گنجور

حاشیه‌ها

یداله اسدی ازدهزیرجهرم در ‫۱۱ سال و ۳ ماه قبل، یکشنبه ۱۱ آبان ۱۳۹۳، ساعت ۰۷:۵۷ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۲۶:

درنسخه اهتمام تیموربرهان لیمودهی ازانتشارات کتابخانه سنائی چاپ ششم مردادماه1362دوبیت شعربه بترتیب دربیت7و9چنین آمده است:
ذوقی چنان نداردبیدوست زندگانی****بی دوست زندگانی ذوقی چنان ندارد
آنرا که خواندی استادگربنگری بتحقیق ***صنتعتگریست اماطبع روان ندارد

نازیلا در ‫۱۱ سال و ۳ ماه قبل، یکشنبه ۱۱ آبان ۱۳۹۳، ساعت ۰۷:۱۴ دربارهٔ سعدی » بوستان » باب سوم در عشق و مستی و شور » بخش ۲۵ - مخاطبه شمع و پروانه:

سلام. لطفا برای بعضی از ابیات که خواندنشان مشکل است ازحرکه گذاری وعلایم دستوری استفاده نمایید.

مجتبی قاسم زاده مقدم در ‫۱۱ سال و ۳ ماه قبل، یکشنبه ۱۱ آبان ۱۳۹۳، ساعت ۰۶:۴۵ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۹۴:

لسان الغیب :
سرها بریده بینی بی جرم و بی جنایت. 
با سلام و عرض ادب و نیز عرض تسلیت بخاطر ایام سوگواری سرور و سالار شهیدان عالم حضرت امام حسین (ع) و ضمن ادب خاضعانه نسبت به استادان اهل ادب و فرهیختگان گرانقدر که سالیان سال شاگردی ی عارفانه به اساتید داشتم و دارم ، در آغاز می خواهم نسبت به اظهار نظر برخی از دوستان و یکجانبه نگریستن آنان از این غزل بسیار زیبا و جاودانه و با شهامت حضرت لسان الغیب - حافظ شیراز - و منسوب کردن این شعر به سرور شهیدان عالم ، که جانم فدایش ، جسارتاً چند مطلبی کوتاه جهت مخالفت با نظرات این استادان به عرض رسانیده و نظر خویش را نیز در پیرامون این مبحث به حضور تقدیم دارم. 
جسارتاً با بسیاری از نظرات استادان و اهل قلم بزرگواری که این شعر را صرفاً "عاشورایی" قلمداد کرده اند ، مخالف بوده و بسیار  بسیار مخالفم ، به جهت آنکه برای نظر دادن به یک موضوعی ابتدا باید شرایط زمان و مکان وقوع آن موضوع دقیقا" بررسی گردد و بنا به حساسیت موضوع از منظر انسان های همان دوران و با همان شدت و حدت و میزان عقلانی مربوط به آن دوران و حتی فضای حاکم سیاسی و فرهنگی و اجتماعی همان دوران به موضوع بپردازیم. نه آنکه با عقل قرن حاضری بخواهیم به فرایند اتفاق افتاده قرن یا قرون پیشتر اظهار نظر نماییم. که متاسفانه و در اغلب مواردی از این برطه یا سایر برطه ها دچار این مشکل فاحش می گردیم و گاهاً در تجزیه و تحلیل نظرات سیاسی خود نیز با عقل امروزی به قضاوت اتفاقات دهه های پیش می رویم.  درست مانند پیر مردی که بگوید چرا من در کلاس اول ابتدایی حاصل جمع 2 بعلاوه 2 برابر است با 4 را نمی دانستم! که این خود غلطی فاحش است.
بررسی عمیق دوران لسان الغیب نیز به جهت این موضوع حائز اهمیت است که در دورانی که خلافت شدید و خودبینانه معتصب آن زمان وجود داشته بوده که هرگونه تعریف و تمجیدی - گاه حتی شدت آن کم بود یا زیاد - به شدت محکوم میگردیده است ، چگونه حافظ شیراز می توانست کوچکترین هدفی هرچند پنهان از سرودن این غزل به امام حسین (ع) می داشت؟ که خود این نظر این سئوال را در پیش دارد.
دوم - حضرت حافظ شیراز اصلاً چی هدفی می توانسته از این حادثه و بیان آن داشته باشد؟ بعبارتی ساده چه امتیازی از این غزل به دست می آورد؟
به دوستان محترم عرض نمایم که جو اکنون اجتماع و این شیعه صفوی رایج عصر حاضر و دههٔ حال حاضر موجود نمی بود و حتی شیعه ی علوی دویست سال پیش نیز وجود نداشته است  که ایشان بتوانند از این راه صله ای بدست آورده و نانِ شب خویش کنند و حتی انسانی نبود که گردن خویش را با زبانی سرخ بر باد دهد ! خوب می دانست چگونه بسراید و سخنوری دو پهلو نویس و سفسطه گر و شاعری چیره دست و با شهامت بود که نظرات خویش را برای عمر جاودانه بشریت بیان می نمود - و نه برای اتفاقی خاص و در زمانی خاص - و کلی و عارفانه سخنوری می کرد و غزل می سرایید و در زمان عصر خویش غزلهای وی دهان به دهان بازگو می شد و نقل هر محفل و هر کوی و برزنی بود و " در جامعه ای که سواد برای یک درصد مردم بود " استاد میبایست درس زندگی و تجربه ی زیستن و زیبا زیستن به مردم عموما" بی سواد و دهن بین و تابع زور حکومتی و جبر زمانه آن دوران، می آموخت و به مثابه آن مثل معروف " آنچه شیران را کند روباه مزاج ، احتیاج است ، احتیاج است ، احتیاج " شیخ را به انسانی کلی گوی و بزرگ سخن تبدیل ساخت. (البته به نظر بنده ی حقیر  به همین دلیل حافظِ شعر سرای خیابانی و کوچه بازاری به عارفی اندیشمند تبدبل شد که امروزه او را بدرستی لسان الغیب می خوانیم. ایضا" از این منظر همانگونه که بر هر مسلمانی قرآن مجید واجب است ، بر هر ایرانی طالب فیضی نیز کتاب حافظ واجب است که داشته باشد).

سوم - چه دلیلی می داشت که برای یک فرجه ی تاریخی ی خاصی بخواهد سخن بگوید ؟ البته نگارنده بر این باور است که لسان الغیب از این حادثه تاریخی استفاده نموده است اما تمام هدف ایشان این حادثه نبوده است.  همانند حضرت امام حسین که فرمودند:اگر دین ندارید لااقل آزاده باشید.
آیا حضراتِ عالی که فقط برای "به به کردن دیگران" و نیز "از آنِ خود ساختن حافظ شیرازی به قصد ارتزاق خود" چنین تفصیرها و تعبیرهایی ناقص و محدود ارائه می دهند ، می دانند که چه اشتباه بزرگی مرتکب شده اند یا می شوند؟ از طرفی دیگر برای جاودانه شدن چرا به هدف قیام امام حسین (ع) نگاهی نمی اندازند و اشارتی به آن نمی کنند؟
برادران، کعبه آن است که ره گم نشود! 
کعبه هدف نیست ، فقط یک تلنگری ساده است!
همانگونه که عاشورا هدف نیست ، غرض آزادگی و رستگاری انسانهاست و اینجاست که زیبایی حضرت حافظ عیان می گردد ، غزلی برای تمام اعصار به مانندِ قرآنی برای تمامی اعصار (البته بلاتشبیه). و همانگونه که مولایم حضرت علی (ع) می فرمایند:
فزت و رب الکعبه ! قسم به پروردگار کعبه که رستگار شدم.
ای برادران ، اینقدر در پیِ ابن ملجنِ ملعون نباشید!  که خدای ناکرده رستگاری از خاطرتان برود!
به قول حضرت شاملوی بزرگ:
(گفتند "کلام مقدس" را به شما خواهیم آموخت
ولیکن عقوبتی دو صد طاقت تان باید...
و عقوبتی دو صد چندان را تاب آوردیم...
و باری
"کلام مقدس"
آری ، از خاطرمان گریخت.)
امید که هدف گم نکنیم و دیگران راه گمراه نسازیم!
یاعلی یاعلی یاعلی

مجتبی قاسم زاده مقدم
(تقدیم به مهربان همسرم)

امین کیخا در ‫۱۱ سال و ۳ ماه قبل، یکشنبه ۱۱ آبان ۱۳۹۳، ساعت ۰۱:۴۳ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷:

تقدیر را ناصر خسرو بُوِش و باشش نوشته است فردوسی بودنی را برگزیده است . امروز ما تقدیر را سرنوشت می گوییم ولی به گمانم منظور رسته از تقدیر خود سرنوشت نبوده بلکه روزی سرنوشته ی هر کسی بوده است . به این ترتیب آبخور هر کس روزی هر کسی است .
اما تقدیر به معنای اندازه کردن در عربی هم هست به فارسی این لغت می شود کویزیدن زیرا کویز پیمانه بوده است پیمودن امروز بیشتر طی کردن شده است و معنای اندازه کردن را کمتر می رساند .

امین کیخا در ‫۱۱ سال و ۳ ماه قبل، یکشنبه ۱۱ آبان ۱۳۹۳، ساعت ۰۱:۳۱ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷:

با درود به تو آمیز مهربانم
آبخور و آخور یکی به نظرم می رسد ولی به گمانم شعر می گوید چنانکه سرچشمه ی خوشی و کام راندن بهشتی برای آدم پاینده نبود برای شما هم نمی ماند پس به کامرانی هر روزانه ات بپرداز و روزگار به آرزومندی نگذران !
ولی آ گاهی واژگان را وارون میکند مانند بردن ( وردن ) که آ گرفته است شده آوردن ! ولی آ گاهی تنها کاروازه ( فعل ) می سازد و حالت تاکید را می رساند مانند آترمیدن که به تازگی ساخته شده است برای تعیین کردن .
بسیار فروتنی کرده ای ببخشید اگر پرگویی ای شده است . فروتنی شما چیزی است که استادان ادبوری باید بیاموزند هر چند که به شما نمره ی ناخوبی داده باشند .

محسن خادمی در ‫۱۱ سال و ۳ ماه قبل، شنبه ۱۰ آبان ۱۳۹۳، ساعت ۲۳:۱۱ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر چهارم » بخش ۲۵ - قصهٔ عطاری کی سنگ ترازوی او گل سرشوی بود و دزدیدن مشتری گل خوار از آن گل هنگام سنجیدن شکر دزدیده و پنهان:

معنی برخی واژگان دشوار:
اَبلوج: معرب از فارسی آبلوچ . قند سفید یا شکر سفید
سَتیرِه: پوشیده
اِعتداد: بس و کافی شدن
ناشِکِفت: بی ملاحظه
به نظر می رسد در مصرع «ترس ترسان که "نباید" ناگهان» به جای کلمۀ "نباید" ، "نیاید" باشد.
هُلک: مردن و نیست شدن. هلاک شدن

آمیز در ‫۱۱ سال و ۳ ماه قبل، شنبه ۱۰ آبان ۱۳۹۳، ساعت ۲۲:۳۷ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۹:

آقای امین کیخای باعشق
خوشا واژه بازیا که تو آغاز میکنی...
آقا من خواهش دارم، استدعا دارم، تو هر شعری، کلمه هایی دیدین که قابل شکافتن هستن، بشکافینشون همینطور که الآن. نمیدونین من چه لذتی میبرم ^_^
اون کتابی هم که گفتین الآن قابل تهیه باشه ایشالا ^_^
پی نوشت: ما یه استاد ادبیاتی داشتیم، به ما نهایتاً ده داد از بیست. چرا که سر "جامد" و "مشتق" و "ساده" و "مرکب" بودن کلمات، آبمون در یک جوی نمیرفت :)) :D
خواستم بگم ریشۀ تاریخی داره این شرب مدام ما ^_^

آمیز در ‫۱۱ سال و ۳ ماه قبل، شنبه ۱۰ آبان ۱۳۹۳، ساعت ۲۲:۱۰ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷:

ممنون از آقای رسته، و آقای کیخای باحال
آقای کیخا، ممنونم از توضیحاتتون، یکی از عشقای من اینه که ببینم واژه ها رو حلاجی میکنین. از تفریحات خودمم هست این رفتن به پشت واژه ها.
حالا میتونم بپرسم چرا آبخور بمعنای "تقدیر"ه؟
یعنی چطور شد که آبخور (که فکر میکنم همون آخور توی طویله باشه، چون ما بچه که بودیم، گاو و طویله داشتیم، اینطور بوده که اول آبخور بوده به مرور شده آخور، درسته؟)، کسوت ِ تقدیر رو به تنش کرد
ممنون

مهسا رضایی در ‫۱۱ سال و ۳ ماه قبل، شنبه ۱۰ آبان ۱۳۹۳، ساعت ۲۰:۳۸ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۱ - سرآغاز:

آغاز سخن مولانا از عشق است پس بخاطر بیاوریم این قول را که " اوّل ماخَلَقَ الله الهَوی " و " هوی " در لسان عرب به معنای عشق است.

مهسا رضایی در ‫۱۱ سال و ۳ ماه قبل، شنبه ۱۰ آبان ۱۳۹۳، ساعت ۲۰:۲۴ دربارهٔ سعدی » بوستان » باب نهم در توبه و راه صواب » بخش ۱۸ - حکایت زلیخا با یوسف (ع):

در بیت هفتم ،قافیه به ضرورت khwash تلفظ می شود. تلفظی که در زبان کردی برای این کلمه رایج است و کردزبان ها راحت تر از پس تلفظ آن بر می آیند. یعنی تلفظ فارسی میانه ی این کلمه

عزیز در ‫۱۱ سال و ۳ ماه قبل، شنبه ۱۰ آبان ۱۳۹۳، ساعت ۱۹:۱۵ دربارهٔ محتشم کاشانی » دیوان اشعار » ترکیب‌بندها » شمارهٔ ۱ : باز این چه شورش است که در خلق عالم است:

گرچشم روزگار براو فاش میگریست صحیح است چراکه در زارگریستن او شکی نیست

حسینی در ‫۱۱ سال و ۳ ماه قبل، شنبه ۱۰ آبان ۱۳۹۳، ساعت ۱۶:۵۷ دربارهٔ صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۸۲:

باسلام وعرض خسته نباشید در بیت چهارم جود صحیح است نه جو

محمدرضا خیراندیش در ‫۱۱ سال و ۳ ماه قبل، شنبه ۱۰ آبان ۱۳۹۳، ساعت ۱۰:۲۲ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۱ - سرآغاز:

بشنو از نی چون حکایت می‌کند
از چدایی ها شکایت می‌کند
کز نیستان تا مرا ببریده اند
در نفیرم مرد و زن نالیده اند
سینه خواهم شرحه شرحه از فراق
تا بگویم شرح درد اشتیاق
مولوی، مثنوی معنوی خود را قرآن پارسی می نامند. چنانکه اگر قرآن را از مثنوی حذف کنند چیزی از مثنوی نمی ماند.
مولوی تمام مثنوی را نهفته در مثنوی ابتدای آن(بشنو از.....) میداند. در اینجا من می خواهم شرحی را برای آن بیارم که تابحال کسی نیاورده است. شرحی که با اشک چشمانم آمیخته شده است:
آقا جان حکایت نی، حکایت کربلای توست. حکایت کربلای تو از زبان همان نی ای است
که او را از نیستان ببریده اند و سر مبارک تو و یاران با وفایت را بر آن نهادند. نی از جدایی سراز بدن حکایت می کند ومرد و زن از حکایت این جدایی تا قیامت می نالند.

هواسی در ‫۱۱ سال و ۳ ماه قبل، شنبه ۱۰ آبان ۱۳۹۳، ساعت ۰۹:۲۵ دربارهٔ محتشم کاشانی » دیوان اشعار » ترکیب‌بندها » شمارهٔ ۱ : باز این چه شورش است که در خلق عالم است:

سلام خداوند کریم بیامرزاد مرحوم علامه مجتشم کشانی وکسانی که درمنزلت اهل البیت علیهما السلام مرثیه ها سرودند وبا این شیوایی مبلغ مظلومیت انان هستند

محمد هارون صادقی در ‫۱۱ سال و ۳ ماه قبل، شنبه ۱۰ آبان ۱۳۹۳، ساعت ۰۷:۳۴ دربارهٔ بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۶۰:

(درتن )قلمرو شطرنج‌ کشت بر سر شاه است
به نظر بنده تا جایکه در اصل کلیات حضرت دل ابوالمعانی بیدل رح مطالعه نموده ام (در تن ) نیست بلکه (در این ) آمده است لطفاً در حصه تصحیح آن اقدام گردد. ممنون الطفاتم.
ز برق حادثه آرام نیست معتبران را
در این قلمرو شطرنج‌ کشت بر سر شاه است

فرزام در ‫۱۱ سال و ۳ ماه قبل، شنبه ۱۰ آبان ۱۳۹۳، ساعت ۰۶:۰۲ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۷۹۲:

"دادِ سلیمان می کند" درست است

امین کیخا در ‫۱۱ سال و ۳ ماه قبل، شنبه ۱۰ آبان ۱۳۹۳، ساعت ۰۲:۰۰ دربارهٔ انوری » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۷:

کمینگاه به فارسی لغت نهاله گاه را هم دارد یعنی جایی که شکارگر می ایستد تا نخجیر یا نهال بیاید و بشگردش

امین کیخا در ‫۱۱ سال و ۳ ماه قبل، شنبه ۱۰ آبان ۱۳۹۳، ساعت ۰۱:۴۷ دربارهٔ انوری » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۵:

غلیج هم یعنی بت

م. طاهر در ‫۱۱ سال و ۳ ماه قبل، شنبه ۱۰ آبان ۱۳۹۳، ساعت ۰۱:۳۹ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۴۴:

یا لطیف،
هر چند از ویژگی های مهم غزل یکی آن است که جز بیت مطلع و بیت تخلص سایر ابیات را می توان جا بجا کرد بدون آنکه خللی در مفاهیم و پیام اصلی وارد شود، ولی در این غزل اگر ابیات را به ترتیب زیر بخوانیم پیوستگی مفاهیم بهتر و قدری دلنشین تر می نماید:
معاشران گره از زلف یار باز کنید
شبی خوش است بدین قصه‌اش دراز کنید
حضور خلوت انس است و دوستان جمعند
و ان یکاد بخوانید و در فراز کنید
نخست موعظه پیر صحبت این حرف است
که از مصاحب ناجنس احتراز کنید
رباب و چنگ به بانگ بلند می‌گویند
که گوش هوش به پیغام اهل راز کنید
به جان دوست که غم پرده بر شما ندرد
گر اعتماد بر الطاف کارساز کنید
میان عاشق و معشوق فرق بسیار است
چو یار ناز نماید شما نیاز کنید
هر آن کسی که در این حلقه نیست زنده به عشق
بر او نمرده به فتوای من نماز کنید
وگر طلب کند انعامی از شما حافظ
حوالتش به لب یار دلنواز کنید

امین کیخا در ‫۱۱ سال و ۳ ماه قبل، شنبه ۱۰ آبان ۱۳۹۳، ساعت ۰۱:۳۸ دربارهٔ انوری » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۲:

زر در پهلوی لغت زهبا را هم داشته که الان دیگر تنها در عربی ذهب شده است و ریشه اش فارسی است

۱
۴۷۱۳
۴۷۱۴
۴۷۱۵
۴۷۱۶
۴۷۱۷
۵۷۱۰