دلیر در ۱۱ سال و ۳ ماه قبل، جمعه ۳۰ آبان ۱۳۹۳، ساعت ۲۱:۴۳ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۱۵:
استاد شجریان اجرایی خصوصی در مایه اصفهان با تار مرحوم لطفی دارند که فوق العاده گردش تغمات اصفهان را اجرا می کنند. بی نظیر است این آواز. گویا در محضر ادیب خوانساری اجرا شده
در اینترنت هم پیدا می شود این آواز
حجت الله در ۱۱ سال و ۳ ماه قبل، جمعه ۳۰ آبان ۱۳۹۳، ساعت ۱۸:۱۵ دربارهٔ سنایی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۳۳۳:
این شعر نصیحتی است برای ریاکاران هر زمان ...
ناشناس در ۱۱ سال و ۳ ماه قبل، جمعه ۳۰ آبان ۱۳۹۳، ساعت ۱۵:۲۰ دربارهٔ پروین اعتصامی » دیوان اشعار » مثنویات، تمثیلات و مقطعات » شمارهٔ ۱۵ - اشک یتیم:
شاید هم ان پادشاه مال رعیت خور این شعر رو حذف کرده !!!
امین کیخا در ۱۱ سال و ۳ ماه قبل، جمعه ۳۰ آبان ۱۳۹۳، ساعت ۱۴:۲۰ دربارهٔ انوری » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۰:
دوست در پارسی همریشه ی لغت choose در انگلیسی است ( فرهنگ ریشه شناسی آریان پور
امین کیخا در ۱۱ سال و ۳ ماه قبل، جمعه ۳۰ آبان ۱۳۹۳، ساعت ۱۴:۱۷ دربارهٔ انوری » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۹:
برخی از زابه های کنشگر ( صفت فاعلی ) در پارسی مانند انگلیسی ساخته شده اند یعنی پسوند er دارند . برای نمونه همین گازر . دلیر و دبیر .
از این لغت گاز به معنی پارچه نخی را هم داریم که درست همان گاز و پارچه ای است که در پزشکی انگلیسی بکار می رود ولی با آمدن گاز پارچه ای به ایران برای برابر یابی لغت تنزیب را در آوردند که البته پذیرفتگی چندانی نیافت .
جهانگیر در ۱۱ سال و ۳ ماه قبل، جمعه ۳۰ آبان ۱۳۹۳، ساعت ۱۱:۴۱ دربارهٔ خواجوی کرمانی » دیوان اشعار » صنایع الکمال » حضریات » غزلیات » شمارهٔ ۲۸۵:
وافعا از دست این کرمانی ها با اخلاق شون همه فراری می دن خواجو جان من می فهمم چه می گی.
علی اکبر باقری ارومی در ۱۱ سال و ۳ ماه قبل، جمعه ۳۰ آبان ۱۳۹۳، ساعت ۱۰:۴۲ دربارهٔ شهریار » گزیدهٔ غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۰ - شتاب شباب:
دوران شباب وجوانی دورانی است که حتی در تعلیمات دین اسلام ، دورانی باشکوه توصیف گشته است شهریاغر در شعر خویش شکوه آن را جستجو کرده است ونکته در همین شکوه است که باید در پیمودن جوانی با توبه وبازگشت بسوی خدا باید جوان تجربه کند چنانچه پیامبر اکرم که درود خدا بر ایشان باد فرموده اند : جوان با توبه شناخته میشود "الشاب تاب "
ابراهیم در ۱۱ سال و ۳ ماه قبل، جمعه ۳۰ آبان ۱۳۹۳، ساعت ۱۰:۱۴ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۷۲:
یکی از الطاف خداوندی این است که شیخ سعدی را در زبان فارسی داریم.
حس اعتماد به نفس شیخ بیهوده نیست وقتی سخن خویش را قول مطبوع می داند الحق که چنین سخنانی نیاز به چنین جرات و اعتمادی دارد
میلاد در ۱۱ سال و ۳ ماه قبل، جمعه ۳۰ آبان ۱۳۹۳، ساعت ۰۰:۳۶ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۷۱:
احتمال میدم که بیت آخر ناظر به این باشه که سعدی قصد سفر از شیراز به بغداد داره(به علت غاز حمله مغول) و میگه که گرچه حب وطن(شیراز) سخن درستی هست ولی نمی شه به واسطه اینکه من اینجا زاده شده ام به سختی جان داد.
در ضمن در مورد اینکه نوشته اند " این شعر....صحبت از عشق سعدی به حضرت ابا عبدالله الحسین علیه السلام می باشد" بنظرم این تفسیری هست که مخاطب خیلی دوست داره از شعر بکنه-ایرادی نداره- ولی اینکه بخوایم به سعدی شافعی مذهب نسبتش بدیم خیلی دور از واقع بنظر میرسه
بهمن رضازاده در ۱۱ سال و ۳ ماه قبل، جمعه ۳۰ آبان ۱۳۹۳، ساعت ۰۰:۰۲ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۲:
درسته دوستمون هومن جان نظر دادن ولی درستش اینه
چون عهده نمی شود کسی فردا را
حالی خوش کن تو این دل شیدارا
می نوش بماهتاب ای ماه که ماه
بسیار بتابد و نیابد ما را.......
رباعیات خیام.....محبی نزاد..انتشارات.کتاب سرای نیک
ولی من با سه چهار روایت این رباعی رو میشناسم به نظرم بهترینش اینه
چون عهده نمی شود کسی فردا را
حالی خوش کن تو این دل شیدارا
می نوش بماهتاب این ماه به ماه
بسیار بتابد و نیابد ما را
بهمن رضازاده در ۱۱ سال و ۳ ماه قبل، پنجشنبه ۲۹ آبان ۱۳۹۳، ساعت ۲۳:۵۱ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱:
رضا جان ازت ممنونیم ولی درستش اینه
غلط......
شیخی به زنی فاحشه گفتا مستی
هر لحظه به دام دگری پابستی
گفتا شیخا هرآنچه گویی هستم
اما تو چنان که مینمایی هستی؟
درست............
زیدی به زنی فاحشه گفتا مستی
هر لحظه به دام دگری پابستی
زن گفت زیدا هرآنچه گویی هستم
آیا تو چنان که مینمایی هستی؟
بهمن رضازاده در ۱۱ سال و ۳ ماه قبل، پنجشنبه ۲۹ آبان ۱۳۹۳، ساعت ۲۳:۳۷ دربارهٔ سلمان ساوجی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۴:
فکر میکنم تو مصرع سوم اشتباه شده چون آید اگه باشه حشو میشه و اطلاق به یک فرد خاص که از سلمان این نوع تفکر بعیده و شکل صحیح شعر این شکلی ی...
خواب ار چه خوش آمد همه را در عهدش.
حقا که به چشم در نیامد مارا
بهمن رضازاده در ۱۱ سال و ۳ ماه قبل، پنجشنبه ۲۹ آبان ۱۳۹۳، ساعت ۲۳:۰۷ دربارهٔ عرفی » رباعیها » رباعی شمارهٔ ۱۰:
فک کنم مصرع دوم غلته چون وزنش درست نیست من با توجه به وزن و مفهوم شعر یه مصرع گفتم و درسته که اشعار این شاعر رو خیلی نمیشناسم ولی به نظرم شاعر قصد گفتن همچین حرفی رو داشته...
راهی بنما که رهنما مردی نیست
صد راه به هیچ راه رهگردی نیست
با درد تو هیچ نسبتم نیست، ولی
بی نسبتی درد تو کم دردی نیست
بهمن در ۱۱ سال و ۳ ماه قبل، پنجشنبه ۲۹ آبان ۱۳۹۳، ساعت ۲۲:۳۹ دربارهٔ خیام » ترانههای خیام به انتخاب و روایت صادق هدایت » درد زندگی [۲۵-۱۶] » رباعی ۲۳:
من این رباعی رو طور دیگه میشناسم اگه میدونین کدوم درست تره لطفا بهم بگین..
چون حاصل آدمی در این شورستان
جز خردن غصه نیست تا کندن جان
خرم دل آن که از جهان زود برفت
واسوده کسی که خود نیامد به جهان
نور در ۱۱ سال و ۳ ماه قبل، پنجشنبه ۲۹ آبان ۱۳۹۳، ساعت ۲۲:۳۰ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۸۵:
سخن اینست که ما بی تو نخواهیم حیات
بشنو ای پیک خبر گیر و سخن بازرسان
محمد در ۱۱ سال و ۳ ماه قبل، پنجشنبه ۲۹ آبان ۱۳۹۳، ساعت ۲۱:۱۰ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۹۳:
بنظر بنده با توجه به معنی کلمه ( احتیال.حیلت ) درسته .اوفتاده کسی است که در آتش این عشق افتاده و این کلمهاستعاره از درماندگی است معنی مصرع:کسی که بتونه برای رهایی از این آتش چاره ای پیدا کنه چه غمی داره......چه بسا کسی که چاره ای پیدا کنه برای خروج از اتش عشق عاشق واقعی نیست وحضرت می فرماید :**** من چنان عاشق توام که راه گریزی از تو ندارم و در واقع منظور اصلی این است که اینطور بیان شده:چه غم اوفتاده ای را که تواند احتیالی*****(نه راه گریز دارم نه وصال ونه چاره برای این مشکل که تنها چارش عاشق نبودنه) **ازطرفی کلمه (((احتمال))) به معنیه صبرو تحمل در بیت چهارم فعلی (مقدور)و(لذت بخش)یاف میشود و به کار بردن آن در بیت دوم باعث تضاد معناو مفهوم با بیت چهارم میشود.
محمد در ۱۱ سال و ۳ ماه قبل، پنجشنبه ۲۹ آبان ۱۳۹۳، ساعت ۲۱:۰۷ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۹۳:
بنظر بنده با توجه به معنی کلمه ( احتیال.حیلت ) درسته .
اوفتاده کسی است که در آتش این عشق افتاده و این کلمه ا
امیر در ۱۱ سال و ۳ ماه قبل، پنجشنبه ۲۹ آبان ۱۳۹۳، ساعت ۲۰:۳۴ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۰۰۴:
فکر کنم معنی مصرع " همه قلبند و سیه چون بزنی بر سر سنگ " اینچنین باشد که چون آن به سیم و زرها را به سنگ عیار بزنی و بسنجی متوجه خواهی شد که همه تقلبی و بی ارزش هستند .
صدرا در ۱۱ سال و ۳ ماه قبل، پنجشنبه ۲۹ آبان ۱۳۹۳، ساعت ۲۰:۱۹ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر ششم » بخش ۴۲ - رجوع به داستان آن کمپیر:
سوالی که برای من پیش آمده این است که حضرت مولانا در بیت :
چند دزدی عشر از علم کتاب ... تا شود رویت ملون هم چو سیب
به چه علت قافیه را رعایت نکردند، یا این احتمال می رود در نسخ اینگونه به اشتباه ضبط شده باشد؟
با توجه به اینکه حضرت مولانا در این سطح محکوم به نقصان در فن شعر نمی باشند، پس وجود اینگونه نقص ها در مثنوی به چه علت است؟
محمد امین در ۱۱ سال و ۳ ماه قبل، جمعه ۳۰ آبان ۱۳۹۳، ساعت ۲۱:۵۶ دربارهٔ شهریار » گزیدهٔ غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۵۳ - غوغا میکنی: