گنجور

حاشیه‌ها

پیرایه یغمایی در ‫۱۱ سال و ۳ ماه قبل، سه‌شنبه ۱۳ آبان ۱۳۹۳، ساعت ۱۵:۱۴ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۲۶۴:

می گفت چشم شوخش، با طرۀ سیاهش
من دم دهم فلان را، تو درربا کلاهش
دم دادن: فریفتن، کسی را به قصد توطئه‌ای سرگرم کردن. اکنون بیشتر گپ دادن گویند.

پیرایه یغمایی در ‫۱۱ سال و ۳ ماه قبل، سه‌شنبه ۱۳ آبان ۱۳۹۳، ساعت ۱۴:۴۶ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۵۴۶:

صورت درست این بیت:
درغیب جهان بیکران دیدم
آلاجق خود بدان جهان بردم
آلاجق : آلاجق (آلاچق و آلاچیق)، نوعی خیمه ی ترکان، به شکلی که اکنون همانند آن را کلاه فرنگی گویند و در خراسان قدیم کلاه درویش می‌گفته‌اند.

پیرایه یغمایی در ‫۱۱ سال و ۳ ماه قبل، سه‌شنبه ۱۳ آبان ۱۳۹۳، ساعت ۱۴:۳۹ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳۰۳:

خوان و بزم هردو عالم نزد بزم شمس دین
چون یکی کاسه پرآش و بر سر او یک رغیف
آش و نهادن رغیف بر سر آن: نحست اینکه در گویش تاجیکان، آش به معنای پلو است./ از قدیم
رسم بوده که بر روی ظرف پلو یک نان گرم می‌نهادند . این نان نازک بوده که آن را نان لواش می گفتند

پیرایه یغمایی در ‫۱۱ سال و ۳ ماه قبل، سه‌شنبه ۱۳ آبان ۱۳۹۳، ساعت ۱۴:۲۳ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۴۹۸:

آچار= به معنای ترشی که در بلخ و بسیاری از مناطق آن حدود به کار می‌رود.
ترش دیدم جهانی را من از ترس
درآن دوشاب چون« آچار» گشتم

حمید در ‫۱۱ سال و ۳ ماه قبل، سه‌شنبه ۱۳ آبان ۱۳۹۳، ساعت ۱۴:۰۴ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۲۹۰:

همه با ماست چه با ما که خود ماییم سرتاسر
سلام

ناشناس در ‫۱۱ سال و ۳ ماه قبل، سه‌شنبه ۱۳ آبان ۱۳۹۳، ساعت ۱۳:۰۴ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۷۰:

سلام ، هر چند میدانم نظرم بر وفق مراد عده ای نخواهد بود و این را هم صد درصد میدانم جناب حضرت امام عمر خیامی (رح) از من و امثال من به آیات قرآن واقف تر بوده و ادله آوردن من از قرآن برای رباعی این چنین شخصی همچون زیره بردن به کرمان است . ولی چند آیه است که هر چقدر به غور این آیات نفوذ میکنم باز سیر نمیشوم و مثل تشنه ها باز دنبال سوالات ذهن جستجوگرم هست : فِطْرَةَ اللَّهِ الَّتِی فَطَرَ النَّاسَ عَلَیْهَا لَا تَبْدِیلَ لِخَلْقِ اللَّهِ ذَلِکَ الدِّینُ الْقَیِّمُ وَلَکِنَّ أَکْثَرَ النَّاسِ لَا یَعْلَمُونَ : در این آیه می فرماید همۀ انسانها در یک فطرت الهی خلق شده اند و جالب این است که هیچ تبدیل و تغییری در آفرینش ذاتی اینان رخ نخواهد داد . به نظر من انسان به هر عقیده و باوری پایبند باشد باز میشود برای او دلایلی مبنی بر اثبات خدا اقامه کرد . این فطرت همان استعدادی است که ما با آن دنبال خلأ قوای اندیشه هستیم و هر کس بر مبنای این فطرت مراتبی از شناخت را پیدا میکند بخاطر همین است خدای تعالی فرموده : تغییر و تبدیلی در آفرینش الهی نمیتواند اتفاق افتد . اگر فکر کنید نبودیم و خود به خود به وجود آمدیم این یک نظریۀ غلط است زیرا اگر عدم مساوی صفر باشد ، صفر به اضافۀ صفر مساوی عدم میشود ولی اگر صفر میخواهد ظهوری پیدا کند نیاز به عددی که نشان وجود در اوست نیاز دارد و یک همان عدد است و صفر به اضافۀ یک مساوی یک میشود . و شاید انسانهای امروزی با پیشرفت علوم فیزیک و ... این نیرو یا همان نقطۀ وجود را اتمها و گازهایی فرض کنند که عامل تشکیل دهندۀ موجودات گشته است . در مبانی الهی این همان اضافۀ تشریفیه ایست که از مظهر واجب الوجود یعنی باریتعالی بر عدمستان اضافه میشود و ما از نبودن به بودن راه می یابیم . دانشمندان اسمها را عوض کردند و برحسب مبانی عقلی اسامی دیگر وضع کردند . آیه ای دیگری است : أَوَلَمْ یَرَ الَّذِینَ کَفَرُوا أَنَّ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ کَانَتَا رَتْقًا فَفَتَقْنَاهُمَا وَجَعَلْنَا مِنَ الْمَاء کُلَّ شَیْءٍ حَیٍّ أَفَلَا یُؤْمِنُونَ : آیا کسانی که کافر شدند، ندیدند که آسمان‏ها و زمین بسته بودند و ما آنها را شکافتیم و هر چیز زنده ‏ای را از آب پدید آوردیم؟ پس آیا ایمان نمی‏آورند . شاید بر حسب علوم زمانه تفسیرهایی برای این آیات گشته است ولی باز 1400 سال قبل این چنین سخنانی برای بشر غیر قابل هضم بود و در جای دیگر پایان آفرینش را چنین بیان می فرماید : یَوْمَ نَطْوِی السَّمَاء کَطَیِّ السِّجِلِّ لِلْکُتُبِ کَمَا بَدَأْنَا أَوَّلَ خَلْقٍ نُّعِیدُهُ وَعْدًا عَلَیْنَا إِنَّا کُنَّا فَاعِلِینَ : روزی که آسمان را همچون در پیچیدن صفحۀ نامه ‏ها در می‏ پیچیم. همان گونه که بار نخست آفرینش را آغاز کردیم، دوباره آن را بازمی‏ گردانیم. وعده‏ ای است بر عهدۀ ما، که ما انجام دهنده آنیم . توضیح زیادی در این باره میخواهد که من به اصل بحث این رباعی می پردازم : تمامی بزرگان عالم در مسئلۀ آفرینش همیشه سرگردان و حیران بودند و از باب شگفتی و حیرانی به نتایجی رسیدند که شاید برای عده ای متعصبان دینی قابل هضم نباشد و زود فتوای الحاد و کفر آنها را صادر کنند ولی باید انسان این را به یاد داشته باشد که هر کس منطبق با داشته های خود در مراتب فطرت قدم بر میدارد و از سهمی برخوردار میشود . شرقیان که شاهان خود را فغفور یا همان خدا میدانستند ظاهرا مشرک بودند ولی در حقیقت مرتبۀ معرفتی آنها از خدا در مقام رؤیت بود یعنی چیزی را که میدیدند باور میکردند ، عده ای در قرب و بعد و نور و تاریکی و خوبی و بدی و تمام الفاظ متضاد بحث کردند . و خدا را در آنها میدیدند این همان است که شیخ محمود شبستری قدس سره می فرماید : جهان را دید امری اعتباری / که واحد گشته در اعداد ساری ... هر کسی طبق ظن و گمان خود مرتبه ای از مراتب وجود را گرفت و آن را خدا نامید در حالیکه مسئلۀ وجود از موجودی واجب الوجود حکایت میکرد ، و به ما می گفت که وجودی است که وجودها از او به بوجود می آیند حالا شما میتوانید این مراتب وجود را به نظریۀ داروین و تئوری بیگ بنگ اخصاص بدهید . آن ها هم مراتبی از وجود را کشف کردند . خداوند در قرآن شریف مدل داده است و گفته وقتی حجت بر کافران تمام شد و من به تو میگویم چگونه با سر سختی اینان در ایمان آوردن قلبشان را کدر میکنم تا دیگر با آن چیزی نبینند . شیخ محی الدین ابن عربی قدس سره در باب همین مسئله ای که خیام فرموده ، در کتاب شجون المسجون و فنون المفتون که تازگیها با ترجمۀدکتر گل بابا سعیدی به نام اندوه های زندانی چاپ شده است ، جوابی در خور فهم بیان نموده است که خدا می فرماید قل کل من عندالله و در جایی دیگر میگوید خوبی از من است و بدی از نفس شما ... که شما را به خوندن اون کتاب توصیه میکنم . موفق باشید

afshin در ‫۱۱ سال و ۳ ماه قبل، سه‌شنبه ۱۳ آبان ۱۳۹۳، ساعت ۱۲:۲۹ دربارهٔ خاقانی » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۱۶۸ - هنگام عبور از مداین و دیدن طاق کسری:

بر دیدهٔ من خندی کاینجا ز چه می‌گرید
گریند بر آن دیده کاینجا نشود گریان
لطفا میشه این بیتو یکی برای من معنی کنه ممنون میشم.

سعید در ‫۱۱ سال و ۳ ماه قبل، سه‌شنبه ۱۳ آبان ۱۳۹۳، ساعت ۰۸:۲۹ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۶۷۴:

مصرع اول بیت آخر درست است، اما نه با ضمه روی ک بلکه با فتحه روی آن که به معنی کاه است. کوه با منظور بیت سازگار نیست، ولی کاه هست.

حسین بیدرام در ‫۱۱ سال و ۳ ماه قبل، سه‌شنبه ۱۳ آبان ۱۳۹۳، ساعت ۰۸:۱۵ دربارهٔ رهی معیری » غزلها - جلد اول » شاهد افلاکی:

زنده یاد محمودی خوانساری چه زیبا در برنامه "یک شاخه گل شماره 409" این غزل را خوانده اند. روحش شاد. ممنون از دست اندرکاران این سایت وزین.

ابراهیم نبوی در ‫۱۱ سال و ۳ ماه قبل، سه‌شنبه ۱۳ آبان ۱۳۹۳، ساعت ۰۵:۲۵ دربارهٔ مهستی گنجوی » رباعیات » رباعی شمارۀ ۱۱۸:

دوستان عزیز
بتگر نکند پیکر نقشت به چگل
صحیح است. با نسخه باکو مطابقت دادم
ارادت

ابراهیم نبوی در ‫۱۱ سال و ۳ ماه قبل، سه‌شنبه ۱۳ آبان ۱۳۹۳، ساعت ۰۵:۱۶ دربارهٔ مهستی گنجوی » رباعیات » رباعی شمارۀ ۱۱۳:

من متن را با نسخه باکو مطابقت دادم. بستان اشتباه حروفچینی است، دبستان غلط است. ارادت

ابراهیم نبوی در ‫۱۱ سال و ۳ ماه قبل، سه‌شنبه ۱۳ آبان ۱۳۹۳، ساعت ۰۵:۱۱ دربارهٔ مهستی گنجوی » رباعیات » رباعی شمارۀ ۹۸:

دوستان عزیز
من متن را با کتاب مهستی چاپ بااکو تطبیق دادم، به گمانم
دی بر زد از آب مرو نیلوفر سر
صحیح باشد، نخست به این دلیل که آب مرو یا همان مرغاب واژه رایج است و دیگر آن که این رباعی نیز مانند چندین رباعی دیگر مهستی هم چهار زمان و هم چهار عنصر و هم چهار گل و هم چهار شهر را دارد و قاعدتا چون نشابور و بلخ و هری آمده، در این بیت جای مرو است. ارادتمند

پویا در ‫۱۱ سال و ۳ ماه قبل، سه‌شنبه ۱۳ آبان ۱۳۹۳، ساعت ۰۱:۱۶ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۸۵۵:

«که خوردم از دهان بندی در این دریا کفی افیون» «که» علی ذست یعنی دلیل اینکه می گویم که من نمی دانم این است که در این‌دریا کفی از افیون خوردم که دهان بند و خاموش ساز بود. یعنی ندانمی که می گویم علتش آنست که در این دریا این خاصیت هست که اگر کسی غرق آن می شود دهانش بسته می شود و با دیگران سخنی نمی گوید «آن را که خبر شد خبری باز نیامد»

ناشناس در ‫۱۱ سال و ۳ ماه قبل، سه‌شنبه ۱۳ آبان ۱۳۹۳، ساعت ۰۱:۱۰ دربارهٔ پروین اعتصامی » دیوان اشعار » مثنویات، تمثیلات و مقطعات » شمارهٔ ۱۶۵ - این قطعه را در تعزیت پدر بزرگوار خود سروده‌ام:

وای وای بابایی مهربونم فکر میکردم رفتنت یه کابوس طولانیه که تموم میشه ولی بعد از دوسال ونیم تازه میفهمم که دیگه هیچوقت اون اغوش مهربونت که پناه تنهاییهام بود منو بغل نمیکنه چه جوری عشق من ،منو تنها گذاشتی تو این دنیای سباه وبی احساس…توروخدا لااقل بیا تو خوابم چه جوری دلت میاد اینهمه تنهام بذاری ؟…توبهترین بابای دنیا بودی وهستی ومن شرمنده ترین وگناهکارترین دختر روی کره زمین که کاری واست نکرد…خدایا لحظه مرگم رو طوری رقم بزن که خودمو بندازم تو بغل بابام وای یعنی میشه…؟!

سارا در ‫۱۱ سال و ۳ ماه قبل، دوشنبه ۱۲ آبان ۱۳۹۳، ساعت ۲۲:۴۲ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۱ - سرآغاز:

اصل خویش همان مبدا است اما چیزهایی که مارا از اصل خویش دورمی کند برایم جای سوال است.

... در ‫۱۱ سال و ۳ ماه قبل، دوشنبه ۱۲ آبان ۱۳۹۳، ساعت ۲۱:۱۱ دربارهٔ باباطاهر » دوبیتی‌ها » دوبیتی شمارهٔ ۱۸۱:

به نظرم عبارت:
ز کردارت نئی (یعنی نیستی) برای مصرع دوم مناسبتر باشد.
موفق باشید

آرش طوفانی در ‫۱۱ سال و ۳ ماه قبل، دوشنبه ۱۲ آبان ۱۳۹۳، ساعت ۱۹:۰۴ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۵۲:

با عرض سلام خدمت عزیزان
در «دیوان حافظ» به تصحیح «استاد احمد شاملو» ابیات سوّم،پنجم و ششم این غزل، یعنی:
(3)می صبوح و شکر خواب صبحدم تا چند/ به عذر نیم شبی کوش و گریه سحری
(5) هزار جان مقدّس بسوخت زین غیرت/که هر صباح و مسا شمع مجلس دگری
(6) ز من به حضرت آصف که می برد پیغام/ که یاد گیر دو مصرع زمن به نظم دری
وجود ندارند؛ مضاف بر این که به نظر بنده تصحیح استاد شاملو از حیث ترتّب معانی و نظم موضوعی بسیار منسجم تر می باشد.
شایان ذکر است که البته طبق نسخه های «قزوینی»،«غنی»،«نائینی» ابیات مرقوم جزو ابیات این غزل درج شده اند؛ اما شخصا همان طور که عرض کردم، تصحیح استاد شاملو را به جهت رعایت نظم مفهومی ابیات بسیار بیشتر می پسندم.

علی ویسی در ‫۱۱ سال و ۳ ماه قبل، دوشنبه ۱۲ آبان ۱۳۹۳، ساعت ۱۸:۳۵ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۴۱:

سروده ای که سالهاست مرا به تفکر واداشته،
غزلی به وسعت تمام گذشته.
بیانی بسیار زیبا و دلنشین.
شعری عمیق ودلنشین.

عرفی در ‫۱۱ سال و ۳ ماه قبل، دوشنبه ۱۲ آبان ۱۳۹۳، ساعت ۱۶:۳۵ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵:

به نظر من اینکه مقصود از صوفی را در بیت ام الخبائث حافظ، حضرت محمد یا حتی امثال عطار بدانیم برداشتی ناصحیح و متناقض با رویکرد مثبت حافظ به اسلام است و روح او نیز از این برداشت آزار می بیند. در رابطه با تلخوش نیز بحث زیادی شده که می توان به کتاب "تلخ خوش" سید محمد راستگو فصل اول با عنوان "آن تلخوش" رجوع کرد. ص 9 تا 22. این بیت نیز «کشتی شکستگانیم ای باد شرطه برخیز/باشد که باز بینیم دیدار آشنا را» برای هر وقت که آدم واقعا درمانده شود به کار می آید. حال منظور از باد شرطه برای هر کسی یک چیزی. مثلا همین بیت مرحوم حافظ برای حضرت زینب کبرایی در مثل فردایی که عاشورا است هم به کار می آید و زبان حالشان است...السلام علیک یا اباعبدالله الحسین

مژگان در ‫۱۱ سال و ۳ ماه قبل، دوشنبه ۱۲ آبان ۱۳۹۳، ساعت ۱۶:۱۵ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۸۳۷:

بیت بسیار زیبا واثر گذار این غزل
هیچ خمش نمی‌کنی تا به کی این دهل زنی
آه که پرده در شدی ای لب پرده دار من

۱
۴۷۱۱
۴۷۱۲
۴۷۱۳
۴۷۱۴
۴۷۱۵
۵۷۱۰