گنجور

 
شهریار
 

رفتم و بیشم نبود روی اقامت

وعده دیدار گو بمان به قیامت

گر تو قیامت به وعده دور نخواهی

یک نظرم جلوه کن بدان قد و قامت

بانگ اذان است و چشم مست تو بینم

در خم محراب ابروان به امامت

قصر نمازت چه ای مسافر مجنون

کعبه لیلی است قصد کن به اقامت

در همه عالم علم به عشق و جنونی

گو بشناسندت از جبین به علامت

آنچه به غفلت گذشت عمر نخواندم

عمر دگر خواهم از خدا به غرامت

پیرم و بر دوشم از ندیم جوانی

از تو چه پنهان همیشه بار ندامت

خرمن گل ها به باد رفت و به دل ها

نیش ندامت خلید و خار ملامت

شحنه شهری تو دست یاز به شمشیر

باری اگر شیر می کشی به شهامت

من به سلام و وداع کعبه و صحرا

صحیه زنانم که بارکن به سلامت

شمع دل شهریار شعله آخر

زد به سراپا که سوختن به تمامت

 
حاشیه‌ها

تا به حال ۳ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

سعید ابراهیم در ‫۱۰ سال و ۷ ماه قبل، سه شنبه ۱۶ فروردین ۱۳۹۰، ساعت ۲۱:۱۶ نوشته:

با سلام.
در یک بیت مانده به آخر: صیحه زنانم درست است نه صحیه زنانم.

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
کیم من؟ در ‫۷ سال و ۱۲ ماه قبل، سه شنبه ۱۴ آبان ۱۳۹۲، ساعت ۱۵:۱۱ نوشته:

صیحه: فریاد، بانگ
صحیه: بهداری!!!

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
محمد رحمان دوست در ‫۱ سال و ۳ ماه قبل، شنبه ۱۷ خرداد ۱۳۹۹، ساعت ۲۳:۳۱ نوشته:

در بیت 4 «قصد نماز» می‌تواند جایگزین بهتر و مناسب‌تری برای «قصر نماز» باشد.

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.