گنجور

حاشیه‌ها

م. طاهر در ‫۱۱ سال و ۲ ماه قبل، سه‌شنبه ۲۵ آذر ۱۳۹۳، ساعت ۱۴:۲۲ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر پنجم » بخش ۴۰ - حکایت محمد خوارزمشاه کی شهر سبزوار کی همه رافضی باشند به جنگ بگرفت اما جان خواستند گفت آنگه امان دهم کی ازین شهر پیش من به هدیه ابوبکر نامی بیارید:

یا لطیف
دوست گرامی بهزاد علوی
چرا بی جهت کسی را که خودش در اشعارش بیشترین واژه های رکیک و زشت را به کار برده باید تطهیر کرد؟ و سپس با فرافکنی، گناه را به گردن اجانب انداخت؟ گیرم که واژه کون را در بیت 13 به معنای کائنات یا هستی و وجود بپذیریم [هرچند با هیچ سریشم و چسب دوقلو یا قطره ای هم نمی چسبد]، با سایر مواردی که جناب مولوی در اشعارش آورده چه باید کرد:
ور کشی مهمان همان کون خری
گاو تن را خواجه تا کی پروری
آن لب که بود کون خری بوسه گه او
کی یابد آن لب شکربوس مسیحا

آن یکی نایی که خـــــــوش نی میزدش 
ناگهان   بادی   بجسـت    از    مقعدش
نای   را   بر  کون   نهــــاد  او  که  ز من 
گر   تو    بهتر    میزنی   بسـتان    بزن
پوز سگ دایم پلیدی می‌خورد
مقعد خود را بلب می‌استرد

یک کنیزک یک خری بر خود فکند
از وفور شهوت و فرط گزند
آن خر نر را بگان خو کرده بود
خر جماع آدمی پی برده بود
یک کدویی بود حیلت‌سازه را
در نرش کردی پی اندازه را
در ذکر کردی کدو را آن عجوز
تا رود نیم ذکر وقت سپوز
گر همه کیر خر اندر وی رود
آن رحم و آن روده‌ها ویران شود
گلو گشاده چو فرج فراخ ماده خران
که کیر خر نرهد زو چو پیش او برخاست
آن کون خر کز حاسدی عیسی بود تشویش او
صد کیر خر در کون او صد تیز سگ در ریش او
خر صید آهو کی کند خر بوی نافه کی کشد
یا بول خر را بو کند یا گه بود تفتیش او

در نظر داشته باشید که واژه کون به معنای سرین، نشستنگاه، و مقعد در اشعار متقدمین بر مولوی نیز آمده است:
تا پای نهند بر سر حران
با کون فراخ و گنده و ژند
عنصری بلخی ( 431 -350 هجری قمری )
پس به بی بی بگوی کز ره درد
با چنین کون هلیله نتوان خورد
باد اگر کونت را به فرمان نیست
غم مخور هیچ کون سلیمان نیست
حکیم سنایی (473-545 قمری)
همانگونه که پس از وی سعدی نیز به کار برده:
ور بی‌هنر به مال کنی کبر بر حکیم
کون خرت شمارد اگر گاو عنبری
(قصیدهٔ شمارهٔ 55 - در پند و اندرز)
پس این واقعیت تلخ را بپذیریم که مولوی هرچند که اندیشمند و عالم بوده اما از اخلاق پسندیده و نیکو چندان بهره نبرده که در اشعارش از واژگان ناپسند و زننده پرهیز کند.
سخن واپسین آنکه سعدی آورده است:
لقمان را گفتند ادب از که آموختی، گفت از بی ادبان؛ هر چه از ایشان در نظرم ناپسند آمد، از فعل آن پرهیز کردم.
نگویند از سر بازیچه حرفی
کزان پندی نگیرد صاحب هوش
و گر صد باب حکمت پیش نادان
بخوانند، آیدش بازیچه در گوش
همواره شاد و سربلند باشید
م. طاهر
پ.ن.: ارسال مجدد - زیرا بار اول درج نشد

امین کیخا در ‫۱۱ سال و ۲ ماه قبل، سه‌شنبه ۲۵ آذر ۱۳۹۳، ساعت ۱۳:۵۸ دربارهٔ انوری » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۴۴:

در متن های پهلوی زهبا به معنی زر است یعنی ذهب عربی شاید پارسی باشد .شاید هم زهبا شکل هزوارشی این واژه بوده باشد . بهر حال نیاز به بازبینی بینشوران دارد من نمیدانم به درستی کدام گزینه درست است

امین کیخا در ‫۱۱ سال و ۲ ماه قبل، سه‌شنبه ۲۵ آذر ۱۳۹۳، ساعت ۱۳:۵۲ دربارهٔ انوری » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۴۰:

مار با مرگ همریشه است و لغت عربی مرض هم به گواه دکتر مقدم همریشه ای این دو شناخته شده است

امین کیخا در ‫۱۱ سال و ۲ ماه قبل، سه‌شنبه ۲۵ آذر ۱۳۹۳، ساعت ۱۳:۵۰ دربارهٔ انوری » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳۹:

ساده وارون سرشته است یعنی سرشته را برای مرکب می توانیم به کار ببریم
نام ساده /اسم ساده
نام سرشته /اسم مرکب

امین کیخا در ‫۱۱ سال و ۲ ماه قبل، سه‌شنبه ۲۵ آذر ۱۳۹۳، ساعت ۱۳:۴۸ دربارهٔ انوری » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳۸:

نگاشتن نقاشی کردن است و باید بجای نوشتن به کار نیاید .

امین کیخا در ‫۱۱ سال و ۲ ماه قبل، سه‌شنبه ۲۵ آذر ۱۳۹۳، ساعت ۱۳:۴۶ دربارهٔ انوری » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳۷:

ناروان /نارایج
روانانیدن یعنی رایج کردن
سال روان /سال جاری ( خراسانی )

امین کیخا در ‫۱۱ سال و ۲ ماه قبل، سه‌شنبه ۲۵ آذر ۱۳۹۳، ساعت ۱۳:۴۲ دربارهٔ انوری » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳۵:

سنگ بر دل نهادن به گمانم گرسنگی کشیدن باشد . سنگ بر دل نهادن اینجا بجای بی خوراکی گویا بی یاری و نارسیدن به یار منظوزش بوده است

داود پوراکبریان در ‫۱۱ سال و ۲ ماه قبل، سه‌شنبه ۲۵ آذر ۱۳۹۳، ساعت ۱۲:۴۲ دربارهٔ خاقانی » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۵۵ - وقتی او را از رفتن به خراسان منع می‌کردند مشتاقانه این قصیدهٔ را سرود:

به نظر می رسد شاید بجای مصرع 1 بیت 2 فوق الذکر جایگزیتی یکی از دو گزینه زیر بد نباشد:
نیست در باغ خراسان چومن مرغی پاک مرغم آوخ سوی بستان شدنم نگذارند
ویا
نیست در باغ خراسان چومن شهمرغی مرغم آوخ سوی بستان شدنم نگذارند

داود پوراکبریان در ‫۱۱ سال و ۲ ماه قبل، سه‌شنبه ۲۵ آذر ۱۳۹۳، ساعت ۱۲:۰۱ دربارهٔ خاقانی » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۵۵ - وقتی او را از رفتن به خراسان منع می‌کردند مشتاقانه این قصیدهٔ را سرود:

به نظر می رسد مصرع اول بیت دوم ( نیست بستان خراسان را چو من مرغی ) ایراد فنی داشته لازم به تصحیح است

فرزانه در ‫۱۱ سال و ۲ ماه قبل، سه‌شنبه ۲۵ آذر ۱۳۹۳، ساعت ۱۱:۲۷ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۰۱:

من بیشتر دوست دارم این بیت رو اینطور معنی کنم که رنجور عشق رو کسی رحمت نمیکنه ،بازم دل نامهربان دوسته که رحمت میکنه .نه اینطور که هر که دید رحمت میکنه بجز دوست بنظرتون کدون درستتره؟

عزیز آلی در ‫۱۱ سال و ۲ ماه قبل، سه‌شنبه ۲۵ آذر ۱۳۹۳، ساعت ۱۰:۱۶ دربارهٔ محتشم کاشانی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۴۶:

با چرخ به جنگ

عزیز آلی در ‫۱۱ سال و ۲ ماه قبل، سه‌شنبه ۲۵ آذر ۱۳۹۳، ساعت ۱۰:۱۴ دربارهٔ محتشم کاشانی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۴۵:

بخرامی (Bekhrami)

sad در ‫۱۱ سال و ۲ ماه قبل، سه‌شنبه ۲۵ آذر ۱۳۹۳، ساعت ۰۹:۵۵ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳:

سلام دوستان و عاشقان مولانا
هرکسی از ظن او شد یار او...
بنظرم منظور از خربندگی از نگاه مولانا
بجای آوردن حداقل های بندگیست در فردی که درکی از لذت معقول بیدگی ندار
د
بهتر است در عین انسانیت خود را همچون خری که افسارش دست صاحب اوست نشان دهد یعنی عقل جزوی خود را به عقل کلی الله بسپارد

عزیز آلی در ‫۱۱ سال و ۲ ماه قبل، سه‌شنبه ۲۵ آذر ۱۳۹۳، ساعت ۰۹:۴۴ دربارهٔ محتشم کاشانی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۲۸:

دستم چو ز تحفه کوته است از پی عذر/ در پای تو جانفشانی خواهم کرد

عزیز آلی در ‫۱۱ سال و ۲ ماه قبل، سه‌شنبه ۲۵ آذر ۱۳۹۳، ساعت ۰۹:۴۱ دربارهٔ محتشم کاشانی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۲۷:

«بحر وداد» یعنی دریای محبت.

عزیز آلی در ‫۱۱ سال و ۲ ماه قبل، سه‌شنبه ۲۵ آذر ۱۳۹۳، ساعت ۰۹:۳۶ دربارهٔ محتشم کاشانی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۲۶:

حتی اگر خاطرآرای هم درست باشد، وزن این مصراع لنگ می زند چون یک چیزی کم دارد.

عزیز آلی در ‫۱۱ سال و ۲ ماه قبل، سه‌شنبه ۲۵ آذر ۱۳۹۳، ساعت ۰۹:۳۱ دربارهٔ محتشم کاشانی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۲۵:

مصراع دوم و چهارم مغلوط و نامفهوم است.

عزیز آلی در ‫۱۱ سال و ۲ ماه قبل، سه‌شنبه ۲۵ آذر ۱۳۹۳، ساعت ۰۹:۲۴ دربارهٔ محتشم کاشانی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۲۱:

وان نیز که داده سرو را رعنائیست

عزیز آلی در ‫۱۱ سال و ۲ ماه قبل، سه‌شنبه ۲۵ آذر ۱۳۹۳، ساعت ۰۹:۱۱ دربارهٔ محتشم کاشانی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۶:

چرا اسلام؟ مگر نه اینکه سلام خود دین و ایمان است؟ اگر نام فردی خاصی نباشد، قطعا شعر را یکی نسخه‌نویسان دستکاری کرده است. در این صورت مصراع اول احتمالا چنین بوده : آن یار که صید اهل ایمان فن اوست

حسن در ‫۱۱ سال و ۲ ماه قبل، سه‌شنبه ۲۵ آذر ۱۳۹۳، ساعت ۰۹:۰۹ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۱۷:

در بیت:
مزن ای عدو به تیرم که بدین قدر نمیرم
خبرش بگو که جانت بدهم به مژدگانی
داره با عدو صحبت میکنه (مخاطبش دوم شخص مفرده) پس جانت درستتره... یعنی داره به عدو میگه: خبرشو بیار تا جانم را به عنوان مژدگانی به "تو" بدهم....

۱
۴۶۷۴
۴۶۷۵
۴۶۷۶
۴۶۷۷
۴۶۷۸
۵۷۱۰