چنگیز گهرویی در ۱۱ سال و ۹ ماه قبل، دوشنبه ۲ تیر ۱۳۹۳، ساعت ۱۷:۱۰ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۵:
بیت هفتم این غزل .سهو و خطای بنده گرش اعتبار نیست .معنی عفو و رحمت امرزگار چیست در اینجا بدین صورت میباشد در معنی مصرع اول دقت فر مایید اگر سهو و خطای بنده اعتباری ندارد .معنی عفو و رحمت خدای چیست مسلم است که تکمیل کننده هم نیستند توجه کنید که مصرع اول مضمون جایز الخطا بودن انسان را دارد.به نظر و با توجه به رجوع اینجانب به تصحیح های دیگر صحیح بیت به صورت ذیل میباشد ..( سهو و خطای بنده گرش هست اعتبار . معنی عفو و رحمت امر زگار چیست .
بابک در ۱۱ سال و ۹ ماه قبل، دوشنبه ۲ تیر ۱۳۹۳، ساعت ۱۴:۳۰ دربارهٔ وحشی بافقی » دیوان اشعار » ترکیبات » گلهٔ یار دلآزار:
دلم از یاد تو افتاد و شکست..........
حسین انجو در ۱۱ سال و ۹ ماه قبل، دوشنبه ۲ تیر ۱۳۹۳، ساعت ۱۲:۳۳ دربارهٔ سعدی » مواعظ » مثنویات » شمارهٔ ۳۶:
گربه مسکین اگر پر داشتی
تخم گنجشک از زمین برداشتی
در کتابهای مختلف بیت را بدینگونه دیده ام.
یاسوجی در ۱۱ سال و ۹ ماه قبل، دوشنبه ۲ تیر ۱۳۹۳، ساعت ۰۶:۴۱ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۶۹:
سلام
نمیدونم چرا وقتی این شعر رو میخونم یا میشنوم، دلم در هوای گذشته ها میگیره. برای آنها که بودند و حالا در میان ما نیستند ....
چنگیز گهرویی در ۱۱ سال و ۹ ماه قبل، یکشنبه ۱ تیر ۱۳۹۳، ساعت ۱۸:۴۴ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۶۹:
nدر مورد بیت مورد مناظره .به نظر شهریاران به معنی پادشاهان صحیح تر میباشد .اما حافظ میگوید..من این حروف نوشتم چنانکه غیر ندانست .. تو هم ز روی کرامت چنان بخوان که تو دانی
محمد فراهانی در ۱۱ سال و ۹ ماه قبل، یکشنبه ۱ تیر ۱۳۹۳، ساعت ۱۴:۵۷ دربارهٔ سعدی » گلستان » باب پنجم در عشق و جوانی » حکایت شمارهٔ ۱۹:
طبق نسخه چاپی مرحوم فروغی یک بیت از شعر حذف شده
تندرستان را نباشد درد ریش
جز به همدردی نگویم درد خویش
گفتن از زنبور بی حاصل بود
با یکی در عمر خود ناخورده نیش
تا تورا حالی نباشد مثل ما
حال ما باشد تورا افسانه پیش
سوز من با دیگری نسبت مکن
او نمک بر دست و من بر عضو ریش
عبداله گراشی در ۱۱ سال و ۹ ماه قبل، یکشنبه ۱ تیر ۱۳۹۳، ساعت ۱۱:۱۴ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۰۹:
با سلام
حمید سیفی درست نوشته و یک بیت آن از قلم افتاده است زیرا عموی من یک نسخه قدیم از بوستان دارد و بیت( کشتن شمع چه حاجت بود از بیم رقیبان / پرتو روی تو گوید که تو در خانه مایی) در آن موجود است
نورعلی در ۱۱ سال و ۹ ماه قبل، یکشنبه ۱ تیر ۱۳۹۳، ساعت ۰۹:۱۶ دربارهٔ وحشی بافقی » فرهاد و شیرین » بخش ۳۱ - در افزونی محبت فرهاد و شور عشق او در فراق شیرین:
باسلام به نظرمی رسد "سد" درمصرع های زیر همان عدد "صد "باشد.
به دل صدنقش بستی زان دلارا
چو من سد چون تو در چنبر آید
shnya در ۱۱ سال و ۹ ماه قبل، یکشنبه ۱ تیر ۱۳۹۳، ساعت ۰۱:۲۳ دربارهٔ خیام » ترانههای خیام به انتخاب و روایت صادق هدایت » هرچه باداباد [۱۰۰-۷۴] » رباعی ۷۹:
گر مردم از درخت انگور برایم دابوت بسازید
اگر مردم مرابا اب انگور بشویید
shnya در ۱۱ سال و ۹ ماه قبل، یکشنبه ۱ تیر ۱۳۹۳، ساعت ۰۱:۱۹ دربارهٔ خیام » ترانههای خیام به انتخاب و روایت صادق هدایت » هرچه باداباد [۱۰۰-۷۴] » رباعی ۷۹:
اگر مردم ازدرخت انگور برایم تابوت بسازید
اگر مردم با اب انگور مرا بشویید
امین کیخا در ۱۱ سال و ۹ ماه قبل، یکشنبه ۱ تیر ۱۳۹۳، ساعت ۰۰:۰۶ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۱:
حسن جان درست می گویید من آموزش ندیده هستم برای دلم می خوانم و دلسوز فارسی هستم ولی شاید اینجا زیاده از اندازه ام نوشته ام . و شما با گوشزد کردن این موضوع هم بزرگواری می کنید .
بی نام در ۱۱ سال و ۹ ماه قبل، شنبه ۳۱ خرداد ۱۳۹۳، ساعت ۲۳:۳۹ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۵۹۸:
حافظ می گه:
شیر در بادیه عشق تو روباه شود
آه از این راه که در وی خطری نیست که نیست
"روبه" رو نهاد بگیرید و "شیر" رو مسند ("شیــــــر" رو کمی کشیده بخونید و بعد از "تو" اندکی مکث کنید) "نیست که نیست" رو بخونید نیست که نباشد
روباره در بادیه عشق تو شیر می شود، چه همه خطر در این راه هست که یک روباه رو می تونه در حد شیر پرورش بده و بالا ببره
مولوی می گه:
آفتاب رحمتش در خاک ما درتافتهست
ذرههای خاک خود را پیش او رقصان کنیم
ذرههای تیره را در نور او روشن کنیم
چشمهای خیره را در روی او تابان کنیم
چوب خشک جسم ما را کو به مانند عصاست
در کف موسی عشقش معجز ثعبان کنیم
گر عجبهای جهان حیران شود در ما رواست
کاین چنین فرعون را ما موسی عمران کنیم
درمیان اشکها پرسیدمش: خوش ترین لبخند چی ست؟
شعله ای در چشم تاریکش شکفت، موج خون بر گونه اش آتش فشاند
کفت: لبخندی که عشق سربلند وقت مُردن بر لب مردان نهاد
من ز جا برخاستم، بوسیدمش
(سایه)
عشق است ...
داود پوراکبریان در ۱۱ سال و ۹ ماه قبل، شنبه ۳۱ خرداد ۱۳۹۳، ساعت ۱۹:۵۷ دربارهٔ فیض کاشانی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۲۷:
بیت ششم بشکل زیر اصلاح شود:
ز ابتدا کردیم چون آهنگ راه گام اول خویش را کردیم گم
داود پوراکبریان در ۱۱ سال و ۹ ماه قبل، شنبه ۳۱ خرداد ۱۳۹۳، ساعت ۱۹:۵۳ دربارهٔ فیض کاشانی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۲۷:
بنظر می رسد بیت پنجم بایستی بشکل زیر اصلاح شود:
هرچه ما را بود ز اجناس و نقود جمله را در راهها کردیم گم
حسن خردهگیر در ۱۱ سال و ۹ ماه قبل، شنبه ۳۱ خرداد ۱۳۹۳، ساعت ۱۳:۳۵ دربارهٔ ملکالشعرا بهار » قصاید » شمارهٔ ۲۲۳ - تنازع بقا:
خب، این شعر را برای پسرش مهرداد گفته است.
حسن خردهگیر در ۱۱ سال و ۹ ماه قبل، شنبه ۳۱ خرداد ۱۳۹۳، ساعت ۱۳:۳۱ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۱:
آقای کیخا
آیا منظور شما از شماره حساب دادن و کمک مالی به گنجور را در پاسخ به ان که بنده گفته بودم که به حاشیه گنجور ارج بگذارید نوشته اید؟
آیا ارج گذاشتن مساوی با کمک مالی است؟ یا با کمک مالی جبران میشود؟
پاک نا امیدم کردی.
حسن خردهگیر در ۱۱ سال و ۹ ماه قبل، شنبه ۳۱ خرداد ۱۳۹۳، ساعت ۱۳:۲۰ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۱:
فعل ساده و فعل مرکب
ای عزیز با این روش که شما در پیش گرفتهاید اینگونه بحثها بارور نحواهند شد.
شما مسئولیت کامل نوشتهٔ خود را نمیپذیرید، در نتیجه سؤالها را انتخاب میکنید و هر کدام را به سود خود میدانید پاسخ میدهید و باقیمانده را بی پاسخ رها میکنید. همچنین مسایل نانوشته در متن را که خواننده یا خرده گیر از آن بیخبر است با کمی رندی به میان میآورید بدون آنکه از آن پوزش خواه باشید.
این روش روا نیست.
گویا از گفتن است، رویا از روییدن است، پویا از پوییدن است، هیچ کدام از اسم ساخته نشدهاند. نیمه و نیمای شما ساخته را نمیتوانید همسنگ آنها بکیند.
با همین چند کلمهای که از زبان پهلوی و اوستایی گفتید معلوم میشود مطالعهٔ شما از هر دو بنیانی نیست، بنده به شما توصیه میکنم تا هنگامی که در آن حوزه پخته نشدید مطالب را برای خود نگهدارید و به مطالعه ادامه بدهید تا یقین کنید که نوشتههای شما در این حاشیه روشنگر خوانندگان دیگر خواهد شد. زبانهای پهلوی و فارسی میانه و اوستایی زبانهای تاریخی هستند و منطق من هم با آنها مشگلی ندارد.هم چنان که هر پارهای از زبانهای زندهٔ دلچسب کردی، لری، تاتی، گیلکی، مازندرانی مرا به وجد می اورند(ای کاش کسی پیدا میشد و اشعار شاعران لر را برای گنجور فراهم میکرد).
زبان فارسی هم مثل هر زبان دیگری دستوری نیست، زبان ساماندیهای خود را دارد و بسیاری از آنها هنوز ناشناخته است. در بین زبانهای دنیا زبان فارسی ویژگی خاصی دارد و آن هم فعل مرکب است. چرا و چگونه فعل مرکب در زبان فارسی رشد کرد و گسترش یافت هنوز ناشناخته است. فعل مرکب در زمان ساسانیان شروع شده و در زبان فارسی دری کما و بیش رشد میکرد ولی از قرن هفتم هجری گسترش شگرفی یافت. با احتساب زبان شناسان مانند مرحوم دکتر ناتل خانلری و زهرا خانلری، امروزه در زبان فارسی حدود دویست فعل ساده استفاده میشود و فعل مرکب نه تنها جای افعال ساده را گرفته است بلکه چندین برابر امکان برای زبان فارسی فراهم آورده است.
اینکه بخواهیم که انبوه فعل ساده جعل کنیم در خلاف جریان آب شنا کردن است. تازه برای چه؟ چون مرغ همسایه غاز است؟ تاریخ نشان داده است که این خیالات موفق نخواهد شد.
تازه در این چند دههٔ اخیر معلوم شده است که در زبان انگلیسی هم دارد گرایشی به فعل مرکب پیدا میشود.
در زبان فارسی تعدادی فعل ساده از اسم تولید شده است: مثل رقصیدن، طلبیدن، .... ولی اینها انگشت شمار هستند. ولی هنوز کسی کشف نکرده است که چرا در مقابل انبوه فعل های مرکب فقط تعداد اندکی فعل ساده تولید شد و تعداد زیادی از افعال ساده جا خالی کرد.
این منم در ۱۱ سال و ۹ ماه قبل، شنبه ۳۱ خرداد ۱۳۹۳، ساعت ۰۹:۰۲ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۳۷:
یکی مصرع آخرشو وعنی کنه
با سپاس
جواد در ۱۱ سال و ۹ ماه قبل، جمعه ۳۰ خرداد ۱۳۹۳، ساعت ۱۹:۴۴ دربارهٔ عطار » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۵۲:
شنیدن این شعر عرفانی با صدای جاودانی خسرو آواز ایران ، استاد محمد رضا شجریان ، در آلبوم قاصدک لطفی دو چندان دارد .
چنگیز گهرویی در ۱۱ سال و ۹ ماه قبل، دوشنبه ۲ تیر ۱۳۹۳، ساعت ۱۷:۱۶ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۵: