فرشید نیکپوری در ۱۱ سال و ۵ ماه قبل، جمعه ۲۸ آذر ۱۳۹۳، ساعت ۱۴:۵۰ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۹۶۳:
جالینوس نام پزشک یونانی است
جواد زندی در ۱۱ سال و ۵ ماه قبل، جمعه ۲۸ آذر ۱۳۹۳، ساعت ۱۳:۵۹ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر سوم » بخش ۲۰۰ - عذر گفتن کدبانو با نخود و حکمت در جوش داشتن کدبانو نخود را:
مولوی تو بیت هشتم و نهم چقدر قشنگ سیرت زیبای یک عارف رو به تصویر میکشه.
البته منظور مولوی مشخص هست که قومی درون چه شدند یعنی چه. حالا سوال من اینه که آیا مولوی این حرف رو کلی زده یا اون زمان خودش به قومی خاص اشاره داشته است؟
خدایا به همه ی مسلمانان توفیق داشتن سودای سربالا عنایت کن.
حکیم تبریزی در ۱۱ سال و ۵ ماه قبل، جمعه ۲۸ آذر ۱۳۹۳، ساعت ۱۲:۳۶ دربارهٔ ابوسعید ابوالخیر » ابیات پراکندهٔ نقل شده از ابوسعید از دیگر شاعران » تکه ۲۹:
فایده حاشیه ها چیست؟! این همه نوشتند این شعر از رابعه بنت کعب است اصلاح کنید. کو گوش شنوا؟!!!!!!!!!!!!!!!
دکتر ترابی در ۱۱ سال و ۵ ماه قبل، جمعه ۲۸ آذر ۱۳۹۳، ساعت ۰۵:۰۴ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » سهراب » بخش ۱۸:
در بارهی شیخ شیراز ، از آنجا که خود میفرماید:
مرد نکو نام نمیرد هرگز
گمان نمی برم ایرادی داشته باشد !!!
اندر باب دیگر رفتگان بسته به میزان نیک نامِیشان است.!!!
روفیا در ۱۱ سال و ۵ ماه قبل، جمعه ۲۸ آذر ۱۳۹۳، ساعت ۰۱:۲۵ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر ششم » بخش ۲۴ - نکته گفتن آن شاعر جهت طعن شیعه حلب:
من وقتی اندیشه های یک انسان متفکر رو میخونم نسبت به تک تک کلماتش وسواس به خرج نمیدم بلکه سعی میکنم جوهر معنای اون رو حس کنم خصوصا در شعر که قافیه و .وزن گاهی ایجاب میکنه شاعر از بهترین کلمه مورد نظرش نتونه استفاده کنه .
من جوهر کل این شعر رو در بیت
گر همی بیند چرا نبود دلیر
پشتدار و جانسپار و چشم سیر
مبینم . اینجا معلوم میشه مولانا این مردم رو می شناخته که مثل کسی که براش عزاداری میکنن نه شهامت نه پشتوانه محکم نه توانایی جانفشانی و نه چشم بی اعتنا به دنیا دارند .
مولانا مشکلی با عزا داری نداره فقط میخواد بگه تو که دل و دینت رو به سوی دنیا داره اصلا جوهر حرکت امام حسین رو نفهمیدی و عزا داریت هم واقعا مثل اجرای همون نمایش رستم و سهراب فقط یه نمایشه و از توش نه دلیری نه پشتداری نه جانسپاری و نه چشم سیری در نمیاد تا بتونی جلوی ستم بایستی .
امین افشار در ۱۱ سال و ۵ ماه قبل، جمعه ۲۸ آذر ۱۳۹۳، ساعت ۰۰:۵۲ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۶۶:
تن ما به ماه ماند که ز عشق میگدازد
دل ما چو چنگ زهره... که گسسته تار بادا
به گداز ماه منگر، به گسستگی زهره
تو حلاوت غمش بین که یکش هزار بادا!
زهره: ناهید. بیدخت . بیلغت. سیاره ای است که مطربه ی فلک است . فارسیان به سکون ها استعمال کرده اند... (شرفنامه منیری ). چنانکه از نجوم قدما دریافت میشود، سیارهی زهره که نام دیگرش ناهید گفته شده نقش سعد اصغر[خوش یمنی کوچک] را داشته است و درعینحال نشانهی شادی و طرب، رقص و پایکوبی و ... هم میشناختهاند. «فرهنگ نظام» آن را اینگونه معرفی نموده است: « ... زهره نام ستارهی سوم از سیارهای است که نام فارسیاش ناهید است. چون این ستاره در علم نجوم مربی مطربان است بازیچهی شاعران فارسی شده است» (جلد سوم ذیل واژهی زهره)
زهره ی چنگی ؛ ناهید چنگی . خنیاگر فلک . مطربه ی فلک :
بیاور می که نتوان شد ز مکر آسمان ایمن
به لعب زهره ی چنگی و مریخ سلحشورش . حافظ
* به گمان من گسستگی زهره -که مولوی استعاره از حال دل و جان آدمی می آورد- می تواند برآمده از این ویژگی آن باشد:
زهره که سیاره ای است سخت درخشان، گاهی بامداد طلوع کند و گاه شامگاه برآید یعنی اندکی پس و پیش از غروب و طلوع خورشید که زهره ی شامگاهی را کوکب مسایی و زهره ی صبحگاهی را کوکب صباحی می گفتند. پس به دو گونه ساز(چنگ) این خنیاگر گسسته است. نخست، چون دو بار در شبانه روز در آسمان پدید می آید و زیاد هم نمی ماند. دیگر چون از خورشید گسسته است و زمانی می آید که خورشیدِ روشنگرش دیگر نیست. البته این تنها برداشت و دیدگاه من است وخوشحال می شوم دوستان اصلاح و تکمیل بفرمایند.
هر کدام باشد و جز این ها، افزون بر این که این تشبیه های زیبا و متناسب که به وفور در غزلیات مولوی -به ویژه- و دیگر شاعران قدیم مان آمده اند، دانش کافی و خیال پردازی شاعرانه و بهره گیری استادانه از این ذوق آنان را می رساند، به نظر می رسد همان گونه که روشنایی مصنوعی شهرها و دنیای امروزمان، ستارگان آسمان مان را کم یا بی فروغ ساخته است، نگاه شعرای امروزی نیز از آسمان به زمین هبوط کرده است. « که قوام بندگانت بجز این چهار بادا»!!!
امین انصاری در ۱۱ سال و ۵ ماه قبل، جمعه ۲۸ آذر ۱۳۹۳، ساعت ۰۰:۴۰ دربارهٔ وحشی بافقی » دیوان اشعار » ترکیبات » شرح پریشانی:
معنی اشعار وحشی و دیوان عراقی در یک باب است اما مثل اینکه دوستان دارند اشتباه میکنند
امین انصاری در ۱۱ سال و ۵ ماه قبل، جمعه ۲۸ آذر ۱۳۹۳، ساعت ۰۰:۳۷ دربارهٔ وحشی بافقی » دیوان اشعار » ترکیبات » شرح پریشانی:
سلام به تمام دوستان
ترکیب بندهای وحشی در دو قسمت است
شماره یک عاشقی یک دختر به پسر است
شماره دو عاشقی یک پسر به دختر است
اما اسم فاحشه و یا مثل آن در این دو قسمت ندیدم............
محمدرضا جباری در ۱۱ سال و ۵ ماه قبل، جمعه ۲۸ آذر ۱۳۹۳، ساعت ۰۰:۳۳ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۷۷:
سلام. گوئیا دوستان از شدّت سهولت ! معنی کنایی «س می شکند دیوارش » را فراموش کرده اند. آیا میتوان صرفا به محکم بودن دیوار خانه معشوق بسنده نمود؟ لطفا نظر بدهید.
ناشناس در ۱۱ سال و ۵ ماه قبل، جمعه ۲۸ آذر ۱۳۹۳، ساعت ۰۰:۲۶ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۲:
با این بیت کل دردای دیرینم به سر آمد این شد سرنوشت که من جدا فتانم از عشق دور مانم از ععشقم تا اون به خوشیش برسد ای خدا صبر خواهم از تو برای این دردام عشقم باکل بیوفاییاتعاشقت میمانمم
دکتر ترابی در ۱۱ سال و ۵ ماه قبل، پنجشنبه ۲۷ آذر ۱۳۹۳، ساعت ۲۲:۱۳ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » سهراب » بخش ۱۸:
جناب شمس، به از من میدانید که زادن تهمتن به شیوه رستم زاد به دلیل بزرگی جثه او بوده است که زایمان طبیعی را ناممکن کرده بوده است، ازین رو نامیدن او به نام رستم اشاره به تنومندی وی دارد. و حکیم توس ای بسا رستن را به نیت جناس با رستم آورده باشد.
و اما واژه رستم زاد را من نخستین بار از زبان پیرمردی سیستانی و در سیستان شنیدم و دریغا بسیاری از همکاران پزشک این پزشک پیشین به جای آن سزارین سکشن به کار میبرند.
صدرا در ۱۱ سال و ۵ ماه قبل، پنجشنبه ۲۷ آذر ۱۳۹۳، ساعت ۲۱:۱۵ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر سوم » بخش ۱۱۸ - قصهٔ اهل سبا و حماقت ایشان و اثر ناکردن نصیحت انبیا در احمقان:
تعجب می کنم که بر این داستان عجیب و پر از رمز چگونه حاشیه ای نوشته نشده است!
کوری تیز بین، کری تیز گوش و برهنه ای دراز دامن!
مرغ فربه ای در شهری که گوشت بر استخوان ندارد!
از خوردن مرغی که گوشت بر تن ندارد فربه شدن!
اندام های درشت و بزرگی که از شکاف در به راحتی برون می روند!
محمدرضا علی حسینی در ۱۱ سال و ۵ ماه قبل، پنجشنبه ۲۷ آذر ۱۳۹۳، ساعت ۱۴:۴۹ دربارهٔ اوحدی مراغهای » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۵۶:
برای درست بودن ردیف ابیات باید در پایان بیت دوم به جای "او" کلمه ی "تو"قرار بگیرد.
عیسی در ۱۱ سال و ۵ ماه قبل، پنجشنبه ۲۷ آذر ۱۳۹۳، ساعت ۱۳:۰۶ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۷۱:
خیال. همواره باعث سرگشتگی عارف می شود. در بیت آخر شاعر افسوس می خورد که چرا باید دیدی کوته نظرانه نسبت به حق داشته باشد و می گوید خداوندا آنانکه این چنین در خیال غوطه می خورند، چقدر عاری از دانش، ناپخته و دور از طریقت سلوک هستند.
منگر تو به خلخالش، ساق سیهش را بین//خوش آید شب بازی، لیکن ز پس پرده.
شهاب حسن نژاد در ۱۱ سال و ۵ ماه قبل، پنجشنبه ۲۷ آذر ۱۳۹۳، ساعت ۱۲:۰۸ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۶۸:
به نام خالق
با سلام خدمت ادب دوستان ایران زمین
در مورد این شعر این سخن بس که:
هنر نزد ایرانیان است و بس
فرانک در ۱۱ سال و ۵ ماه قبل، پنجشنبه ۲۷ آذر ۱۳۹۳، ساعت ۱۰:۳۷ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۴۱:
در بیت هشتم "وااسفاها" چه معنی میدهد؟
با دوبار کلیک روی واژه معنی نیامد
محمد مهذب رحیم زاده در ۱۱ سال و ۵ ماه قبل، پنجشنبه ۲۷ آذر ۱۳۹۳، ساعت ۰۹:۰۰ دربارهٔ صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۷۴۷:
در بیت دوم به «تو مرد صحبت دل» تو اهل صحبت دل نیز دیده شده است.
بشیر رحیمی در ۱۱ سال و ۵ ماه قبل، پنجشنبه ۲۷ آذر ۱۳۹۳، ساعت ۰۲:۱۸ دربارهٔ بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۰۶۳:
"یا" از کلمه "بوریا" جا مانده:
قطع جهات کردهام از انس بوریا
همچنین کلمه "زورف" باید "زورقی" باشد:
قدر حضور بحر ندانست زورقی
بشیر رحیمی در ۱۱ سال و ۵ ماه قبل، پنجشنبه ۲۷ آذر ۱۳۹۳، ساعت ۰۱:۲۷ دربارهٔ بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۹۰۱:
کلمه "گردد" در این مصراع باید "گرد" باشد.
گرد رهت چو صبح کند آشکار فتح
بی باک در ۱۱ سال و ۵ ماه قبل، جمعه ۲۸ آذر ۱۳۹۳، ساعت ۱۵:۰۴ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر دوم » بخش ۳۶ - عتاب کردن حق تعالی موسی را علیه السلام از بهر آن شبان: