گنجور

 
فروغی بسطامی
 

نازم خدنگ غمزهٔ آن دل‌پذیر را

کر وی گزیر نیست دل ناگزیر را

مایل کسی به شه‌پر فوج فرشته نیست

چندان که من ز شست دل‌آرام تیر را

منعم ز سیر صورت زیبای او مکن

از حالت گرسنه خبر نیست سیر را

وقتی به فکر حال پریشان فتاده‌ام

کز دست داده‌ام دل و چشم و ضمیر را

مقبول اهل راز نگردد نماز من

گر در نظر نیاوردم آن بی‌نظیر را

فرخنده منظری شده منظور چشم من

کز جلوه میزند ره چندین بصیر را

شد گیسوان سلسله مویی کمند من

کز حلقه‌اش نجات نباشد اسیر را

تا باد صبح دم زد از آن زلف و خط و خال

آتش گرفت عنبر و عود و عبیر را

هر دل که شد به گوشهٔ چشم وی آشنا

یک سو نهاد گوش نصیحت پذیر را

بوسی نمی‌دهد به فروغی مگر لبش

بوسیده درگه ملک ملک گیر را

زیب کلاه و تخت محمد شه دلیر

کار است ملک و ملت و تاج و سریر را

حاشیه‌ها

تا به حال ۳ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

بابک در ‫۷ سال و ۵ ماه قبل، جمعه ۲ خرداد ۱۳۹۳، ساعت ۱۶:۵۶ نوشته:

مصراع اول بیت دوم باید با ”کز” آغاز شود که به اشتباه ”کر” درج شده

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

بابک در ‫۷ سال و ۵ ماه قبل، جمعه ۲ خرداد ۱۳۹۳، ساعت ۱۶:۵۸ نوشته:

با عذر فراوان
مصراع دوم بیت اول

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

ulhn در ‫۷ سال قبل، شنبه ۱۹ مهر ۱۳۹۳، ساعت ۱۰:۴۶ نوشته:

فروغی بسطامی شاعری نکته پرداز است

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.