گنجور

حاشیه‌ها

محمد رضا فرهادی در ‫۱۱ سال و ۲ ماه قبل، سه‌شنبه ۲۵ آذر ۱۳۹۳، ساعت ۰۸:۴۵ دربارهٔ سعدی » گلستان » باب اول در سیرت پادشاهان » حکایت شمارهٔ ۴:

در خصوص اظهارات جناب آقای فرزاد اسماعیل زاده عزیز توضیح این نکته را ضروری میدانم : سعدی علیه الرحمه ذات آدمی را ثابت ندانسته چون به نیکو بودن آدمی بصورت ذاتی ایمان داشته ، بلکه تربیت را در دوران شکل گیری شخصیت هر فرد را « سخت برای تغییر» ونه حتی ثابت می انگارد که البته علم جدید روانشناسی نیز برآن صحه میگذارد.

عزیز آلی در ‫۱۱ سال و ۲ ماه قبل، سه‌شنبه ۲۵ آذر ۱۳۹۳، ساعت ۰۸:۴۱ دربارهٔ محتشم کاشانی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۷:

پر و سوفار

عزیز آلی در ‫۱۱ سال و ۲ ماه قبل، سه‌شنبه ۲۵ آذر ۱۳۹۳، ساعت ۰۸:۳۲ دربارهٔ محتشم کاشانی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۵:

«سده» در مصراع سوم از لحاظ معنی و نیز وزن شعر، نامناسب می نماید، ظاهرا «سجده» درست است که در مصراع چهارم هم تکرار شده است.

امین کیخا در ‫۱۱ سال و ۲ ماه قبل، سه‌شنبه ۲۵ آذر ۱۳۹۳، ساعت ۰۷:۵۴ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۶:

نصیبه و قرعه در غیاث الالغات پانسه آمده است زیر لغت ضربه
قرعه یا نصیبه /پانسه

هیوا میکایئلی در ‫۱۱ سال و ۲ ماه قبل، سه‌شنبه ۲۵ آذر ۱۳۹۳، ساعت ۰۲:۵۲ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۶:

نگاه کنید به این شعر عراقی
به یک گره که دو چشمت بر ابروان انداخت
هزار فتنه و آشوب در جهان انداخت
فریب زلف تو با عاشقان چه شعبده ساخت؟
که هر که جان و دلی داشت در میان انداخت
دلم، که در سر زلف تو شد، توان گه گه
ز آفتاب رخت سایه‌ای بر آن انداخت
رخ تو در خور چشم من است، لیک چه سود
که پرده از رخ تو برنمی‌توان انداخت
حلاوت لب تو، دوش، یاد می‌کردم
بسا شکر که در آن لحظه در دهان انداخت
من از وصال تو دل برگرفته بودم، لیک
زبان لطف توام باز در گمان انداخت
قبول تو دگران را به صدر وصل نشاند
دل شکستهٔ ما را بر آستان انداخت
چه قدر دارد، جانا، دلی؟ توان هردم
بر آستان درت صدهزار جان انداخت
عراقی از دل و جان آن زمان امید برید
که چشم جادوی تو چین در ابروان انداخت

عیسی در ‫۱۱ سال و ۲ ماه قبل، سه‌شنبه ۲۵ آذر ۱۳۹۳، ساعت ۰۱:۳۷ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۳۳:

برای اطلاع، در نسخه غنی و قزوینی بعد از بیت "هر کسی..."، بیت
طاعت من گرچه از مستی خرابم، رد مکن// کاندر این شغلم بامید ثواب انداختی،

آمده است.

عیسی در ‫۱۱ سال و ۲ ماه قبل، سه‌شنبه ۲۵ آذر ۱۳۹۳، ساعت ۰۱:۲۴ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۹۳:

در تایید فرموده دانیال عزیز و فهیم عرض می کنم که مسلما در مقطعی که این شعر سروده شده، مراحل اولیه عرفان برای حافظ تمام شده بوده اند. زهد و عقل مفاهیمی هستند که حافظ بقول خود، رندانه آنها را به چالش کشیده است. به یقین، اکثر از اشعار حافظ برای بسیاری از ما به روشنی قابل فهم نیستند. من در این میان، به ناچار بیشتر سعی میکنم که از مطالعه آنها لذت ببرم.

این نظر شخصی این جانب است که از نظر تجلی مفاهیم عرفانی، یکی از قویترین شعر های سهراب (باید کتاب را بست، باید بلند شد، ...) که در آن دقیقا عین هفت مرحله عرفان شمرده شده، بسیار نزدیک به این شعر حافظ است. از نظر محتوا نیز ابتهاج شاید با غزل نشود فاش کسی آنچه میان من و توست// تا اشارات نظر نامه رسان من و توست، توانسته است مضامینی بسیار نزدیک به مضامین این شعر حافظ بسازد.

عزیز آلی در ‫۱۱ سال و ۲ ماه قبل، دوشنبه ۲۴ آذر ۱۳۹۳، ساعت ۲۳:۴۷ دربارهٔ خاقانی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۳۰۰:

دارند ولی نیند خالی ز گره

عزیز آلی در ‫۱۱ سال و ۲ ماه قبل، دوشنبه ۲۴ آذر ۱۳۹۳، ساعت ۲۳:۴۳ دربارهٔ خاقانی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۳۰۲:

در دست تو آن شرابِ مردافکن به

عزیز آلی در ‫۱۱ سال و ۲ ماه قبل، دوشنبه ۲۴ آذر ۱۳۹۳، ساعت ۲۳:۴۱ دربارهٔ خاقانی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۳۰۲:

در تیرگی حال، میِ روشن به

عزیز آلی در ‫۱۱ سال و ۲ ماه قبل، دوشنبه ۲۴ آذر ۱۳۹۳، ساعت ۲۳:۲۷ دربارهٔ خاقانی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۳۱۰:

عبارت «زر گل‌پرست» در مصراع آخر غریب و نامفهوم می‌نماید اما در مواردی از شعر قدما از پرچم و گرده گل به زر تعبیر شده، پس احتمالا شکل صحیح عبارت « گل زرپرست» بوده است.

عزیز آلی در ‫۱۱ سال و ۲ ماه قبل، دوشنبه ۲۴ آذر ۱۳۹۳، ساعت ۲۲:۴۵ دربارهٔ خاقانی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۳۱۴:

«به» در «به نستدی» حرف اضافه نیست بلکه جزو فعل است، پس باید متصل به فعل نوشته شود: «بنستدی».

امین کیخا در ‫۱۱ سال و ۲ ماه قبل، دوشنبه ۲۴ آذر ۱۳۹۳، ساعت ۲۲:۴۵ دربارهٔ شیخ بهایی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۲:

محمد جان ما به لری هم برای عصر همین لغت را می گوییم ولی من در کرمانشاه وازه ی شواره را هم شنیده ام یعنی صبح و طلوع

امین کیخا در ‫۱۱ سال و ۲ ماه قبل، دوشنبه ۲۴ آذر ۱۳۹۳، ساعت ۲۲:۴۱ دربارهٔ فروغی بسطامی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۲۶:

درود امین جان درود به شما .چه فرهنگور و ادیب به نظر می رسید هر کسی پروا نمی کند که غوته را مانند شما بنویسد .درود به شما

عزیز آلی در ‫۱۱ سال و ۲ ماه قبل، دوشنبه ۲۴ آذر ۱۳۹۳، ساعت ۲۲:۳۵ دربارهٔ خاقانی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۳۱۶:

به نظر می‌رسد شکل صحیح مصراع دوم چنین بوده باشد: «گاهی که شوی دچار با مسکینی» یعنی وقتی که با نیازمندی روبرو می‌شوی.

مهدی در ‫۱۱ سال و ۲ ماه قبل، دوشنبه ۲۴ آذر ۱۳۹۳، ساعت ۲۲:۲۴ دربارهٔ وحشی بافقی » دیوان اشعار » ترکیبات » شرح پریشانی:

سلام
من موندم چرا وقتی نمیدونید نظر میدید؟
برید کتب تاریخیو بخونید
وحشی حاکم شرع عصر خودش بوده از عارفان بزرگ
شعرش خطاب به فاحشه ایه که با نیرنگ وارد خونش میشه و...
از عرض میارتش به فرش خدا و مذکر کجا بود

عزیز آلی در ‫۱۱ سال و ۲ ماه قبل، دوشنبه ۲۴ آذر ۱۳۹۳، ساعت ۲۲:۲۱ دربارهٔ خاقانی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۳۲۴:

در مصراغ سوم به جای «بگذاری» آیا نباید «بگزاری» باشد؟

عزیز آلی در ‫۱۱ سال و ۲ ماه قبل، دوشنبه ۲۴ آذر ۱۳۹۳، ساعت ۲۱:۴۴ دربارهٔ خاقانی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۳۳۶:

از تب‌خالم آبله بر لب بینی

شیما در ‫۱۱ سال و ۲ ماه قبل، دوشنبه ۲۴ آذر ۱۳۹۳، ساعت ۲۰:۴۱ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۳۵:

این شعر به نظر من در مورد شیطان است که در ادبیات ما مدعی عشق خداست و رقیب ما در عشق به اوست. در قران از او به عنوان کافر یاد شده (مانند بیت 3)در بیت 5 نیز ممکن است منظور از رموز مستی اسما الهی باشد که خداوند به انسان آموخت.شاید بیت 6 هم فتنه ها که برخاست اشاره به خلقت انسان و پیش بینی سرکش و خونریز بودن اوست.

عزیز آلی در ‫۱۱ سال و ۲ ماه قبل، دوشنبه ۲۴ آذر ۱۳۹۳، ساعت ۲۰:۲۸ دربارهٔ خاقانی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۳۳۹:

شکل صحیح مصراع اول چنین است: خاکت شومی گرنه چنین خون‌خوریی

۱
۴۶۷۵
۴۶۷۶
۴۶۷۷
۴۶۷۸
۴۶۷۹
۵۷۱۰