۱۷:۴۴ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۳:

در بیت دوم
ناظر روی تو صاحب نظرانند ولی
سر گیسوی تو در هیچ سری نیست که نیست

بیداد در ‫۱۱ سال و ۱۱ ماه قبل، پنجشنبه ۲۹ خرداد ۱۳۹۳، ساعت ۱۷:۳۰ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴:

در بیت سوم ((ت)) در حسنت اضافه بوده و بیت 4 و 5 طبق تصحیح دکتر قمشه ای به صورت زیر میباشد
به حسن خلق توان کرد صید اهل نظر
به دام و دانه نگیرند مرغ دانا را
چو با حبیب نشینی و باده پیمایی
بیاد آر رفیقان بادپیما را

بیداد در ‫۱۱ سال و ۱۱ ماه قبل، پنجشنبه ۲۹ خرداد ۱۳۹۳، ساعت ۱۷:۲۴ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴:

به حسن خلق توان کرد صید اهل نظر
به دام و دانه نگیرند مرغ دانا را
چو با حبیب نشینی و باده پیمایی
به یاد آر حریفان بادپیما را

۱
۴۸۲۱
۴۸۲۲
۴۸۲۳
۴۸۲۴
۴۸۲۵
۵۷۳۱