وحید در ۱۱ سال و ۳ ماه قبل، پنجشنبه ۲۰ آذر ۱۳۹۳، ساعت ۲۳:۱۶ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر ششم » بخش ۶۸ - نومید شدن آن پادشاه از یافتن آن گنج و ملول شدن او از طلب آن:
بدون شک یکی از بلندترین نکته هایی که در مثنوی اومده این چند بیته عقل راه ناامیدی کی رود
عشق باشد کان طرف بر سر دود
لاابالی عشق باشد نی خرد
عقل آن جوید کزآن سودی برد
ترک تاز و تن گداز و بی حیا
در بلا چون سنگ زیر آسیا
سخت رویی که ندارد هیچ پشت
بهره جویی را درون خویش کشت
پاک میبازد نباشد مزدجو
آنچنان که پاک میگیرد زهو
میدهد حق هستیش بی علتی
می سپارد باز بی علت فتی
که فتوت دادن بی علتست
پاکبازی خارج هر ملت است
زانک ملت فضل جوید یا خلاص
پاک بازانند قربانان خاص
نی خدا را امتحانی میکنند
نی در سود و زیانی میزنند
هلن در ۱۱ سال و ۳ ماه قبل، پنجشنبه ۲۰ آذر ۱۳۹۳، ساعت ۲۱:۵۵ دربارهٔ صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۷۷:
چرامتن رامعنی نمی کنداین خیلی بداست
محمد شاملو در ۱۱ سال و ۳ ماه قبل، پنجشنبه ۲۰ آذر ۱۳۹۳، ساعت ۲۰:۵۰ دربارهٔ شاه نعمتالله ولی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۲۱۱:
و دوست دیگری فرموده اند بعضی تنگ نظران می خئاهند بین عرفای ما اختلاف بیاندازند در جواب ای دوست عزیز باید گفت این القاب مثل تنگ نظر همان چوب تکفیری استت که از عدم آگاهی نشئات می گیرد وگرنه شما هم با مدرک ثابت کن که ما خاک راه را به نظر کیمیا کنیم ادعای داشتن کرامات نیست و کسی که ادعای داشتن کرامات دارد به قول عارفی دیگر گر بر هوا روی مگسی باشی وگر بر آب روی خسی باشی دل بدست آر تا کسی باشی و می بینمی که حافظ هرکجا هم ادعای بکند از قول پیر مغان پیر می فروش و و امثالهم می کند و حتی مولوی که شاخص ترین عارف تمام زمانهاست ادعای خاک راه را بنظر کیمیا کردن ندارد
محمد شاملو در ۱۱ سال و ۳ ماه قبل، پنجشنبه ۲۰ آذر ۱۳۹۳، ساعت ۲۰:۴۱ دربارهٔ شاه نعمتالله ولی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۲۱۱:
فرموده اید حافظ در خواب گفته آنان که خاک را به نظر.... این گفته اگر سندی دارد بفرمایید
و در اینکه شاه نعمت الله ولی عارف بوده شکی نیست اما عارف بودن حافظ را بجز استاد مطهری کس دیگری قبول ندارد چرا که عارف به معنی شاه نعمت الله و دیگران مثل مولوی و عطار و دیگران هیچگاه نگفته اند:
شیزاز معدن لب لعل است و کان حسن.... و در ادامه همین غزل
شهریست پر کرشمه خوبان ز شش جهت چیزیم نیست ور نه خریدار هر ششم
و دقیقا از آنجا که حافظ اعتقاد دارد که شیخ و واعظ و مفتی و صوفی و محتسب دکان ریا کاری باز کرده اند شاه نعمت الله را به باد انتقاد گرفته که
دردم نهفته به که طبیبان مدعی ...
علی شاکر در ۱۱ سال و ۴ ماه قبل، پنجشنبه ۲۰ آذر ۱۳۹۳، ساعت ۲۰:۰۸ دربارهٔ رودکی » قصاید و قطعات » شمارهٔ ۱۰۴:
نادر گلچین برنامه در گلهای 120 آوازی بسیار بسیار زیبا روی این شعر تر خضرت رودکی خونده که واقعا پیشنهاد می کنم اونو گوش کنید. با ویلن جناب بدیعی و سنتور استاد پایور
عبداله در ۱۱ سال و ۴ ماه قبل، پنجشنبه ۲۰ آذر ۱۳۹۳، ساعت ۱۸:۲۶ دربارهٔ سعدی » بوستان » باب دوم در احسان » بخش ۱۶ - حکایت در معنی صید کردن دلها به احسان:
که سگ پاس دارد چو نان تو خورد
در این جا خورد را خرد با فتحه بر خ باید خواند.
ارش دولت ابادی در ۱۱ سال و ۴ ماه قبل، پنجشنبه ۲۰ آذر ۱۳۹۳، ساعت ۱۵:۴۱ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۹۱۲:
غزلی است بسیار لطیف،گویی مولانا در خصوص معین الدین پروانه سروده است،که به دست مغولان به طرز فجیعی کشته شد.
آیینه در ۱۱ سال و ۴ ماه قبل، پنجشنبه ۲۰ آذر ۱۳۹۳، ساعت ۱۴:۳۱ دربارهٔ عطار » الهی نامه » بخش دهم » (۳) حکایت در حال ارواح پیش از آفریدن اجسام:
دگر دیگ بیابان سر بسر هست ...
ریگ دیگ نوشته است
جسین شطی در ۱۱ سال و ۴ ماه قبل، پنجشنبه ۲۰ آذر ۱۳۹۳، ساعت ۱۳:۳۵ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۹:
درود بر شما
وزن درست همینی است که گنجور نوشته (با توجه به هجا بندی)
اگر بنا هم بود وزن با مستفعل شروع گردد اینگونه میشد
مستفعل مستفعل مستفعل مستف
مهـری در ۱۱ سال و ۴ ماه قبل، پنجشنبه ۲۰ آذر ۱۳۹۳، ساعت ۱۳:۲۲ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۲۶:
دوستان لطف میکنید مفهوم بیت هشتم را بگویید
خسرو در ۱۱ سال و ۴ ماه قبل، پنجشنبه ۲۰ آذر ۱۳۹۳، ساعت ۱۲:۵۶ دربارهٔ عطار » تذکرة الأولیاء » بخش ۷۱ - ذکر حسین منصور حلاج قدس الله روحه العزیز:
در آینه دوباره نمایان شد
با ابر گیسوانش در باد
باز آن سرود سرخ اناالحق
ورد زبان اوست
تو در نماز عشق چه خواندی ؟
که سالهاست
بالای دار رفتی و این شحنه های پیر
از مرده ات هنوز
پرهیز می کنند ؟
محمد رضا شفیعی کدکنی
کیخسرو موذنزاده در ۱۱ سال و ۴ ماه قبل، پنجشنبه ۲۰ آذر ۱۳۹۳، ساعت ۱۲:۴۷ دربارهٔ عطار » تذکرة الأولیاء » بخش ۱۴ - ذکر بایزید بسطامی رحمة الله علیه:
به صحرا شدم عشق باریده بود. و زمین تر شده بود. چنانکه پای مرد به گلزار فرو شود، پای من به عشق فرو میشد.
بسیاز زیبا بود
پویا در ۱۱ سال و ۴ ماه قبل، پنجشنبه ۲۰ آذر ۱۳۹۳، ساعت ۱۰:۲۴ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۷۰۷:
لطفا بفرمایید منظور از " زمانی بیش دارید آشنایی " در این غزل چیست
آبان دخت در ۱۱ سال و ۴ ماه قبل، پنجشنبه ۲۰ آذر ۱۳۹۳، ساعت ۱۰:۰۶ دربارهٔ سلمان ساوجی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳:
البته با خواندن نظر جناب آصف حرف ایشان را تایید میکنم.
چون شعر مخاطب دوم شخص حاضر دارد و فروشی صحیح است.
آبان دخت در ۱۱ سال و ۴ ماه قبل، پنجشنبه ۲۰ آذر ۱۳۹۳، ساعت ۱۰:۰۴ دربارهٔ سلمان ساوجی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳:
مصرع: به خدا که خون رز را به دو عالم ار فروشیم به نظر اشتباه میاد و معنی اون با مصرع بعد در تضاد هست.
گمان میکنم "فروشند" صحیح تر از "فروشیم" هست.
اگر خون رز را به بهای دو عالم بفروشند، هر دو عالم را میخریم و بهایش را میدهیم.
امیر در ۱۱ سال و ۴ ماه قبل، پنجشنبه ۲۰ آذر ۱۳۹۳، ساعت ۰۶:۳۵ دربارهٔ شهریار » گزیدهٔ غزلیات » غزل شمارهٔ ۱ - مکتب حافظ:
روحت شاد استاد شهریار که روح هنری - میگن غزلیات حافظ و سعدی عالیه ولی من غزلیات استاد شهریارو خیلی خیلی دوست دارم
ناشناس در ۱۱ سال و ۴ ماه قبل، پنجشنبه ۲۰ آذر ۱۳۹۳، ساعت ۰۶:۰۰ دربارهٔ شهریار » گزیدهٔ غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۱۴ - جلوه جواله:
دوبیت نزدیک به همین قافیه و ردیف براتون می نویسم تقدیم به دلسوختگان . لطفا دنبال منبع نگردید چون منبع من خودمم. لحظه ای جلوه نمودی و نماندی گل من / چشم ها را به ره اشک نشاندی گل من /حرف ها داشت شب تار من و نور رخت ... ادامشو اگه خواستین میذارم...
شیرازی در ۱۱ سال و ۴ ماه قبل، پنجشنبه ۲۰ آذر ۱۳۹۳، ساعت ۰۰:۰۴ دربارهٔ شهریار » گزیدهٔ غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۱ - یکشب با قمر:
چندی قبل در بی بی سی فارسی گزارشی رو دیدم ک در روزهای آخر عمر قمر عوامل رادیو ب خونش رفته بودن و الهه(خواننده)همین شعر رو در حضور قمر میخوند و صدای هق هق گریه های قمر هم میومد.
به صفحه فارسی بی بی سی مراجعه کنید.در ضمن آخرین مصاحبه اش هم بود که همش گریه میکرد و توان جواب دادن به سوالا رو نداشت.
جالب توجه کسی ک میگه این شعر رو شهریار بعد از مرگ قمر گفته!!!
سروش در ۱۱ سال و ۴ ماه قبل، پنجشنبه ۲۰ آذر ۱۳۹۳، ساعت ۰۰:۰۲ دربارهٔ باباطاهر » دوبیتیها » دوبیتی شمارهٔ ۱۴۷:
البته شعر در گویش محلی به این صورت درمیاد:
دلا از دست تنهایی بجونم
ز آه و ناله ی خود در فغونم
شوان تار از درد جدایی
کره فریاد مغز استخونم
ثریا موسوی در ۱۱ سال و ۳ ماه قبل، جمعه ۲۱ آذر ۱۳۹۳، ساعت ۰۰:۵۱ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۷۸۶: