گنجور

حاشیه‌ها

عبدالستار در ‫۱۱ سال و ۸ ماه قبل، شنبه ۴ مرداد ۱۳۹۳، ساعت ۱۷:۴۴ دربارهٔ سعدی » مواعظ » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۴۳ - در وداع ماه رمضان:

لطفا مصرع دوم بیت چهارم را اینگونه تصحیح کنید:
و علیک السلام یا رمضان

سایه در ‫۱۱ سال و ۸ ماه قبل، شنبه ۴ مرداد ۱۳۹۳، ساعت ۱۳:۲۷ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۵۱۷:

تصنیف شور رومی به غایت زیباست.
مولانا خود نان و نمک می خورد و شکرخایی می کرد. به قدر ببینید نه مقدار، وگرنه هزار در هزار ساز و نوای بی روح جز چوب و فلز نیست.

سایه در ‫۱۱ سال و ۸ ماه قبل، شنبه ۴ مرداد ۱۳۹۳، ساعت ۱۲:۳۳ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۱۳۱:

منظور از "سینه ها" در بیت دوم، شیب اصلی کوه یا تپه هاست که به آن سینه کوه گفته می شود و چون همیشه با آب باران شسته میشه و رد آب جاری همیشه بر سینه کوه هست ازین رو آن را به سینه ای پاک و بی آلایش تشبیه کرده.
دوستان اگر کسی معنی این بیت رو بنویسه خیلی ممنون می شم:
تا کی دوشاخه چون رخی تا کی چو بیذق کم تکی
تا کی چو فرزین کژ روی فرزانه شو فرزانه شو

حسن رضوی در ‫۱۱ سال و ۸ ماه قبل، شنبه ۴ مرداد ۱۳۹۳، ساعت ۱۲:۲۸ دربارهٔ سنایی » دیوان اشعار » قصاید و قطعات » شمارهٔ ۸۶:

مادر او جگر عم پیمبر بدرید...

ناشناس در ‫۱۱ سال و ۸ ماه قبل، شنبه ۴ مرداد ۱۳۹۳، ساعت ۱۱:۵۹ دربارهٔ نظامی » خمسه » خسرو و شیرین » بخش ۵۷ - مناظرهٔ خسرو با فرهاد:

بیت پایانی در نسخۀ چاپ هرمس 1385، بر پایۀ چاپ مسکو، چنین است:
چو برج طالعت نآمد ذنب‌دار/ ز پس رفتن چرا باید ذنب‌وار

adel در ‫۱۱ سال و ۸ ماه قبل، شنبه ۴ مرداد ۱۳۹۳، ساعت ۱۱:۱۳ دربارهٔ خاقانی » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۱۹ - در مدح خاقان اکبر شروان شاه منوچهربن فریدون و بستن سد باقلانی و التزام صبح در هر بیت:

جبهت زرین نمود طرهٔ صبح از نقاب عطسهٔ شب گشت صبح خندهٔ صبح آفتاب
غمزهٔ اختر ببست خندهٔ رخسار صبح سرمهٔ گیتی بشست گریهٔ چشم سحاب
میغ چو پشت پلنگ کرد هوا را بصبح ماه چو شاخ گوزن روی نمود از حجاب
دهره برانداخت صبح، زهره برافکند شب پیکر آفاق گشت غرقهٔ صفاری ناب
صبح فنک پوش را ابر زره زد قبا برد کلاه زرش قند زشب راز تاب
مائده سالار صبح نزل سحرگه فکند از پی جلاب خاص ریخت ز ژاله گلاب
صبح نشینان چو شمع ریخته اشک طرب اشک فشرده قدح شمع گشاده شراب
پنجهٔ ساقی گرفت مرغ صراحی به دام ز آتش صبح اوفتاد دانهٔ دلها به تاب
صبح همه جان چو می، می همه صفوت چو روح جرعه شده خاک بوس خاک ز جرعه خراب
چرخ ترنجی به صبح ساخته نارنج زر از پی دست ملک، مالک رق و رقاب
صبح سپهر جلال، خسرو موسی سخن موسی خضر اعتقاد خضر سکندر جناب
با سلام وعرض ادب برخی از گزینه ها اشتباه بود که اصلاحش رو نوشتم

عادل در ‫۱۱ سال و ۸ ماه قبل، شنبه ۴ مرداد ۱۳۹۳، ساعت ۱۱:۱۱ دربارهٔ خاقانی » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۱۹ - در مدح خاقان اکبر شروان شاه منوچهربن فریدون و بستن سد باقلانی و التزام صبح در هر بیت:

جبهت زرین نمود طرهٔ صبح از نقاب عطسهٔ شب گشت صبح خندهٔ صبح آفتاب
غمزهٔ اختر ببست خندهٔ رخسار صبح سرمهٔ گیتی بشست گریهٔ چشم سحاب
میغ چو پشت پلنگ کرد هوا را بصبح ماه چو شاخ گوزن روی نمود از حجاب
دهره برانداخت صبح، زهره برافکند شب پیکر آفاق گشت غرقهٔ صفاری ناب
صبح فنک پوش را ابر زره زد قبا برد کلاه زرش قند زشب راز تاب
مائده سالار صبح نزل سحرگه فکند از پی جلاب خاص ریخت ز ژاله گلاب
صبح نشینان چو شمع ریخته اشک طرب اشک فشرده قدح شمع گشاده شراب
پنجهٔ ساقی گرفت مرغ صراحی به دام ز آتش صبح اوفتاد دانهٔ دلها به تاب
صبح همه جان چو می، می همه صفوت چو روح جرعه شده خاک بوس خاک ز جرعه خراب
چرخ ترنجی به صبح ساخته نارنج زر از پی دست ملک، مالک رق و رقاب
صبح سپهر جلال، خسرو موسی سخن موسی خضر اعتقاد خضر سکندر جناب

دکتر ترابی در ‫۱۱ سال و ۸ ماه قبل، شنبه ۴ مرداد ۱۳۹۳، ساعت ۰۶:۵۱ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۴۰:

نگران مباشید نازنین نازنین
من در کار خرید و فروش آدم نظری ندارم، اما در باره‌ی خواجه باید بگویم :
پسر کو ندارد نشان از پدر تو بیگانه خوانش مخوانش پسر
با آرزوی زندگی دراز و شادکامی بسیار

سروش در ‫۱۱ سال و ۸ ماه قبل، شنبه ۴ مرداد ۱۳۹۳، ساعت ۰۵:۳۸ دربارهٔ عطار » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۵۲:

به قول یکی از دوستان وقتی اشعار کهن رو با صدای استاد شجریان می شنویم معانی دیگری از همان اشعار قابل درک می شوند...

ناشناس در ‫۱۱ سال و ۸ ماه قبل، شنبه ۴ مرداد ۱۳۹۳، ساعت ۰۱:۲۷ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۳۲:

این اشعار برآمده از علم حافظ است که در دوران تحصیل و درس بیشتر به اشعار تبدیل شده و به قول خودش از شب زنده داری و درس و بحث صبحگاهیست. آیه قرآن را در تفسیر آورده است. ماجعل الله لرجل من قلبین فی جوفه. یعنی خدا دو قلب در سینه کسی قرارنداده است. منظور اینست که امکان ندارد انسانی هم خدارا دوست بدارد و هم دشمنش را بپذیرد. صحبت بمعنی همنشینیست پس حافظ میگوید هم نشینی اغیار یا اضداد در یک محل که حریم خاص است شدنی نیست. در کلام است که قلب حرم الاهیست. بنابراین نتیجه میگیرد که تا شیطان یا دیو عنصرپلیدی از دل بیرون نرود یا نشود خدا نمی آید یا فرشته که عنصرپاکیست. امید و مصلح آینده و غیره همه درپی خدا می آیند و حافظ چنین امیدی را وابسته به اتفاق نمیکند میگوید بیرون کن تا بیاید.

دکتر ترابی در ‫۱۱ سال و ۸ ماه قبل، جمعه ۳ مرداد ۱۳۹۳، ساعت ۲۲:۵۱ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۲۱:

فردا که از این دیر دو در در گذریم
با هفت هزار سالگان همسفریم
این جهان کاروانسرایی دو دراست و ما راهیان دیار عدم توجه فرمایید به تکرار حرف دال در مصرع نخست و ه در دومین.
و الله اعلم.

کدخدایی در ‫۱۱ سال و ۸ ماه قبل، جمعه ۳ مرداد ۱۳۹۳، ساعت ۱۶:۵۱ دربارهٔ ابوسعید ابوالخیر » رباعیات نقل شده از ابوسعید از دیگر شاعران » رباعی شمارهٔ ۶۹۹:

خود در غلطم یا خود در عجبم

ناشناس در ‫۱۱ سال و ۸ ماه قبل، جمعه ۳ مرداد ۱۳۹۳، ساعت ۱۵:۳۵ دربارهٔ وحشی بافقی » دیوان اشعار » ترکیبات » شرح پریشانی:

اعجاز ذهن انسان .
شاه کار ادبیات .

کورش در ‫۱۱ سال و ۸ ماه قبل، جمعه ۳ مرداد ۱۳۹۳، ساعت ۱۲:۱۰ دربارهٔ سعدی » گلستان » باب اول در سیرت پادشاهان » حکایت شمارهٔ ۱۰:

"بنی آدم اعضای یکدیگرند"
ولیکن چوحیوان به هم میپرند
"چو عضوی به درد آوردروزگار"
برای تماشا هر عضوی کنار
"تو کز محنت دیگران بی غمی"
نداری بخاری کم از شلغمی
شعارت مرا کی به وجد آورد؟
فقط قلب مارا به درد آورد
ز جایت تکانی بخور ای بشر
برای خدا و من در به در
ترحم کنی گر به حالم چه سود؟
قدم نه برای نجاتم تو زود
شعار تو کی شد مثال سپر
که آتش نبارد به جان و به سر
فقط حرف مفت از ترحم مزن
دم از مردی و حق مردم مزن
کورش

محمد در ‫۱۱ سال و ۸ ماه قبل، جمعه ۳ مرداد ۱۳۹۳، ساعت ۰۲:۱۵ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۴:

سلام بنده بعضی از غزلیات سعدی را خوانده ام ممکنه بعضی بگن سعدی عارف نبوده ولی به نظر من بعضی از غزلیات سعدی در اوج عرفانه اگر با نگاه عارفانه بهش نگاه بشه بر فرض هم نباشه استاد سخن و غزل که هست بقول بزرگی شاعر اگر سعدی شیرازی است -گفته های من و تو بازی است

علی از شیراز در ‫۱۱ سال و ۸ ماه قبل، پنجشنبه ۲ مرداد ۱۳۹۳، ساعت ۲۲:۳۰ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۶۳:

با سلام
در بیت نهم، مصرع دوم «بباید» آمده که به نظر می رسد «بیاید» بهتر است.
---
پاسخ: با تشکر، تصحیح شد.

محمد در ‫۱۱ سال و ۸ ماه قبل، پنجشنبه ۲ مرداد ۱۳۹۳، ساعت ۲۱:۱۳ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۳۷:

نه خواب است صحیح است

یادگار در ‫۱۱ سال و ۸ ماه قبل، پنجشنبه ۲ مرداد ۱۳۹۳، ساعت ۱۶:۵۴ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۸۱۷:

سلام در بیت چهارم گمانم این طور درست باشه
" بیخود و مجنون دل من کاسه ژر خون دل من /ساکن و گردون دل من طاق ثریا دل من "

حسن خرده گیر در ‫۱۱ سال و ۸ ماه قبل، پنجشنبه ۲ مرداد ۱۳۹۳، ساعت ۱۲:۳۹ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۵۷:

شرح سرخی شرحی عجیب بر این غزل نوشته‌اند .
عشق زمینی؟ عشق آسمانی ؟ این داستان‌ها از کجا سرچمشه می گیرد؟

برای زندگی حافظ هم دوران های مختلف تعیین کرده‌اند و گفته‌اند این غزل از دوران جوانی اوست،
چون عشق در این غزل «کاملا عشق زمینی است»!
دست مریزاد!
شما بفرمایید در این غزل مثلاً در بیت سوم که می‌گوید :
تو خود ای گوهر یک دانه کجایی آخر
کز غمت دیدهٔ مردم همه دریا باشد

این عشق در کدام زمین است و یا در کدام آسمان؟

شما که استاد هستید آیا متوجه شده ایدکه در عرفان سعدی و کمال‌الدین اسماعیل اصفهانی و خواجوی کرمانی و حافظ و بسیاری دیگر سرشت انسان عشق است. کسی که انکار عشق می‌کند شبه انسان است.عشق زمینی در مقابل عشق آسمانی آن‌چنان که در دوران اخیر اختراع شده است خالی از لطف است و بی‌معنی است و از کمال بی ذوقی است، به کاهدان زدن است.
آنچه را شما عشق زمینی می‌نامید در ردهٔ سیب‌زمینی است، شدت و ضعف آن هم با خوردن پیاز بالا و پایین می‌رود.

ناشناس در ‫۱۱ سال و ۸ ماه قبل، پنجشنبه ۲ مرداد ۱۳۹۳، ساعت ۰۴:۵۰ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۶۴:

با ظهور حضرت مهدی ـ علیه السلام ـ درد و رنج از جهان رخت برمی­بندد و شادی و نشاط جایگزین اندوه و تشویش می­شود. در آن هنگام حیات و زندگی راستین به زمین و اهل زمین باز می­گردد و عالم پیر و فرسوده نیز جوان و تازه خواهد شد.
نفس باد صبا مشک فشان خواهد شد
عالم پیر دگر باره جوان خواهد شد
ارغوان جام حقیقی به سخن خواهد داد
چشم «نرگس» به «شقایق» نگران خواهد شد

و در اواخر این غزل مطرح می­کند که روزی غم هجران عاشقان حضرت و درد هجر پایان می­پذیرد و عاشقان پس از تحمل اندوه و فراق از شدت رنجی که از بابت دوری محبوب کشیده­اند، بی­اختیار تا بارگاه دوست فغان کنان پیش می­روند.
این تطاول که کشید از غم هجران بلبل
تا سراپرده گل نعره زنان خواهد شد
ماه شعبان منه از دست قدح کاین خورشید
از نظر تا شب عید رمضان خواهد شد
و مراد از خورشید، حضرت ولی عصر ـ علیه السلام ـ است که روزی ظهور خواهد کرد.

۱
۴۷۹۷
۴۷۹۸
۴۷۹۹
۴۸۰۰
۴۸۰۱
۵۷۲۵