امین کیخا در ۱۱ سال و ۵ ماه قبل، پنجشنبه ۲۷ آذر ۱۳۹۳، ساعت ۰۰:۳۰ دربارهٔ انوری » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳۸:
ن گاهی برای خوش آوایی به کلمه های پارسی هم افزوده شده است .مثلا تفک و فشک که از روی سدا هستند و امروز تفنگ و فشنگ هستند . ن تنها نقش خوش آواییدن آنها را داشته است .
امین کیخا در ۱۱ سال و ۵ ماه قبل، پنجشنبه ۲۷ آذر ۱۳۹۳، ساعت ۰۰:۲۸ دربارهٔ انوری » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳۸:
نشاط / ن + شاد
نخوت / ن + خوت ( خوت خواهیه پهلوی است )
نتیجه / ن + تزیدن ( بیرون کشیدن پهلوی است )
-------------------------------------------------------
از کتاب دست نوشته های پارسی دکتر مقدم
دکتر ترابی در ۱۱ سال و ۵ ماه قبل، پنجشنبه ۲۷ آذر ۱۳۹۳، ساعت ۰۰:۲۵ دربارهٔ ابوسعید ابوالخیر » رباعیات نقل شده از ابوسعید از دیگر شاعران » رباعی شمارهٔ ۱۶۵:
من نیز این رباعی را منسوب به پسر سینا خوانده و شنیده ام؛
دل ارچه دراین بادیه بسیار شتافت
یک موی ندانست ولی موی شکافتو و....
اما از دیدار شیخ و خواجه حکایتی در اسرارالتوحید است که خواندنی است:
« یک روز شیخ ما ، ابوسعید در نیشابور مجلس می گفت، خواجه بوعلی از در خانقاه در آمد و ایشان هردو پیش از آن یکدیگر ندیده بودند، گرچه میان ایشان مکاتبت بود.
چون بوعلی درآمد، شیخ ما روی به وی کرد و گفت: حکمت دانی آمد، خواجه بوعلی در آمد و بنشست، شیخ به سر سخن شدو مجلس تمام کرد و از تخت فرود آمد و در خانه شد و خواجه با شیخ در خانه شد.
در خانه فراز کردند و سه شبانه روز با یکدیگر بودند به خلوت. و سخن می گفتند که کس ندانست و هیخ کس نیز به نزدیک ایشان در نیامد.
پس از سه شبانه روز خواجه بوعلی برفت؛ شاگردان از خواجه پرسیدند ؛ شیخ را چگونه یافتی؟
گفت : هر چه من می دانم او می بیند!
و مریدان شیخ از او سوال کردند: ای شیخ خواجه را چگونه یافتی؟
گفت: هرچه ما می بینیم ، او میداند.»
امین کیخا در ۱۱ سال و ۵ ماه قبل، پنجشنبه ۲۷ آذر ۱۳۹۳، ساعت ۰۰:۲۵ دربارهٔ انوری » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳۸:
استاد بزرگوارم نگاشتن و نگاریدن را یکی میدانم و برابر نقاشی کردن برخی از کارواژه ها یک ریخت ازشان شناخته تر است مثلا مانیدن و مانستن و نیز یگانیدن و یگانستن و نیز گاهی هیچکدام شناخته نیست ! مانند ویژیدن و ویژستن هر چند بهتر است از شر دوگانگی ریخت و ریشه ی کارواژه ها آسوده شویم ولی گویا در برخی از ساختار ها هنوز به آنها می نیازیم . مثلا مانیدن به معنای ماندن و نگه داشتن و شبیه بودن است خوب می توان برای شبیه بودن مانستن را به کار برد که با مانده ی معناهای این کارواژه جابجا نشود . ولی این گزینش کار آموزش زبان را دشوار میکند و گاهی آموزانیدن پارسی به دیگران را دشوار میکند .
امین افشار در ۱۱ سال و ۵ ماه قبل، چهارشنبه ۲۶ آذر ۱۳۹۳، ساعت ۲۱:۵۸ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۸۰۷:
اگر چه جان شوریده جلال الدین محمد، چشمه جوشان شعر اوست و عقل و ذهن والایش شاید در این میانبر دل و دست، کمرنگ و کم اثرند چنان که خود می گوید در این غزل شورانگیز:
خون چو میجوشد... منش از شعر رنگی میدهم
تا نه خون آلود گردد... جامه خون آلاییی
با این حال هنوز، زبردستی و هنر مولوی شاعر در تشبیه و استعاره های زیبا و بدیع و زبان شعری یگانه اش جلوه گری می کند هرچند شاید فی البداهه و خلق الساعه باشند و این هم البته از نبوغ حضرتش است. برای نمونه تنها به لطافت شعری و ظرایف ادبی (جدای از معانی) چند بیت زیر از همین غزل توجه بفرمایید:
عشق یکتا دزد شب رو بود اندر سینهها
عقل را خفته بگیرد... دزددش یکتاییی
چون بزادی همچو مریم... آن مسیح بیپدر
گردد این رخسار سرخت، زعفران سیماییی
آه از آن رخسار مریخی خون ریزش مرا!
آه از آن ترکانه چشم کافر یغماییی!
چون میی در عشق او تا کهنهتر تو مستتر
کی جوانی یاد آرد جانت یا برناییی؟
این عجب! بحری که بهر نازکی خاک تو
قطرهای گشتهست و ننماید همیدریاییی!!!
جان من چون سفره خود را درکشد از سحر او
گرده گرم از تنورت بخشدش پهناییی
شاهرخ در ۱۱ سال و ۵ ماه قبل، چهارشنبه ۲۶ آذر ۱۳۹۳، ساعت ۲۱:۵۷ دربارهٔ ابوسعید ابوالخیر » رباعیات نقل شده از ابوسعید از دیگر شاعران » رباعی شمارهٔ ۱۶۵:
به نظر بنده اعتراف به ندانستن نشأت گرفته از عرفان است .شاعر به جهل خود عارف است در این شعر
سعید در ۱۱ سال و ۵ ماه قبل، چهارشنبه ۲۶ آذر ۱۳۹۳، ساعت ۲۱:۴۴ دربارهٔ ملکالشعرا بهار » تصنیفها » در دستگاه ماهور:
بدون تردیدشعرمرحوم بهاردر لطافت و بلاغت سرآمد است،که باصدای هنگامه اخوان(درودبی کران براو) به یادگاری برای صاحب دلان بل شده است.
دکتر ترابی در ۱۱ سال و ۵ ماه قبل، چهارشنبه ۲۶ آذر ۱۳۹۳، ساعت ۲۱:۱۳ دربارهٔ وحشی بافقی » دیوان اشعار » ترکیبات » شرح پریشانی:
این آقا مهدی به گمونم کرمونیه! خونش و به ویژه : میارتش به معنای می آوردش
نشان از گویش کرمانیان دارد.
شهاب الدین در ۱۱ سال و ۵ ماه قبل، چهارشنبه ۲۶ آذر ۱۳۹۳، ساعت ۲۰:۳۰ دربارهٔ رودکی » قصاید و قطعات » شمارهٔ ۱۲۱ - بویِ جویِ مولیان آیَد هَمی:
جرأت
دکتر ترابی در ۱۱ سال و ۵ ماه قبل، چهارشنبه ۲۶ آذر ۱۳۹۳، ساعت ۱۸:۴۱ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » سهراب » بخش ۱۸:
من نیز هزاران بار خوانده و گریسته ام
بگو تا چه داری زرستم نشان ؟!
که گم باد ( کم باد؟)نامش زگردنکشان
که رستم منم، کم نماناد نام!
نشیناد در ماتمم پور سام
فرهاد در ۱۱ سال و ۵ ماه قبل، چهارشنبه ۲۶ آذر ۱۳۹۳، ساعت ۱۷:۲۹ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزلِ شمارهٔ ۹:
بیت هشتم به اعتقاد من شاه بیت این غزله که در این روزگار ما مصداقهای زیادی داره
محمدرضا جباری هرسینی در ۱۱ سال و ۵ ماه قبل، چهارشنبه ۲۶ آذر ۱۳۹۳، ساعت ۱۴:۱۶ دربارهٔ خاقانی » دیوان اشعار » قطعات » شمارهٔ ۷۰ - در نکوهش مقلدان:
این سه بیت هم از مفاخرات خاقانیست. او در ابیات بسیازی به شیوه خود بالیده است و مقلوانش را سرزنش نموده. تا جایی که: گویدم خاقانی دریا مثابت خود منم/ خوانمش خاقانی امّا از میان افتاده «قا»
ali در ۱۱ سال و ۵ ماه قبل، چهارشنبه ۲۶ آذر ۱۳۹۳، ساعت ۱۳:۴۸ دربارهٔ سعدی » گلستان » باب دوم در اخلاق درویشان » حکایت شمارهٔ ۲۹:
ابوهریره یمنی از اصحاب محمد بن عبدالله پیامبر اسلام بود. نام کامل وی: ( عبدالرحمن به صخر الدوسی بن ثعلبه بن سلیم بن فهم ) بوده و نسب او به قبیلهٔ (الأزو اعظم) یکی از مشهورترین قبائل یمن میرسد. نام وی در دوران پیش از اسلام عبد شمس بود که محمد آن را به عبدالرحمن تغییر داد. او پس از فتح خیبر به یثرب آمده و در آن جا اسلام آورد. عمر او را والی بحرین قرار داد. ابوهریره از راویان حدیث است. در صحیح بخاری و صحیح مسلم، احادیثی که او از محمد، پیامبر اسلام نقل کردهاست ذکر گشتهاند. در سال 58 هجری ابوهریره، بر جنازهٔ عایشه نماز گزارد. وی در سال 59 (قمری)، در سن هفتاد وهشت سالگی درگذشت.[1] . شما توهین بزرگی کردین . برید توبه کنید
علی در ۱۱ سال و ۵ ماه قبل، چهارشنبه ۲۶ آذر ۱۳۹۳، ساعت ۱۳:۴۷ دربارهٔ سعدی » گلستان » باب دوم در اخلاق درویشان » حکایت شمارهٔ ۲۹:
ابوهریره یمنی از اصحاب محمد بن عبدالله پیامبر اسلام بود. نام کامل وی: ( عبدالرحمن به صخر الدوسی بن ثعلبه بن سلیم بن فهم ) بوده و نسب او به قبیلهٔ (الأزو اعظم) یکی از مشهورترین قبائل یمن میرسد. نام وی در دوران پیش از اسلام عبد شمس بود که محمد آن را به عبدالرحمن تغییر داد. او پس از فتح خیبر به یثرب آمده و در آن جا اسلام آورد. عمر او را والی بحرین قرار داد. ابوهریره از راویان حدیث است. در صحیح بخاری و صحیح مسلم، احادیثی که او از محمد، پیامبر اسلام نقل کردهاست ذکر گشتهاند. در سال 58 هجری ابوهریره، بر جنازهٔ عایشه نماز گزارد. وی در سال 59 (قمری)، در سن هفتاد وهشت سالگی درگذشت.[1] . شما توهین بزرگی کردین . برید توبه کنید
عزیز آلی در ۱۱ سال و ۵ ماه قبل، چهارشنبه ۲۶ آذر ۱۳۹۳، ساعت ۱۳:۱۸ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۱۱:
کش در تسبیح صد سوالست و جواب
عزیز آلی در ۱۱ سال و ۵ ماه قبل، چهارشنبه ۲۶ آذر ۱۳۹۳، ساعت ۱۲:۴۶ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۹۳:
زخمه
عزیز آلی در ۱۱ سال و ۵ ماه قبل، چهارشنبه ۲۶ آذر ۱۳۹۳، ساعت ۱۱:۴۸ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۶۴:
سیل اجل از قفا زند این همه را
عزیز آلی در ۱۱ سال و ۵ ماه قبل، چهارشنبه ۲۶ آذر ۱۳۹۳، ساعت ۱۱:۳۶ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۶۲:
حیاتیست جدا؟
عزیز آلی در ۱۱ سال و ۵ ماه قبل، چهارشنبه ۲۶ آذر ۱۳۹۳، ساعت ۱۱:۲۳ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۵۱:
یعنی در گذشته سبیل مردان را با تره(!) اندازه میگرفتهاند یا خود مولانا مشابهتی میان تره و سبیل یافته است؟
بشیر رحیمی در ۱۱ سال و ۵ ماه قبل، پنجشنبه ۲۷ آذر ۱۳۹۳، ساعت ۰۱:۲۷ دربارهٔ بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۹۰۱: