نواب در ۱۱ سال و ۷ ماه قبل، سهشنبه ۲۱ مرداد ۱۳۹۳، ساعت ۱۱:۰۸ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۰۳:
بانگ نوش باده خواران یاد باد.
چرا نوشتین
بانگ نوش شادخواران یاد باد!
شادخواران یعنی چی؟
آرمانم که نیلوفری شده ام در ۱۱ سال و ۷ ماه قبل، سهشنبه ۲۱ مرداد ۱۳۹۳، ساعت ۰۶:۴۲ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۴۹:
هزاران درود بر تو شیخ اجل ، درووووووود
"در طالع من نیست که نزدیک تو باشم
میگویمت از دور دعا گر برسانند"
محمد مقدسی در ۱۱ سال و ۷ ماه قبل، سهشنبه ۲۱ مرداد ۱۳۹۳، ساعت ۰۵:۵۰ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱:
به گمانم در کتابهای زمان ما - حدود 50 سال اینگونه نوشته بود :
شیخی بزنی فاحشه گفتا پستی
هر لحظه کنار ناکسی بنشستی یا هرشب به کنار ...
گفت شیخا هر آنچه می فرمایی هستم
اما تو چنانکه می نمایی هستی
دکتر ترابی در ۱۱ سال و ۷ ماه قبل، دوشنبه ۲۰ مرداد ۱۳۹۳، ساعت ۲۲:۳۴ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۱۳:
بیت معروف :
پرتو نیکان نگیرد آنکه بنیادش بد است
تربیت نااهل را چون گردکان بر گنبد است را به یاد میآورید؟؟ در کتابهای فارسی دبیرستان بود!
گردو ، گوز، جوز ، گردکان و چهار مغز که بر گنبد نمی ماند.
دکتر ترابی در ۱۱ سال و ۷ ماه قبل، دوشنبه ۲۰ مرداد ۱۳۹۳، ساعت ۲۲:۱۶ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۲۲:
آواز استاد را نشنیده ام، اما درست حقیقت است و نه حقیقی،
حقیقت در برابر مجاز و نه حقیقی که در برابر مجازی می آید.
با پوزش از استاد.
دکتر ترابی در ۱۱ سال و ۷ ماه قبل، دوشنبه ۲۰ مرداد ۱۳۹۳، ساعت ۲۱:۰۶ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۶۹:
باپوزش از جناب جعفر سرخی و اشتباه املایی
رسته در ۱۱ سال و ۷ ماه قبل، دوشنبه ۲۰ مرداد ۱۳۹۳، ساعت ۱۷:۵۶ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۱۵:
عماد فقهی، خواجو، حافظ از این غزل استقبال کرده اند.
دکتر ترابی در ۱۱ سال و ۷ ماه قبل، دوشنبه ۲۰ مرداد ۱۳۹۳، ساعت ۱۷:۰۶ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۶۹:
با سلام خدمت شرح سرخی و دیگر دوستان ، زحمت افزا میشوم:
من نیز بیش وکم با تاریخ روزگار خواجه و تالمات وی آشنایی دارم،اما بیت مورد گفتگو از دید معنایی در باره مکان است و نه شخص
و دودیگر که شمردن هجا ها در دو مضرع کوتاهی
مصرع دوم را در صورت شهریار خواندن (اضافه مقلوب ) به آسانی روشن میکند.
با پوزش از گستاخی .
ناز بانو در ۱۱ سال و ۷ ماه قبل، دوشنبه ۲۰ مرداد ۱۳۹۳، ساعت ۱۶:۵۶ دربارهٔ شیخ محمود شبستری » گلشن راز » بخش ۵۹ - جواب:
چقدر ساده و زیبا سروده
الهد در ۱۱ سال و ۷ ماه قبل، دوشنبه ۲۰ مرداد ۱۳۹۳، ساعت ۱۶:۴۱ دربارهٔ فیض کاشانی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۰۰:
مصرع دوم (وی چشم راه روان اهدنا الصراط) آشکارا اشتباهه و با وزن (مفعول فاعلات مفاعیل فاعلان) همخوانی نداره.
مهدی در ۱۱ سال و ۷ ماه قبل، دوشنبه ۲۰ مرداد ۱۳۹۳، ساعت ۱۶:۱۵ دربارهٔ فیض کاشانی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۵۴:
من نسخه ی دیگری از این غزل در دست ندارم، ولی کما بیش با زبان عربی آشنام. بیت سوم از آخر، "فإن عشت فعشنی لک و إن موه فمتنی لک" به نظر نمی رسه درست باشه. مخصوصاً که "موه" معنایی نداره. احتمالاً درستش این باشه که "فإن عِشتُ، فعیشی لک و إن مِتُّ فموتی لک"
یعنی اگر زنده بمانم، زندگی ام برای توست و اگر بمیرم، مرگم برای توست.
بیلب در ۱۱ سال و ۷ ماه قبل، دوشنبه ۲۰ مرداد ۱۳۹۳، ساعت ۱۵:۳۳ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۶۰۸:
در کنسرت «چرا رفتی» با صدای همایون شجریان و آهنگسازی تهمورس پورناظری ، این شعر به صورت آواز در اولین قطعه اجرا شد.
یه دختر در ۱۱ سال و ۷ ماه قبل، دوشنبه ۲۰ مرداد ۱۳۹۳، ساعت ۱۳:۴۳ دربارهٔ شهریار » گزیدهٔ غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۰۳ - تو بمان و دگران:
این شعر رو تقدیم کردم به کسی که خیلی راحت تنهام گذاشت
شعر بسیار تاثیر گذاریه اما نمیدونم بر سنگ هم اثر میکنه ؟
رحیم غلامی در ۱۱ سال و ۷ ماه قبل، دوشنبه ۲۰ مرداد ۱۳۹۳، ساعت ۱۲:۲۲ دربارهٔ ناصرخسرو » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۱۰۴:
با سلام. مصراع "تا همجوم مقدم نبود داد مخر؟"
اشتباه است و صحیح آن، "تا همچو مقدم نبود داد مؤخر؟" است
اسحاقی در ۱۱ سال و ۷ ماه قبل، دوشنبه ۲۰ مرداد ۱۳۹۳، ساعت ۱۱:۵۴ دربارهٔ فروغی بسطامی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۹۷:
من مصرع دوم بیت زیر را در نسخه ای چنین دیدم
تا کی در انتظار قیامت توان نشست
بلبل شکسته بال و حزین است و گوشه گیر
کامبیز درودیان در ۱۱ سال و ۷ ماه قبل، دوشنبه ۲۰ مرداد ۱۳۹۳، ساعت ۰۹:۳۰ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۰۹۲:
اسحاق دومین فرزند ابراهیم ـ علیه السلام ـ بود، مادرش ساره نام داشت، ابراهیم و ساره هر دو پیر شده بودند، و امید داشتن فرزند نداشتند، ابراهیم ـ علیه السلام ـ همواره دعا میکرد که خداوند فرزند صالحی به او بدهد، سرانجام خداوند لطف کرد و فرشتگان الهی تولد اسحاق ـ علیه السلام ـ را به ابراهیم ـ علیه السلام ـ بشارت دادند. سرانجام با تولد این نوگل زیبا، فصل جدیدی در زندگی ابراهیم ـ علیه السلام ـ و ساره به وجود آمد. در قرآن هفده بار سخن از اسحاق ـ علیه السلام ـ به میان آمده، و او را به عنوان عبد صالح خدا، پیامبر شایسته، دارای روش ارجمند یاد شده است.
او دارای فرزندانی بود که برجستهترین آنها حضرت یعقوب ـ علیه السلام ـ پدر حضرت یوسف ـ علیه السلام ـ است.
رزا در ۱۱ سال و ۷ ماه قبل، دوشنبه ۲۰ مرداد ۱۳۹۳، ساعت ۰۸:۳۳ دربارهٔ شاطر عباس صبوحی » غزلیات » شمارهٔ ۱۳ - نقطه خال تو:
همه چیز که قرار نیست عارفانه باشه چه اشکال داره عاشقانه باشه حالا که همه اسرار دارن ازش معنای عرفانی پیدا کنن
لسان الغیب در ۱۱ سال و ۷ ماه قبل، دوشنبه ۲۰ مرداد ۱۳۹۳، ساعت ۰۶:۰۷ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۷:
سلام
در جواب به نظر جناب "اینجانب" باید عرض کنم که
اتفاقا مراد از" حدیث زدن" در این شعر همان حرف زدن است و در جایی دیگری از اشعار حافظ دیده می شود که از تعبیر "نطق زدن" هم برای رساندن
معنی "حرف زدن " استفاده شده است و این گونه
کاربرد ها در شعر حافظ فراوان دیده می شود و هیچ اشکالی هم ندارد مانند این بیت :
ز وصف حسن تو حافظ چگونه نطق زند؟
که همچو صنع خدایی ورای ادراکی
حدیث زدن = نطق زدن = حرف زدن و سخن گفتن
شرح سرخی بر حافظ در ۱۱ سال و ۷ ماه قبل، دوشنبه ۲۰ مرداد ۱۳۹۳، ساعت ۰۱:۱۳ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۷۶:
تاریخ و شان نزول غزل :
تاریخ سرایش غزل سال 767 یعنی بعد از ورود پیروزمندانه ی شاه شجاع است به شیراز و فرار برادرش شاه محمود به بغداد . محتوای غزل مطالبی است شعف انگیز از این پیروزی و از این ورود مجدد شاه به شیراز . این غزل از غزل های بسیار زیبای حافظ در بحر رمل مخبون است . حافظ سحر گاهی که قرار است شاه شجاع وارد شیراز شود نه با صدای دهشت انگیز ماموران شاه محمود که با آوای نرم موسیقی خیال که از ورود شاه شجاع در درون خود احساس می کند از خواب بیدار شده است . روز قبل شاه محمود از شیراز گریخته است و شیراز به دست مردم شیراز فتح شده است و شاه شجاع با لشگریانش آماده ی ورود به شیراز است و از حافظ و بزرگان شیراز دعوت شده است که برای استقبال بروند و حال حافظ با این امید از خواب برخاسته است .
این که بخواهیم چنین غزل زیبایی که گویای بخشی از تاریخ شیراز عهد حافظ است با واژگانی تبدیل به مسایل عرفانی کنیم ظلم در مورد حافظ و مردم ایران است . گیرم که تمام غزل را با بهترین واژگان عرفانی تفسیر کردیم و با تفاسیر گوناگون حافظ را عارف بزرگی کردیم دیگر از مولوی که نمی تواند بزرگتر باشد . که پدر در پدر عارف بودند . و به سبب همین عارف بودن از مقابل حمله ی مغول ها به بهانه ی مخالف بودن با حاکم بلخ گریختند و در قونیه آرام گرفتند و مولوی هم طبق پیش بینی عطار شد عارفی بلند پایه و پیرو شمس و شمس من و خدای من گفت و بی خیال از این که ملت ایران در آتش جانسوز مغولان می سوزند . نه کلامی و نه حرفی و نه اشاره ای .
اما حافظ هر چند که در پیری و ضعف بود و باید مطیع نفس حریص پیری شود ولی وقتی در مقابل حمله ی تیمور قرار گرفت و کشتاد هفتاد هزار هم وطن اصفهانیش را شنید . با غزل هایی سوزناک مردم را دعوت به مبارزه و همکاری با منصور تنها کسی که با تیمور درافتاده بود کرد . تیمور بعد از کشتار مردم اصفهان به شیراز حمله کرد و شیراز با سیاست بزرگانی چون حافظ از قتل و عام نجات یافت با این حال حافظ با اشعارش مردم را تشویق به مبارزه بر ضد تیمور و کمک به منصور شاه تنها فرد از خاندان مظفری که با تیمور در حال جنگ بود کرد و هم او بود که شیراز را از چنگ تیمور بیرون آورد و حافظ در باره ی او گفت :
بیا که رایت منصور پادشاه رسید
نوید فتح و بشارت به مهر و ماه رسید
جمال بخت ز روی ظفر نقاب انداخت
کمال عدل به فریاد دادخواه رسید
سپهر دور خوش اکنون کند که ماه آمد
جهان به کام دل اکنون رسد که شاه رسید
ز قاطعان طریق این زمان شوند ایمن
قوافل دل و دانش که مرد راه رسید
عزیز مصر به رغم برادران غیور
ز قعر چاه برآمد به اوج ماه رسید
و تیمور را که ادعای خدا پرستی و دین ایمان می کرد و به نام دین قتل و عام می کرد ( صوفی دجال فعل ملحد شکل ) نامید :
کجاست صوفی دجال فعل ملحدشکل
بگو بسوز که مهدی دین پناه رسید
صبا بگو که چهها بر سرم در این غم عشق
ز آتش دل سوزان و دود آه رسید
ز شوق روی تو شاها بدین اسیر فراق
همان رسید کز آتش به برگ کاه رسید
مرو به خواب که حافظ به بارگاه قبول
ز ورد نیم شب و درس صبحگاه رسید
=============================================
حال انصاف باید داد که چنین غزل زیبایی که بازگو کننده ی مبارزه ی حافظ است و شاه منصور و مردم شیراز با تیمور خونخوار است عارفانه اش کنیم و بگوییم شاه خداوند است و حافظ بنده ی خدا که برای دیدنش ورد سحری می خواند ....
قاسم فرخی در ۱۱ سال و ۷ ماه قبل، سهشنبه ۲۱ مرداد ۱۳۹۳، ساعت ۱۶:۲۷ دربارهٔ شاطر عباس صبوحی » مخمّسات: