گنجور

حاشیه‌ها

عباس در ‫۱۱ سال و ۸ ماه قبل، یکشنبه ۴ خرداد ۱۳۹۳، ساعت ۱۹:۵۲ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۶۸:

استاد شجریان این شعر را در آلبوم "آه باران" با همنوازی استاد فرهنگ شریف خوانده اند.

علی کریمی در ‫۱۱ سال و ۸ ماه قبل، یکشنبه ۴ خرداد ۱۳۹۳، ساعت ۱۸:۰۷ دربارهٔ پروین اعتصامی » دیوان اشعار » مثنویات، تمثیلات و مقطعات » شمارهٔ ۱۵ - اشک یتیم:

جالبه این شعر رو در زمان کودکی تو یک محفل شعرکه ملک الشعرای بهارهم حضورداشته

خسرو رخشان در ‫۱۱ سال و ۸ ماه قبل، یکشنبه ۴ خرداد ۱۳۹۳، ساعت ۱۶:۵۱ دربارهٔ فروغی بسطامی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۰۳:

این غزل زیبا با صدای آسمانی استاد شجریان و عمل به متن غزل داروی درد امروز دو رنگیها و فریب مبتلا به جامعه ایران است

اسماعیل در ‫۱۱ سال و ۸ ماه قبل، یکشنبه ۴ خرداد ۱۳۹۳، ساعت ۱۶:۴۹ دربارهٔ شیخ محمود شبستری » گلشن راز » بخش ۴۵ - تمثیل در بیان اقسام مرگ و ظهور اطوار قیامت در لحظهٔ مرگ:

ولی هر لحظه میگردد مبدل دراخرهم شود مانند اول
فکر میکنم اشاره به حرکت جوهری باشد

چنگیز گهرویی در ‫۱۱ سال و ۸ ماه قبل، یکشنبه ۴ خرداد ۱۳۹۳، ساعت ۱۶:۳۶ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۳۴:

در مصراع اول بیت هفتم امده./.خار ار چه جان بکاهد گل عذر ان بکاهد ..../.که بدین گونه هیچ معنایی نمیدهد به به نظر غلط املایی اتفاق افتاده .با توجه به مصرع بعدی همین بیت ,به نظر صحیح ان اینگونه درست میباشد ./.خار ار چه جان بکاهد گل عذر ان ( نخواهد).سهل تلخی می در جنب ذوق مستی.منتظر نظر و تصحیح

ناشناس در ‫۱۱ سال و ۸ ماه قبل، یکشنبه ۴ خرداد ۱۳۹۳، ساعت ۱۵:۳۶ دربارهٔ شهریار » گزیدهٔ غزلیات » غزل شمارهٔ ۹ - حالا چرا:

ه کسایی که از این شعر خوششون میاد پیشنهاد میکنم فیلم شهریار ساعت23:00 از شبکخ ی تماشا رو ببینند*

ناشناس در ‫۱۱ سال و ۸ ماه قبل، یکشنبه ۴ خرداد ۱۳۹۳، ساعت ۱۵:۳۳ دربارهٔ شهریار » گزیدهٔ غزلیات » غزل شمارهٔ ۹ - حالا چرا:

به کسایی که از این شعر خوششون میاد پیشنهاد میکنم فیلم شهریار ساعت23:00 از شبکخ ی تماشا رو ببینند*

سروش در ‫۱۱ سال و ۸ ماه قبل، یکشنبه ۴ خرداد ۱۳۹۳، ساعت ۱۱:۲۷ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۳۶:

حیلت رها کن عاشقا دیوانه شو دیوانه شو
و اندر دل آتش درآ پروانه شو پروانه شو
هم خویش را بیگانه کن هم خانه را ویرانه کن
وآنگه بیا با عاشقان هم خانه شو هم خانه شو
رو سینه را چون سینه‌ها هفت آب شو از کینه‌ها
وآنگه شراب عشق را پیمانه شو پیمانه شو
باید که جمله جان شوی تا لایق جانان شوی
گر سوی مستان می‌روی مستانه شو مستانه شو
آن گوشوار شاهدان هم صحبت عارض شده
آن گوش و عارض بایدت دردانه شو دردانه شو
چون جان تو شد در هوا ز افسانه شیرین ما
فانی شو و چون عاشقان افسانه شو افسانه شو
تو لیله القبری برو تا لیله القدری شوی
چون قدر مر ارواح را کاشانه شو کاشانه شو
....

نرگس در ‫۱۱ سال و ۸ ماه قبل، یکشنبه ۴ خرداد ۱۳۹۳، ساعت ۰۹:۰۸ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر سوم » بخش ۸۳ - صفت بعضی اولیا کی راضی‌اند به‌احکام و لابه نکنند کی این حکم را بگردان:

چندان قابل توجیه نیست، ولی من در نظر قبلی ام ایراد اول آقای محسن را فراموش کردم.
در ابتدای بیت چهارم هم همان «رضا» درست تر به نظر می رسد. «رضا» مقامی است که هر کسی را به آن دسترسی نیست؛ چنان که فرموده اند: «الرضا بسوء القضا من أرفع درجات الیقین». اولیا چنان در راه یقین پیش رفته اند که «رضا» چون مرکبی رام ایشان شده و به جایی رسیده اند که مثل ما مردمان دیگر به دنبال دفع قضا نمی گردند؛ یعنی دفع قضا را برای خود حرام می دانند.
شادکام باشید.

نرگس در ‫۱۱ سال و ۸ ماه قبل، یکشنبه ۴ خرداد ۱۳۹۳، ساعت ۰۹:۰۱ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر سوم » بخش ۸۳ - صفت بعضی اولیا کی راضی‌اند به‌احکام و لابه نکنند کی این حکم را بگردان:

در پاسخ جناب محسن:
متأسفانه نتوانستم در نسخۀ محقَق کریم زمانی این بیتها را پیدا کنم و استناد استواری داشته باشم، ولی با توجه به این که عَمی (بر وزن طلا) یعنی کوری، چنین نیست که حتماً اشتباهی رخ داده و «غمی» «عمی» نوشته شده باشد.

شمس الدین در ‫۱۱ سال و ۸ ماه قبل، یکشنبه ۴ خرداد ۱۳۹۳، ساعت ۰۸:۳۳ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۶:

در مورد آنچه جناب دکتر ترابی نوشته اند ...چون کلمه زمان کلمه ریخت گذشته است پس نوشیدیم که زمان گذشته دارا است بنطر میرسد صجیح باشد

محمد در ‫۱۱ سال و ۸ ماه قبل، یکشنبه ۴ خرداد ۱۳۹۳، ساعت ۰۳:۱۵ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۵۴:

اجرایی زیبا نیز از اساتید: افتخاری و بدیعی در سالیان گذشته از این غزل وجود دارد.

ایران در ‫۱۱ سال و ۸ ماه قبل، یکشنبه ۴ خرداد ۱۳۹۳، ساعت ۰۲:۱۰ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۴۱:

پاسخ به احسان
نمیدانم جرا به اوین رفتی اگه به خاطر انتخابات بوده اشتباه بوده که کاری کردی که به اونجا بری
اما بدون ما ایرانی هستیم و همه ما برادر باتمام اختلاف سلیقه باز هم ایرانی هستیم و برادر.

آوا در ‫۱۱ سال و ۸ ماه قبل، یکشنبه ۴ خرداد ۱۳۹۳، ساعت ۰۲:۰۳ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۹:

این بیت چقد زیبا بود: دارم عجب ز نقش خیالش ک چون نرفت/از دیده ام ک دم ب دمش کار شست و شوست (یعنی تعجب میکنم ک چطوری نقش خیالت هنوز از دیده ام نرفته درحالیکه چشمم دائما در حال شست و شوإ.،یعنی اشک و خیسی چشم)

امیر در ‫۱۱ سال و ۸ ماه قبل، شنبه ۳ خرداد ۱۳۹۳، ساعت ۲۲:۳۷ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » ترجیع بند:

========================
ای زلف تو هر خمی کمندی
چشمت به کرشمه چشم بندی
وای وای
چه کرده سعدی
و از ان مهمتر ... چه دیده که اینطور از خود بیخود شده
==============================

محمد رضا در ‫۱۱ سال و ۸ ماه قبل، شنبه ۳ خرداد ۱۳۹۳، ساعت ۲۱:۵۰ دربارهٔ شهریار » گزیدهٔ غزلیات » غزل شمارهٔ ۶ - داغ لاله:

زیباست...همین چیز دیگری نمیتوان گفت
حرف عاشق را فقط عاشق میتواند بفهمد

حسین ال در ‫۱۱ سال و ۸ ماه قبل، شنبه ۳ خرداد ۱۳۹۳، ساعت ۲۱:۴۸ دربارهٔ شهریار » گزیدهٔ غزلیات » غزل شمارهٔ ۹ - حالا چرا:

من فقط دوس دارم این غزلو از زبون خود شهریار بشنوم و گریه کنم

علی رستمیان در ‫۱۱ سال و ۸ ماه قبل، شنبه ۳ خرداد ۱۳۹۳، ساعت ۲۱:۰۶ دربارهٔ سعدی » گلستان » باب هشتم در آداب صحبت » حکمت شمارهٔ ۳۱:

با توجه به نسخه فروغی این دوبیت جا مانده:
بیت دوم: پدر چون دور عمرش منقضی گشت
مرا این یک نصیحت کرد و بگذشت
بیت چهارم: در آن آتش نداری طاقت سوز
به صبر آبی برین آتش زن امروز

مهدی در ‫۱۱ سال و ۸ ماه قبل، شنبه ۳ خرداد ۱۳۹۳، ساعت ۲۰:۳۱ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۹۹:

سلام خسته نباشین.
خواستم اطلاع بدم که در بیت سوم و در مصراع اول ،کلمه ی " در " اضافه میباشد.
ممنون میشم اصلاح کنید.
---
پاسخ: با تشکر، تصحیح شد.

منصور پویان در ‫۱۱ سال و ۸ ماه قبل، شنبه ۳ خرداد ۱۳۹۳، ساعت ۲۰:۰۵ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۹۰:

تفسیر غزل 390 از دیوان شمس مولوی
-----------------------------------
"ساربانا" در این غزل همانا خطابی ست به خواننده که گر نیک بنگری؛ خواهی دید که موجودات اعم از حیوان و انسان و جماد و گیاه؛ همه مست حضور یگانه اند. در بیت دوّم، همین خطاب تحت عنوان باغبانا تکرار می شود و اینبار تکیه سرمستی بر عوامل طبیعی مانند رعد و ابر و باغ قرار دارد. "آسمانا" در بیت سوّم نیز خطابی ست و قدری با عطاب، سرگشتگیهای آدمی را پهلو می زند که در ذهنیت و هویت؛ پیوندش با ذات وجود منقطع شده است.
"حال صورت" در بیت بعدی، اشاره به شادمانی های حضورمندی ست که در عمق پیوند؛ به عشق فرامی روید.
"رو تو جباری رها کن" همانا اندرز مولوی ست آنجا که آدمی خصلت جبـّاریت پیدا می کند هنگام که در مــَنـیت خویش؛ گــُم شده باشد و یگانگی میان همه ذرات عالم هستی را برآمده ار سرمستی عشق نبیند. در چنان پیوند یگانه و بی تفکیک و ثنویت، دیگر محلی از اعراب برای دسته بندی و خوب و بد اندیشی و اینکه زمستان فصل حــُزن است و نه سرمستی؛ باقی نماند. در بیت هشتم، خطاب به ما می گوید؛ از نابسامانی ها رنجه مشو؛ چرا که حضور جان ِجانان هماره تو را واقع و محفوظ می باشد. آن ساقی و آن باده هماره حاضر همانا سرمستی ماست در حضوری هشیارانه که در بیت آخر؛ آن را به استعاره؛ هشیاری شمس تبریزی برمی شمارد.
شمس تبریزی به دورت هیچ کس هشیار نیست/ کافر و مؤمن خراب و زاهد و خمار مست

۱
۴۸۱۹
۴۸۲۰
۴۸۲۱
۴۸۲۲
۴۸۲۳
۵۷۰۶